امروز:
يکشنبه 4 تير 1396
بازدید :
607
روان شناسي دين چه مفهومي دارد؟

روانشناسي دين از اصطلاحاتي است كه اخيراً در ادبيات ديني و فرهنگي كشور ما متداول گشته است و امروزه افراد زيادي از آن بهره مي برند. در اين فرصت برآنيم به بررسي اين واژه و تفاوت آن با روانشناسي ديني بپردازيم تا اندكي در رفع ابهام از اين واژه نقش ايفا كرده باشيم.
پيش از بحث پيرامون اصطلاح مذكور لازم است تعريف و توضيحي كوتاه از اصطلاح مهم ديگر يعني روانشناسي بدهيم. روانشناسي (Psychology) عبارت است از مطالعه فرايندهاي فكري و رفتاري انسانها و حيوانات در فعل و انفعال يا تأثير متقابلشان با محيط زندگي.
روانشناسي دين رشته اي است كه تأثيري را كه اعمال و اعتقادات ديني بر وحدت شخصيت (دينداران) برجاي مي گذارد مورد مطالعه قرار مي دهد.»[1] روانشناسي دين آن گونه كه امروزه ديده مي شود موجوديت اش را به هم زماني با پيدايش شاخه مطالعه تطبيقي اديان در قرن نوزدهم اروپا و پيدايش دو رشته ي ديگر كه درآغاز با دين بي ارتباط بودند، مديون است. اين دو رشته عبارت اند از: الف ـ روانشناسي اعماق (Depth psychology) كه در حوزه ي علوم پزشكي به عنوان نخستين جست و جوي منظم در زمينه ي ضمير ناخود آگاه براي درمان بيماري هاي رواني پديدار شد. و ب ـ فيزيولوژي روانشناختي (Psychophysiology) كه از فيزيولوژي به عنوان كوششي براي جانشين ساختن دستگاه و تكيه گاه فلسفي مربوط به نظريه ي ادراك با سنجش و آزمايش گري عيني انشعاب يافت. علي رغم دانش وسيع و ره يافت وسيع المشرب كه در آثار نخستين پيش تازان روانشناسي دين مشهود بود اين نياكان دوگانه، اين رشته را به دو رويكرد متعارض تبديل كردند كه سرانجام طيف ره يافت هاي امروزي در زمينه ي روانشناسي دين را تشكيل مي دهند.[2]
نخستين نقطه ي عطف در روانشناسي دين در سالهاي (1901 ـ 1902م) با سخنراني هاي گيفورد و ويليام جيمز (1842 ـ 1910م) به بارآمد كه اين سلسله سخنراني ها در سال 1902 م تحت عنوان تنوع تجربه ديني[3] انتشار يافت.[4] زيگموند فرويد (1856 ـ 1939م) و كارل گوستاو يونگ (1875 ـ 1961م) ره يافت هاي جديدي در حوزه ي روانشناسي دين ارائه نمودند. ره يافت هاي روانشناسي به منشأ و ماهيت دين كه از يونان باستان آغاز شد و كساني هم چون شاعر رومي لوكرتيوس به تئوري ترس درباره ي آفرينش خدايان دست يافتند تا قرون جديد ادامه يافت و انديشمنداني هم چون فرويد، ماركس، ويلهم وونت و... به نوعي منشأهاي رواني را براي دين مطرح ساختند. احساس اتكاي مطلق توسط شلايرماخر، توجه به بعد حس مستقل در انسان به نام حس ديني توسط جيمز، نمونه هايي از ره يافت هاي روانشناسي دين به شمار مي روند. در اين زمنيه نبايد از پژوهشهاي گسترش روان درماني توسط هانس شر، اسكار نيستر و ارنست جان و كارل يونگ غفلت كرد.[5]
روانشناسي ديني نيز رويكردي است كه دست كم در يكي از اركان خود يعني موضوع، غايت و روش تحقيق از آموزه هاي ديني بهره مي جويد و براي آنها در اين امور اعتبار و ارزش خاصي قائل است ولي در مقابل روانشناسي سكولار در هيچ يك از اين اركان از دين كمك نمي گيرد.

پي نوشت ها:
[1]. مايكل پيترسون و ديگران، عقل و اقتصاد ديني، ترجمه احمد نراقي وابراهيم سلطاني، تهران، طرح نو، چاپ دوم، 1377، ص23.
[2]. ر.ك. ميرچاالياده، دين پژوهي، ترجمه بهاء الديني خرمشاهي، دفتردوم، تهران، 1372، ص291.
[3]. The verietis Of religious experience.
[4]. دين پژوهي، همان، ص298.
[5] . The Encyclo pedia Of Religion ed by: milcea Eliade : Psychology and religion.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :