امروز:
جمعه 6 اسفند 1395
بازدید :
359
وجه تمايز علوم اسلامي با تعليمات اسلامي و ديني چيست؟ آيا هر علمي كه امروزه به عنوان علم اسلامي شهرت دارد مورد تأييد شريعت مي باشد يا خير؟ روابط اين دو موضوع چگونه روابطي است؟

درباره اين كه مي توان از علوم بشري با پسوندهاي مكتبي و ديني ياد كرد و آن ها را به مكتب هاي مختلف و از جمله اسلام منتسب نمود و به عنوان مثال از علوم انساني اسلامي سخن به ميان آورد، بحث هاي نسبتاً زيادي صورت گرفته است. البته اين موضوع هنوز نيازمند تحقيق بيش تري است تا در زواياي مختلف آن كاوش شود و ديدگاهي دقيق و منسجم پديد آيد.
آن چه مدّ نظر است پرداختن يا نپرداختن اسلام و متون ديني به موضوعات و مسايل علوم انساني و مباني آن است و بحث از قلمروِ دين، كه همانا تحديد حدود دين و تعيين مرزهاي ره آورد انبيا است به اين معنا كه آيا ارمغان پيامبران فقط تعيين تكاليف عبادي، دستورهاي اخلاقي و بيان مسايل اعتقادي است، و درباره مسايل علمي و جهان شناختي و فنون سياسي، نظامي، اقتصادي، جامعه شناسي و مانند آن مبنايي ندارند. يا آن كه دين مجموعه وظايف و اصول علمي و عملي است كه همه ارزش ها و دانش هاي مورد نياز بشر را به همراه داشته و حداكثر پيام را آورده است. ترديدي نيست كه اسلام بسيار و به روشني به انسان و مسائل انساني و تا حدودي به قوانين حاكم بر پديده هاي انساني و جهان پرداخته است.
علماي اسلام مي گويند: مجموع تعليمات اسلامي سه بخش است:
الف) بخش عقايد يعني مسايل و معارفي كه بايد آن ها را شناخت و به آن ها معتقد بود و ايمان آورد مانند توحيد، نبوت و معاد.
ب) بخش اخلاق يعني مسايل و دستورهايي درباره نحوه سلوك انسان و تخلق به اخلاق الهي و آن چه در اين راستا بايد انجام دهد يا ترك نمايد.
ج) بخش احکام يعني مسايل مربوط به كار و عمل كه چه كارهايي و چگونه بايد انجام گيرد; مانند نماز، روزه، حج و...
شهيد مطهري براي علوم اسلامي چهار تعريف ذكر مي كند: 1ـ علومي كه موضوع و مسايل آن علوم اصول يا فروع اسلام است يا چيزهايي است كه اصول و فروع اسلام به استناد آن ها ثابت مي شود; 2ـ علوم فوق به علاوه علومي كه مقدمه آن علوم است مثل ادبيات عرب، اصول فقه، رجال و درايه; 3ـ علومي كه تحصيل آن علوم ـ ولو به نحو واجب كفايي ـ بر مسلمين واجب است يعني هر علمي كه برآوردن نيازهاي لازم جامعه اسلامي موقوف به دانستن آن علم و تخصص و اجتهاد در آن باشد. 4ـ علومي كه در حوزه هاي فرهنگي اسلامي رشد و نما يافته اعم از آن كه از نظر اسلام، آن علوم واجب و لازم بوده يا نه و اعم از آن كه از نظر اسلام ممنوع بوده يا نه; مانند نجوم.[1]
نظر استاد مصباح يزدي نيز اين گونه است كه: صفت ديني براي يك علم گاهي به اين معنا است كه مسايل آن علم با متد آن علم نقلي ديني است و با استفاده از منابع مستند به وحي الهي مورد بررسي قرار مي گيرد ... و گاهي نظرياتي كه از متون ديني پيرامون مسايل مختلف به دست مي آيد پاسخ هايي از طرف دين به پرسش هاي علوم شمرده مي شود و هر مجموعه هماهنگي از آن ها را مي توان علم خاصّي با وصف ديني شمرد ... و گاهي به اين دليل كه يك علم در سرزمين اسلامي پديد آمده و رشد كرده است به آن علم، علم اسلامي مي گويند.[2]
تعاليم اسلامي همان آموزه هاي ديني هستند كه عموم مسلمانان از اسلام دارند و مجموعه شناخت هايي است از اين دين كه درباره عقايد، احكام و اخلاق وجود دارد كه كتاب و سنت آن را با وضوح و روشني در اختيار عموم مسلمانان قرار مي دهد امّا علوم اسلامي علومي هستند كه با متد خاصّي براي فهم بخشي يا بخش هايي از معارف و مطالب دين شكل مي گيرد و مطالب خود را در قالب مسايل و موضوعات به طور منسجم و مرتبط عرضه مي كند تا آن چه به سادگي نمي توان از دين به دست آورد عرضه نمايد. به عبارتي عنصر تعليم وجه تمايز بين علوم اسلامي و تعليمات اسلامي است. تعليمات اسلامي از متن وحي گرفته شده و مورد تعليم رسولان و جانشينان ايشان قرار گرفته و مسايل آن با مشخصات و ويژگي هاي دين در كتاب و سنت بيان شده است; ولي در علوم اسلامي تعليم كاملي از جانب كتاب و سنت وجود ندارد و عمدتاً مسلمانان با سرمايه هاي علمي خود وارد مطالعه و تحقيق مي شدند لذا طبيعي است كه نارسايي هاي بشري در نتيجه تلاش هاي علمي ظاهر مي شوند و سير دائم خطا و تصحيح ها و حدس و ابطال ها در اين جا ممكن است.
البته مي توان گفت آن چه را خداوند بر پيغمبر اكرم ـ صلي الله عليه وآله ـ نازل فرموده و تبيين آن را بر عهده وي و جانشينانش نهاده دين است كه كتاب و سنت آن را في الجمله در بر دارد و آن چه درباره آن مي دانيم خواه به يقين و خواه به ظن، معرفت ديني است. از اين رو همه علوم اسلامي مانند فقه، كلام، تفسير و اخلاق اعم از يقينيات و ظنيات، معرفت ديني است. بدين ترتيب مي توان معارف ديني را با مجموعه علوم اسلامي برابر دانست. نهايتاً مشخصه هايي براي علوم اسلامي مي توان ذكر كرد كه اولا داراي موضوع و مسايل مشخص هستند; ثانياً روش تحقيقي خاص خود را دارند; و ثالثاً داراي هدف خاصّي مي باشند.
در مورد تأييد شريعت هم قاعده چنين است. به هر اندازه كه اين علوم مطابق با واقع باشند مورد تأييد شريعت مي باشند; چون تعارضي بين شريعت و واقعيت وجود ندارد «فَاِنَّ الحقَ لايضادُ الحقَ بل يوافقهُ و يشهد له;[3] همانا حق با حق ضديت ندارد بلكه موافق و شاهد براي آن است». عقل و وحي در طول يكديگرند نه در عرض هم. وحي در شناساندن معارف جهان هستي كامل تر از عقل است. آن چه را عقل مبرهن مي فهمد تأييدش مي كند و آن چه را نمي فهمد برايش توجيه مي كند.[4]
در مورد روابط اين دو موضوع نيز بايد گفت كه تعاليم اسلامي مي توانند موضوع براي علوم اسلامي باشند و اين علوم برخي از مسايل خود را از تعاليم ديني مي گيرند و آن ها را مورد دقت و بررسي قرار داده در مجموعه اي منظم و با روش تحقيقي خاص انسجام مي دهند.

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1ـ مطهري، مرتضي، آشنايي با علوم اسلامي، ج2، تهران، انتشارات صدرا، چاپ 22، تير ماه 1378.
2ـ حسين زاده، محمد،مباني معرفت ديني، قم،مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره)، چاپ اول، 1379.
3ـ فنايي اشكوري، محمد، دانش اسلامي و دانشگاه اسلامي، قم، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره)، چاپ اول، تابستان 1377.
4ـ خسروپناه، عبدالحسين، کلام جديد، قم، مرکز مطالعات و پژوهشهاي فرهنگي حوزه علميه.

پي نوشت ها:
[1] . آشنايي با علوم اسلامي، ج2، ص15.
[2] . مجله معرفت، تبيين مفهوم مديريت اسلامي، ش17، ص13.
[3] . فصل المقال فيما بين الشريعه و الحكمة من الاتصال، ص17.
[4] . وحدت حوزه و دانشگاه، علوم انساني و هماهنگي عقل و وحي، ص55.

مطالب مرتبط :
نام ونام خانوادگی:
جنسیت :
سن :
تحصیلات :
مذهب :
کشور :
استان :
شهر :
پست الکترونیک :
متن سوال :