امروز:
سه شنبه 31 مرداد 1396
بازدید :
502
چرا علم و دين با هم منافات ندارند، دليل علمي آن را بيان كنيد؟

بحث ترابط علم و دين، از مباحث مهم و كليدي در باب علم و دين بشمار مي آيد. مسئله اي كه متفكران را در قرن اخير بيش از هر دوره اي به خود مشغول كرده است. بيشتر منازعات در گرفته بين علم و دين كه منجر به تلقي ها و رويكردهاي مختلف در اين خصوص شده است را مي توان نزاع بر سر حد و مرز و قلمرو واقعي هر كدام از علم و دين و نيز روش هاي آن دو دانست و در واقع همين امر، منشأ رويكردها و تلقي هاي متفاوت از ترابط علم و دين گرديده است.
مي توان گفت توجه به رابطه علم و دين از قرن هجده شدت يافت و در قرن نوزده و پس از آن به اوج خود رسيد. برخي قايل به تعارض علم و دين بودند و برخي ديگر جانب تمايز و دوگانگي مطلق آنها را گرفتند بدين معنا كه هيچ ارتباطي با هم ندارند نه ارتباط در شكل تعارض و نه در قالب تعامل چون حوزه هاي مطالعه هر كدام جداي از ديگري است. گروهي هم قائل به توافق و تعامل اين دو هستند و آنها را مكمل هم مي دانند هرچند برخي توافق را از باب تداخل پذيرفته اند يعني معتقدند كه علم اصلاً جزيي از دين است. قول به تعارض در قرن نوزده رواج فراوان داشت اما رفته رفته رنگ و لعاب خود را بين دانشمندان تجربي از دست داد و الآن كمتر كسي از انديشمندان علوم طبيعي نيز قائل به تعارض است و بلكه رويكرد رايج عدم تعارض و بلكه تمايز اين دو است. يعني اينكه علم و دين هيچگونه تنافي با هم ندارند و بلكه مكمل يكديگرند. با اين مقدمه وارد اثبات عدم تنافي علم و دين مي شويم.
1. طريق علم و دين به گونه اي است كه هر دو مي توانند به يك نتيجه منتهي شوند. و آن درك وابستگي جهان ماده به موجود غيرمادي و واجب بالذات است. علم نيز مي تواند طالبان خود را از طريق وجود مكانيسم هدفمند در اجزاء هر پديده، به خدا برساند. چنانكه دين هدفش رساندن انسان به خداست. بديهي است اگر اين دو با هم تنافي داشته باشند نمي توانند به يك نتيجه مشترك و مقدس برسند. اگر دو خط مستقيم بر خلاف جهت يكديگر در حركت باشند، هيچوقت در يك نقطه همديگر را ملاقات نخواهند كرد. و اينكه علم و دين در نتيجه نهايي به هم مي رسند، دليل بر آن است كه تباين بين آنها حاكم نيست و الا نبايستي به يك نقطه مشترك برسند.
2. بين حوزه دخالت علم و دين، رابطه عموم و خصوص من وجه جاري است. يعني علم و دين هم قلمرو مشترك دارند و هم قلمرو مختص و به ديگر عبارت، برخي از موضوعات هم در گستره و حوزه مطالعه و قلمرو علم واقعند و هم در قلمرو دخالت دين هستند، هم موضوع توصيف و تبيين علمي هستند و هم موضوع دين. از طرف ديگر برخي موضوعات هم هستند كه اختصاصي قلمرو علم يا دين مي باشند و بديهي است در موضوعاتي كه در قلمرو مطالعه هر دو قرار دارد، هر كدام از آنها با توجه به لحاظات و روشهاي خود به مطالعه آن موضوعات مي پردازد مثل مطالعه درباره انسان و يا جهان طبيعت كه هر كدام انسان يا جهان را به نوعي مورد مطالعه قرار مي دهند و در اين مسير هيچگونه تعاند و تبايني با هم ندارند. در موضوعات اختصاصي هم، هيچيك از علم و دين نمي توانند در حوزه مخصوص به ديگري، به عنوان رقيب بلامنازع به حساب آيند مثلاً قلمرو اختصاصي علم منحصراً در پديدارهاي تجربي و قابل مشاهده و آزمون پذير تجربي است و در خارج از اين قلمرو حرفي براي گفتن ندارد و اگر انسان هم مورد مطالعه قرار مي گيرد به عنوان يك پديدة مادي و جسم محض است. حوزة مختص دين هم متافيزيك است يعني اموري كه ماوراي حس و تجربه اند، اموري از قبيل جاودانگي نفس، روح و... نه دين مي تواند در حوزه مخصوص علم رقيب بلامنازع علم باشد و نه علم مي تواند در قلمرو خصوصي دين، رقيب بلامنازع محسوب گردد. و در اين صورت شاهد هيچگونه تنافي و تعارضي بين علم و دين نخواهيم بود.
3. نه تنها اين دو متنافيين نيستند بلكه در خيلي موارد به يكديگر ياري هاي عمده رسانده اند، بحث اقتباس علم از دين و دين از علم از مباحث قابل توجه در مسئله علم و دين است. مؤلفان كتاب عقل و اعتقاد ديني در اين باره مي نويسند: «مكمل بودن به اين معناست كه تبيين هاي علمي و كلامي كه ناظر به واقعه واحدند هر دو مي توانند در ساحت مربوط به خود صادق و كامل باشند... كار علم اين است كه با استفاده از روش تحقيق و معيارهاي خالي خودش تبيين دقيق و صحيحي از پديده هاي تجربي بدست دهد علم در پي (كشف) علل وقايع است. كار الهيات اين است كه با استفاده از مفاهيم متمايزش، تبيين كاملي از بعضي موضوعات مهم بدست دهد بنابراين هدف الهيات كشف معناي وقايع است.[1] «ماكس پلانك بر اين عقيده است كه: «هرگز هيچ تقابلي حقيقي بين علم و دين نمي تواند وجود داشته باشد زيرا يكي مكمل ديگري است.»[2]
4. تأييدات متون ديني از علم و نتايج آن: در متون ديني اديان آسماني خصوصاً قرآن نه تنها نشاني از مخالفت با علم و كشفيات علم و نيز طالبان آن ديده نمي شود، بلكه در خصوص تمجيد آن و ترغيب و تأكيد و نسبت به تحصيل آن در رشته هاي مختلف آيات فراواني وجود دارد كه همه حاكي از نگاه مثبت دين به علم و كشفيات آن است. سواي آنكه در روايات هم بر لزوم تحصيل علم در حوزه هاي مختلف آن تأكيد فراوان شده است كه با مراجعه به كتب روايي مي توان به توجه پيغمبر اسلام ـ صلي الله عليه و آله ـ و اهل بيت او ـ عليهم السلام ـ نسبت به بزرگداشت علم و تحسين عالمان (چه عالمان ديني و چه عالمان طبيعي) اذعان پيدا كرد.

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1ـ خسروپناه، عبدالحسين، کلام جديد، قم، مرکز مطالعات و پژوهشهاي فرهنگي حوزه علميه.
2ـ رضايي اصفهاني، محمد علي، درآمدي بر تفسير علمي قرآن، انتشارات اسوه.
3ـ حسين زاده، محمد، مباني معرفت ديني، قم، مؤسسه امام خميني(ره)، 1379.

پي نوشت ها:
[1]. مايكل پترسون و ديگران، عقل و اعتقاد ديني، ترجمه احمد رزاقي و ابراهيم سلطاني، انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، چاپ سوم، 1379، ص371ـ373.
[2] . نامه علم و دين، سال اول، شماره اول، پاييز و زمستان 1376، ص34.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :