امروز:
شنبه 5 فروردين 1396
بازدید :
472
علل و عوامل توجه به ماديگري در عصر حاضر و عواقب آن در دور شدن از فرهنگ دفاع مقدس چيست؟

براي پاسخ به پرسش فوق نخست  لازم است ماديگري در دو حوزه را از هم تفكيك كنيم. زيرا گرايش به ماده و دنياپرستي در حوزه اخلاق فردي و ديني با دنياگرايي در عرصه انديشه هاي اصيل بشري مثل فلسفه و علوم اجتماعي و سياسي و .... متفاوت است. و به نظر مي رسد كه پرسش فوق بيشتر ناظر به صورت اول باشد يعني اصل قرار گرفتن دنيا در رفتار فردي و زندگي خصوصي و روابط شخصي.
پاسخ آن است كه ماديگري در ذات انسان وجود دارد. در واقع انسان به دليل داشتن غرايز، ‌به ماده و دنياي مادي گرايش دارد. اين حقيقت در آياتي چند از قرآن كريم مورد اشاره قرار گرفته است.[1] به علاوه كه اين حقيقت با توجه به خلقت دو گانه انسان از خاك و روح الهي نيز قابل فهم است. يعني عنصر مادي و خاكي انسان، مايه گرايش او به سوي عالم خاك مي باشد و بخش حيواني او را تقويت مي كند. بر همين اساس خطر دنيا طلبي هميشه بوده و خواهد بود. آيات فراواني در قرآن كريم انسان را از دوستي دنيا بر حذر مي دارند.[2] چنان كه در همين زمينه روايات بي شماري نيز مي توان يافت كه به صراحت انسان ها را از محبت دنيا پرهيز داده اند. نگاهي به نهج البلاغه اميرالمؤمنين نشان مي دهد كه دنيا دوستي مي تواند به عنوان يك فرهنگ رايج در ريشه هاي يك جامعه رسوخ كرده و زمينه هاي انحراف آن را ايجاد كند. و مگر فرهنگ رايج در دوران خليفه سوم، عثمان بن عفان چيزي به جز دنيا پرستي تام و تمام بود؟
اما آنچه مهم است اين است كه چرا همين عامل در روزگار ما غلبه پيدا كرده و بلكه اصل و اساس همه چيز را به تسخير خود در آورده است.
علت اين گرايش شديد به مادي گري در عالم غرب با شرق و كشور ما لزوماً يكي نيست، هر چند عوامل مشتركي نيز در اين بين موجود مي باشد. ما پاسخ خود را به ريشه يابي اين معضل در ايران اختصاص مي دهيم.
آن چه در كشور ما اتفاق افتاده متكي بر دو پايه مهم است يكي ورود ايران به عالم مدرن و پذيرش برخي از اقتضائات فرهنگ مدرن. و روشن است كه اين فرهنگ، هم به لحاظ فلسفي و هم به لحاظ جنبه تمدني بر اساس ماده گرايي بنا شده است. پايه هاي اين تمدن جديد در جهان پس از رنسانس شكل گرفت كه فلاسفه اروپايي گرايش به متافيزيك را از دست دادند و به جاي آن تفكر فلسفي را بر پايه هاي مادي و حسي قرار دادند و حتي تعريف از عقل را نيز تغيير داده و عقل را در چارچوب تنگ عقل معاش انديش و عقل جزوي محصور كردند. اين رويكرد در جهان راسيوناليسم ناميده مي شود. و از سوي ديگر انسان را محور همه چيز قرار داده و البته در تعريف انسان نيز جنبه هاي مادي و حيواني را ملاك قرار دادند نه انساني كه خليفه خدا باشد.[3] بديهي است كه با پذيرش مفاهيم مدرن از سوي ايرانيان بعد از مشروطه و به خصوص در دوران حكومت پهلوي، بنيان هاي اين گرايش نيز به مرور در اذهان ايرانيان جاي خوش كنند. اين گرايش ها پس از انقلاب اسلامي و به خصوص پس از دوران دفاع مقدس مجالي براي ظهور يافته و ذهن و زبان مردم و بلكه روح انسان ها را آلوده كرده اند.
علاوه بر اين عامل، كه در واقع عاملي است بنيادين،‌ عوامل ديگري نيز مايه تشديد مادي گرايي شدند. يكي آن كه: برنامه اصلي حاكم بر كشور ما بعد از دفاع مقدس توسعه اقتصادي بود، اين توسعه نيز لوازمي دارد، يكي اين كه توسعه اقتصادي بدون توسعه و ترويج مصرف معنا ندارد و روشن است كه توسعه مصرف هم مبتني بر علاقه به دنيا است و اگر كسي دنيازده نباشد بيش از حد نياز و بلكه بيش از حد اوليات زندگي مصرف نخواهد كرد. در همين راستا بود كه بنگاه‎‎‎‎هاي اقتصادي براي رونق كار خود ترويج مصرف را سرلوحه كار قرار دادند و در اين ميان دستگاه هاي تبليغات ديني نيز يا غافل مانده و يا ساكت نشستند و يا اصلاً متوجه خطر نشدند و يا اين كه صدايشان به جايي نرسيد.
همه اين عوامل به علاوه ريشه محبت دنيا كه در ذات انسان نهاده است عامل ترويج ماده انديشي و دنيا پرستي است.
از طرف ديگر روشن است كه دفاع مقدس و اصولاً جهاد در راه خدا عملي است كه با گذشتن از تعلقات دنيوي محقق مي شود و كسي كه علاقه فراواني به مال و اموال يا خانواده و زن و فرزندش دارد نمي تواند مجاهد باشد، مجاهد كسي است مال و جان خود را در كف اخلاص نهاده و تقديم خداوند كند. تنافي دنياپرستي و جهاد نيز در آيات قرآن مورد تأكيد قرار گرفته است.[4] فرهنگ جهادي نيز لوازمي دارد، خصوصيات فرهنگ دفاع مقدس به گونه اي است كه با دنياپرستي سازگاري ندارد و لذا با گسترده شدن دنيا گرايي از فرهنگ جهاد فاصله مي گيريم هر چند ممكن است تصاوير شهدا را در خيابان ها و ميادين نصب كنيم و هر ساله يادمان دفاع مقدس را برگزار كنيم ولي حقيقت جهاد با دنياپرستي جمع نمي شود.

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1 . علل گرايش به ماديگري، شهيد مرتضی مطهري ، انتشارات صدرا .
2 . جامعه شناسي غرب گرايي، دكتر علي محمد نقوي، انتشارات اميركبير .
 
پي نوشت ها:
[1] . سورة آل عمران، 14.
[2] . به عنوان نمونه ر ك: جاثيه، 35، يونس، 9-10، منافقون، 9.
[3] . براي آگاهي از اين مسائل بايد با تاريخ فلسفه غرب آشنا باشيد كه در اين مورد مي توانيد از كتاب نقد تفكر فلسفي غرب نوشته اتين ژيلسون به ترجمه دكتر احمد احمدي استفاده كنيد.
[4] . ر. ك: توبه، 24 و 38 و فتح، 11.

مطالب مرتبط :
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
متن نظر :