امروز:
سه شنبه 5 ارديبهشت 1396
بازدید :
493
آيا اسلام كه در هزار و چهارصد سال پيش ظهور كرده، مي تواند همه مسايل كنوني بشر را حل كند؟

با توجه به فلسفه نبوت و امامت، هر زماني بايد مردم از طريق وحي به طرف حضرت حق، دعوت شوند و اين مطلب اعم است از اينكه خود پيامبر شخصاً در حضور مردم باشد يا جانشينان و آثار هدايتي او و اگر فرضاً شرايط زندگي بشر به گونه اي بود كه يك پيامبر مي توانست همه نيازمندي هاي انسانها را تا پايان جهان، بيان كند بطوري كه هر فرد و گروهي در طول تاريخ بتواند وظيفه خود را بوسيله پيام هاي همان پيامبر بشناسد، خلاف مقتضاي براهين نبوت و امامت نبود؟
اما مي دانيم كه: اولا عمر هر انساني ـ و از جمله پيامبران ـ محدود است و مقتضاي حكمت آفرينش، اين نبوده كه نخستين پيامبر تا پايان جهان، زنده بماند و همة انسانها را شخصاً راهنمايي كند.
ثانياً شرايط و اوضاع و احوال زندگي انسانها در زمانها و مكانهاي مختلف، يكسان نيست و اين اختلاف و تغيير شرايط و به ويژه پيچيده شدن تدريجي روابط اجتماعي، مي تواند در كيفيت و كميت احكام و قوانين و مقرّرات اجتماعي، مؤثر باشد و در پاره اي از موارد، تشريع قوانين جديدي را مي طلبد و اگر اين قوانين بوسيله پيامبري كه هزاران سال قبل، مبعوث شده بيان مي شد، كار لغو و بيهوده اي مي بود، چنان كه حفظ و تطبيق آنها بر موارد خاص، كار بسيار سخت و دشواري مي باشد.
ثالثاً در بسياري از زمان هاي گذشته امكانات تبليغ و نشر دعوت انبيا ـ عليهم السلام ـ به گونه اي نبوده كه يك پيامبر بتواند پيامهاي خود را به همة جهانيان، ابلاغ نمايد.
رابعاً تعاليم يك پيامبر در ميان همان مردمي كه آنها را دريافت مي داشتند به مرور زمان و تحت تأثير عوامل مختلفي، دستخوش تحريف و تفسيرهاي نادرست مي شد و پس از چندي تبديل به يك آيين انحرافي مي گشت.
با توجه به اين نكات، حكمت تعدّد انبياء ـ عليهم السلام ـ و اختلاف شرايع آسماني در پاره اي از احكام عبادي با قوانين اجتماعي، روشن مي شود، اما هرگاه شرايط زندگي بشر به گونه اي باشد كه دعوت پيامبر به همة جهانيان برسد و پيام­هاي او براي آيندگان، محفوظ و مصون بماند و دگرگوني شرايط اجتماعي، مستلزم تشريفات اساسي جديد و تغيير احكام و قوانين موجود نباشد، ارسال پيامبر ديگري ضرورت نخواهد داشت.[1] فلذا اگر ديني قادر به برآورده کردن تمام نيازهاي بشر تا ابد بود، گذشت زمان نمي تواند آن را از اعتبار ساقط كند و بشريت هميشه به آن محتاج خواهد بود و چون دين اسلام داراي چنين ویژگی و خصوصيت است ، هر چه زمان بگذرد اين دين طراوت و تازگي خود را از دست نخواهد داد و انسان ها هميشه به آن احتياج خواهند داشت. چنانكه سماعه مي گويد از امام موسي بن جعفر ـ عليه السلام ـ: پرسيدم آيا پيغمبر همة احتياجات مردم زمان خويش را آورد؟ فرمود: بلي، و آنچه را که  تا قيامت محتاجند، گفتم: آيا چيزي هم از دست رفت؟ فرمود: نه، نزد اهلش محفوظ است.[2]
پس هر آنچه كه بشر تا قيامت بدان نياز دارد در دين اسلام بيان شده است، چه از لسان نبي اكرم اسلام ـ صلي الله عليه وآله ـ و ائمه دين ـ عليهم السلام ـ و چه در كتاب آسماني.
اين دين مقدس كه خداوند عليم درباره آن مي فرمايد: (و نزّلنا عليك الكتاب تبياناً لِكُلِّ شيء) «اين كتابي كه بر تو نازل كرده ايم توضيح همه چيز است» دربارة اين آية كريمه عدّه اي از اصحاب امام صادق ـ عليه السلام ـ گفته اند: از آن حضرت شنيديم كه فرمود: همانا من  مي دانم آنچه كه در آسمانها و آنچه در زمين است، مي دانم آنچه را که در بهشت  و آنچه را كه در آتش است، و مي دانم آنچه كه تا قيامت خواهد بود. آنگاه لحظه اي سكوت كرد سپس احساس نمود كه شنوندگان در تعجب شدند و برايشان گران آمد، فرمود: همة اينها را از كتاب خداي عزوجل مي دانم، زيرا خداي تعالي دربارة كتابش مي فرمايد: فيه (تبيانٌ لِكُلِّ شيء)[3] پس در قرآن كريم هر چيزي وجود دارد و اين كتاب هميشه تابنده است چنانكه در حديثي است: (القرآن يَجْري كما تجري الشمس و القمر)[4]
بعضي از مفسرين در ذيل اين حديث مي فرمايد: «قرآن در جريان خود، همانند خورشيد و ماه است و معارف آن در گذر زمان همواره تابان است، آنچه كه تغيير مي يابد، حوادث روزگار است. يعني مفاهيم و معاني مربوط به دين ثابت است و تنها مصاديق آنهاست كه تبديل و تغيير مي يابد.»[5]
ممکن است شبهاتي در اين مورد به ذهن بيايد که به چند مورد اشاره مي شود:
1ـ اگر در اسلام هر چيزي وجود دارد آيا مثلا طريق هواپيما سازي و غيره هم بيان شده است؟
2ـ بعضي از مسائل هستند مثل مصرف دخانيات كه در زمان پيغمبر اكرم ـ صلي الله عليه وآله ـ و ائمه دين و همچنين در قرآن مجيد، وجود نداشت، نظر اسلام در اين گونه موارد چيست؟
توجه به نكات ذيل روشنگر اين شبهات خواهد بود:
1ـ دين «اسلام» همگاني و هميشگي است، زيرا اين دين براي انسانيت آمده است و انسانيت عوض نمي شود؛ نه زمان و نه زمين، انسانيت را دگرگون نمي كند. دين با انسانيت انسانها كار دارد، نه با حواشي زندگي انسانيت. آنچه كه با پيشرفت علوم و صنعت عوض مي شود در حاشيه زندگي انسانيت است. اگر خانه سازي، راه سازي، نحوه اداره زندگي انسان، نحوه پوشاك و خوراكش عوض شود، اينها جزو حواشي زندگي انسانيت است كه «مقررات اسلامي» به آنها كار دارد آن چه عوض نمي شود، فطرت انسانيت است و آنچه كه براي تربيت اين فطرت آمده است، وحي آسماني است.
2ـ احكام اسلام به دو بخش تقسيم مي شود:
الف ـ قوانين ثابت و غير قابل تغيير (احكام اوّليه) يعني مسائلي كه هيچ گونه تغيير و زوال را به آن راهي نيست و در جريان طول زمان و در جوامع گوناگون، اعتبار خود را از دست نمي دهد و نه تنها گذشت 1400 سال آنها را كهنه و فرسوده نمي كند، و سپري شدن ميلياردها سال، چيزي از ارزش آن كم نمي كند، بلكه گذشت زمان اهميت و ارزش آنها را كشف مي كند.
ب ـ قوانين غير ثابت و قابل تغيير (احكام ثانويه) يعني مسائلي كه با توجه به مقتضيات زماني و مكاني به وجود مي آيند كه فقهاي اسلام با تكيه بر قوانين ثابت حكم اينها را مشخص مي كند.
با توجه به توضيحاتي كه داده شد مشخص و معلوم شدکه اسلام مي تواند جوابگوي همة نيازهاي بشر تا قیام قیامت باشد .

پي نوشت ها:
[1] . كليني، محمد بن يعقوب، اصول كافي، ج 1، ص 57.
[2] .  همان.
[3] . كليني، محمد بن يعقوب، اصول كافي، ج 1، ص 201، ح 2.
[4] . همان، ج 2، كتاب فضل القرآن، ص 126.
[5] . جوادي آملي، عبدالله، شريعت در آينه معرفت، چاپ پژمان، چاپ دوم، 1373.

مطالب مرتبط :
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
متن نظر :