امروز:
پنج شنبه 7 ارديبهشت 1396
بازدید :
608
چرا يقين روان شناختي در پذيرفتن دين معتبر نيست و معناي دقيق و اصطلاح يقين روان شناختي و يقين معرفت شناختي چيست؟

«يقين و شك در هر موضوع دو گونه است گاه منطقي و گاه روان شناختي. شك و يقين منطقي از وضوح يا عدم وضوح اشياء و موضوعات و احكام آنها و از ظهور مبادي تصوري و تصديقي نشأت مي‌گيرد؛ اگر امري مبَرهن و مبيَّن، روشن و آشكار باشد، براي نفس انسان يقين حاصل مي‌شود... اما يقين روان شناختي» مربوط به علل دروني و حالات نفساني اشخاص است و لذا ممكن است انسان به مسأله‌اي واضح و روشن كه مورد يقين ديگران است، شك داشته باشد و يا موضوعي مبهم را كه مشكوك ديگران است، يقيني و قطعي بداند. آنچه در علم اصول فقه به عنوان «قطعِ قطّاع» مطرح است، غالباً از سنخ قطع روان شناختي است[1]» به عبارت ديگر اگر «انسان به مفاد قضيه‌اي اعتقاد داشته باشد و در كنار اين اعتقاد، اعتقاد ديگري باشد مبني بر اين‌ كه نقيض آن قضيه هم باطل است بلكه مطمئن باشد كه در زمان آينده نيز هرگز امكان زوال اين اعتقاد وجود ندارد[2]» اين را يقين منطقي مي‌گويند. يقين منطقي مركب از دو علم است، علم دوّم لازمة علم اول است كه مي‌تواند در يك قضيه وجود داشته باشد مثل اين‌كه بگويند نزديكترين فاصله بين دو نقطه خط مستقيم است. اين قضيه يقيني، يقين ديگري را در بردارد كه محال است نزديكترين فاصله بين دو نقطه خط مستقيم نباشد.
ولي در يقين روان شناختي «انسان جزم به قضيه‌اي از قضايا پيدا مي‌كند به صورتي كه هيچ گونه شك و يا احتمال خلافي همراه آن وجود ندارد در يقين روان شناختي هيچ ضرورتي ندارد كه مخالف آنچه انسان علم به آن پيدا نموده است، محال نباشد و چنين تضميني صرفاً در يقين منطقي است.»[3]

امتياز يقين منطقي از رواني
يقين منطقي در قضاياي نظري فقط يک علت دارد و آن عامل قياس است. اگر قياس از نظر صورت داراي شكل صحيح باشد و از نظر مواد يقيني باشد نتيجه چنين قياسي، يقين منطقي است اما يقين روان شناختي چنين نيست، از هر سبب و عاملي ممکن است حاصل گردد و منشاء اثر و حركت در جان و روان شخص (صاحب يقين روان شناختي) شود، بر خلاف يقين منطقي.
يقين رواني در بحث و گفتگوي علمي تأثير ندارد چون اولاً تابع علل خاص خود ـ‌چه در بودن و چه در نبودن‌ـ مي‌باشد. ثانياً يقين روان شناختي شخصي است نه عمومي.
جهت وضوح بيشتر مطلب امتياز اعتقادات انسان را به نحو ديگري بررسي مي‌نمائيم. اعتقادات انسان[4] گاه اعتقاد جازم مطابق با واقع است كه آن را يقين منطقي مي‌نامند، و در مقابل چهار نوع اعتقاد ديگر قرار دارد: 1ـ «اعتقاد مطابق با واقع نه از روي دليل (تقليد) 2ـ اعتقاد جازم غير مطابق با واقع (جهل مركب) 3ـ اعتقاد غير جازم مطابق با واقع (ظن صادق) 4ـ اعتقاد غير جازم غير مطابق با واقع (ظن كاذب)»[5] بوعلي سينا بر آن اقسام كه در مقابل يقين منطقي قرار دارد اصطلاح شبه يقين را وضع نموده و مراد وي از شبه يقين «آن است كه انسان به مفاد قضيه‌اي اعتقاد داشته باشد اما در كنار آن، اعتقاد ديگري در كار نباشد يعني اگر ذهن متوجه نقيض اعتقاد اول شود استحكام اعتقاد اول فرو مي‌ريزد مثل قضاياي مشهوره در بين مردم[6].
حاصل اين‌كه يقين روان شناختي نه قابل اثبات براي ديگران است و نه قابل رد و انكار مي‌باشد زيرا يقين روان شناختي ابزاري نيست كه تابع يك روش عام و در دست همه باشد بلكه به واسطه عوامل خاص رواني حاصل مي‌گردد و از طرف ديگر، يقين روان شناختي يقيني نيست كه استحكام و زوال ناپذيري داشته باشد.
اين يقين به درد شناخت حق و باطل و تمييز اين دو نمي‌خورد زيرا شناخت حق و باطل روش مخصوص و معيار و ملاك خاص دارد كه در يقين رواني وجود ندارد. يقين روان شناختي بيش از آن‌كه كمال براي عقل باشد هنرش حصار كشي بدور عقل است. به جهت آن معايب است كه علماء پذيرش دين را مبتني بر يقين منطقي نموده‌اند و در اصول دين فقط يقين منطقي را حجت مي‌دانند. و يقين روان شناختي مثل قطع قطّاع (كه در مباحث اصولي از آن بحث مي‌شود) را در مسائل فرعي فقهي براي شخص صاحب قطع حجّت مي‌‌دانند. با دقّت و تامّل در آيات قرآن نيز اين مطلب روشن مي‌شود كه در پذيرفتن دين يقين روان شناختي كافي نيست. آيات بسياري از قرآن تاكيد بر تدبّر، تفكّر و تعقل داردند كه به اعتقاد انديشمندان، مراد معرفت منطقي و عقلي است[7]. و ايمان منهاي معرفت، ارزشي ندارد و آنچه كه اهميت دارد ايمان به همراه معرفت و تعقل است.

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1ـ مصباح يزدي، محمد تقي، آموزش فلسفه، ج1، بخش شناخت شناسي، انتشارات سازمان تبليغات.
2ـ حسين زاده، محمد، معرفت شناسي، قم، انتشارات مؤسسه آموزش پژوهشي امام خميني (ره).
3ـ معلمي، حسن، معرفت شناسي.
3ـ خسروپناه، عبدالحسين، کلام جديد، قم، انتشارات دفتر تبليغات.

پي نوشت ها:
[1] . جوادي آملي، عبدالله، ولايت فقيه، قم، نشر اسراء، ص329.
[2] . ابن سينا، برهان من كتاب الشفاء الفن الخامس، الفصل الأول. ص 1.
[3] . صدر، محمد باقر، الاسس المنطقيه للاستقراء، بيروت، دارالفكر، ص357.
[4] . طباطبائي، نهاية الحكمه با تعليقات غلامرضا فياضي تعليقة، 17،18 مدخل.
[5] . همان.
[6] . ابن سينا البرهان من الشفاء، همان، ص1.
[7] . مطهري، مرتضي، مسأله شناخت، انتشارات صدرا، ص141.

مطالب مرتبط :
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
متن نظر :