امروز:
دوشنبه 4 ارديبهشت 1396
بازدید :
498
آيا مي توان از مسئولين انتقاد كرد و اين كار چگونه بايد انجام شود؟

به طور كلي مؤلفه  اساسي انتقاد، همان يافتن عيب و آشكار ساختن آن است. اصولاً نقد و انتقاد در هر جامعه اي و در هر حكومتي لازم و كاربردي است. چرا كه جلوگيري از فساد قدرت و راه كارهاي كنترل آن، يكي از حياتي ترين مباحث پيرامون فلسفة سياسي محسوب مي گردد. حضرت علي ـ عليه السّلام ـ در جمله اي مي فرمايند: «فليست تصلح الرعيه الّا بصلاح الولاة»[1] يعني صلاح و فساد امت، به صلاح و فساد حاكمان منوط است. بر اين اساس مي توان لزوم وجود نقد و انتقاد در يك حكومت به ويژه حكومت اسلامي را در اين گزاره ها تبيين نمود:
1. انتقاد موجب اصلاح حاكم و حاكميت است و بر اساس جملة معروف «النصيحة لائمّة المسلمين»[2] لزوم انتقاد از عملكرد منفي برخي مسئولين ضروري به نظر مي رسد.
2. نقد و انتقاد، وسيله اي مطمئن براي رشد سياسي و اجتماعي ديني مردم و موجب احساس مسئوليت بيشتر مردم و حضور قوي تر آنان در صحنه است و اين امر، خود داراي فوايد بي شمار و از اهداف حكومت به شمار مي آيد.
3. از بزرگ ترين كاركردهاي مثبت انتقاد، بحث اطلاع رساني است، چرا كه هر حاكميتي براي حفظ سلطة خويش نيازمند داشتن اطلاعات درست دربارة قلمرو و اقتدار خود است. اما مهمترين اين نوع اطلاعات آنهايي است كه به روحيه مردم مربوط مي شود و شناخت حاكميت را از شهروندان خود كامل مي سازد. اين نوع از اطلاعات از طريق اظهار نظرهاي مردمي و به ويژه انتقادهاي گفتاري و نوشتاري حاصل مي گردد.[3]
4. در بسياري از موارد. ممكن است پرسش هايي در اذهان مردم به وجود آيد و ابهاماتي پيدا شود كه لازم است از ناحية حاكم، توضيح داده شود، به گونه اي كه اگر اين پرسش ها، به هر دليل، مطرح نشده بماند. ممكن است رفته رفته، از اعتماد و همدلي عامة مردم نسبت به حكومت بكاهد. انتقاد سبب مي شود تا آنچه مردم، نسبت به حاكميت، در دل دارند، بروز دهند و حاكم نيز مشكلات و تنگناها و دلايل خود را به گوش مردم برساند.[4]
البته مكانيزم و شيوة انتقاد و بيان نقائص افراد در نظام اسلامي بايد به نحوي شايسته و صحيح باشد؛ در نظام اسلامي ايران به تبعيت از آموزه هاي علوي انتقاد و بيان نقائص افراد از امور لازم و مهم تلقّي مي گردد. زيرا حضرت علي ـ عليه السّلام ـ نصيحت و انتقاد سازنده را حق حاكم و وظيفة مردم تلقّي مي فرمايند.[5] رهبر فقيه انقلاب نيز در فرازهايي از سخنان خويش ضمن تأكيد بر وجود نقد و انتقاد در جامعه، دليل اين امر را وجود نقص در همگان، به ويژه در مسئولان دانسته و فرمودند: «هيچ كس نمي تواند ادّعا كند كه من نقص ندارم. اگركسي ادعا كرد اين را، بزرگ ترين نقصش همين ادّعاست ...»[6]. مي توان مكانيزم ها و راه حل هاي اين امر را به شرح ذيل تبيين نمود:
1. اسلام علي رغم توصيه به حق انتقاد بر حكومت، در عين حال از حفظ حرمت رهبري در جامعه، غفلت نكرده است و در مقررات گوناگون خود، بدان توجه داده است. اسلام از عموم مردم خواسته است كه در همة معاشرت ها و نشست و برخاست هاي خود، «دفاع از امام مسلمين» را مورد توجه قرار دهند و در آنجا كه هتك حرمت او مي شود، بي تفاوت نمانند.[7]
2. انتقاد نبايد نافي امنيت ملي حكومت اسلامي باشد، زيرا هرج و مرج در هيچ مكتب صاحب اعتباري، پذيرفته نيست. اگر انتقاد از روي خيرخواهي و دلسوزي نباشد و موجبات جري شدن دشمنان و تهديد امنيت و كيان حاكميت را در پي داشته باشد، مردود و محكوم خواهد بود.
3. انتقاد بايد خالي از هر گونه انتقام جويي باشد، مثلاً برخي از اشخاصي كه به واسطة انقلاب، از اميال دنيايي خود دور افتاده اند، با مطرح كردن انتقادات گزنده نسبت به مسئولين نظام، در صدد دستيابي به مطامع و گشودن عقده هاي فرو خفتة خود هستند و هيچ گونه خيرخواهي در پس اين انتقادات آنان نهفته نيست. امام امت پيرامون اين قضيه مي گويند:، «انتقاد، غير از انتقام جويي است. انتقاد، انتقاد صحيح بايد بشود. هر كس از هر كس مي تواند انتقاد صحيح بكند. اما اگر قلم كه دستش گرفت، انتقاد كند براي انتقام جويي، اين همان قلم شيطان است».[8]
4. در انتقاد نبايد آبروي كسي بي جهت ريخته شود، لذا  اگر از مسئولي انتقاد مي كنيم، نبايد موجب آبرو ريزي و ضايع كردن او باشيم و در انتقاد بايد اخلاق و ادب رعايت گردد.
پس وظيفة همة ما درباره مسئولين عالي نظام حمايت عاقلانه و به دور از هر گونه افراط و تفريط است، زيرا حمايت از اين مسئولين عالي رتبه، حمايت از شخص نيست بلكه حمايت از حكومت اسلامي ايران و آرمان هاي عالية ديني است، زيرا همان طوري كه اشاره نموديد، طبق سخن امام «حفظ نظام از اواجب واجبات است». اما با اين حال، بايد توجه داشت كه اين حمايت دليلي بر تأئيد تمامي عملكردهاي آنان نيست، بلكه چه بسا نقاط ضعفي در عملكرد آنان موجود باشد كه بايد با انتقاد دلسوزانه آنها را برطرف نمود. و حتي ممكن است در اين ميان بي تدبيري ها و كارشكني هايي از سوي برخي از مسئولين صورت مي گيرد كه لازمست ناكارآمدي و سوء عمل عدّه اي مسئول بي تدبير كه موجبات بدنامي انقلاب و مسئولين متعهد آن مي شود را به اطلاع عموم رساند، ضمن اينكه بايد به همگان متذكر شد كه عمل منفي اين اسلام اندك مسئولان، از حساب انقلاب جداست.
ذكر اين نكته حياتي است كه، همان طوري كه امام حفظ نظام را از اواجب واجبات مي دانست، در عين حال معتقد بود كه: «اين حكومت در همة مراتب خود، متكي به آراي مردم و تحت نظارت و ارزيابي و انتقاد عمومي خواهد بود.»[9]

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. حكومت ديني و حق انتقاد، سيد حسن اسلامي، انتشارات باز، 1380 تهران.
2. انتقاد و انتقادپذيري، سيد حسن اسلامي، انتشارات عروج، 1381 تهران،
3. اخلاق كارگزاران در كلام و پيام امام خميني (ره)، انتشارات جامعه مدرسين، 1377 قم.
4. فصلنامة حكومت اسلامي، ش اول، پاييز 1375، مقالة نصيحت ائمه مسلمين، ص 135.
فصلنامة حكومت اسلامي، ش 17، پاييز 1379، مقالة‌انتقادگري و انتقادپذيري در حكومت علوي، ص 293.

پي نوشت ها:
[1] . نهج البلاغه، تحقيق صبحي صالح، ص 333.
[2] . اصول كافي، ج 1، ص 403، حديث پيامبر اكرم ـ‌ صلّي الله عليه و آله ـ.
[3] . اسلامي، سيدحسن، حكومت ديني و حق انتقاد، مركز بازشناسي اسلام و ايران، چ اول، 1380، ص 64.
[4] . فصلنامة حكومت اسلامي، شماره 17، ص 313.
[5] . نهج البلاغه، خطبة 34.
[6] . صحيفة نور، ج 17، ص 161.
[7] . وسائل الشيعه، ج 11، ص 507.
[8] . صحيفة امام، ج 13، ص 205.
[9] . صحيفة امام، ج 4، ص 160.

مطالب مرتبط :
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
متن نظر :