امروز:
يکشنبه 4 تير 1396
بازدید :
467
آيا دين در مسائل كلي سياست دخالت مي‌كند يا در جزئيات نيز دخالت مي‌كند؟

مروري بر متون ديني و منابع اسلامي نشانگر آن است كه دين نه تنها در مسائل كلي سياست انسان را راهنمايي نموده است بلكه از جزئيات سياست نيز غفلت نورزيده است و راهنمايي انسان در مسائل جزيي سياست را داخل در قلمرو خود دانسته است و هدايت انسانها در اين عرصه را نيز جزو ضرورت بعثت شمرده است البته پرسش از دخالت دين در جزئيات سياست مي‌تواند بخاطر يكي از دو جهت باشد. 1. آيا براستي اسلام به محورهاي مختلف سياست پرداخته است كه لازم است در اين صورت نمونه‌هايي به عنوان شاهد ذكر شود. 2. در حالي كه اسلام دين ثابت و غيرمتغيري است و احكام آن ثابت است چگونه مي‌تواند به مسائل جزئي متغير سياست ـ كه دائم در تغييرند و باتغيير شرايط انسانها دچار دگرگوني مي‌شوند بپردازد. به عبارت ديگر يا بايد دست از ثبات اسلام و جاودانگي احكام آن برداشت و يا تغيير مسائل جزئي سياست را به جهت تغيير شرائط زمانه انكار كرد و چون هر دو صورت باطل است لذا تصور شده است اسلام در جزئيات دخالت نمي‌كند.
اينك براي پاسخ به پرسش لازم است به هر دو جهت بپردازيم و پاسخ مناسب را جستجو كنيم.
جهت اول: براي روشن شدن دخالت منابع اسلام در محورهاي مختلف سياست به نمونه‌هايي اشاره مي‌شود مانند اينكه در باب حكومت در اسلام هم به مبناي مشروعيت اشاره شده است كه مبناي مشروعيت حكومت در اسلام نصب از سوي خداست به طور مستقيم يا غيرمستقيم و هم به ويژگي‌هاي حاكم اشاره شده است و هم به حقوق متقابل او و مردم و نيز هدف حكومت اسلامي بيان گرديده است چنانكه محور حكومت اسلامي عدالت‌ورزي ذكر گرديده است قانون در اين حكومت، شريعت آسماني بيان شده است و يا شيوه‌هاي تزوير و خدعه به عنوان ابزار سياست مورد مذمت قرار گرفته است و تمامي اين امور و بيش از اينها در قرآن و روايات و سيره معصومان آمده است.[1]
جهت دوم: اين جهت در حقيقت پاسخ به اين شبهه است كه ربط ثابت با متغير امكان ندارد به عبارت ديگر دين ثابت با مسائل جزيي متغير نمي‌تواند هماهنگ باشد در پاسخ به اين شبهه بايد گفت اسلام با تعبيه مكانيزم‌هايي در متن تعاليم خود، توانايي پاسخگويي به مسائل جزئي سياست را بوجود آورده است.
به تعبير شهيد مطهري اسلام خصوصياتي در ساختمان خود دارد كه بدون اينكه با روح دستوراتش مخالفتي شده باشد خودش حركت و گردش مي‌كند نه اينكه ما بايد آن را به حركت درآوريم؛ خودش يك قوانين متحرك و ناثابتي دارد در عين اينكه قوانين ثابت و لاتغييري دارد ولي چون آن قوانين متغير را وابسته كرده است به اين قوانين ثابت، هيچ وقت هم اختيار از دست خودش خارج نمي‌شود.[2] يكي از مكانيزم‌هاي مهم در پاسخگويي به مسائل متغير در هر عصر لزوم اجتهاد است البته همانطور كه مرحوم مطهري نيز متذكر شده‌اند معناي اجتهاد و وظيفه مجتهد فقط آن نيست كه همان مسائلي را كه در همه زمانها يك حكم دارد رسيدگي بكند مثلاً آيا در تيمم يك ضربه به خاك كافي است ياخير بلكه آنچه اهميت دارد پرداختن به مسائل نو و تازه‌اي است كه پيدا مي‌شود و بايد ديد كه اين مسائل با كداميك از اصول اسلامي منطبق است مرحوم بوعلي سينا نيز در اين باره مي‌گويد اصول اسلام ثابت و لايتغير است اما فروع الي ما لانهايه است بوعلي مي‌گويد به همين دليل اجتهاد ضرورت دارد يعني در هر عصر و زماني بايد افراد متخصص و كارشناس واقعي باشند كه اصول اسلامي را با مسائل متغيري كه در زمان پيش مي‌آيد تطبيق بكنند و تشخيص دهند كه اين مسأله نو داخل در چه اصلي از اصول است.[3]
اينك به نمونه‌هايي از اجتهاد در پاسخ به مسائل جزيي پيش آمده در زندگي انسانها اشاره مي‌شود در نهج‌البلاغه آمده است شخصي به حضرت علي ـ عليه السّلام ـ اعتراض كرد كه چرا شما محاسنتان را رنگ نمي‌زنيد؟ مگر پيامبر دستور نداد كه مخيروا الشيب موي سفيد را رنگ بكنيد؟ فرمود چرا. عرض كرد شما چرا اين كار را نمي‌كنيد؟ فرمود اين دستور خودش اصالت ندارد اين دستور براي منظوري بوده كه در آن زمان بود ولي حالا ديگر نيست آن منظور اين بود: در آن زمان عدد مسلمين كم بود. در ميان سربازان اسلامي كه در جنگها شركت مي‌كردند پير زياد بود و ريش تمامشان سفيد بود دشمن كه از دور اينها را مي‌ديد، مي‌ديد يك مشت ريش سفيد در ميان سپاه اسلام است روحيه‌اش قوي مي‌شد لذا پيامبر فرمود ريشها را رنگ ببنديد. امروز ديگر چنين حاجتي وجود ندارد حالا اينجا يك روح است كه اين روح بايد در تمام زمانها ثابت باشد و آن اين است كه نبايد كاري كرد كه روحيه دشمن قوي بشود چه در جنگ و چه در غيرجنگ لذا ما مسلمانان بايد نقايص خودمان را مرتفع كنيم و اين معناي اجتهاد و تفقه در دين است.[4]
مرحوم مطهري اشاره به نمونه‌اي ديگر مي‌كنند و مي‌گويند اگر بپرسند كلاه شاپو حرام است يا نه، كت و شلوار حرام است يا نه، مي‌گوئيم اينها يك زماني حرام بوده‌اند ولي فعلاً حرام نيستند براي اينكه زماني بود كه كلاه شاپو مخصوص اجانب بود واقعاً كلاه فرنگي بود، در هرجا اگر كسي اين كلاه را به سر مي‌گذاشت، معنايش اين بود كه او مسيحي است كلاه شاپو به سر گذاشتن اين مفهوم را داشت تا وقتي كه اين كلاه شعار آنها بود، هر مسلماني كه آن را مي‌پوشيد عمل حرامي انجام داده بود ولي بعد اين كلاه در تمام دنيا معمول شد و چون از شعار بودن خارج شد، امروز ديگر آن لباس معناي سابق را ندارد لذا امروز پوشيدن آن حرام نيست.[5]
البته در اسلام مكانيزم‌هاي ديگري همچون اختيارات حاكم احكام ثانويه وجود دارد كه هر كدام در كارآمدي اسلام در پاسخگويي به مسائل جزئي در هر عصر نقش آفرين هستند و بدين ترتيب عالمان ديني بايد در هر زمان با مراجعه به كتاب و سنت متناسب با آن دوره به پاسخ مسائل جزئي و يا نو بپردازند.

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1ـ اسلام و مقتضيات زمان، شهيد مطهري، انتشارات صدرا، 1368.
2ـ مباني معرفت دين، مؤسسه آموزش و پژوهش امام خميني، محمد‌ حسين‌زاده، فصل پنجم، 1380.
3ـ باورها و پرسش­ها، مهدي هادوي تهراني.
4ـ گستره شريعت، عبدالحسين خسروپناه.

پي نوشت ها:
[1] . مصباح يزدي، محمدتقي، حكومت اسلامي و ولايت فقيه، تهران، سازمان تبليغات اسلامي، چاپ اول، 1369،‌ص163ـ149.
[2] . مطهري، مرتضي، اسلام و مقتضيات زمان، انتشارات صدرا، 1368، ج1، ص241.
[3] . همان، ص232.
[4] . همان، ص239.
[5] . همان، ص241.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :