امروز:
شنبه 5 فروردين 1396
بازدید :
455
آيا در صورت آفرينش جهان هاي پي در پي و يا تكرار خلقت اين جهان، تغييري در ارادة الهي پديد مي آيد يا نه؟

پاسخ اين سؤال وقتي بخوبي بدست خواهد آمد كه معناي اراده خداوند به خوبي مشخص گردد. به نظر مي رسد براي روشن شدن بحث بايد ابتداء به اين پرسش پاسخ داد كه اراده چيست؟ از صفات ذاتي خداوند است يا از صفات فعلي او؟
1. اراده در محاورات عرفي  به دو معنا استعمال شده است:
الف)  به معناي دوست داشتن،
ب) به معناي تصميم بر انجام کاري.
اراده به معناي اول، داراي دامنه وسيع است که شامل دوست داشتن اشياي خارجي و افعال خود شخص و افعال ديگران مي شود. ولي اراده به معنا دوم تنها در مورد افعال خود شخص به کار مي رود.
اراده به معناي اول (محبت) هر چند در مورد انسان، از  قبيل اعراض و کيفيات نفساني است، ولي عقل مي تواند با تجربه، و بررسي جهات نقص، مفهوم عامي را به دست آورد که بر موجودات جوهري و حتي بر خداوند سبحان نيز قابل اطلاق باشد، از اين رو مي توان حب را که قابل اطلاق بر محبت الهي نسبت به ذات خودش هم مي باشد يکي از صفات ذاتيه به شمار آورد. بنابر اين اگر منظور از اراده الهي، حب کمال باشد که در مرتبه اول به کمال نامتناهي الهي تعلق مي گيرد و در مراحل بعدي به کمال ساير موجودات، از آن جهت که آثاري از کمال او هستند، مي توان آن را از صفات ذاتيه، قديم و واحد و عين ذات الهي دانست.
و اما اراده به معناي تصميم گرفتن بر انجام کار، بدون هيچ ترديدي، از صفات فعليه مي باشد که به لحاظ تعلق به امرحادث مقيد بر قيود زماني مي­گردد. و لازم به ذکر است که در اراده اين معنا در نظر گرفته شده است که هر مخلوقي از آن جهت که داراي کمال و خير و مصلحتي بوده آفريده شده است و وجود آن در زمان و مکان خاص،متعلق علم و محبت الهي قرار گرفته است.[1]
2. بنابر اين بسياري از متكلمان و فيلسوفان اراده را در مرتبه ذات الهي نيز مطرح كرده و گفته اند: اراده ذاتي خداوند مساوي با علم ذاتي او به نظام احسن است، بيان ساده اين نظريه آن است كه خداوند به خصوصيات نظام احسن، عالم است؛ يعني به بهترين وضعيت ممكن جهان علم دارد و همين علم، منشاء پيدايش جهان و عوالم هستي مي گردد و ارادة ذاتي خداوند نيز چيزي جز علم مذكور نيست.[2]
و همان طور که ذکر شد، صفت اراده به عنوان يك صفت فعل از مرتبه فعل واجب تعالي هم احتمال داده شده است. توضيح آن كه عقل انسان در مي يابد كه وجود هر مخلوقي در هر زمان و مكان خاص و كيفيتي مخصوص، متعلق علم و محبت خداوند قرار گرفته و خداوند آن را به خواست و اراده خويش آفريده است بدين ترتيب ملاحظه اين رابطة خاص بين خداوند و مخلوقات، منشأ انتزاع صفت اراده مي گردد.[3]
بعد از روشن شدن معناي ارادة خداوند، جا دارد كه به بحث درباره قديم يا حادث بودن آن بپردازيم با مروري كوتاه به گفته صاحب نظران مي توان گفت كه ارادة ذاتي عين ذات خداوند است و لذا قديم بودن ذات شامل اراده نيز
مي شود. بنابراين اراده به عنوان صفت ذاتي به تبع قديم بودن ذات، قديم است، اما اگر بحث بر سر ارادة فعل باشد ازآن رو كه از رابطة بين ذات و افعال الهي انتزاع مي شود و يكي از طرفين اين رابطه يعني فعل، حادث است اراده نيز صفتي حادث خواهد بود. البته بايد توجه داشت كه در اين گونه امور كه مربوط به صفات فعل خداوند است ذات الهي بيرون از بحث حدوث است.[4]
با توجه به آنچه درباره مفهوم اراده و اقسام آن به بحث حادث و قديم بودن آن بيان شد تا حدودي مطلب بدست آمد كه مسأله تغيير و تحول در ارادة الهي به هيچ صورت امكان ندارد، حتي در اراده فعل خداوند حدوث راه ندارد، بلكه حدوث و تغيير مربوط به طرف ديگر قضيّه، يعني فعل است نه اراده خداوند،‌ و اساساً بهترين و آسان ترين راه كه مي تواند اين مطلب را روشن تر نمايد، طرح اين مسأله است كه اگر در كلام پرسشگر آمده: (لازمة هر تصميم تغيير در تصميم گيرنده است) از اين بيان به دست مي آيد كه اراده در انسان، با ارادة خداوند يكسان تلقي شده است در حالي كه چنين نيست، زيرا اراده خداوند با مفهومي كه در انسان مطرح است متفاوت است، زيرا ما انسانها هنگامي كه در صدد انجام كارهاي اختياري بر مي آئيم در درون خود حالتي را احساس مي كنيم كه از آن به اراده تعبير مي نماييم، حالت مزبور حالتي كاملاً نفساني است و همانند ساير احوال دروني يك كيفيت نفساني است،[5] در اراده بدين معنا، هم امكان تغيير است و هم امكان تحول و حدوث. مثلاً شخصي تصميم مي گيرد خانه اي را بسازد بعد، از تصميم خود منصرف مي شود و يا خانه اي را مي سازد و از آن خوشش نمي آيد، خانه ديگري را براي زندگي خود مي سازد؛ در همه اين گونه موارد، بي ترديد با تغيير تصميم، حالت نفساني جديدي در شخص اراده كننده پديد مي آيد، و به تعبير پرسشگر لازمه اين چنين اراده اي، تغيير تصميم در اراده كننده است. اما با توجه به مطالبي كه درباره اراده خداوند گفته شد، اراده فعل خداوند از اين گونه حالات نفساني و تغييرات منزّه است، چه رسد به اراده ذاتي آن حضرت؛ چون اراده بدين معنا اساساً صفت نفساني است و خداوند منزّه از حالت هاي نفساني است.
بنابراين گذشته از اين كه تكرار در خلقت اين جهان راه ندارد، چون موجب تكرار در تجلي مي شود.[6] تعدد خلقت و اين كه خداوند عوالم متعددي را بيافريند نيز سبب تغيير در اراده خدا نمي شود، چون تغيير از صفات موجودات ممكن است و حضرت واجب الوجود از هيچ راهي تغيير برايش پديد نمي آيد و ارادة او به ايجاد عوالم متعدد موجب تغيير در او نمي شود. بخصوص تغيير به مفهومي كه در سؤال مطرح شده كه يك حالت نفساني است و در راه خدا راه ندارد.

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. محمدتقي مصباح، آموزش فلسفه، ج 1، ص 112، نشر سازمان تبليغات اسلامي، تهران، 1366 ش.
2. آيت الله جعفر سبحاني، راه خداشناسي و شناخت صفات او، انتشارات مكتب اسلام، 1375 ش.
3. علي شيرواني، درس نامة عقايد، ص 106، نشر مركز جهاني علوم اسلامي قم، 1378 ش.
 
پي نوشت ها:
[1]. مصباح يزدي، محمد تقي، آموزش عقائد، (سه جلدي)، چاپ و نشر بين الملل، 1384، ص 89 ـ 90.
[2] . سعيدي مهر، محمد، آموزش كلام اسلامي، قم، نشر مؤسسه فرهنگي طه، 1377 ش، ج 1، ص 260.
[3] . سعيدي مهر، محمد، ‌آموزش كلام اسلامي، نشر پيشين، ج 1، ص 261.
[4] . همان، ص 262.
[5] . همان، ج 1، ص 258.
[6] . طباطبائي، سيد محمد حسين، نهاية الحكمة، با ترجمه حسين حقاني، قم، نشر شكوري، 1372 ش.

مطالب مرتبط :
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
متن نظر :