امروز:
يکشنبه 2 مهر 1396
بازدید :
584
شيعه معتقد است كه قدرت امام معصوم منبعث از خداست، امام را مردم انتخاب نمي كنند بلكه امامت مثل نبوت به دستور خداست، دليل اين اعتقاد چيست؟

مسأله امامت از بزرگترين مسائل بحث انگيز ميان مسلمانها بوده است. تا آنجا كه درباره آن گفته شده: «در اسلام آنقدر كه براي امامت شمشير كشيده شد، براي هيچ اصل ديني ديگر شمشير كشيده نشد»[1]
اين بحث و جدال، دربارة اصلِ لزوم امام نبوده است. چه اين كه هر جامعه اي بايد توسط امامي اداره شود، امري مورد اتفاق مي باشد.[2] چنانكه نسفي از پيامبر اكرم ـ صلي اللّه عليه و آله و سلّم ـ نقل مي كند: «من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية»[3] (كسي كه بدون شناختِ امام زمان خويش بميرد، مانند كسي است كه در عصر جاهليت مرده است). بحث اصلي دربارة چگونگي انتصاب يا انتخاب امام مي باشد. و اين بحث متفرع بر نوع برداشت از امامت است. از نظر اهل سنت ميان خلافت و امامت فرقي وجود ندارد و لذا در تعريف امامت گفته شده: «الامامة موضوعة لخلافة النبوة في حراسة الدين و سياسة الدنيا».[4] (امامت، منصبي است كه براي جانشيني پيامبر و حراست از دين و سياست قرار داده شده است.) ولي به نظر شيعه، خلافت تنها يكي از شؤون امام مي باشد. امام داراي دو شأن مهم ديگر نيز مي باشد: يكي مرجعيت ديني خالي از خطاء و لغزش و ديگري ولايتِ انسان كامل.[5] و از آنجا كه تشخيص چنين خصوصياتي جهت تصدي خلافت، از ناحيه مردم ممكن نيست، تعيين امام توسط نص (پيامبر و يا امام قبلي) صورت مي پذيرد. ولي اهل سنت انتخاب امام را وظيفه مسلمانان مي دانند.

عقل و منصوب بودن امام
يكي از دليل هاي عقلي كه بر نصب امام از ناحيه خداوند آورده شده، قاعده لطف است.[6] قاعده لطف به اين معنا مي باشد كه لطف خاص خداوند نسبت به هدايت انسانها ايجاب مي نمايد كه هرآنچه مقدمه هدايت و رستگاري بندگان ست را فراهم و آنچه موجب نزديكي به گناهان مي شود را دور نمايد. و چون وجود امام همچون وجود پيامبر لطف مي باشد، شايسته است كه خداوند چنين لطفي را در حق بندگانش به انجام رساند و پيشوايان شايسته اي را برايشان قرار دهد. لطف بودن امام از آن رو مي باشد كه امام حافظ و مفسّر شرع و با برخورداري از مقام عصمت، دين اصيل را به انسانها ارائه مي دهد. و چنين امامي، اگر بتواند منصب حكومت را در اختيار بگيرد، نتيجه اجرايي چنين حكومتي، به صحنه آمدن اسلام در تمام ابعاد آن است.
دومين دليل عقل بر نصب امام، عدم تشخيص صفت عصمت از ناحيه مردم است. شيعه معتقد است مقام برجسته امام در تفسير حقيقت دين و بيان سنت اصيل اسلام، ايجاب مي نمايد كه از صفت عصمت برخوردار باشد. و عصمت امري است كه از ديد مردم مخفي است. لذا اين خدا است كه قادر به تشخيص چنين امري در وجود امام بوده و اختلاف مردم را درباره فرد دارندة اين صفت، مرتفع مي سازد.
بوعلي سينا در اين باره مي گويد: «نصب خليفه با نص اصوب است، چه اين كه نص منجر به گروه گروه شدن و اختلاف مردم نمي شود.»[7]
سومين دليل عقل بر وجوب نصب امام و منصوص بودن آن، وجوب اطاعت از انسان كامل است. كمال اعتدال صفات انساني، به واسطة برخورداري امام از عصمت، در شخص امام تجلي يافته است. و تنها چنين نفسي است كه در صورت انقياد و خضوع در برابر آن، قادر به تكميل نفوس مي باشد. لذا اطاعت امام بر ديگران واجب است. و از آنجا كه شناخت چنين مرتبه اي از كمال، خارج از دسترس انسانهاست، پس امام بايد به نص تعيين شود. شيخ الرئيس در اين باره مي گويد: و رؤوس اين فضايل، عفت و حكمت و شجاعت است و مجموعشان عدالت. و آن خارج از فضيلت نظري است و هركس با اين سه، حكمت نظري را جمع كند، ‌به سعادت رسيده و هركس علاوه بر اين، به خواص نبويه نيز برسد گويي ربّي انساني گشته كه پس از خداي تعالي عبادتش روا باشد و او سلطان عالم و خليفه خداوند است...[8]

قرآن و امامت
در قرآن چندين آيه دربارة تعيين امام وجود دارد كه برخي از آنها عبارتند از:
«إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ»[9] (يعني سرپرست شما فقط خدا و رسولش و مؤمنيني هستند كه نماز را به پا داشته و در حال ركوع، زكات مي دهند.) علاوه بر شيعه، از بزرگان اهل سنت نيز نقل شده كه اين آيه دربارة علي ـ عليه السّلام ـ نازل شده است.[10]
و نيز آيه: «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ رَؤُفٌ بِالْعِبادِ»[11] (بعضي از مردم جان خود را به خاطر خشنودي خدا مي فروشند، و خداوند نسبت به بندگان مهربان است). قرطبي در تفسير خود (الجامع الاحكام القرآن) آورده كه اين آيه دربارة علي رضي الله عنه وارد شده، زماني كه پيامبر وي را بر بستر خويش گذاشت و آن شبي بود كه پيامبر به سوي غار (از مكه) خارج شد. (ليلة المبيت)[12]
و آيه «الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ بِاللَّيْلِ وَ النَّهارِ سِرًّا وَ عَلانِيَةً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ»[13] (آنها كه اموال خود را، شب و روز، پنهان و آشكار، انفاق مي كنند، مزدشان نزد پروردگارشان است، نه ترسي بر آنهاست، و نه غمگين مي شوند.)
از ابن عباس روايت شده كه اين آيه دربارة علي ـ عليه السّلام ـ نازل شده كه چهار درهم داشته، يك درهم را شب، و يك درهم را روز، يك درهم را به طور پنهاني و يك درهم را به طور آشكارا انفاق كرده است.[14]
و آيه «انّما انت منذرٌ و لِكُلِّ قومٍ حاد»[15] تو فقط بيم دهنده اي و براي هر گروهي هدايت كننده اي است از ابن عباس روايت شده هنگامي كه اين آيه نازل شد پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ دستش را بر سينة خود قرار داده و گفت: من انذاردهنده اي هستم و براي هر گروهي هدايت كننده اي است و با دست خود به شانة علي ـ عليه السلام ـ اشاره نمود و گفت اي علي تو هدايت كننده اي، پس از من توسط تو هدايت شوندگان هدايت خواهند شد.[16]
و آيه: «فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ»[17] (اگر نمي دانيد از آگاهان بپرسيد)
طبري از جابرجعفي حكايت نموده هنگامي كه اين آيه نازل شد، علي ـ عليه السّلام ـ گفت ما اهل ذكر هستيم.[18]

سنت و امامت
احاديث فراواني از رسول خدا ـ صلي اللّه عليه و آله و سلّم ـ دربارة نصب ائمه(ع)، به عنوان جانشينان پيامبر وارد شده كه شيعه و اهل سنت در كتابهاي خود آنها را آورده اند. در اينجا ما به برخي احاديث كه در كتابهاي اهل سنت آمده اشاره مي كنيم:
سيوطي در كتاب الدرّالمنثور در ذيل تفسير آيه 58 از سوره بقره آورده: ابن ابي شيبه از علي بن ابيطالب نقل نموده كه فرموده: ما در ميان اين امت، مانند كشتي نوح و باب حطه هستيم.
محمد بن يوسف گنجي و ديگر بزرگان علماي اهل سنت نقل نموده اند: كه رسول اكرم ـ صلي اللّه عليه و آله و سلّم ـ فرمود: انّما مثل اهل بيتي فيكم كمثل سفينة نوح من ركبهما نجي و من تخلف عنها هلك[19] (اهل بيتم در ميان شما همانند كشتي نوح است، كسي كه به آن درآيد نجات يافته و هركس از آن تخلف ورزد، هلاك خواهد شد) و ابن حجر مكي از امام شافعي اشعاري را نقل مي كند كه در ضمن آن گفته: اي اهل بيت رسول خدا، محبت و دوستي شما را خداوند در قرآن كه از آسمان فرو فرستاده بر همگان واجب كرده است.[20] (اشاره به آيه 23 از سوره شوري)
جابربن سحرة گفت: از رسول خدا ـ صلي اللّه عليه و آله و سلّم ـ شنيدم كه فرمود: بعد از من دوازده امير خواهد بود. و نيز كلمه اي گفت كه نشنيدم. از پدرم پرسيدم. گفت: همه شان از قريش خواهند بود.[21]
ابن عساكر از ابن عباس نقل مي كند: «به اندازه اي كه دربارة علي ـ عليه السّلام ـ از آيات قرآن نازل شده در حق هيچ كس نازل نشده است.»[22]
با توجه به آنچه از دليل عقل و قرآن و سنت پيامبر آمد، نصب امام بايد از ناحيه خداوند باشد. و همانطور كه خداوند مي داند رسالتش را در كجا قرار دهد. مي داند كه مقام امامت را در چه جايي قرار دهد كه دينش به تباهي نكشد و پيروان دينش به گمراهي نيفتند.

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. مجموعه آثار (بخش امامت)، شهيد مرتضي مطهري، صدرا، دوم، 74.
2. امامت، حسن زاده آملي، ترجمه ابراهيم احمديان، انتشارات قيام، 76.
3. حديث ولايت در روايت صحابه، محمود طلوعي گوگاني، دليل ما، 82.

پي نوشت ها:
[1] . شهرستاني، محمدبن عبدالكريم، ملل و نحل،ج1،ص24، بيروت، دارالمعرفة، 1967م.
[2] . تفتازاني، شرح مقاصد، ج 5، ص 235، شرح عقايد نسفي، ص 232، احكام السلطانيه، ماوردي، ص 5.
[3] . شرح عقايد نسفي، بحث امامت، ص 232.
[4] . احكام السلطانه، ماوردي، ص 5؛ و نيز رجوع كنيد عبدالوهاب نجار، الخلفاء الراشدون، ص 10.
[5] . ر.ك. مطهري، مرتضي، مجموعه آثار، صدرا، دوم، 74، ص 846ـ850، بخش امامت.
[6] . ر.ك. علامه حلي، كشف المراد في شرح تجريد الاعتقاد،ص362، مؤسسه النشر الاسلامي، پنجم، 1415ه‍ .
[7] . بوعلي سينا، شفاء، منشورات مكتبة آيت ا... العظمي مرعشي نجفي،1404ه‍ ، ص 452، فصل پنجم، بخش الهيات، مقاله دهم.
[8] . همان.
[9] . مائده/55.
[10] . ر.ك. محمد بيّومي مهران، الامامة و اهل البيت،ج2،ص401، بيروت، دارالنهضة العربيه، 1995م.
[11] . بقره/207.
[12] . قرطبي، الجامع احكام القرآن، ج3،ص21،بيروت، احياء التراث العربي، مجلد دوم.
[13] . بقره/274.
[14] . محمدرشيدرضا، المنار،ج 3،ص 2،بيروت، دارالمعرفة.
[15] . رعد/7.
[16] . تفسير ابن كثير،ج2،ص92، بيروت، دارالمعرفة.
[17] . نحل/43 و انبياء/7.
[18] . تفسير طبري،ج9،ص6، بيروت، دارالكتب العلميه، 1420ه‍ .
[19] . كفاية الطالب، باب 100، ص233؛ و نيز مستدرك الصحيحين، ج3، ص151، الماسي، داوود، به نقل از امامان اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ در گفتار اهل سنت، انتشارات مكتب اسلام، ص21.
[20] . ابن حجر هيتمي مكي، الصواعق المحرقه، ص 108؛ و نيز مؤمن شبلنجي، نور الابصار، ص105.
[21] . سند احمد بن حنبل، ج 5، ص 90 و 92، و نيز خطيب بغدادي، تاريخ بغداد، ج 14، ص 353؛ و نيز البدايه و النهاية، ابن كثير الدمشقي، ج 6، ص 248؛ و نيز فتح الباري العسقلاني، ج 13، ص 181.
[22] . سيوطي، تاريخ الخلفاء، ص 171؛ و نيز البدايه و النهايه، ابن كثير الدمشقي، ج 7، ص 359 و نيز الصواعق المحرقه، ابن حجر هيتمي مكي، ص 125.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :