امروز:
سه شنبه 4 مهر 1396
بازدید :
642
آيا هستي پس از آفريده شدن به وسيله خداوند، در کار خود نيازي به خداوند ندارد همانطور که ساعت به ساعت ساز نياز ندارد؟

1. جهان با آن نظم و قوانين تكويني حاكم به آن كه محيّرالعقول است باز هم يك لحظه و هزاران بار به توان هزار، كمتر از لحظه اي نمي تواند بدون عنايت و هدايت و فيض مستمر آفريدگار هستي بخش، بقاء و دوام داشته باشد؛ زيرا از نظر فلسفه الهي و داده هاي وحياني، عالم با تمام پديده هاي كوچك و بزرگش هر آن، نه تنها، نيازمند به مبدأ آفرينش و خالق هستي است، بلكه عين نياز و احتياج به مبدأ خلقت است. در اين جا به اختصار به هر كدام از ديدگاههاي فلسفي، ديني و عرفاني اشاره مي شود:
الف: بر اساس نظر فيلسوف بزرگ- صدرالمتالهين شيرازي- جهان امكان و عالم خلقت، چيزي جز هستي فقيرانه نيست. با تبيين امكان فقري وجود، ايجاد، وجوب و ايجاب و حاجت و نياز، اموري مغاير و ملازم با يكديگر نيستند، بلكه هستي و وجود معلول، همان واقعيت واحدي است كه عين فقر و نياز به غير و نفس افاضه و ايجاد و ايجاب مي باشد و چون وجود آن فقيرانه بوده و هستي آن جز پيوند و ربط به غير (واجب تعالي) چيز ديگر نيست... حضور فقر در متن هستي فقيرانه وجود ذاتي كه با ماهيت قرين هستند و ماهيت از محدودة آنها حكايت مي كند؛ هر نوع نفسيتي را از آنها سلب مي كند و واقعيت آنها را به صورت معاني حرفي كه عين ربط و تعلق به غير هستند در مي آورد، همه موجودات امكاني به اين مبنا آيت و نشانه حقيقتي هستند كه منزّه از فقر و نياز بوده و بي نيازي و غنا در متن ذات اوست.[1]
چنان که علامه طباطبايي نيز در اين باره گفته است:
وجود ممکنات و جهان هستي، وجود رابطي است ،که همواره متکي و نيازمند به خداوند سبحان است و عالم هستي، از خود استقلالي ندارند و همواره محتاج و متکي به فيض خداوند است.
بنابر اين عالم هستي همانطور که در خلقت و آفرينش خويش نيازمند خالق و آفريدگار است پس از خلقت خويش، نيز محتاج فيض خداوند است.[2]
بنابراين بيان كه مي گويد: موجودات هستي، نه تنها نيازمند، بلكه عين نياز و فقر به مبدأ هستي بخش است چگونه مي توان فرض كرد كه جهان همانند ساعتي بدون تدبير مستمر الهي و فيض پيوسته حق به وجود خود ادامه دهد؟
نكته ديگر كه در رابطه با اين پرسش در فلسفه مطرح است مسئله عليت است و در اين باره كه آيا موجود ممكن و جهان آفرينش، تنها در حدوث و خلقت نيازمند علت است و يا در بقا و استمرار نيز محتاج علت است؟ برخي گمان كرده اند همانطوري كه يك ساختمان تنها در حدوث و ساخته شدن نياز به بنّا دارد و بعد از آن كه ساخته شد ديگر نيازي به وجود بنّا نيست، عالم نيز چنين است؛ زيرا اين مثال هاي عاميانه نمي تواند اين بحث مهم عقلي و فلسفي را حل نمايد زيرا در اين مثال آنچه به عنوان فاعل و علت معرفي شده (بنّا و ساعت ساز) فاعل حقيقي و علت پديد آورنده و وجود دهنده اشياء (ساختمان و ساعت) مثلاً نيست، بلكه آنها علت مُعِّد و زمينه ساز پيدايش معلول (ساختمان و ساعت مثلاً) است و در واقع (بنّا و ساعت ساز) تركيب و تأليف مصالح ساختماني و يا قطعه هاي فلزي ساعت را به عهده دارد و آنها را كنار هم مي گذارد؛ در حالي كه كار خداوند در آفرينش جهان تركيب مصالح پديده هاي عالم نيست، بلكه خداوند ايجاد كننده و پديدآورنده و  به اصطلاح علت هستي بخش جهان است لذا همان طور كه جهان در حدوث خود نيازمند علت ايجادي و مبدأ هستي بخش است در بقاي خود نيز محتاج علت است، يكي به همان دليل فقر وجودي، عالم ممكنات و جهان آفرينش كه قبلاً اشاره شد. دوم اين كه عالم آفرينش و همه ماسوي الله ممكن الوجود است و موجود ممكن همان طوري كه در حدوث نياز به علت ايجادي دارد، در بقا نيز نيازمند علت است؛ زيرا دليل نيازمندي او امكانش است و امكان همواره با او همراه است، پس در حدوث و بقاء محتاج علت است.[3]
ب: اما از نظر داده هاي ديني شما در خصوص انسان مي بينيد كه بدليل نيازمندي پيوسته او به فيض خداوند در تكوين تشريع، بر انسان واجب شده در شبانه روز حداقل ده مرتبه اين جمله نوراني بخواند و بگويد: (اهدنا الصراط المستقيم) يعني خداوندا ما را به راه راست هدايت نما. اين دعاي واجب، دليل بر نيازمندي مستمر انسان به خداست؛ چه اين كه در حال برخاستن در نماز مستحب است بگويد (بحول الله و قوته اقوم و اقعد) اين در نماز مستحب است، اما در واقع نمادي نيازمندي پيوسته و مستمر انسان به خداوند است و انسان در همه حال و هر كاري در پرتوي قدرت و فيض و عنايت الهي مي تواند حركت كند و گرنه از خود چيزي نيست.
نيازمندي و وابستگي موجودات در قرآن کريم نيز اشاره شده است از جمله در آيه 15 سوره فاطر که مي فرمايد: يا ايها الناس انتم الفقرا، الي الله و الله هو الغني الحميد. (فاطر: 15)
فقر، در آيه معناي گسترده اي دارد و شامل انواع و انحاء نياز ممکنات به خداوند مي شود، که مهمترين آن ها نياز و فقر وجودي آن ها است.[4] که پس از خلقت و آفرينش، همچنان محتاج و نيازمند به خداوند سبحان است.
از مجموع اين مباني فلسفي و ديني به خوبي به دست مي آيد كه هرگز ممكن نيست كه فرض شود خداوند همانند ساعت ساز عالم را بسازد و به حال خود رهايش كند و بعد از آن كه قيامت به پا شد و در روز موعود به كرده و گفته و اعمال مردم و بندگانش رسيدگي كند.
چون اين فرض، با هيچ يكي از اصول فلسفه الهي و داده هاي ديني نمي سازد. بنابراين جهان با تمام پديده هاي خود هر آن نيازمند دريافت فيض الهي هستند چه اين كه عين ربط و فقر و نيازمندي به اوست و كار خداوند را نمي شود به كار ساعت ساز تشبيه كرد.
اما بر اساس حديث معروف: (مَن عرف نفسه فقد عرف ربّه) هر كسي كه خود را شناخت خداوند را نيز مي تواند بشناسد. يكي از تفسيرهايي كه براي اين حديث كرده اند اين است كه مَثَل: جهان به خداوند مَثَل تصورات ذهني شما به نفس شماست. و همان طوري كه اگر شما به اندازة يك لحظه و يك آن، توجه خود را از صورت هاي ذهني خود باز داريد، بلافاصله آن صورت هاي ذهني نابود مي شود و هرگز دوام پيدا نمي کند، جهان نيز نسبت به خداوند چنين است. يك آن بدون عنايت و توجّه الهي دوام پيدا نمي تواند. پس چگونه مي توان جهان را چون ساعتي فرض كرد كه با باطري كار مي كند؟!

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. جعفر سبحاني، الهيات و معارف اسلامي (با تنظيم رضا استادي) نشر مؤسسه امام صادق قم 1372 ش.
2. مصطفي خليلي، انديشه كلامي علامه طباطبائي نشر دفترتنظيم و نشر آثار علامه طباطبائي قم چاپ اول 1382ش.
3. مطهري مرتضي، مجموعة آثار 6، مقالة 14، ص 903، نشر صدرا، سال 1373 ش.
4. محمد امين صادقي ارزگاني، انسان كامل از نگاه امام خميني و عارفان مسلمان نشر بوستان كتاب قم، چاپ اول سال 1382ش.
 
پي نوشت ها:
[1] . جوادي آملي، عبدالله، فلسفه دين، قم، نشر مركز اسراء، بي تا، ص 182 ـ 186.
[2]. ر.ک: طباطبايي، سيد محمد حسين، نهايه الحکمه، قم، جامعه مدرسين، فصل هفتم، ص 65.
[3] . ر.ك: رباني گلپايگاني، علي، ايضاع الحكمه، ‌نشر اشراق، 1374 ش، ج1، ص 338 ـ 343.
[4]. ر.ک: سعيدي مهر، محمد، آموزش کلام اسلامي، قم، طه، 1377، ص 58.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :