امروز:
جمعه 2 تير 1396
بازدید :
533
با توجه به اين كه ايران يك مرتبه قبل از پيروزي انقلاب اسلامي، رژيم صهيونيستی را به رسميت شناخته و شناسايي كرده است، آيا پس از آن مي تواند ادعا كند كه آن را به رسميت نمي شناسد؟

به عنوان مقدمه لازم است با فضايي كه در آن فضا، شناسايي رژيم صهيونيستی از سوي ايران)قبل ازانقلاب) صورت پذيرفته است، آشنا شويم.  
روابط خارجي ايران با كشورهاي منطقه و خارج از منطقه، از جمله اعراب و اسرائيل قبل از انقلاب، متأثر از خط مشي كلي سياست خارجي آمريكا و هم سو با آن بوده است. حتّي در مواردي كه اين روابط با ژئوپلتيك[1] ايران در تضاد بود، باز هم آن چه نقش تعيين كننده داشت، تأمين نظر آمريكا بود.
«قرابت جغرافيايي ايران با كشورهاي عربي و وحدت عقيدتي بين مسلمين، ايجاب مي كرد كه ايران روابط خود را با كشورهاي عربي مستحكم كند،(اما) برعكس، غير از روابط نسبتاً خوب با عربستان ـ كه ناشي از نظريه دو ستوني نيكسون و بر مبناي نظم دلخواه ايالات متحده بود، دولت ايران با كشورهاي عربي، روابط چندان مساعدي برقرار نكرد؛اما با اسرائيل كه رژيمي معارض با اين كشورها بود، روابطي دوستانه داشت. ايران در دي ماه 1328 / ژانويه ي 1950 / دولت اسرائيل را به صورت «دوفاكتو» به رسميّت شناخت و به جز مقطع زماني كوتاهِ زمام داري مصدق كه كنسول گري ايران را در بيت المقدس منحل كرد، روابط ايران و اسرائيل روندي رو به رشد داشت.ايران در تحريم نفتي اعراب عليه رژيم صهيونيستی امكانات زيادي و از جمله فرودگاه هاي خود در خوزستان را در اختيار آمريكا قرار داد.
همكاري هاي اطلاعاتي سيا، موساد و ساواك، به عنوان مثلثي بود كه محدوده خاورميانه به ويژه كشورهاي مصر، عراق و سوريه را پوشش مي داد. تأثيرپذيري روابط ايران و اسرائيل از آمريكا به گونه اي بود كه نوسان روابط آمريكا و رژيم صهيونيستی در اثر اجراي طرح راجرز كه مبتني بر باز پس گيري سرزمين هاي اشغالي اعراب در جنگ 1967م بود، بر روابط ايران و رژيم صهيونيستی نيز تأثير گذاشت و با پذيرش اين طرح از جانب ايران، روابط دو كشور تنزّل كرد؛ اما به طور كلي، روابط ايران و رژيم صهيونيستی به گونه اي بود كه اين كشور در سال 1979م در تهران سفارت خانه داشت».[2]
با سقوط رژيم پهلوي در بهمن 1375 / فوريه ي 1979 و پيروزي انقلاب اسلامي، سياست تأثيرپذيري سياستِ خارجي ايران از قدرت هاي بيگانه به خصوص آمريكا، جاي خود را به سياست نه شرقي و نه غربي داد؛به طوري كه در جريان انقلاب، مردم و رهبري ايران، آن طور كه در سخنان و شعارهاي خود منعكس مي كردند، مشكلات داخلي كشور را ناشي از اعمال نفوذ خارجي، به ويژه ايالات متحده آمريكا مي دانستند. پس از پيروزي انقلاب، شعارهايي نظير «استقلال، آزادي، جمهوري اسلامي » جنبه عمل به خود گرفت و سياست اعتراضي، به عنوان يك مشي سياست خارجي به مرحله اجرا گذاشته شد. امام خميني(ره) به عنوان رهبري انقلاب و باني اين سياست در مصاحبه با هفته نامه آمريكايي «تايم»، در نهم آذر 1358، در تشريح اين سياست فرمودند:
«ما معادله جهاني و معيارهاي اجتماعي و سياسي كه تا به حال به واسطه آن تمام مسائل جهان سنجيده مي شده است را شكسته ايم. ما خود، چهارچوب جديدي ساخته ايم كه در آن، عدل را ملاك دفاع، و ظلم را ملاك حمله گرفته ايم. از هر عادلي دفاع مي كنيم و بر هر ظالمي مي تازيم... . ما اين سنگ را بنا خواهيم گذاشت. اميد است كساني پيدا شوند كه ساختمان بزرگ سازمان ملل و شوراي امنيت و ساير سازمان ها و شوراها را بر اين پايه بنا كنند».[3]
اكنون پس از ذكر مطالب مقدماتي، مي توان در ردّ يا عدم شناسايي رژيم صهيونيستی از سوي جمهوري اسلامي ايران دلائل زير ار بيان داشت:
1) پيروزي انقلاب اسلامي ايران، مطابق بند 2 ماده ي 1 و ماده ي 55 منشور ملل متحد، از مصاديق «اصل حق مردم در تعيين سرنوشت خود» مي باشد كه با توجه به آن، هر چند ايران قبل از انقلاب رژيم صهيونيستی را به رسميت شناخته باشد، حق خواهد داشت بناي جديدي را در سياست خارجي خود طراحي و اجرا نمايد. بديهي است همان طور كه طراحي سازمان هاي داخلي و قانون اساسي، از اختيارات يك كشور در بعد داخلي آن است، ايجاد يا عدم ايجاد روابط با ديگر اتباع حقوق بين الملل از اختيارات آن در بعد خارجي است كه مبين صلاحيت و اهليت آن از ديدگاه حقوق بين الملل محسوب مي شود.
2) قطعنامه 1936 م مؤسسه حقوق بين الملل، به رسميت شناختن را صريحاً عملي آزادانه اعلام كرده است كه اين آزادي، مفيد اين امر است كه به طور كلي تعهد حقوقي نسبت به شناسايي و يا عدم آن وجود ندارد؛ زيرا عمل شناسايي نه يك امر حقوقي، بلكه يك امر سياسي است و در بند اراده بي قيد و شرطِ خود كشورها است.[4]
3) با توجه به آن چه در مقدمه پاسخ بيان گرديد، مقتضاي اصل تغيير بنيادين اوضاع و شرايط اين است كه در وضعيت به وجود آمده پس از انقلاب، ايران حتّي امكانِ حقوقي انصراف از تعهدات حقوقي كه معارض با اين اوضاع و شرايط باشد را خواهد داشت.
4) همان طور كه بيان گرديد، ايران، رژيم صهيونيستی را به صورت «دوفاكتو»[5] به رسميت شناخته بود[6] و «شناسايي دوفاكتو قابل استرداد و لغو است»؛ به طور مثال، مي توان از فرانسه ياد كرد كه هر چند قبلا حكومت فنلاند را به طور دوفاكتو به رسميت شناخته بود، ولي بعداً در اكتبر 1918 م آن را لغو اعلام كرد.
5) ممكن است گفته شود: ايران و رژيم صهيونيستی ، هر دو عضو سازمان ملل متحد هستند و بنا بر اين، نسبت به شناسايي كشورهاي عضو، الزام به شناسايي وجود دارد؛ ليكن پذيرفته شدن رژيم صهيونيستی به عضويت سازمان ملل متحد، هيچ گاه الزام شناسايي براي كشورهاي عضو را به وجود نمي آورد، چنان كه «تريگولي دبير كل وقت سازمان ملل در 1950 م، در رابطه با شناسايي چين، ابراز نظر كرده است كه: قبول عضويت كشوري در سازمان ملل متحد به منزله شناسايي آن از طرف كشورهاي عضو سازمان ملل متحد نمي باشد».

پي نوشت ها:
[1]. ژئوپلتيك = سياست جغرافيايي: نظريه اي كه سياست را وابسته به عوامل يا محيط جغرافيايي مي داند (فرهنگ علوم سياسي، مركز اطلاعات و مدارك علمي ايران، بهار 1374، ص 137).
[2]. اطاعت، جواد، ژئوپلتيك و سياست خارجي ايران، تهران، نشر سفيد، چاپ اول، 1376، ص 175.
[3]. موسوي خميني، سيد روح الله، صحيفه نور، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، 1371، ج22، ص 264.
[4]. ضيايي بيگدلي، محمدرضا، حقوق بين الملل عمومي، تهران، نشر كتابخانه ي گنج دانش چاپ هشتم، 1373، ص 213.
[5]. شناسايي دوفاكتو، عبارت است از شناسايي به شرط قانوني بودن وضعي كه شناخته شده و يا به قصد تجديد آثار شناسايي از حيث مدت و اهميت. جعفري لنگرودي، محمد جعفر، ترمينولوژي حقوقي، گنج دانش، ص 304.
[6]. در اعلاميه ي رسمي دولت ايران كه در 23 اسفند 1338 به مناسبت شناسايي اسرائيل انتشار داده شد آمده است: دولت ايران، اسرائيل را بالفعل به رسميت شناخته ولي براي اين كه اين شناسايي، به صورت رسمي در آيد، طبق تصميم هيئت دولت آقاي انتظام نماينده ي دائمي دولت...

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :