امروز:
شنبه 5 فروردين 1396
بازدید :
533
اگر همه چيز تحت مشيت و ارادة الهي است، و خواست و ارادة ما تبعي است، آيا اين ملازم با جبر نيست؟

براي تبيين و جواب بهتر به شبهه، لازم است كه ابتدا به طور دقيق اين شبهه را مطرح كرد.
حاصل شبهه چنين است: از آن جا كه چيزي در جهان آفرينش بدون ارادة خدا صورت نمي‎پذيرد و آن چه در جهان رخ مي‎دهد از قلمرو ارادة پيشين و عمومي خدا بيرون نيست، در نتيجه پديده‎ها و رخدادها و از آن جمله افعال آدمي؛ مراد خدا بوده و ارادة ازلي بر تحقق آن‎ها تعلق گرفته است. ناگفته پيداست كه تحقق مراد پس از تحقق اراده، امري قطعي و الزامي است. نتيجه اين اصل اين مي‎شود كه فعل انسان به صورت يك رخداد، مراد خدا بوده و تحقق آن در ضرف خود ضروري و واجب مي‎باشد و اين ضرورت و وجوب با اختيار انسان سازگار نيست.[1]
در پاسخ به اين شبهه مي‎گوييم: گرچه مسئله گستردگي ارادة خدا مورد تصديق عقلي و نقلي است، ولي برداشتي كه برخي از اين اصل كرده‎اند كاملاً بي‎اساس است، زيرا درست است كه افعال بشر به عنوان پديده‎هاي امكاني، متعلق قدرت و ارادة خدا است، و درست است كه آن چه مورد ارادة تكويني خدا است، حتماً واقع مي‎شود، ولي بايد ديد ارادة او به چه چيز تعلق گرفته است، در اينجاست كه مجبور بودن انسان و يا آزادي و اختيار او روشن مي‎گردد.
هر گاه بگوييم ارادة خدا بر تحقق فعلي از افعال انسان بدون هيچ قيد و شرطي (اختيار و آزادي) تعلق گرفته است، در اين صورت اصل گستردگي ارادة خدا ماية جبر خواهد بود. ولي اگر بگوييم ارادة خدا چنين است كه هر فعلي از فاعل آن با خصوصيت و ويژگي‎هايي كه در فاعل موجود است صادر شود، در اين صورت چنين اصلي نه تنها ماية‌ جبر نيست، بلكه پشتوانة اختيار است. زيرا او خواسته است كه حرارت از آتش و رطوبت از آب، بدون اختيار صادر شود، ولي دربارة انسان خواسته است كه افعال اختياري او با كمال حريت و آزادي از او صادر شود.
بنابراين، هر گاه فعل انسان به صورت جبر از او سر زند، در اين صورت است كه مراد خدا از ارادة او تخلف مي‎پذيرد و محال لازم مي‎آيد.[2]
علامه طباطبايي در مورد عدم تنافي اراده و اختيار انسان و ارادة الهي چنين مي‎فرمايد: تعلق گرفتن ارادة خدا به فعلي كه از فلان شخص صادر مي‎شود (يعني ارادة خداوند در فعل فلاني دخيل است)، از اين جهت است كه فعل اختياري در زمان و مكان خاصي از فاعل صادر شده است، پس تأثير ارادة الهي در آن فعل، موجب مي‎شود كه فعل اختياري باشد، چون ارادة خدا به فعل اختياري، تعلق گرفته، و الا اگر فعل، اجباري باشد لازم مي‎آيد تخلف ارادة خداوند نسبت به فعل فاعل.[3]
نتيجه آن كه نسبت دادن كار انسان به اراده‎اش، با نسبت دادن آن به ارادة الهي منافاتي ندارد، زيرا تأثير چند علت در پيدايش يك پديده در صورتي كه در طول هم باشند منافاتي ندارد. تأثير مترتب چند عامل طولي به گونه‎اي است كه وجود هر يك از آن‎ها وابسته به وجود ديگري باشد، تأثير ارادة الهي و ارادة انسان در فعل اختياري هم طولي مي‎باشد، زيرا وجود ارادة انسان وابسته به ارادة الهي است. تأثير ارادة انسان به عنوان «جزء اخير از علت تامه» است كه با نسبت دادن همة اجزاء علت تامه، و از آن جمله اراده انسان، به خداي متعال منافاتي ندارد.
لازم به ذكر است، برخي شبهه مي‎كنند كه چگونه مي‎توان بين ارادة ازلي و عمومي الهي و كارهاي ناپسند و قبيح‎اي كه از انسان صادر مي‎شود جمع كرد؟ اگر همه چيز مطابق ارادة الهي (اگر چه در طول آن انسان هم دخيل باشد)صورت مي‎گيرد پس كفر كافر و گناه گنه‎كاران هم به ارادة الهي انجام شده است؟
به طور خلاصه در جواب اين شبهه مي‎گوييم: ارادة الهي بر دو قسم است:
1. ارادة تكويني؛ 2. ارادة تشريعي.
طبق ارادة تكويني خدا همة‌موجودات و از آن جمله انسان و افعال انساني، اعم از انسان‎هاي صالح و كافر، اعم از كارهاي خير و بد، همگي تحت ارادة عمومي الهي قرار گرفته و ارادة تكويني خدا، مانند علم و قدرتِ او، بر همة كارهاي انسان‎ها و موجودات شمول و گسترش دارد. لكن از نظر ارادة تشريعي خدا، كارهاي ارادي و اختياري انسان به دو دسته تقسيم مي‎شوند: 1. كارهاي نيك و پسنديده؛ 2. كارهاي ناپسند و قبيح. از نظر محبوبيت و مبغوضيت كه ملاك ارادة تشريعي خدا است، فقط دستة اوّل متعلق ارادة تشريعي خدا است، چون خداوند متعال براي انسان فقط طاعت و كارهاي خير و نيك را اراده كرده است. زيرا موجب هدايت و سعادت آدمي مي شوند. امّا كارهاي قبيح و زشت و ناروا، چون مبغوض خداوند هستند، متعلق ارادة تشريعي خداوند نيستند، زيرا موجب ضرر و خسران آدمي مي شوند.
لذا چون انجام يا ترك اين قبايح در اختيار و ارادة خود انسان است، هيچ كار قبيحي به خدا نسبت داده نمي‎شود.
در آخر، توجه شما را به اين حديث شريف از امام رضا ـ عليه السّلام ـ جلب مي‎كنم؛ ايشان مي‎فرمايند: اعمال بر سه دسته تقسيم مي‎شوند: 1. واجبات؛ 2. مستحبات؛ 3. معاصي. امّا واجبات پس به امر خداوند عز و جل و به رضايت خداوند و قضاء الهي و به قدرت و مشيت و علم خداوند است. امّا فضايل و مستحبات به امر (وجوبي) خداوند نيست. لكن به رضايت و به قضاء و قدر و مشيت و به علم خداوند متعال هستند. و امّا معاصي، به امر (و رضايت) خداوند نيستند، امّا به قضاء و قدر و مشيت و علم خداوند هستند،‌ سپس خداوند مردم عاصي را عقاب مي‎كند.[4]
نتيجه آن كه؛ معاصي آدمي تحت مشيت و ارادة تكويني خداوند هستند، لكن ارادة تشريعي الهي آن‎ها را شامل نمي‎شود و اينها به اختيار خود آدمي است.
بنابر اين نمي توان گفت که خداوند نيز در اعمال قبيح انسان ها دخالت دارد و در نتيجه پرسش از اين که صدور اين افعال با عدالت الهي سازگاري دارد يا نه، پرسش صحيحي نيست، چرا که اين افعال از خداوند صادر نشده اند تا با عدل او ناسازگار باشند. و با تبيين اين که اراده تشريعي خداوند خلاف انجام اعمال زشت است، ديگر ادعاي اين که خداوند در انجام آن ها اذن داده است نيز بي مورد خواهد بود.

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. مطهري، مرتضي، انسان و سرنوشت، انتشارات صدرا، ص 370 ـ 390.
2. سبحاني، شيخ جعفر، جبر و اختيار، با نگارش علي رباني گلپايگاني، انتشارات سيد الشهداء قم، ص 85 تا 95.
3. مصباح يزدي، محمد تقي، آموزش عقايد، ج 1، نشر سازمان تبليغات اسلامي، ص 180 تا 185.
 
پي نوشت ها:
[1] . رك: شيخ عضد الدين ايحبي، شرح مواقف، ج 8، ص 156.
[2] . رك، سبحاني، جعفر، جبر و اختيار، به نگارش علي رباني گلپايگاني، قم، مؤسسه تحقيقات سيد الشهداء، 1380، ص 8.
[3] . طباطبايي، سيد محمد حسين، تفسير الميزان، ج 1، ص 99 ـ 100.
[4] . صدوق، التوحيد، باب قضاء و قدر، ح9.

مطالب مرتبط :
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
متن نظر :