امروز:
دوشنبه 8 خرداد 1396
بازدید :
443
آيا احكام و قوانين اسلام با پيشرفت علم و صنعت و علوم تجربي و عقلي و دستاوردهاي آنها مخالف است؟

در پاسخ به سؤال فوق،ابتدا نظر اسلام دربارة ارزش علم و فراگيري آن و سپس جايگاه تعقل و خردورزي را در دين مبين اسلام تبيين مي‌نماييم.

الف) ارزش علم و ترغيب اسلام به فراگيري آن
بر هيچ پژوهشگر منصفي پوشيده نيست كه علم و فراگيري آن در دين اسلام داراي مرتبة والايي است كه با مراجعه به بسياري از آيات و روايات مي‌توان به اين حقيقت دست يافت. خداوند تبارك و تعالي علم و معرفت را سبب اصلي خلقت عالم قرار داده و اين خود بزرگترين دليل بر منزلت و جلالت علم است. آن جا كه مي‌فرمايد: خداوند همان كسي است كه هفت آسمان را آفريد و همانند آنها هفت زمين آفريد. فرمان (خدا) در ميان آنها فرود مي‌آيد، تا بدانيد كه خدا بر هر چيزي تواناست، و به راستي دانش وي هر چيزي را در برگرفته است.[1] و آدم به خاطر مقام علم و دانش شايستگي پيدا كرد تا مسجود ملائك گردد.[2] در لسان روايت نيز علم و دانش پژوهي بسان ستاره‌اي درخشان خود نمايي مي‌كند،‌ آن جا كه رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ مي‌فرمايند: يادگيري دانش بر هر مرد و زن مسلمان واجب است و همانا خداوند دانش پژوهان را دوست دارد.[3] و يا ساعتي انديشه و فكر كردن براي انسان برتر از هفتاد سال عبادت كردن است.
تأثير تأكيدات اسلام به علم و فراگيري آن سبب شد كه در اواخر قرن اول هجري، نهضت علمي مهمي در بين مسلمين ايجاد شود و شوق وصف ناپذيري به كسب علوم ايجاد شود. اين عشق به تحصيل علوم كه در خميرمايه هر فرد مسلمان وجود داشت باعث پيشرفت‌هاي سريعي در علوم مختلف از قبيل طب، فيزيك‌، شيمي، رياضيات، نجوم و غيره شد. و در اين ميان دانشمندان بزرگي از مسلمانان پا به ميدان علم و فرهنگ گذاشته و تاريخ علم را مديون خود كردند.[4] گوستالوبون فرانسوي مي‌گويد: تا مدت پانصد سال مدارس اروپا روي كتب و مصنفات مسلمين داير بود و همانها بودند كه اروپا را از لحاظ علم و عمل و اخلاق تربيت كرده و داخل در طريق تمدن نمودند.[5]

ب) ارزش عقل و خردورزي
عقل شريف‌ترين نيرو در وجود انسان و يكي از دو حجتي است كه خداوند براي هدايت بشر قرار داده است و در به سعادت رسيدن انسان نقش ارزنده‌اي ايفا مي‌كند، ‌به همين جهت در آيات و روايات از جايگاه والايي برخوردار است. قرآن كريم با بيان‌هاي مختلف انسان‌ها را به تفكر و خردورزي دعوت كرده و بي‌اعتنايان به تعقل را مورد توبيخ و مذمت شديد قرار داده است؛ تا آن جا كه افرادي كه از انديشه و تعقل گريزانند، به عنوان پست‌ترين جنبندگان معرفي شده‌اند: «ان شر الدواب عند الله الصم البكم الذين لا يعقلون».[6]
روايات اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ نيز عقل را در مقامي بس والا نشانده و در تمجيد عقل و انديشه، گوي سبقت را از تمامي خرد ستايان عالم ربوده‌اند.
در اين ميان حديث هشام بن حكم از امام موسي بن جعفر ـ عليه السّلام ـ درخششي ويژه دارد. ايشان در اين حديث شريف ضمن برشمردن پاره‌اي از ويژگي‌هاي عقل و عاقلان مي‌فرمايد: «خداي را بر مردمان دو حجت است: حجتي بيروني و حجتي دروني. حجت برون همانا پيامبران و امامانند و حجت دروني عقل و خرد آدميان».[7]
و در روايتي ديگر آمده است كه: بهره‌گيري از هر چيز تنها در ساية عقل امكان مي‌پذيرد و تفكر در آفرينش موجودات، هدايت انسان به سوي پروردگار را در پي مي‌آورد. نيروي خرد، آدمي را به جهان ماوراي محسوسات فرا مي‌خواند و پيروي از آن وي را به شناخت توحيد و فراگيري علم و دانش مي‌كشاند.[8]
با توجه به مطالب فوق به نظر مي‌رسد دين اسلام هيچگونه تعارض و مخالفتي با علم و صنعت و تفكر و خردورزي ندارد و فقها و مجتهدين مسلمان كه احكام و قوانين اسلامي را از شرع مقدس ـ آيات قرآن و روايات ـ اخذ مي‌كنند نمي‌توانند چنين ادعايي داشته باشند و ادعاي اين كه آنها به علم پزشكي كه از جمله علوم عقلي ـ تجربي است، اعتبار و جايگاهي قايل نيستند ادعايي صحيح نمي‌باشد؛ با دقت و تأمل در زندگي حضرت امام (قدس سره) و ديگر مراجع بزرگ تقليد مي‌توان اين نكته را به خوبي دريافت كه آنها نه تنها با علوم تخصصي از جمله پزشكي مخالفت نكردند، بلكه در اين علوم تابع نظر متخصصين آن علوم بودند و هيچ گونه دخالتي در نظرات آنها نمي‌نمودند به عنوان مثال مي‌توان به خاطرات پزشك متخصص حضرت امام در اواخر عمر ايشان اشاره نمود.

پي نوشت ها:
[1] . طلاق/12.
[2] . بقره/30ـ33.
[3] . كليني، محمد بن يعقوب، اصول كافي، دفتر نشر فرهنگ اهلبيت، ج1، ص35.
[4] . ر.ك: صرفي، محمد تقي، تمدن اسلام از زبان بيگانگان، دفتر نشر برگزيده، چاپ اول، 1374، ص7ـ8.
[5] . تمدن اسلام و غرب، همان، ص751ـ754 به نقل از: علل پيشرفت اسلام و انحطاط مسلمين، ص20.
[6] . انفال/22.
[7] . اصول كافي، همان، ج1، ص60، ح12.
[8] . حكيمي، محمد رضا و ديگران، الحيات، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، 1367، ج1، ص113ـ119.

مطالب مرتبط :
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
متن نظر :