امروز:
شنبه 3 تير 1396
بازدید :
598
آيا اين درست است كه بعضي از انسانها تحت فرمان جنيان در آمده اند؟

در پاسخ به اين پرسش به كلام الهي در قرآن بايد اشاره شود كه فرمود: «وَ أَنَّهُ كانَ رِجالٌ مِنَ الْإِنْسِ يَعُوذُونَ بِرِجالٍ مِنَ الْجِنِّ فَزادُوهُمْ رَهَقاً»[1] يعني مرداني از بشر به مرداني از جن پناه مي برند، و آنها سبب افزايش گمراهي و طغيان شان مي شدند.
در تفسير اين آيه مطالبي در كتاب هاي تفسير آمده كه در چند نكته بازگو مي شود:
1. درباره واژه «رهقاً» آمده: رهق در اصل به معني پوشاندن چيزي با قهر و غلبه است، و از آن جا كه گمراهي و گناه و ترس به قلب و روح آدمي مسلط مي شود و آن را مي پوشاند لذا، واژه (رهق) را در معاني ياد شده نيز به كار مي برند.
روي اين معنا مراد آيه اين خواهد بود: مرداني از انسان ها به مرداني از جن پناه مي بردند بعد آن جن ها بر اثر سلطه و غلبه اي كه بر آن افراد از بشر پيدا مي كردند، آنها را به گناه و طغيان وادار مي كردند.[2] پس آنچه در پرسش مطرح شده از يك نظر درست خواهد بود يعني اينكه در گذشته چنين بوده است كه بعضي از انسان ها تحت سلطه و فرمان جنيان در مي آمده اند و مرتكب معصيت مي شده اند.[3]
2. نكته ديگر كه ذيل اين آيه مطرح شده آن است كه در عصر جاهليت، وقتي بعضي از قافله هاي عرب، شب هنگام به دره اي وارد مي شده اند مي گفتند: به بزرگ و رئيس اين سرزمين از شرّ سفيهان قومش پناه مي بريم. و عقيده داشته اند كه باگفتن اين سخن بزرگان جنيان، آنها را از شر افراد نادان حفظ مي كند.[4]
اين عقيده گرچه خرافي است اما ممكن است منشاء طرح مطلبي نظير آنچه در سؤال آمده بشود. و كساني اين گونه داستان ها را بدين معني تلقي و بيان كنند كه برخي افراد تحت فرمان جن در مي آيند.
و آنچه در ميان مردم احياناً به نام جن زدگي و يا اينكه فلاني جن دارد و به او دستور مي دهد فلان كاري را انجام دهد و مانند آن، در متون ديني درباره آن چيزي نيامده و شايد جزء همان خرافاتي باشد كه در قديم ميان مردم عرب رسم بوده است و در تفسير الميزان گفته شده، اولين كساني كه به داستان يادشده اعتقاد پيدا كردند قومي از يمن بوده اند، بعد در ميان عرب شيوع يافته است.[5]

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. تفسير نورالثقلين، ج 5، ص 433، نشر مطبعة الحكمة، قم، بي تا.
2. مطهري، مرتضي، آشنائي با قرآن، شماره: 9، ص 181، نشر صدرا، 1380 ش.

پي نوشت ها:
[1] . جن/ 6.
[2] . مكارم شيرازي، ناصر، تفسير نمونه، تهران، نشر دارالكتب الاسلاميه، 1379 ش، ج 2، ص 106، طباطبايي، سيد محمد حسين، تفسير الميزان، نشر دارالكتب الاسلاميه، 1372 ش، ج20، ص116.
[3] . همان.
[4] . طبرسي، مجمع البيان، نشر ناصر خسرو، بي تا، ج 1، ص 369.
[5] . طباطبائي، سيد محمد حسين، تفسير الميزان، نشر پيشين، ج20، ص 116.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :