امروز:
پنج شنبه 1 تير 1396
بازدید :
517
انواع رابطة دين و دنيا را بيان کنيد؟ نظر اسلام راجع به آن چيست؟

دربارة رابطة دين و دنيا نظريات و گرايش‌هاي مختلفي وجود دارد كه ما به بررسي آنها مي‌پردازيم:[1]
1. دين ابزار دنيا و وسيلة عمران و آباداني آن از طريق ايجاد اخوت و برادري و برابري ميان بشر است[2]
نقد: الف. ادعاي اين‌كه هدف نهايي دين فلاح دنيوي است مبتني بر مادّه‌پرستي است. ب. انسان به معرفت اخروي بيشتر از قوانين دنيوي محض نياز دارد، چگونه امكان دارد نياز قليل از طرف دين برطرف شود امّا نياز اصيل و كثير همچنان باقي بماند. ج. اين نگرش با متن اديان آسماني سازگار نيست.
2. عمران و آباداني دنيا يكي از دو وظيفة اصلي دين است و هدف ديگر آن سعادت اخروي انسان‌ها است يعني پيامبران دو مقصد مستقل داشته‌اند يكي مربوط به سعادتي با هويتي دنيوي و ديگري مربوط به سعادتي با هويت روحي.
نقد: الف. رابطة دنيا و آخرت در اين تصوير ناديده انگاشته شده است. ب. عمران و آباداني دنياي مستقل از آخرت، فاني شدني است و نمي‌تواند هدف باشد. ج. مطالعه درون ديني ما را به يك هدف نهايي كه كمال است رهنمون مي‌سازد.
3. دين چندان رابطه‌اي با دنيا ندارد. هدف دين، آخرت و نفي انانيّت و خدامحوري به جاي انسان محوري است و بسيار اندك به دنيا اشاره دارد و اين اشاره‌ها مختص مواردي است كه دنيا ممدّ انسان در هدف ديني باشد و يا مزاحم او از آن هدف قرار گيرد.[3]
نقد: الف. كميّت و كيفيّت موارد ممدّ و مزاحم براي هدف دين بيان نشده است. ب. اگر پذيرفتيم كه در دنيا برخي امور، ممدّ دين و هدف آن و برخي مزاحم آن است، دراين صورت ما بايد نظام و سيستمي خاص در محيط اسلامي بنا كنيم و ديگر نمي‌توان از سيستم‌هاي ديگران سود جست، زيرا ماهيت سيستم عبارت است از اجزايي كه با هم به نحو خاصي براي تحقق هدف مشترك ارتباط دارند، و اگر يك جز اضافه يا كم شود، سيستم به هم مي‌خورد. مثلاً سيستم بانكداري غربي را اگر بخواهيم در ايران پياده كنيم و تنها رباخواري را كه مزاحم هدف دين است از آن سيستم حذف كنيم، كل سيستم را بايد از نو بنيان نهاد و ديگر سيستم غربي نخواهد شد.
4. دين هيچ رابطه‌اي با دنيا ندارد، و صرفاً مجموعه‌اي از مسائل معنوي و روحي براي آبادي آخرت است.
نقد: الف. ارتقاي روحي و سعادت آخرت با اعمال انساني تكوّن مي‌يابد، چگونه امكان دارد دين نسبت به دنيا كه ظرف تحصيل آخرت است، بي‌تفاوت باشد و از روابط دقيق عمل و جزاء ساكت باشد، روابطي كه انسان با عقل خود توان كشف صحيح آنها را ندارد. ب. اين تصوير لااقل با دين اسلام و محتواي آن ناسازگار است، از ديدگاه اسلام، زندگي اخروي هر فرد توسط خود او در اين دنيا ساخته مي‌شود. يعني اعتقادات، علايق، نيّات و رفتار انسان شكل دهندة شخصيت واقعي او در اين دنيا و چهرة حشر او در آخرت است.
5. دين دشمن دنيا و دنيا متضاد با دين است؛ زيرا همة اديان از دنيا بد گفته‌اند و پيروان خويش را به زهد و دوري از آن فرا خوانده‌اند، اوضاع ملل ديني نيز شاهد بر آن است.
نقد: الف. دنيا دو وجهه دارد: دنياي ممدوح و دنياي مذموم. اگر انسان از امكانات دنيا براي رسيدن به هدف دين كه كمال است استفاده كند، اين دنيا ممدوح است و اگر در حدّ دنيا متوقف شود و به آن به ديدة هدف بنگرد، دنيايي مذموم خواهد داشت و در حقيقت مذمت و مدح نه براي دنياست كه براي نحوه برخورد انسان با دنياست حضرت علي ـ عليه السّلام ـ مي‌فرمايد: «و لنعم دار ما لم يرض بها داراً» دنيا خوب جايي است امّا براي كسي كه آن را قرارگاه خود نداند.
ب. با مراجعه به متن دين متوجه مي‌شويم كه خود دين، ما را به استفاده از دنيا و عدم ترك آن دعوت مي‌كند، در قرآن آمده كه «و لا تنس نصيبك من الدنيا»[4] يعني بهرة دنيويت را فراموش نكن.
ج. عقب‌ماندگي ملل مسلمان ربطي به دين اسلام ندارد و دليل آن هم تولد دانش‌هاي بسيار و ايجاد تمدّن عظيم از ناحية مسلمانان است و اين در حالي بود كه غربي‌ها در توحّش زندگي مي‌كردند و از نظر تاريخ، آن زمان‌ها مردم مسلمان به اسلام بيشتر اهميت مي‌دادند و يكي از مشغله‌هاي آنان، تعليمات اسلامي بود.

نظر اسلام راجع به رابطة دين و دنيا
تعريف دين در بينش اسلامي و آيات و روايات، عبارت است از يك سري امكانات مادي در اين جهان، و «دين مجموعه‌اي است از احكام و عقايد كه خداي تعالي به وسيلة پيامبران و كتب آسماني براي هدايت انسان و براي وصول به سعادت دنيوي و اخروي قرار داده است.»[5] بنابراين دنيا مزرعه و انسان زارع آن است و دين قوانين كميت و كيفيت زراعت و بهره‌وري مي‌باشد و آخرت محل ظهور كامل و فصل برداشت همة زراعت است. پاية هر سعادتي در دنيا ريخته مي‌شود، حضرت امير وقتي ديد شخصي بدون درك صحيح دنيا را مذمت مي‌كند او را توبيخ كرد و فرمود: «الدنيا دار صدقٍ لمن صدقها و دار عافيةٍ لمن فهم عنها و دار غنيً‌ لمن تزودّ منها و دار موعظة لمن اتعظّ بها، مسجد احبّاء الله و مصلّي ملائكة الله و مهبط وحي الله و متجر اولياء الله، اكتسبوا فيها الرحمة و ربحوا الجنة»[6] يعني دنيا سراي راستي است براي آن كه آن را باور دارد، و سراي ايمني است براي كسي كه از آن درك و فهم كند، محل توانگري است براي كسي كه از آن توشه برگيرد، سراي پند است براي شخصي كه از آن پند پذيرد، محل عبادت بندگان و دوستان خداست و جاي نماز فرشتگان الهي است و مكان فرود آمدن وحي خدا مي‌باشد و جاي تجارت دوستان خداست كه در آن رحمت كسب كنند و بهشت را سود برند. بنابراين دين، بهرة انسان را از دنيا قطع نكرده است بلكه آن را وسيلة رسيدن به سعادت و كسب كمال مي‌داند، هدف اصلي دين كمال حقيقي انسان است و اين كمال از اوصاف روح مي‌باشد و روح چون دنيا و آخرت ندارد در هر دو جهان وجود دارد پس كمال او هم مي‌تواند چنين باشد.
اگر در متون ديني بيشتر از مقدمه بودن دنيا براي آخرت سخن گفته شده است به خاطر آن است كه دنيا بسيار كوتاه، ولي آخرت، حيات جاويد است و نيز انسان مؤمن در دنيا گرفتاري‌هايي هم دارد ولي در آخرت آنچه ظهور و بروز دارد ملكات و كمال اوست، امّا بالاخره دين، سعادت دنيا و آخرت مردم را مي‌خواهد و در دعاي قرآني آمده كه: «ربنا اتنا في الدنيا حسنة و في الاخرة حسنه»[7] همان طور كه دين نمي‌تواند نسبت به مسئله‌اي از مسائل اخروي بي‌تفاوت باشد، نسبت به مسائل دنيوي هم نمي‌تواند بي‌تفاوت باشد، ديني كه حتّي مسئلة مضمضه و استنشاق و ازالة موهاي زايد و ناخن‌ها و نظافت بدن را از ياد نبرده، چگونه ممكن است مثلاً در مسئلة حكومت كه از اهمّ مسايل دنيوي و اخروي بشر است، ساكت باشد. بدن ما مولود همين دنيا و در عين حال، مركب روح است ما به اين بدن نياز داريم و به همين دليل، چاره‌اي جز فعاليت صنعتي، كشاورزي، هنري، علمي و فرهنگي نداريم. اين فعاليت‌ها نظام مي‌خواهد و نظام دادن بدون تشكيل حكومت ممكن نيست و از طرفي تأثير حكومت بر فرهنگ زندگي مردم، حتّي بيش از نقش تربيت خانوادگي است تا جايي كه گفته‌اند: «الناس علي دين ملوكهم»[8] لذا حتّي اگر دين، تنها براي هدايت بشر به سعادت اخروي هم بوده باز نمي‌توانست نسبت به دنياي او و به ويژه «حكومت» ساكت باشد چرا كه سعادت اخروي انسان در گرو همة اين امور است.

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1ـ فصلنامة كتاب نقد، سال اول، ش 2 و 3، بهار و تابستان 1376، ويژه نامه دين و دنيا.
2ـ فصلنامه حكومت اسلامي، سال دوّم، ش 3 و 4، پاييز و زمستان 1376، مقالة دين و دنيا.
3ـ نسبت دين و دنيا، آيت الله جوادي آملي.

پي نوشت ها:
[1] . ر.ك: فصلنامه حكومت اسلامي، سال ششم، ش3، پاييز 80، ص226ـ241، مقاله رابطة دين و دنيا.
[2] . جان هيك، فلسفة دين، ترجمة بهرام راد، هدي، 1372، ص19.
[3] . ر.ك: سروش، عبدالكريم، مجلة كيان، تير و مرداد 1375، ش31، ص9.
[4] . قصص/77.
[5] . كتاب نقد، شمارة 2 و 3، بهار و تابستان 1376، ص 113 در گفتگو با پروفسور حامد الگار.
[6] . نهج‌البلاغه، حكمت، 126.
[7] . بقره/201.
[8] . مجلسي، محمد باقر، بحارالانوار، تهران، دارالكتب الاسلاميه، چاپ چهارم، 1362، ج105، ص8.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :