امروز:
دوشنبه 3 مهر 1396
بازدید :
572
اگر به اندازه کافي در مورد امامت امامان بشارت داده اند چرا از ابتدا حضرت علي ـ عليه السلام ـ و سپس بقيه امامان از جمله امام حسين توسط گروه عمده مسلمين به شهادت رسيدند؟

مطالعه تاريخ و سرگذشت جوامع بشري به خوبي نشان مي دهد که جهل و ناآگاهي تنها عامل دشمني، جنگ و درگيري، در ميان گروه ها و اقشار انساني نبوده است اگرچه به طور کلي نمي توان منکر نقش و اثرگذاري آن شد. بلکه غالباً دشمني ها، عداوت ها و در پي آن جنگ و کشتارها آگاهانه و با شناخت کامل از اعتقادات و مواضع طرف مقابل و حقانيت مواضع آن ها اتفاق افتاده است. و چه بسا شناخت هايي که منجر به دشمني و عدوات هاي طولاني و دامنه داري در ميان گروه ها گرديده است که از باب نمونه مي توان به مقابله و دشمني قدرت هاي شيطاني و نيز برخورد خصمانه سردمداران کشورهاي اسلامي و به تعبيري که در سئوال آمده است (گروههاي عمده مسلمين) با قيام هاي حق طلبانه شيعيان در ايران و عراق و لبنان، اشاره نمود. بر انسان آگاه و منصف پوشيده نيست که مخالفت هاي طولاني و سرسختانه گروه هاي نامبرده با انقلاب اسلامي ايران و رهبري الهي آن به خاطر عدم شناخت کافي از حقانيت اين نظام اسلامي و مردم مسلمان آن، نيست، بلکه قاطعانه مي توان گفت که دشمني و عداوت استکبار و نيز کشورها و سردمداران به ظاهر اسلامي که فعلاً اکثريت جمعيت مسلمانان را تشکيل مي دهند، دقيقاً به خاطر شناخت کامل ازحقانيت نظام اسلامي ايران و حرکت هاي رهايي بخش شيعيان در عرصه جهانی است.      
عوامل و دلائل اين مخالفت ها با ائمه اطهار( عليهم السلام):
الف: گروهي عداوت و دشمني شان با بني هاشم و در رأس آنان امامان معصوم عليهم السلام به خاطر کينه و عداوتي بود که با رسول خدا و اصل اسلام و توحيد داشتند، از قبيل بني اميه و خلفاء اموي که به ناحق بر کرسي خلافت تکيه زده بودند و در واقع در صدد دگرگون کردن اسلام و مباني اعتقادي آن بودند و لذا بني هاشم که ائمه اطهار و خلفاء راستين رسول خدا در ميان آنان بود تنها مانع و سد راه آن ها در رسيدن به اين هدف شوم شان بودند .
علامه طهراني در کتاب شريف امام شناسي از مورخ کبير «مقريزي» در کتاب «النزاع و التخاصم فيما بين بني امية و بني هاشم» نقل مي کند: «من بسيار در فکر فرو رفته و در شگفت مي افتادم از سرکشي بني اميه براي امر خلافت با آن که از ريشه و بُن و اَصلِ رسول الله دورتر هستند و بني هاشم نزديک مي باشند، و با خود مي گويم: چگونه به فکر خلافت افتادند؟ بني اميه و بني مروان بن حکم رانده شده و تبعيدي رسول الله، آن که رسول خدا بر او لعنت فرستاد، کجا و فکر خلافت (کجا)، با وجود تحکيم عداوت ميان بني اميه و بني هاشم و شدّت عداوت بني اميه با رسول خدا و مبالغه ايشان در اذيت و آزار او و اصرارشان در تکذيب او در آنچه از طرف خدا آورده بود از روزي که خداي سبحان او را مبعوث به رسالت کرد و به دين هدايت و آئين حق دعوت نمود، تا هنگامي که مکّه فتح شد و برخي از آن ها به اسلام داخل شدند. سوگند به جان خودم ابداً هيچ فاصله بيشتر از فاصله بني اميه با امر خلافت وجود ندارد. زيرا ميان بني اميه و خلافت هيچ پيوندي وجود ندارد و هيچ رابطه نسبي نيز موجود نمي باشد ...»[1]
بعد از رحلت پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و خصوصاً در زمان خلافت عثمان که بني اميه به اوج قدرت رسيده و رداي خلافت رسول الله را جامه مناسبي براي اظهار کينه و عداوت ديرينه خود با اهل بيت ساخته و توجيهي براي اِعمالِ سياست هاي خصمانه خود بر عليه اسلام و کانون اصلي آن يعني اهل بيت، که سال ها در انتظار فرا رسيدن چنين فرصتي لحظه شماري مي کردند، قرار دادند: «ابوسفيان و تبارش که سرلشکر و فرمانده کل احزاب بود، آن کس که با رسول خدا در روز احد جنگ کرد و از برگزيدگان اصحاب هفتاد تن از مهاجر و انصار را کشت که از آنان است حمزه عموي رسول خدا و با رسول خدا در روز جنگ خندق کارزار نمود. او پيوسته با خدا و با رسول خدا در دشمني سخت و حادّ مي گذرانيد، و در فتح مکه به (ظاهر) شهادت بر زبان جاري نمود و اسلام آورد ...»[2] و اينک در نبود رسول خدا و با شناخت و آگاهي کاملي که از اهل بيت و پايداري آنان بر اهداف و انديشه ناب پيامبر دارند و آن ها را تنها مانع در راه پياده کردن اهداف شوم و پليد خود مي ديدند، مورد ستم هاي بي شمار قرار دادند که فقط نمونه هاي اندکي از اين ستم ها برخورد معاويه و يزيد و عمال شان با امير المؤمنين و فرزندان معصوم آن بزرگوار حضرت امام حسن و امام حسين و اهل بيت مظلوم شان بود، و اين ها همه در لباس دين و خلافت و اسلام و با علم و آگاهي کامل از جايگاه اهلبيت انجام گرديد.
ب: يکي از علل و اسباب انحراف مردم و بزرگان جامعه نوپاي اسلامي از اميرالمؤمنين و ائمه بزرگوار بعد از او، عدالت بي نظير و خدا محوري آن بزرگواران بود و اين چيزي بود که هرگز خوشايند مذاق گروهي رياست طلب و امتياز خواه در ميان سران جامعه مسلمان آن روز نبود. امير المؤمنين در روز دوم بيعت مردم با آن حضرت در مدينه در يک سخنراني فرمود: آگاه باشيد هر زميني که عثمان به کسي داده و هر مالي که از مال خدا به کسي (بي جهت) بخشيده است به بيت المال (خزانه دولت اسلامي) برمي گردد، همانا حق گذشته را هيچ چيزي باطل نمي کند (گذشت زمان، سبب نمي شود که گذشته ها را ناديده بگيرم) من اگر ببينم که با آن (حقوق مردم) ازدواج کرده اند و به کابين زن ها رفته و ميان شهرها پراکنده شده باشد، آن را به جاي خود برمي گردانم، همانا «عدالت گشايش است و هر که حق بر او تنگ باشد، ستم بر او تنگ تر است.»[3] سپس حضرت دستور داد تا تمامي اموالي که عثمان ريخت و پاش نموده بود هر کجا که يافت شود به بيت المال (يا صاحبان آن) برگردانده شود.
علي بن محمد بن يوسف مدائني از فضيل بن جعد نقل کرده است که مي گفت: عمده ترين علّت کناره گيري (و مخالفت) عرب از امير المؤمنين، مسأله مال بود، زيرا او نه اشراف را بر ديگران ترجيح مي داد و نه عرب را بر عجم، او با رؤسا و سران قبايل زد و بند نمي کرد همچنان که پادشاهان مي کنند و هيچ کس را (با دادن باج) به طرف خود نمي کشاند.[4] و لذا بسياري از اشراف که در زمان خلفاي پيشين داراي ثروت هاي حيرت انگيزي شده بودند، زبير بن عوام داراي يازده خانه در مدينه و دو خانه در بصره و يکي در کوفه و يکي در مصر بود، او چهار زن داشت که وقتي ارث او را تقسيم مي کردند بعد از کم کردن ثلث او به هر زني يک ميليون و دويست هزار (درهم يا دينار)رسيد. در صحيح بخاري آمده است که بنا بر آنچه گذشت دارايي او 50200000 خواهد بود ولي ديگران گفته اند: بخاري در محاسبه اشتباه کرده است مجموع دارايي او (بيش از اين بوده است).[5] و همين طور افرادي چون طلحه بن عبيدالله همدم زبير نيز ثروتي سنگين اندوخته بود در حالات او آورده اند که درآمد او از غلات عراق روزي هزار دينار بود (هر دينار يک مثقال طلا است) اما درآمد او را در حجاز بيش از اين برآورد کرده اند.[6]
و اکنون شما مي توانيد بخوبي حدس بزنيد که اين ها با اين اشرافيت، که متأسفانه تعدادشان هم کم نبودند، هرگز به عدالت امير المؤمنين ـ عليه السلام ـ و نيز سائر ائمه که با تأسي به سيره رسول خدا و رسالت الهي که داشتند، راضي نخواهند شد و لذا با اين که از سران صحابه بودند ولي مع الاسف در برابر دنيا طلبي و خواسته هاي نفساني شان نتوانستند تاب بياورند، سر به شورش و مخالفت زدند و در برابر علي ـ عليه السلام ـ با اين که با آن حضرت بيعت کرده بودند و از موضع بر حق آن حضرت آگاهي داشتند و نسبت و قرابت او را به رسول خدا مي دانستند، به جنگ برخواستند و موجب هتک حرمت رسول خدا شدند و عده زيادي از مسلمانان را به کشتن دادند و اگر چنانچه قدرتي داشتند از کشتن امير المؤمنين و ساير اهل بيت نيز دريغ نمي کردند.
ج: دينداران جاهل و زاهدان کوردل: نبرد نهروان و چگونگي ظهور جريان خوارج، از حوادث عبرت انگيز و تنبيه آفرين تاريخ اسلام و روزگار حاکميت ائمه خصوصاً امير المؤمنين ـ عليه السلام ـ است. چگونگي رفتار آنان، پيشينه دينداري و ظواهر اسلام گرايانه آنان و آنگاه رويارويي آن ها با مولا امير المؤمنين عليه السلام، و دشواري رويايي با اين جريان منحرف که تعدادي از آنان را زاهدان شب زنده دار و حافظان قرآن تشکيل مي داد اما هرگز از نورانيت اسلام و تعبد و قرآن، خبري نداشتند و اثري در آن ها وجود نداشت به گونه اي که امام زمان شان را متهم به کفر مي نمودند و از او مصرّانه مي خواستند که توبه کند. و اين فتنه اي بود که در اسلام پديد آمده بود و جز امير المؤمنين کسي ديگر هم ياراي برخورد با آن ها را نداشت چنانچه خود آن حضرت فرمود:« فأنا فقأتُ عين الفتنه، و لم تکن ليجّري عليها احّد غيري[7]...» من چشم فتنه را درآوردم که جز من کسي جرأت آن را نداشت. و شايد بتوان گفت که عمده ترين عامل مخالفت اين گروه منحرف، جهالت آن ها نسبت به شناخت مقام والاي امامت و ولايت امير المؤمنين، بوده است.
بنابراين مخالفان عمده و اکثريت آنان را گروه اول و دوم تشکيل مي دادند که مخالفت شان آگاهانه و با شناخت کامل از جايگاه امام و نسبت اهل بيت به رسول خدا، صورت گرفته است اما در اين ميان گروه سوم و مخالفت آنان با امام که از روي جهل و کج فهمي انجام گرفته است نيز قابل توجه است. پس نمي توان گفت که علل و عوامل مخالفت با ائمه اطهار در طول تاريخ به خاطر عدم دلائل کافي و شناخت درست از جايگاه آن بزرگواران بوده است.
اساساً به دليل ساختار پيچيده وجود انسان، اعمال و رفتار او برخاسته از عامل واحد نیست بلکه عوامل متعددي در تصميم هاي انسان ها مؤثر است.

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1ـ الغدير، ج8، علامه اميني.
2ـ دانش نامه امير المؤمنين، ج6، محمدي ري شهري.
3ـ پيشگوئي هاي امام علي ـ عليه السلام ـ سيد محمد نجفي يزدي.

پي نوشت ها:
[1]. امام شناسي، علامه طهراني، ج 18، قسمت 13، به نقل از : النزاع و التخاصم فيما بين بني امية و بني هاشم، ص 1.
[2]. همان، به نقل از: النزاع و التخاصم...، ص 10 ـ 34.
[3]. الغدير، ج 8، ص 287.
[4]. بحار الانوار، ج 41، ص 331.
[5]. الغدير، ج 8، ص 282.
[6]. پيشگويي هاي امام علي، سيد محمد نجفي يزدي.
[7]. نهج البلاغه، خطبه 93.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :