امروز:
جمعه 28 مهر 1396
بازدید :
704
اختيار انسان در شرايط گوناگون فرق مي كند، آيا اين مسأله در سنجش اعمال انسان در روز قيامت تأثيري دارد ؟

ابتدا بايد بيان شود كه حكمت خداوند به اين تعلق گرفته است كه انسان مختار باشد قال الله تبارك و تعالي:
«إِنَّا هَدَيْناهُ السَّبِيلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً»[1]
به اين معنا كه ما راه را به او نشان داديم خواه شاكر باشد و پذيرا گردد يا ناسپاس. اين آيه خط بطلان بر مكتب جبر مي كشد.[2] و اين مطلب را خود نيز بالوجدان در مي يابيم  وقتي سر دو راهي قرار مي گيريم اختيار داريم كه يكي از دو راه را انتخاب كنيم.
اين كه گوئي اين كنم يا آن كنم               اين دليل اختيار است اي صنم
و اما در پاسخ به اين قسمت اول از سؤال كه آيا اختيار انسان در شرايط گوناگون متفاوت است و حيطه اختيار انسان چگونه و تا چه حدّ است؟ بايد بيان شود كه عوامل و شرائط گوناگوني كه در افعال انسان تأثير دارند و معروف به مثلث شخصيت هستند عبارتند از:
1. وراثت   2. تعليم و تربيت   3. محيط
اما وراثت: فرزند از پدر و مادر خود صفات خوب و بد را به ارث مي برد و از تار و پود پدر و مادر شخصيت فرزند شكل مي گيرد و راه آنها را ادامه ميدهد مانند شجاعت، ترسوئي، سخاوت و تيز هوشي و كند ذهني و ....
به طور مثال مي توان به  شواهد تاريخي گوناگون اشاره كرد از جمله اينكه بعد از رحلت حضرت زهرا ـ سلام الله عليها ـ حضرت علي ـ عليه السّلام ـ به برادرشان عقيل فرمودند: براي من زني از طائفه شجاعان انتخاب كن چرا كه
مي خواهم از او فرزندان شجاعي داشته باشم.[3]
و اما تعليم و تربيت: اين دو نيز تأثير زيادي در شخصيت انسان دارند و نهال توحيد و كفر، قناعت و حرص، و بسياري از افكار ديگر در نهاد شخص كاشته مي شود.[4] چنانچه در تاريخ آورده اند: يعقوب ابن اسحاق سكّيت معلم دو فرزند از فرزندهاي متوكل عباسي به نامهاي مؤيد و معتز بود. و در بين تدريس مقام والاي حضرت علي ـ عليه السّلام ـ را با دلائل معتبر بيان مي كرد، در مدت كوتاهي استدلال معلم مؤثر واقع شد و فرزندان متوكل به علي ـ عليه السّلام ـ علاقمند شدند. متوكل متوجه شد اين كار معلم است دستور داد او را كشتند.[5]
و اما محيط: بسياري از رفتارهاي انسان زائيدة محيط است. لذا در شهرها و مناطق مختلف آداب و رسوم متفاوت است، چنانچه فردي كه در كشور اسلامي بدنيا مي آيد با فردي كه در كشور كفر به دنيا مي آيد، يكسان نيست. همين طور فردي كه در خانواده مسلمان به دنيا مي آيد با فردي كه در خانواده غير مسلمان به دنيا مي آيد فرق دارد. اينها در واقع عواملي است كه شخصيت و روحيات انسان را شكل ميدهد.
با توجه به مطالب فوق در چند محور به بيان پاسخ مي پردازيم:
1. اين امور در افعال و شخصيت انسان تاثير مي گذارد، اما به حدي نيست كه از انسان سلب اختيار كند؛ چرا كه اگر سلب اختيار مي كرد، تلاش مربيان در جهت تعليم و تربيت بيهوده و اعمال صلحا بي فايده بود، زيرا اعمال افراد صالح در صورتي ارزشمند است كه با اختيار باشد. بنا بر اين، تأثير اين عوامل در آزادي و اراده فرد به صورت علت ناقصه است؛ نه علت تامه لذا جزء اخير علت تامه اعمال انسان, همان اراده انسان است.
پس اينطور نيست كه هر چيزي را كه فرزندان از پدر و مادر خود ارث مي برند سرنوشت حتمي آنها باشد, بلكه بالاتر از وراثت, اراده و اختيار انسان است؛ مانند اينكه حالت تمرّد و طغيان ممكن است از طريق وراثت به فرزند برسد, اما ممكن است اين حالت بوسيله اطلاع از عواقب و مجازات طغيان از بين برد.
اما در مورد تعليم و تربيت بايد گفت شكي نيست كه اين دو در شخصيت انسان مؤثرند لكن نقش تعليم و تربيت در ايجاد و شكل دادن آن اجباري نيست, زيرا شاگرد مي تواند مطالبي را كه از معلم خود مي شنود قبول يا رد كند و .... همينطور است مساله محيط كه نقش خاصي در تكوين شخصيت انسان دارد, اما انسان را به حد اجبار نمي رساند؛ لذا انسان از عوامل سه گانه فوق تأثير مي پذيرد اما پس از تأثير پذيري مانند يك مجسمه سنگي نيست كه امكان تغيير او وجود نداشته باشد.[6] و اگر عوامل فوق علت تامه بود پس زن فرعون نبايد مؤمن مي شد[7] و پسر نوح نبايد كافر مي شد.[8]
2. پاسخ ديگر اينكه عوامل ديگري نيز وجود دارد كه باعث تأثّر و تغيير انسان مي شوند از جمله رجوع به فطرت كه با رجوع به فطرت خيلي از مسائل روشن مي شود؛ مانند خداشناسي كه امري فطري است كه از آيات زيادي از قرآن استفاده مي شود.
«فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَة اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها»[9]
پس روي خود را متوجه آئين خالص خداوند كن اين فطرتي است كه خداوند انسانها را بر آن آفريده ... [10]
اين آيه نشان ميدهد مساله خداشناسي امر فطري است و همانطور كه انسان فطرتاً خوبي را دوست دارد و از بديها نفرت دارد همچنين فطرتاً دنبال شناخت خدا است.
روشن ترين دليل بر وجود فطرت در انسان اين است كه هنگام مواجه شدن با حوادث ترسناك متوجه خداوند مي شود و از خداوند به حكم فطرت طلب نجات مي كند به عنوان نمونه وقتي كشتي انسان گرفتار طوفان دريا مي شود يا وقتي هواپيماي انسان در آسمان دچار نقص فني مي شود خود به خود در آن موقعيت حساس انسان فوراً متوجه خدا مي شود و براي او يك حالت دروني به وجود مي آيد و از خداوند طلب نجات مي كند كه اين همان نداي فطرت اوست در اين حالت انسان فقط متوجه خدا است و تمام علت هاي مادي را فراموش مي كند.[11]
و يا در آية ديگر خداوند مي فرمايد: «وَ إِذا مَسَّكُمُ الضُّرُّ فِي الْبَحْرِ ضَلَّ مَنْ تَدْعُونَ إِلاَّ إِيَّاهُ فَلَمَّا نَجَّاكُمْ إِلَى الْبَرِّ أَعْرَضْتُمْ وَ كانَ الْإِنْسانُ كَفُوراً»[12] هنگاميكه در دريا گرفتار خطري شويد جز او همه را از ياد خواهيد برد و چون شما را به خشكي برساند از او روي مي گردانيد زيرا انسان ناسپاس است.
اما در پاسخ به اين قسمت از سؤال كه آيا اين مقدار تأثير گزاري عوامل بيروني در اراده انسان در سنجش اعمال او در روز قيامت تأثيري دارد؟ بايد بيان شود:
كسي كه شرائط هدايت براي او مهيا باشد بهتر مي تواند هدايت شود اما هر چه زمينه هدايت براي او بيشتر فراهم باشد تكليف و مسئوليت او نيز به همان اندازه بيشتر مي شود«لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها»[13] يعني خداوند هيچ كس را جز به اندازه توانائي اش تكليف نمي كند.
بنابراين آيه اين حقيقت عقلي را تأييد مي كند كه وظائف و تكاليف الهي هيچ گاه بالاتر از ميزان قدرت و توانائي افراد نيست لذا بايد گفت تمام احكام با اين آيه تفسير و تقييد مي گردد و به مواردي كه تحت قدرت انسان است اختصاص مي يابد. بديهي است يك قانونگذار حكيم و دادگر نمي تواند غير از اين قانون را وضع كند. ضمناً جملة فوق بار ديگر اين حقيقت را تأييد مي كند كه هيچ گاه احكام شرعي از احكام عقلي و فرمان عقل و خرد جدا نمي گردد و اين دو در همة مراحل دوش به دوش يكديگر پيش مي ورند.[14]
تا اينجا ثابت شدكه زمينه هاي هدايت نسبت به افراد متفاوت است و به همان ميزان مسئوليت افراد متفاوت است چرا كه حسنات الابرار سيّئات المقربين.[15]
در پايان ذكر اين نكته خوب است كه از آيات قرآن به دست مي آيد[16] كه جهل به معارف ديني اگر غير عمدي و بواسطه عدم اطلاعي كه ناشي از كوتاهي فرد جاهل نباشد, اين شخص جاهل نزد خداوند معذور است و اينگونه جهل به مسائل عذر محسوب مي شود, ولي جهل به مسائل و هر چه انسان را به معارف ديني منع كند نزد خداوند ظلم غير قابل بخشش محسوب مي شود منتها فرد جاهل غير عمدي به معارف دين(كه اصطلاحاً به او مستضعف اطلاق مي شود) از اين امر استثنا شده چرا كه اين فرد قدرت دفع اين محذور را نداشته است و اين مطلب به دو گونه تحقق مي يابد:
الف: فرد در موقعيتي باشد كه اصلاً راهي براي به دست آوردن معارف ديني نداشته باشد.
ب: فردي كه قادر به انجام مسائل ديني نبوده چون از طرف دشمنان دين تحت آزار و اذيت قرار مي گرفته و امكان اينكه از بلاد كفر هجرت كند و به بلاد مسلمين ملحق شود را نداشته است.[17] كه مساله تقيّه مطرح مي شود كه يكي از واجبات در اسلام است.
دوست گرامي با توجه به مطالب گفته شده نتيجه مي گيريم كه اولاً افعال و شخصيت انسان در شرائط گوناگون فرق مي كند مانند اينكه در چه خانواده يا در چه كشوري به دنيا آيد. ثانياً انسان داراي فطرتي است كه همواره او را به خداشناسي سوق ميدهد و از بديها دور مي كند. ثالثاً مسئوليت انسان در مقابل خداوند و سنجش اعمال او در قيامت نسبت به زمينه هدايت او فرق دارد به اين معنا كه هر چه زمينه هدايت براي او بيشتر فراهم باشد به همان اندازه مسئوليت او سنگين تر است. و در روز قيامت درجات انسان نسبت به زمينه هاي هدايت او داده مي شود.

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. عدل الهي ـ آية الله مطهري.
2. انسان و سرنوشت ـ آية الله مطهري.
 
پي نوشت ها:
[1] . انسان/ 3.
[2] . مکارم شيرازي، ناصر، تفسير نمونه، انتشارات دارالكتب الاسلاميه، چاپ سيزدهم، 1373 ش، ج25، ص 336.
[3] . سرّ السلسلة العلويه لابن النصر النجاري، چاپ نهضت، انتشارات شريف رضي، چاپ اول، 1413، ص 88.
[4] . سبحاني، جعفر، الالهيات، انتشارات مركز جهاني علوم اسلاميم چاپ قدس، 1413 هـ . ق، ج2، ص 317.
[5] . معجم رجال الحديث، ج21، ص 138، و حسيني ليلابي، سيد ابراهيم، آمال الواعظين، انتشارات نسيم كوثر، ص463.
[6] . الالهيات، پيشين، ج4، ‌ص 319.
[7] . قصص/ 9.
[8] . هود/ 42 و 43.
[9] . مريم/ 30.
[10] . قرآن، ترجمة آية الله مكارم شيرازي، انتشارات اميرالمؤمنين، چاپ اول، 1378 ش.
[11] . سبحاني، جعفر، مفاهيم القرآن، مؤسسه امام صادق، ج1، ص41.
[12] . اسرا/ 67.
[13] . بقره/ 286.
[14] . مکارم شيرازي، ناصر، تفسير نمونه، انتشارات دارالكتب الاسلاميه، چاپ اول، 1374، ج2، ص401.
[15] . طباطبايي، سيد محمد حسين، تفسير الميزان، انتشارات اسماعيليان، چاپ دوم، 1390 هـ . ق، ج 6، ص 366.
[16] . نساء/ 97 و 98.
[17] . الميزان، پيشين، ج5، ص51.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
*پست الکترونیک :
* متن نظر :