امروز:
جمعه 28 مهر 1396
بازدید :
737
انسان داراي حواس مختلف است چرا برخي را فطري و برخي را غريزي مي ناميم؟

درنظام خلقت، غايت روح آدمي، كمال و تعالي و صعود به عالم ارزشهاست و غايت جسم او بقاء و مصونيت از امراض و خدمت به روح است. هر كدام از روح و جسم در مسير رسيدن به اين غايت از يك سري گرايشها و تمايلات بهره مندند كه وجود انسان با آنها سرشته شده است؛ به طوري كه حيات و زندگي انسان چه از نظر جسمي و چه روحي كاملاً به آنها وابسته است. اين اميال و گرايشها در زبان علما و  دانشمندان ديني با دو واژه«فطرت» و «غريزه» شناسانده مي شوند.
«فطرت عبارت است از نوعي هدايت تكويني انسان در دو حوزه شناخت و احساس»[1]
«در امر فطرت: نگاه به جنبة روحاني، ملكوتي و غير حيواني معطوف انسان است. مانند حس دين جويي. به همين خاطر است كه خداوند نيز در قرآن، آنجا كه سخن از فطرت الله مي گويد، پاي مردم را به ميان كشيده، و مي فرمايد: «فطرالناس عليها»،[2] «ناس» آن چنان گسترده و همه شمول است كه ساية خود را بر سر هر انساني در هر زمان و مكاني مي گستراند و كسي را بيرون از خود، وا نمي نهد. از سوي ديگر تعبير ناس در آية فطرت، در عين جامع  افراد بودن، مانع از ورود اغيار(غير انسان) نيز هست. اين اختصاص و انحصار دامنة فطرت را در سرزمين هاي طبيعت و غريزه، بر مي چيند و آن را به نوع انسان، محصور مي كند.»[3]
اما واژه«غريزه» اختصاصاً در مورد حيوانات به كار برده مي شود، البته دربارة انسان هم به كار مي رود از آن جهت كه اين حقيقت را در نهاد خود و در جنبة نفساني و حيواني خود دارا مي باشد و با حيوانات شريك است»
ويژگي هاي فطرت و غريزه(تفاوت ها و تشابهات):
فطرت داراي خصوصياتي است كه عبارتند از :
1. معرفت و آگاهي و بينش فطري و نيز گرايش عملي انسان؛ تحميلي و تحصيلي و اكتسابي نيست، بلكه در نهاد او تعبيه شده و به علم حضوري و شهودي معلوم است.
2. با فشار و تحميل نمي توان آن را زايل كرد، لذا تغيير پذير و تبديل پذير و زوال پذير نيست«لا تبديل لخلق الله» و به عبارت ديگر: ثابت و پايدار است گر چه ممكن است تضعيف و كمرنگ شود يعني انسان از آغاز تولد با فطرت الهي زاده مي شود و با همان فطرت از دنيا مي رود.
3. فراگير و عمومي و همگاني است، كافر، مسلمان و مؤمن و فاسق و جاهل و .... همه داراي فطرت الهي اند، چون حقيقت هر انساني با اين واقعيت، سرشته است.
4. چون بينش و گرايش انسان، متوجه هستي محض و كمال مطلق است، از ارزش حقيقي و عقلاني و نوعي قداست، برخوردار است و ملاك تعالي اوست و از اين رهگذر، تفاوت بين انسان و ساير جانداران شناخته مي شود.»[4]
از ويژگي هاي مذكور سه ويژگي اولي مشترك بين غريزه و فطرت است زيرا غريزه نيز در سرشت انسان و حيوان قرار داده شده است و تغيير پذير نيست و همگاني است؛ اما ويژگي چهارم اختصاص به فطرت دارد پس فطرت ملاك رشد و تعالي انسانها است[5] و در واقع هر كمال و صفت نيكي را كه انسان به دست مي آورد مبتني بر فطرت انساني است و از طريق شكوفا ساختن آن بدست مي آيد به عبارت ديگر غريزه در حدود مسائل مادي همچون گرسنگي و ميل جنسي و ... است ولي فطرت مربوط به مسائل ماوراء حيواني همچون حقيقت جويي، كمال طلبي و گرايش به كمال مطلق و ... است.[6]
تفاوت ديگر غريزه و فطرت اين است كه غريزه خود شكوفا مي شود، طفل از لحظه اي كه به دنيا مي آيد غريزه گرسنگي، او را به گريه وا مي دارد و زماني كه به سن بلوغ مي رسد، غريزة جنسي اش خود به خود شكوفا مي شود و او را به ارضاي خود مي خواند و او هم راه ارضاء و اشباع آن را بدون آموختن مي داند، اين مطلب در حيوانات بسيار واضح تر است. اما فطرت كه منشاء كمالات معنوي است چنين نيست، بلكه اولاً بايد آن را شكوفا ساخت و ثانياً پس از شناخت امور فطري و اين كه فلان مسأله برخاسته از فطرت انسان است، بايد اعمال اختيار كرد.[7] يعني فطري بودن مسأله انسان را مجبور نمي كند، مثلاً خدا خواهي فطري انسان است و ريشه در فطرت او دارد، اما انسان اجباراً خداپرست نيست، بلكه خداپرستي. يا طرف مقابل آن را با انتخاب و گزينش خود برمي گزيند.
البته كه طبيعت و غريزه نيز انسان را مجبور نمي كند و او مغلوب قهري غرايزنفساني و حيواني خود نيست، بلكه باز هم از روي انتخاب و گزينش خود، پيروي از هواي نفس و ... مي نمايد.
پس از باز شناسي دقيق فطرت و غريزه و توجه به تشابه ها و تفاوتهاي آن دو مي توان باور داشت كه امر پرستش و خداپرستي از امور فطري است و از مختصات انسان محسوب مي شود.
«ممكن است بعضي در اينجا اين سخن را تنها يك ادعا بدانند كه از ناحية خداپرستان جهان عنوان شده ولي شواهد گوناگوني در دست داريم كه فطري بودن«خداگرايي» بلكه مذهب را روشن مي كند:
1. دوام اعتقاد مذهبي و ايمان به خدا در طول تاريخ پرماجراي بشر، خود نشانه اي بر فطري بودن آن است چرا كه اگر عادت بود نه جنبه عمومي و همگاني داشت و نه دائمي و هميشگي بود، اين عموميت و جاودانگي دليلي بر فطري بودن آن است.
2. مشاهدات عيني در دنياي امروزي نشان مي دهد با تمام تلاش و كوششي كه بعضي از رژيمهاي استبدادي جهان براي محو مذهب و آثار مذهبي از طريق مختلف کرده اند باز هم نتوانسته اند مذهب را از اعماق اين جوامع، ريشه كن سازند.
3. كشفيات اخير روانكاوان و روانشناسان در زمينة ابعاد روح انساني، شاهد ديگري بر اين مدعاست. آنها مي گويند: بررسي دربارة ابعاد روح انسان نشان مي دهد كه يك بعد اصيل آن«بعد مذهبي» يا به تعبير آنها«قدسي» و «يزداني» است، و گاه اين بعد مذهبي را سرچشمه ابعاد سه گانه ديگر يعني«راستي» و «نيكوئي» و «زيبائي» دانسته اند.
4. پناه بردن انسان در شدائد و سختيها به يك نيروي مرموز ماوراي طبيعي و تقاضاي حل مشكلات و فرو نشستن طوفانهاي سخت زندگي از درگاه او نيز گواه ديگري بر اصالت اين جاذبه دروني و الهام فطري است.
5. در زندگي انسان رويدادهائي ديده مي شود كه جز از طريق اصالت حس مذهبي قابل تفسير نيست، انسانهائي را مي بينيم كه همة امكانات مادي خود را عاشقانه فداي عواطف مذهبي كرده و همه آنچه را كه دارند، با گذشت
بي نظيري در پاي مذهب خود ريخته و حتي جان خويش را بر سر اين كار مي نهند.»[8]
از مجموع آنچه بيان شد بر مي آيد كه غريزه با فعليت خود در جهت رفع نيازمندي هاي جسم، انسان را به تكاپو وا مي دارد و زمينه مصونيت و بقاي نوع بشر را فراهم مي سازد و از طرفي هم فطرت كه به صورت استعدادهاي ارزشمندي(همچون خداپرستي، حقيقت طلبي و زيبائي دوستي و ...) در وجود انسان نهاده شده است زمينه رشد و تعالي روح او را بوجود مي آورد تا به هدف اصلي خلقت عالم هستي كه همانا عبادت و بندگي پروردگار متعال است دست يابد و به كمال حقيقي نائل شود خلاصه آن که چون برخي از حواس ما ناظر به بعد مادي و حيواني ما و برخي ديگر ناظر به بعد روحاني و کمال  طلبي ما هستند لذا برخي را غريزي و برخي را فطري مي ناميم.

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. فطرت در قرآن(آية الله جوادي آملي) انتشارات اسراء.
2. فطرت(استاد شهيد مرتضي مطهري) انتشارات صدرا.
3. تفسير نمونه، ج 16(ذيل آيه 30 سورة مباركه روم).
4. خداشناسي فطري(عزيز الله مهريزي) انتشارات كانون انديشه جوان.
 
پي نوشت ها:
[1] . مصباح يزدي، محمد تقي، معارف قرآن (خداشناسي، كيهان شناسي، انسان شناسي) انتشارات مؤسسه امام خميني (ره)، چاپ سوم، 1380، ص 26.
[2] . روم/ 30.
[3] . مهريزي، عزيزالله، خداشناسي فطري، انتشارات كانون انديشه جوان، چاپ اول، 1377، ص 20.
[4] . جوادي آملي، عبدالله، فطرت در قرآن، نشر اسراء، صص 26 و 27.
[5] . همان، ص27.
[6] . مطهري، مرتضي، مجموعه آثار، صدرا، ج 3، ص 466.
[7] . مصباح يزدي، محمدتقي، معارف قرآن، موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني (ره)، ج 1 و 3، ص 428.
[8] . مکارم شيرازي، ناصر، تفسير نمونه، ج 16، ص 424، 425، 427.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
*پست الکترونیک :
* متن نظر :