امروز:
سه شنبه 4 مهر 1396
بازدید :
620
اگر مطابق ادعاي شيعه، حديثي بوده که در آن نام 12 معصوم مورد ادعاي شيعه ذکر شده، پس چرا در هنگام وفات هر يک از ائمه، در تعيين امام بعدي اين همه اختلاف ايجاد شده؟ اگر حديث مورد ادعاي شيعه وجود داشته، ديگر نيازي به اختلاف و سرگرداني براي يافتن امام نبوده. ملت مي رفتند سراغ امام بعدي. ديگر دنبال کسي که زره پيامبر به تنش راست درآيد نمي گشتند. ديگر دنبال وصيت امام قبلي نمي بودند. ديگر دنبال معجزه نمي بودند. ديگر دنبال اخبار غيبي نمي گشتند. بر سر همين تعيين امام از ابتدا تا انتها، بيش از 300 فرقه شيعي بوجود آمده است که بيشترشان منقرض شدند. خب همين اختلاف تنها زماني به وجود مي آيد که يک مساله اي جواب هاي بسيار زيادي داشته باشد و انتخاب جواب هم اجتهادي باشد. اگر نص از پيامبر وجود مي داشت. ديگر يک جواب بيشتر نبود و مساله هم اجتهادي نمي شد. لطفاً جواب کافي و وافي به اين شبهه بدهيد.

در پاسخ به سؤال مورد نظر لازم است به چند نكته اشاره كنيم كه به نظر مي رسد كليد حل شبهه موجود در سؤال مي باشد:
الف) ترديدي نيست دراين كه رواياتي از رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ از طريق شيعه و سنی نقل شده است، كه در آن ها تصريح شده است كه ائمه بعد از پيامبر اكرم دوازده نفراند و در برخي از روايات اشاره به نام هاي دوازده امام شده است قطع نظر از اين كه از طريق امامان معصوم ما رواياتي فراوان تصريح به اسامي ائمه اطهار شده است. ما به دو نمونه از اين روايات اشاره مي كنيم يك نمونه در اين كه خلفاء بعد از پيامبر دوازده نفراند و نمونه ديگر در اين كه اين دوازده نفر به نام مشخص شده اند:
1. در صحيح مسلم از منابع معتبر در نزد اهل سنّت آمده است كه رسول خدا فرمود: دين همچنان پا برجا خواهدبود تا روز قيامت فرا مي رسد، تا اين كه دوازده خليفه كه همگي از قريش اند، بر شما ظاهر گردند.[1]
2. و در مسند احمد از رسول خدا نقل شده كه فرمود: تعداد خلفاء (ائمه) بعد از من به عدد نقباء بني اسرائيل اند.[2]
3. قندوزي در كتاب ينابيع الموده، تحت عنوان «در بيان مصاديق دوازده امام به همراه اسامي ايشان» از فرائد السمطين در ذكر اسامي ائمه اطهار ـ عليهم السلام ـ واین که نخستين ايشان امام علي ـ عليه السلام ـ و آخرين ايشان، امام مهدي ـ عجل الله تعالي فرجه ـ می باشد دو حديث به اسناد خود از ابن عباس نقل كرده است، و همين دو حديث را در باب «در بيان خلفاي رسول خدا و اوصياء وي عليهم السلام نيز آورده است».[3] و نيز قندوزي از جابربن عبد الله انصاري از رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ اين گونه نقل مي كند كه رسول خدا فرمود: اي جابر اوصياي من و رهبران امت اسلامي، پس از من نخستين فردشان علي است، پس از او حسن، سپس حسين و پس از او علي بن الحسين... آن گاه نُه امام از ذرّيه حسين ـ عليه السلام ـ ذكر مي فرمايد، از علي بن الحسين تا امام مهدي حجه بن الحسن ـ عليه السلام ـ .[4]
 در كتب شيعي روايات فراواني در اين زمينه وجود دارد که مي توان به كتاب: منتخب الاثر، آيت الله صافي گلپايگاني مراجعه كرده و اين احاديث را ملاحظه نمود. و هم چنين كتاب ارزشمند اصول كافي، باب تصريح به اسامي ائمه اطهار.
ب) تفرقه و تشتّت جوامع اسلامي و انتخاب آن به گروه ها و مذاهب و فرقه هاي مختلف هميشه ناشي از عدم بيان حقايق و فقدان دلائل كافي جهت ارشاد و هدايت آن ها نبوده است بلكه اختلاف و انشعاب علل و دلائلي به مراتب فراتر از آن داشته است. چنان چه در قضيه غدير و اعلام رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ ولايت و امامت علي بن ابي طالب ـ عليه السلام ـ را در حضور ده ها هزار نفر مسلمان و آن هم سران صحابه، مشاهده مي كنيم. آيا تشكيل سقيفه بني ساعده و غصب خلافت و محروم نمودن اهل بيت و در رأس آنان علي بن ابي طالب ـ عليه السلام ـ از خلافت و رهبري مسلمين و تصرّف فدك و هجوم بر خانه فاطمه زهرا ـ عليها السلام ـ ، به خاطر نبودن دلائل و نشانه هاي كافي بر حقانيت آن بزرگواران بود و يا اين كه نستجير بالله پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ در ابلاغ رسالت، و اداي وظيفه اش در آگاهي امت اسلامي درباره آينده شان كوتاهي كرده بود؟! و يا اين كه بايد بگوئيم در پشت پرده بازي هاي پنهان سياسي و اغراض ناپاكي وجود داشت كه عمدا مي خواست خلافت را از مسير واقعي آن منحرف سازد تا چند صباحي با بازي كردن با سرنوشت امت اسلامي، به قدرت و حكومت رسيده و از مزاياي واژه گون كردن حقايق بهره ناچيزي برده باشد؟ اگر سري به كتب معتبر روايي و تاريخي شيعه و سني بزنيم به خوبي پاسخ اين سؤال و راز اين معما فاش خواهد شد.
اين امر در انتخاب شيعيان به فرقه هاي گوناگون، نيز جاري و ساري است كه از باب نمونه در به وجود آمدن وشکل گیری گروه واقفيه كه قائل اند به مهدويت امام كاظم ـ عليه السلام ـ ، اشاره مي كنيم:
اصحاب حضرت موسي بن جعفر ـ عليه السلام ـ اجماع دارند كه آن حضرت بر امامت فرزندش علي بن موسي الرضا ـ عليه السلام ـ تصريح كرده.[5] ولي با وجود اين: نمايندگان مالي آن حضرت در كوفه، مصر، خراسان از قبيل علي بن حمزه بطائيني، زياد فندي، عثمان بن عيسي رواسي و احمد بن ابي بشر سرّاج در دوراني كه امام در زندان بود، اموال فراواني از وجوه شرعي نزد آن ها جمع بود. هنگامي كه امام ـ عليه السلام ـ رحلت نمود، اگر به امامت علي بن موسي الرضا ـ عليه السلام ـ اعتراف مي كردند، بايد همه اموال را به آن حضرت تسليم مي كردند، از اين رو، طمع مال دنيا آن ها را بر اين داشت كه با آن كه به حقيقت آگاه بودند، منكر امامت امام رضا ـ عليه السلام ـ شده و دست از باورها و دين خود بكشند، و دست به اين ترفند بزنند كه امام كاظم رحلت نکرده و زنده است و هم او مهدي منتظر است.[6] و اين گونه عده اي را نيز همراه خودشان به گمراهي كشاندند. و لذا از امام كاظم ـ عليه السلام ـ نقل شده كه در زمان حيات اش مي فرمود: «هر كه در حق اين پسرم (امام رضا) ستم كند و امامت اش را پس از من انكار نمايد (چون طايفه واقفيه) مانند كسي است كه در حق علي بن ابي طالب ـ عليه السلام ـ ستم كرده و امامت او را پس از رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ انكار نموده است...»[7] همان گونه كه ملاحظه مي شود اساس تشكيل واقفيه جهل و ناآگاهي و عدم دلائل واضح و تصريح به امامت امام رضا ـ عليه السلام ـ نبوده بلكه با وجود تصريح به امامت آن بزرگوار هم از ناحيه رسول خدا چنان چه در احاديثي كه در نكته اول به آن ها اشاره شده و هم با وجود سفارش و تصريح امام كاظم ـ عليه السلام ـ، عده اي فرصت طلب و دنيا پرست به خاطر مطامع دنيوي، عالمانه و آگاهانه و عامدانه، امامت امام رضا را انكار كردند.
ج) گاهي شرايط سياسي و اجتماعي در دوران بعضي از امامان معصوم به حدي سخت مي شد كه ائمه اطهار ـ عليهم السلام ـ نمي توانستند آشكار و به طور عمومي امام بعدي را معرفي كنند، به عنوان مثال در زمان امام صادق ـ عليه السلام ـ فشار و ستم حكومت وقت به حدي بود كه براي امام ـ عليه السلام ـ معرفي امام بعدي به طور آشكار و عمومي امكان نداشت: ابو ايوب نحوي مي گويد: منصور خليفه عباسي، كسي را در تاريكي شب دنبال من فرستاد، نزد منصور رفتم و بر او وارد شدم. وقتي كه سلام كردم، نامه را به سوي من انداخت و در حالي كه گريه مي كرد گفت: اين نامه محمد بن سليمان است.
در آن مرگ امام صادق ـ عليه السلام ـ را به اطلاع ما رسانده است. سپس گفت: جواب نامه را بنويس. اول نامه را نوشتم، منصور گفت: بنويس كه اگر امام صادق به شخص معيني وصيت كرده، بگير و گردنش را بزن. نامه فرستاده شد. جواب محمد بن سليمان (عامل منصور) آمد كه امام صادق ـ عليه السلام ـ به پنج نفر وصيت كرده است: ابو جعفر منصور كه خليفه است، محمد بن سليمان، عبد الله بن جعفر، موسي بن جعفر و حميده.[8] اين جريان و جريان هاي ديگر نشان مي دهند كه امام صادق ـ عليه السلام ـ نمي توانست جانشين خودش را آشكارا معرفي کند، و اگر معرفي مي کرد حكومت عباسيان، او را مي كشت، امام ـ عليه السلام ـ فقط براي خواص اصحاب خود امام موسي بن جعفر را معرفي كرده بود و براي همين در مسأله امامت، مردم گروه گروه شدند و اكثريت شيعه، به امامت موسي بن جعفر ـ عليه السلام ـ معتقد شدند، ولي گروهي اسماعيل را كه پسر بزرگ امام صادق ـ عليه السلام ـ بود و به او زياد محبت مي ورزيد ، امام پنداشتند كه اسماعيليه ناميده شدند. گروهي پسر ديگر امام صادق به نام عبدالله را امام دانستند كه به نام فطحيه معروف شدند، گروه ديگر پسر ديگر امام صادق ـ عليه السلام ـ : محمد را امام دانستند و گروهي هم در خود امام صادق ـ عليه السلام ـ توقف كردند و گفتند كه ديگر امامي نيست.[9] فرقه هاي كوچك شيعه همه منقرض شدند فقط زيديه و اسماعيليه مانده اند ولي شيعه اماميه، از آغاز تا به امروز ثابت و استوار مانده است.
پس از بررسي مجموع علل و عوامل سياسي، تاريخي، و اجتماعي و مسائل مرتبط با آن، مي توان با اطمينان گفت:
اولاً گر چه اسامي تك تك امامان شيعه در رواياتي از رسول اكرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ و امامان پيشين بيان شده بود اما اين روايات آن قدر شايع و مشهور نبود كه حتي مردم كوچه و بازار نيز آن را بدانند و تنها خواصي از شيعيان از آن مطلع بودند و اين به دليل شرائط حادّ سياسي بود. و ثانياً علّت به وجود آمدن فرقه هاي مختلف در شيعه و انتخاب آن به شعبه هاي مختلف، نبود دلائل كافي و عدم نص و تصريح از ناحيه پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ و ائمه اطهار ـ عليهم السلام ـ نبوده است بلكه علل و عوامل ديگري كه بررسي همه آن ها از عهده اين مقاله خارج مي باشد و به نمونه هايي از آن اشاره شد، دخيل و اثرگذار بوده است. چنان چه در شکل گيري مكتب زيديه و ساير فرقه ها مشاهده مي شود .

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1ـ فرق و مذاهب كلامي، علي رباني گلپايگاني.
2ـ درآمدي به شيعه شناسي، علي رباني گلپايگاني.
3ـ تاريخ فرق اسلامي (2)، فرق شيعي و فرقه هاي منسوب به شيعه، حسين صابري.
4ـ موسوعة المصطفي و العترة، الحاج حسين الشاكري.
 


پي نوشت ها:


[1]. صحيح مسلم، كتاب الامارة، ج2، ص110.
[2]. مسند احمد، ج5، ص90ـ 95ـ97؛ شيخ صدوق، كمال الدين، ج1، ص270.
[3]. قندوزي، ينابيع الموده، ج3، باب 93، ص161.
[4]. همان، ص170.
[5]. عطاردي، عزيز الله، زندگاني چهارده معصوم(ع)، ص424.
[6]. دفاع از تشيع (بحث هاي كلامي شيخ مفيد)، ص570؛ عطاردي، عزيز الله، زندگاني چهارده معصوم(ع)، ص424.
[7]. محمد بن يعقوب کليني، اصول كافي، ترجمه مصطفوي، ج2، ص89.
[8]. اصول كافي، همان، ج1، ص310 (الاشارة و النص علي ابي الحسن موسي).
[9]. شيعه در اسلام، ص32؛ شاكري، حاج حسين، موسوعة المصطفي و العتره (11) الكاظم موسي(ع)، ص44 تا 51.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :