امروز:
دوشنبه 30 مرداد 1396
بازدید :
591
رابطة بحثِ سكولاريزم و دين حداقلي و حداكثري چيست؟

تاريخ در بستر حيات بشري، هماره نقش و تأثير مهمّ دين در عرصه‌هاي مختلف فردي و اجتماعي را نشان مي‌دهد و دلايل عقلي و نقلي گوياي اين حقيقت است كه زندگاني بشر هيچ گاه خالي از دين نبوده است.[1] يكي از اين اديان، آيين مسيحيت است. اين دين در همان ابتدا و بعد از عروج حضرت عيسي(ع) با آفت تحريف مواجه شد و مورد سوء استفاده ارباب كليسا قرار گرفت.[2] با اين وجود اين دين توانست قداست و اعتبار خود را تا حدود سدة پانزده ميلادي حفظ كند. اين آيين با شروع دورة رنسانس در ساحت‌هاي مختلف رو به افول گذاشت. با تحولات جديد علمي و چالش‌هايي كه بين علم و دين شروع شده بود، بعضي از روشنفكران غربي دين مسيحيت را مورد بي‌مهري قرار داده و آن را از عرصه‌هاي اجتماعي و سياسي عزل و در كليسا حصر نمودند و بعضي ديگر دين را يك احساس دروني و روانشناختي تفسير كرده و منكر هرگونه دين و آموزه فراطبيعي شدند و منصفان نيز دين را در عبادات شخصي مانند دعا در كليسا و انجام مراسم عقد و ترحيم بر اساس آموزه‌هاي مسيحيت تفسير نمودند. از اين زمان بود كه بحث قلمرو دين و انديشه جدا انگاري دين از دنيا و سياست مطرح شد. نوشتار زير به بررسي مختصري در مورد سكولاريزم و رابطة آن با دين حداقلي و حداكثري مي‌پردازد:


واژه‌شناسي بحث:
سكولاريزم (Secularism) عبارت است از اعتقاد به اينكه قوانين، آموزش و پرورش (و غيره) بايد بر واقعيات علم مبتني باشد نه مذهب.[3] سكولاريزم به عنوان يك مكتب، ايدئولوژي و نظريه مطرح است و داراي اصول و مباني مي‌باشد و به عبارت ديگر يعني انديشه جدايي دين از سياست و دين از دنيا يا تفسير بي‌خدايانه از جهان.

رويكردهاي مختلف به دين:
پس از تعريف سكولاريزم سؤال را اينگونه مطرح مي‌كنيم كه آيا دستاوردهاي آسماني و آيات و روايات تنها به آباد كردن آخرت توجه دارند يا به نيازهاي فردي و اجتماعي و دنيوي انسان‌ها نيز پاسخ مي‌دهند؟ در قبال اين سؤال دو رويكرد مطرح شده است:
الف ـ رويكرد حداقلي به دين: رويكردي است در جهان غرب كه با خاستگاه مناسبي زاييده شد و به جدا انگاري دين از دنيا انجاميد. در اين رويكرد، معيار و نصاب دخالت دين، فقط اموري است كه به آخرت مربوط است و در نتيجه ارتباطي به امور دنياي بشر ندارد. انتظار ما از دين محدود به تنظيم رابطة معنوي عبد و رب و تأمين سعادت اخروي و برآوردن وسايل و ابزارهايي است كه موجب رهايي از عذاب اخروي و كاميابي در بهشت شود. در اين نگرش، قلمرو دين از سياست جداست و دين براي دنيا نيست ونيامده است تا دنياي ما را آباد و زندگي ما را اصلاح كند[4].
ب ـ رويكرد حداكثري به دين: اعتقاد به پيوند دين و دنيا و قبول اين انديشه كه، علاوه بر استفاده از عقل و تجربه‌هاي آدمي در پاسخ‌گويي به نيازهاي فردي و اجتماعي، از رهنمود دين نيز مي‌توان استفاده لازم را برد، و آموزه‌هاي ديني در اين امور بسيار راه‌گشا مي‌باشند. در اين نگرش اعتقاد بر اين است كه هرچند راه‌حل‌هاي تمام امور جزيي مردم در تمامي عصرها، در دين بيان نشده است اما اصول و كلياتي در دين وجود دارد كه در هر زمان با توجه به مقتضيات زمان و مكان مي‌توان با ارجاع آن امور جزيي به اصول كلي حكم آنها را به دست آورد. استاد شهيد مرتضي مطهري (ره) در اين مورد مي‌فرمايد: (اجتهاد مشروع عبارت از استنباط كردن فروع از اصول است، يعني كشف و تطبيق اصول كلي و ثابت بر موارد جزيي و متغير.)[5] در روايات پيشوايان دين اسلام آمده است (علينا إلقاء الاصول و عليكم التفريع).[6] به علاوه عقل يكي از منابع استنباط احكام در اسلام است. از اين رو احكام عقلي و تدبير عقل نيز خود جزيي از دايرة دين است.
لازم به ذكر است: قايلين به رويكرد حداكثري به دين هيچ‌گاه بر اين باور نبوده‌اند كه تمام جزييات مسايل طبّي و مهندسي و اقتصادي و اجتماعي و … در دين است بلكه مي‌گويند دين دربردارندة عناصري است كه سعادت واقعي بشر در گرو آن است.

سكولاريزم و دين حداقلي:
اساساً سكولاريزم تفكري است برخاسته از مسيحيت و در سرزمين‌هايي اين انديشه پيدا شد كه مسيحيت رواج داشت.
عملكرد غلط ارباب كليسا در برخورد با علم و دانشمندان، تشكيل دادگاه‌هاي تفتيش عقايد، سوزاندن عالمان به جرم بدعت‌گذاري، جزمگرايي كليسا، فساد مالي ارباب كليسا، سوء استفاده‌هايي كه به اسم دين صورت مي‌گرفت و آميخته‌شدن كتاب مقدّس با تحريفات و آيات ناسازگار با عقل مانند: تثليث تجسّد و فدا و از همه مهمتر ناتواني كليسا در اراية يك نظام جامع و تئوري لازم براي ادارة جامع بشري كه بتواند نقش خود را در ابعاد مختلف حيات بشري نشان دهد، بستر و زمينة بسيار مناسبي را فراهم آورد تا انديشة جدايي دين از دنيا و دين از سياست و تفسير بي خدايانه از جهان (سكولاريزم) شكل بگيرد.
در نتيجة اين عملكردهاي غلط كليسا و ارباب كليسا، عده‌اي در دنياي غرب بر اين باور شدند كه بهتر است حوزة دين از حوزة دنيا جدا باشد و حوزة دين را شامل مسايل شخصي كه ارتباط با خداست دانستند. در اين انديشه دين بايد از مسايل مربوط به سياست و دنياي مردم از قبيل حكومت، اقتصاد، آموزش و حقوق اجتماعي كناره بگيرد و خود را مشغول به تدبير امور جزيي و فردي از قبيل: مراسم دعا، ازدواج و طلاق و دفن مردگان كند.
اين بيان از حوزة دين همان دين حداقلي است كه عملكرد دين را در امور فردي و رابطة عبد و رب و تأمين سعادت اخروي محدود مي‌كرد و از آن به سكولاريزم ديني تعبير مي‌كنند.
در پايان كلام ويلسون را در اين مورد نقل مي‌كنيم:
ويلسون در اين باره مي‌نويسد: (اگر بخواهيم جداانگاري دين و دنيا (سكولاريزم) را به اجمال تعريف كنيم مي‌توانيم بگوييم فرآيندي است كه طي آن وجدان ديني، فعاليت‌هاي ديني و نهادهاي ديني اعتبار و اهميت اجتماعي خود را از دست مي‌دهند. و اين بدان معناست كه دين در عملكرد نظام اجتماعي به حاشيه رانده مي‌شود و …)[7] و اين همان دين حدقلي و نگرش حداقلي به دين است.

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1ـ عبدالحسين خسروپناه، كلام جديد، قم، مركز مطالعات و پژوهشهاي فرهنگي حوزة علميّة قم، چاپ اوّل، 1379، گفتار نهم.
2ـ كتاب نقد، شمارة اوّل.
3ـ عبدالحسين خسروپناه، گستره شريعت.
4ـ آيت الله جوادي آملي، نسبت دين و دنيا.

پي نوشت ها:
[1]. در مورد دليل عقلي، انديشمندان اسلامي قاعدة لطف و نقض غرض الهي را مطرح كرده‌اند و در مورد دليل نقلي مي‌توان به آية لقد بعثنا في كل امه رسولاً ان اعبد الله (نحل، 36) تمسك كرد.
[2]. ر.ك. ويل دورانت، تاريخ تمدن، ج6، ص8ـ19؛ برتراند راسل، كتاب قدرت، ص124؛ هارولد ژ. لاسكي، كتاب سير آزادي در اروپا، ص45.
5. Theblife that laws, eduction. Should be based on facts science rather than religion. Oxford dictionary.
[4]. حائري يزدي، مهدي، حكمت و حكومت، ص140؛ بازرگان، مهدي، آخرت و خدا هدف بعثت انبياء، ص61.
[5]. مطهري، مرتضي، وحي نبوت، ص116؛ و کتاب خاتميت، ص107.
[6]. مجلسي، محمد باقر، بحارالانوار، ج2، ص245.
[7]. براين ويلسون، فرهنگ و دين مقاله (جدا انگاري دين و دنيا) ترجمة دكتر مرتضي اسعدي، ص129.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :