امروز:
سه شنبه 8 فروردين 1396
بازدید :
461
آيا اين همه تأكيد بر «عقل» و «فهم» در معارف ديني صحيح است؟ چرا مانند ساير كيش‏ها و مسلك‏ها پايه ريزي مذهبي در اسلام بر اساس احساسات و شهود باطني نيست؟

در پاسخ توجه به دو نكته را شايسته مي‏دانيم:
1ـ در طول تاريخِ تفكر بشري، تبيين و فهم رابطه ميان آموزه‏هاي عقلاني و معارف وحياني، انديشمندانِ فراواني را به خود مشغول داشته و ديدگاه‏هاي متفاوتي را پديد آورده است كه مي‏توان آن‏ها را در سه نظام فكري، دسته بندي نمود:
الف) خردگرايي افراطي؛ برخي از انديشمندان، عقل را در جايگاهي بس رفيع قرار داده و حتي در مَسند خدايي اش نشانده‏اند و در ستايش آن، چنين لب به سخن گشوده‏اند: «اي طبيعت، اي فرمانرواي همة هستي و شما اي فضيلت و عقل و حقيقت كه گرامي‏ترين پروردگان دامان اوييد، تا ابد خدايان ما باشيد».[1]
گروهي از اينان، با وجود عقل، نيازي به شريعت وحياني نديده‏اند. چنان‏كه «ابوالعلاء معرّي»، شاعر نابينا و پرآوازه عرب، مي‏گويد: «زمينيان دو دسته‏اند: خردمندان بي دين و دينداران بي خرد».[2]
و سرانجام، بعضي ديگر، با وجود پذيرش دين آسماني، در پي آن بوده‏اند كه تمامي آموزه‏هاي وحياني را با معيار عقل محك بزنند و نه تنها گزاره‏هاي خردستيز، بلكه امور خردگريز را نيز نپذيرند.
ب) خردستيزي افراطي؛ مبارزه با ره‏آورد عقل بشري نيز به شيوه‏هاي گوناگوني انجام گرفته و مكاتب مختلفي را پديد آورده است. ردّپاي اين گرايش را بيش از همه در ادياني هم چون مسيحيّت مي‏يابيم كه بنيان اعتقادي آن بر پايه هايي لرزان و خردستيز، استوار است. ايمان گرايان مسيحي از آن‏جا كه از اثبات عقلي اصول بنيادي دين خويش ناتوان مانده‏اند از ارزش استدلال عقلي كاسته و ايمان را برابر با «به صليب آويختن عقل» دانسته‏اند.[3]
توتوليان (160ـ220م)، ايمان گراي افراطي قرون آغازين مسيحيت، بر همين اساس، اين سخن را ـ كه به گفته برخي از نويسندگان، جمله‏اي متناقض‏تر از آن نمي‏توان گفت ـ از خود به يادگار گذاشته است: «ايمان مي‏آورم؛ زيرا نامعقول است»![4]
ج) خردگرايي معتدل؛ اين ديدگاه در پي آن است كه هر كدام از عقل و نقل را در جايگاه شايسته خويش قرار دهد و دادِ هر يك را از راه بي حرمتي  از ديگري نستاند. انديشه اصيل اسلامي ـ كه در مكتب اهل بيت ـ عليهم السلام ـ تبلور يافته ـ پيام آور اين ديدگاه است كه از يك سو، عقل را پيامبر و حجّت دروني مي‏خواند[5] و از سوي ديگر، بر كاستي‏هاي عقل انگشت نهاده، آن را از ورود به برخي از قلمروها باز مي‏دارد.
سخن مشهور و گهربار امير بيان، علي ـ عليه السلام ـ درباره شناخت خدا و صفات الهي، بيانگر اين ديدگاه معتدل است:
«لم يُطلِع العقولُ عَلي تحديدِ صِفته و لم يَحْجُبها عن واجبِ معرفته» خِردها را بر چگونگي صفات خود آگاه نساخته و در شناخت خويش تا آن‏جا كه بايد، بر ديده آن‏ها پرده نينداخته (است).[6]
يعني نه چنان است كه عقل به كُنه صفات الهي دست يابد و او را آن‏گونه كه سزاوار است بشناسد، و نه آن‏چنان كه درِ شناخت خداوند به كلّي  به روي وي بسته بماند. به طور كلي، اين ديدگاه ـ بر خلاف ديدگاه اول ـ وجود گزاره‏هاي خِردگريز را نيز مي‏پذيرد؛ اما برخلاف نظريه دوم، از پذيرش معارف خردستيز خودداري مي‏ورزد.
2ـ معارف اسلامي، علاوه بر آن‏كه عقل را در جايگاه حقيقي اش نشانده‏اند، الهامات دروني و شهود باطني را نيز به رسميّت شناخته‏اند.
قرآن كريم، دين طلبي و خداجويي را امري فطري مي‏شمارد[7] و در كنار سفارش به تعقّل و تدبّر، اظهار ترديد درباره وجود خدا را موجب شگفتي مي‏داند: «اَفِي اللَّه شكّ فاطرالسموات و الارض»  آیا درباره خدا ـ پديدآورنده آسمان‏ها و زمين ـ ترديدي هست؟[8]
پيشوايان معصوم نيز با بيانات گوناگون خود، بر ارزش شناخت قلبي تأكيد نموده و به صراحت اعلام داشته‏اند كه خدايي را كه به چشم دل نبينند، نمي‏پرستند.[9]
امام حسين ـ عليه السلام ـ در فرازهايي از دعاي پُرسوز عرفه، نجواي عاشقانه خويش را چنين به زبان مي‏آورد: «اَلِغيرك من الظهور لك حتّي يكون هو المظهر لك، متي غبت حتي تحتاج الي دليل يدل عليك و متي بعدت حتي تكون الاثار توصل اليك، عميت عينٌ لا تراك...» جلوه گري كدام موجود از تو بيشتر است تا شناساننده تو باشد؟ و كِي از ما نهان بوده‏اي تا به دليل و راهنما نياز افتد؟! و كِي از ما دور بوده‏اي تا آفريده‏هايت ما را به تو نزديك سازد؟! كور است چشمي كه تو را نبيند!.[10]

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. تبيين براهين اثبات خدا، عبداللَّه جوادي آملي، ص 113ـ140.
2. تعليم و تربيت در اسلام، مرتضي مطهري، ص 263ـ317.
3. خودشناسي براي خودسازي، محمدتقي مصباح.
4. عقل و وحي در قرون وسطي، اتين ژيلون، ترجمه شهرام پازوكي.
5. قرآن و عرفان و برهان از هم جدايي ندارند، حسن حسن زاده آملي.
6ـ معرفت شناسي ديني، محمد فنايي اشكوري.

پي نوشت ها:
[1] . ايان باربور، علم و دين، ترجمه بهاءالدين خرمشاهي، تهران، مركز نشر دانشگاهي، 1362 ش، ص 77.
[2] . «اثنان اهل الارض ذو عقل بلا دين و اخر ديّن لا عقله له»، ر.ك: ابوالعلاءالمعرّي، لزوم ما لا يلزم، چاپ دوم، دمشق، دارطلاس، 1998 م، ج3، ص 1269.
[3] . روژه ورنو و ژان وال، پديدارشناسي، ترجمه يحيي مهدوي، تهران، انتشارات خوارزمي، 1372 ش، ص 129.
[4] . Dicionary of Religion And Philosophy, p241.
[5] . ر.ك: كليني، محمد بن يعقوب، الكافي، دارلكتب الاسلاميه، تهران، بي تا، ج 1، ص 60.
[6]. نهج البلاغه، ترجمه سيدجعفر شهيدي، چاپ چهارم، تهران، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامي، 1372 ش، خطبه 49، ص43.
[7]. روم/ 30.
[8]. ابراهيم/ 10 (ترجمه از فولادوند).
[9]. ر.ك: مجلسي، محمدباقر، بحارالانوار، چاپ دوم، بيروت، دار احياءالتراث العربي، 1403 ق، ج 4، ص 44.
[10]. مفاتيح الجنان، دعاي عرفه.

مطالب مرتبط :
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
متن نظر :