امروز:
پنج شنبه 1 تير 1396
بازدید :
594
خواهشمندم دو مفهوم تساهل و تسامح را كاملاً توضيح دهيد؟

موضوع مورد پرسش يعني موضوع تساهل و تسامح، موضوعي عام و كلي است كه پرداختن به همة جزئيات آن از حوصلة چند صفحه پاسخ خارج است ليكن مي‌توانيم در اين مختصر تا اندازه‌اي دربارة مفهوم و تعريف تساهل و تسامح، و نيز در مورد امكان آن توضيح بدهيم.

الف) مفهوم و تعريف تساهل و تسامح:
معمولاً تساهل با تسامح مترادف دانسته شده است و به معناي «به آساني و نرمي با كسي برخورد كردن» مي‌باشد. و به دو نفري كه با هم با نرمي و بخشش رفتار كنند، مي‌گويند: اين دو با هم تساهل كرده‌اند. ليكن كلمة تسامح فرق ظريفي با تساهل دارد و آن اين كه تسامح از مادة «سَمُحَ» به معناي بخشش و بزرگواري است و بنابراين، تسامح به معناي نوعي كنار آمدن همراه با جود و بزرگواري مي‌باشد.[1]
معادل اين كلمه در انگليسي، كلمة «Tolerance» است كه فعل آن «Tolerate» مي‌باشد كه در فرهنگ آكسفورد به معناي اجازه دادن به وقوع يا ادامة چيزي كه شخص آن را نمي‌پسندد و با آن موافق نيست، أخذ شده است.[2] از اين رو برخي معتقدند كه نزديك‌ترين معادل معنايي «Tolerance»حلم است؛ زيرا حلم يعني تحمّل امور ناگوار، در عين قدرت و قوّت.[3]
و در اصطلاح، تساهل و تسامح به معناي عدم مداخله و ممانعت يا اجازه دادن از روي قصد و آگاهي، به اعمال و عقايدي است كه مورد پذيرش و پسند شخص نباشد. و با توجه به اين تعريف گفته اند: عناصر زير بايد در اصطلاح تساهل لحاظ شود:
1) وجود تنوّع و اختلاف. 2) ناخشنودي و نارضايتي. 3) آگاهي و قصد. 4) قدرت و توانايي بر مداخله.[4] يعني اولاً اين تساهل بايد در ميان افرادي باشد كه به نحوي با هم اختلاف دارند، بنابراين مدارا و هم زيستي مسالمت‌ آميزي كه در ميان افراد جوامع يك رنگ و هم عقيده وجود دارد، از تعريف تساهل خارج است؛ ثانياً با شرط دوّم، آن گونه تساهلي كه از روي بي اعتنايي و بي‌تفاوتي باشد. خارج مي‌شود؛ چرا كه تساهل مورد تعريف همراه با مخالفت و ناخشنودي است و در آن ميل اصلي به همين مخالفت و مقاومت است، امّا به دليلي اين ميل، سركوب و مهار مي‌شود؛ در حالي كه در بي‌تفاوتي، اصلاً ميل به مخالفت وجود ندارد. از اين شرط به دست مي‌آيد كه تساهل و تسامح هرگز به معناي پذيرفتن عقيدة مخالف و يا پذيرش چيزي كه مورد قبول انسان نيست نمي‌باشد؛
ثالثاً، بنابر شرط سوم، اين تساهل نبايد از روي جهل و بدون انگيزه صورت پذيرد. و بنابر شرط چهارم، مداراي عاجزانه و از روي ناچاري، تساهل و تسامح خوانده نمي‌شود.
تعريف مذكور در فرهنگ غرب متداول است و انديشمندان غربي، شروط چهارگانة فوق را به عنوان شرط لازم براي تساهل و تسامح در نظر مي گيرند؛ هر چند برخي اين شروط را كافي ندانسته و شرط‌هاي ديگري را نيز افزوده‌اند.[5]و امّا در اسلام، اصطلاحي به عنوان «تساهل و تسامح» وجود ندارد؛ يعني آيه و روايتي نداريم كه در آن مسلمانان امر به «تساهل و تسامح» شده باشند گرچه در برخي نقل‌ها آمده كه حضرت رسول فرموده من بر شريعت آسان مبعوث شده‌ام ليكن آنچه از مجموع معناي لغوي و اصطلاحي تساهل و تعريف رايج آن در غرب به دست مي‌آيد، اين است كه بهترين معادل براي چنين معنايي، همان اصطلاح حلم و بردباري است كه در اسلام مطرح است. و احياناً به عنوان ارزش اخلاقي شناخته مي‌شود. امّا مسألة اصلي اين است كه آيا اين حلم و بردباري، همه جا روا است و هيچ حد و مرزي ندارد؟ (اين مسألة پاسخ مستقلي را مي‌طلبد) اجمالاً پاسخ اين است كه تساهل مطلق ممكن نيست و بايد حدود و شرايطي داشته باشد كه اسلام، تعيين كنندة اين حدود را خداوند متعال و وحي او مي‌داند، در حالي كه در تفكّر غربي، تعيين اين حدود و مرزها بعضاً از طريق منافع فردي يا اجتماعي، قراردادها يا هنجارهاي اجتماعي يا طبيعي، حقوق بشر و به طور كلّي، انسان و طبيعت دانسته شده است.
اختلاف ديگر نظر اسلام در باب تساهل با نظر انديشمندان غربي بر سر ملاك و معيار اين تساهل و مدارا است: ملاك مفهوم غربي تساهل،‌تفكراتي هم چون پلوراليسمِ (= كثرت گراييِ) اخلاقي و ديني، و يا نسبيّت فرهنگي و اخلاقي است كه اسلام اين ملاك ها را قبول ندارد. (كه باز اين مطلب، بحث مستقلي را طالب است)

ب) امكان تساهل و تسامح:
شكي نيست كه تساهل و تسامح محدود و مقيّد، امكان دارد. امّا بحث در تساهل مطلق و بدون حد و مرز است كه آيا چنين تساهلي اساساً امكان دارد و قابل اجرا هست يا نه؟
تساهل مطلق را مي‌توان به تساهل مطلق سلبي و ايجابي تقسيم كرد.[6] تساهل مطلق سلبي، عبارت است از عدم مخالفت بي قيد و شرط نسبت به هرگونه عقيده و رفتار و شيوة رفتاري كه شامل عدم مخالفت با عقيدة ضد تساهلي و رفتارها و شيوه‌هاي سخت گيرانه و غير تساهلي نيز مي‌شود. لازمة اعتقاد به تساهل مطلق سلبي اين است كه دست كم انديشه ها و رفتارهاي مخالف و از جمله انديشه و رفتارِ ضد تساهلي را مجاز بداند و آن را از رشد و گسترش باز ندارد. به اين ترتيب، تساهل مطلق سلبي، در دامان خود، عدم تساهل را پرورش مي‌دهد. و اين تناقض است. از اين رو گفته‌اند كه تساهل مطلق سلبي، حتي اگر به لحاظ نظري ممكن باشد، در عمل ممكن نيست.[7]
تساهل مطلق ايجابي، وضعي ناگوارتر دارد؛ زيرا براساس آن، شخص نه تنها در مقام عمل از عقايد و رفتار مخالف جلوگيري نمي‌كند، بلكه اساساً براي خود چنين حقي را قائل نيست؛ و برعكس براي طرف مقابل اين حق را قائل است كه عقيده و رفتاري مخالف داشته باشد. اگر اين اعتقاد را رياكارانه ندانيم، بي‌گمان مستلزم رواج و گسترش عقايد و رفتارهاي ضد تساهلي است.[8]
برخي نيز بر ناممكن بودن تساهل مطلق چنين استدلال كرده‌اند كه اگر بر ما لازم باشد كه نسبت به همه چيز تساهل بورزيم، در اين صورت بايد هرگونه عقيده و رفتار ضد تساهلي را محدود كنيم و نسبت به آن تساهل نورزيم؛ و در نتيجه تساهل، متوقف بر عدم تساهل مي‌شود؛ كه اين دور است.[9]
البته ناممكن بودن تساهل مطلق را مي‌توان از طريق نقد مباني آن، يعني نسبيّت معرفت شناختي و اخلاقي قراردادگرايي و فرد گرايي، نيز ثابت كرد. كه البته محتاج مجالي وسيع‌تر و بحثي كاملتر است.
خلاصه و نتيجة مطالب اين پاسخ اين مي‌شود كه تساهل و تسامح با توجه به معاني لغوي و اصطلاحي آن مترادف با حلم و بردباري است كه در فرهنگ اسلامي نيز بدان سفارش شده است امّا تفاوت ديدگاه اسلام با ديدگاه غربيان در مورد اين آموزه آن است كه اولاً تعيين شرايط و حدود تساهل از نظر اسلام به عهدة خداوند متعال است و نه هيچ نيروي ديگري و ثانياً مبناي تساهل در اسلام حقانيت است نه ملاكهاي غربي از قبيل پلوراليسم و نسبيّت فرهنگي و اخلاقي.
در بحث از امكان تساهل نيز نتيجه اين است كه تساهل محدود و داراي حد و مرز، بدون شك ممكن و قابل اجرا است. امّا تساهل مطلق و بي حد و مرز امكان ندارد چون منجر به تناقض خواهد شد.

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1ـ «تسامح آري يا نه»، دفتر نخست، مقالة بررسي انتقادي موضوع تساهل، حسن رحيم‌پور ازغدي.
2ـ تساهل و تسامح اخلاقي، ديني، سياسي، محمود فتحعلي، مؤسسة فرهنگي طه، قم، 1378.

پي نوشت ها:
[1]. فيروزآبادي، القاموس المحيط، دار احياء التراث العربي، ج3، ص583؛ البستاني، محيط المحيط، لبنان، مكتبة ناشرون، ص425، 437.
[2] Oxford Advanced Learners Dictionary, (1998 – 99); P. 1258.
[3]. حنايي كاشاني، محمّد سعيد، تساهل و تسامح، نامة فرهنگ، ش28، ص61.
[4]. S usan Mendus, (Toleration), in the Encyclopedia Of Ethics, ed. Lawrence. Becker, Vol. II, P. 1251.
[5]. Robert Paul Churchill, (The case For Toleration as an Individual Virtu) Amin Razavi, PP. 191 – 5
(به نقل از: فتحعلي، محمود، تساهل و تسامح اخلاقي، ديني، سياسي، طه، 1378، ص11).
[6]. چنان كه بعضي تساهل را به تساهل سلبي (منفي) و ايجابي (مثبت) تقسيم كرده‌اند: بنگريد به:
David Ambuel, Philosophy and the Question Of Intolerance, P. V. II.
همچنين: محمودي، سيد علي، تساهل منفي و تساهل مثبت در قلمرو فلسفة سياسي معاصر، كيهان فرهنگي، ش98، ص17ـ19.
[7]. فتحعلي، محمود، تساهل و تسامح اخلاقي، ديني، سياسي، ص23.
[8]. بشيريه، حسين، دولت عقل: ده گفتار در فلسفه و جامعه شناسي سياسي، تهران، مؤسسة نشر علوم نوين، 1374، ص88ـ89.
[9] . David Ambul, (Philosophy and the Question Of Intolerance) Forom Philosophy Religion and the Intolerance, ed. By Mehdi Amin Razavi State University New Yourk Press. 1972.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :