امروز:
چهار شنبه 29 شهريور 1396
بازدید :
706
آيا امامت و جانشيني ائمه اطهار بر حسب موروثي بودن مي باشد؟ و چنانچه اينگونه هست آيا اين انتخاب بر حسب وصيت امام پيش از فوت ايشان مبني بر جانشيني فرزندش به مقام امامت است يا خير؟

آنگونه که معلوم است توارث و ارثي بودن در هر امري در عرف حاکم به معناي آن است که با قطع نظر از هرگونه معيار اساسي و صحيح، حکومت از کسي به خاندان وي منتقل مي شود. چنانچه در بسياري از نظام هاي شاهنشاهي و سلطنتي، اين شيوه حکم فرما است و بر اساس آن صلاحيت هاي لازم جهت اداره جامعه و حکومت به طور کلي از نظر دور مانده و حفظ قدرت و سلطنت در يک خانواده اصل حاکم بر همه ارزش ها و معيارها تلقي مي گردد.
بديهي است ارثي بودن به معناي فوق از نظر منطقي کاملا نادرست و باطل مي باشد و بهترين گواه بر بطلان اين روش، نظام هاي موروثي حاکم بر جهان در طول تاريخ است که مدام باعث عقب ماندگي و رکود جوامع و استعدادهاي موجود در آن گرديده و چه بسا اجتماعات و ملل تحت سيطره شان را به سوي پرتگاه هاي خطرناکي هدايت نموده و موجب سقوط و انحطاطات بسياري گرديده اند.
 بررسي و ژرف کاوي معيارهاي اساسي امامت و رهبري در اسلام به خوبي نشان مي دهد که اساسا اسلام با نظام موروثي کاملا در تضاد و چالش است و به هيچ روي چنين سيره را بر نمي تابد. چه آنکه امامت اهل بيت عليهم السلام بر اساس شايسته سالاري به معناي واقعي کلمه بوده و به معناي حکومت و امامت عالي ترين و برجسته ترين معيارها از جمله عصمت مي باشد که برتر از آن هيچ ملاکي قابل تصور نيست، بنابراين نقطه هاي منفي که در نظام هاي موروثي با تبعات منفي که در آن وجود دارند، هرگز در نظام الهي امامت اهل بيت يافت نمي شوند.
بر همين اساس شيعيان معتقدند که امامت همانند نبوت يک امر انتصابي مي باشد يعني همان گونه که پيامبر از طرف خدا به اين مقام منصوب مي شود، امامت نيز انتصابي بوده و امام از طرف خدا منصوب مي شود و به وسيله پيامبر (ص) به مردم معرفي مي گردد. برخلاف برادران اهل سنت که مي گويند امامت بعد از پيامبر يک امر انتخابي بوده و امام را مردم و امت انتخاب مي کنند. از آ نجا که موروثي بودن مقام امامت را شيعه و سني قبول ندارند، ما در اينجا مطلبي کوتاه و مفيد درباره علت انتصابي بودن امامت را مطرح مي کنيم که دلالت بر بطلان انتخابي بودند آن نيز دارد:
در کتاب شريف احتجاج طبرسي از احمد بن اسحاق نقل شده که او ضمن پرسش هايي که از حضرت ولي عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف مي نمايد از جمله مي پرسد: چرا امام و رهبر را مردم نمي توانند انتخاب کنند و بايد از طرف خدا منصوب باشد؟ امام زمان عليه السلام مي فرمايد: (کدام امام) امام مصلح يا مفسد؟ احمد بن اسحاق مي گويد: البته امام مصلح و عادل. حضرت مي فرمايد: با توجه به اين که جز خدا کسي از درون و ضمير پنهان اشخاص و صلاح وفساد آنان خبر ندارد، آيا اين احتمال نمي رود که مردم بر اثر عدم آگاهي (از حقيقت باطني افراد) فرد مفسدي را به جاي مصلحي انتخاب کنند؟ احمد بن اسحاق مي گويد: بله. حضرت مي فرمايد: علت همين است حال دليل و شاهدي براي تو مي آورم که عقل تو پذيراي آن باشد، سپس حضرت اشاره به داستان حضرت موسي مي نمايد که خلاصه آن چنين است: حضرت موسي با آن جامعيت و وسعت عقل و کمال علمي که داشت و با توجه به اينکه  (پيامبر بود) و بر او وحي نازل مي شد، هفتاد نفر از بهترين مردم خود را که در ايمان و اخلاق شان هيچ شکي نداشت، براي ميقات پروردگارش با خود برد، اما اين گونه انتخاب او، روي افراد نااهل و منافق انجام گرفت و ان جريان که خداوند در قرآن مي فرمايد پيش آمد. (يعني آن هفتاد نفر برگشتند و گفتند: تا وقتي که خدا را آشکارا به ما نشان ندهي ما به تو ايمان نمي آوريم.) در جايي که انتخاب کسي که خداوند او را به نبوت برگزيده، روي افراد صالح قرار نگيرد با آن که آن حضرت فکر مي کرد آن ها بالا ترين درجه شايستگي و صلاحيت را دارند و از همه افراد موجود در جامعه اصلح مي باشند، نتيجه مي گيريم که جز آن خدايي که از درون (انسان ها) و سينه ها و دل ها آگاه است، و علم او به نهان و آشکار مردم احاطه دارد، کسي نمي تواند امام و رهبر را انتخاب و تعيين نمايد و صالح و فاسد را تشخيص دهد.[1]
بنابراين همانگونه که امامت نمي تواند موروثي باشد، انتخابي هم نمي تواند باشد بلکه فقط از طرف خدا منصوب مي شود و توسط پيامبر عظيم الشأن اسلام به مردم معرفي مي گردد و حتي اين امر يعني انتخاب امام از حيطه وظيفه پيامبر نيز خارج است و پيامبر فقط مامور است که آن چه را خدا معين کرده به مردم برساند. و لذا در منابع عامه و خاصه روايات بسياري از پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله نقل شده که آن حضرت، رهبران و امامان پس از خود را با اسم و رسم و تمام مشخصات معرفي نموده است که اجمالا به برخي ازاين روايات اشاره مي گردد:
1. عبدالله بن مسعود مي گويد: «سمعت رسول الله صلي الله عليه و آله يقول: الائمة بعدي اثنا عشر تسعة من ولد الحسين و التاسع مهديهم.»[2] از رسول خدا شنيدم که مي فرمود: امامان بعد از من دوازده نفرند، نه تن از صلب حسين مي باشند که نهمين آن ها مهدي شان است.
2. «عن ابي سعيد الخدري قال: سمعت رسول الله يقول للحسين: انت الامام ابن الامام و اخو الامام، تسعة من صلبک ائمة الابرار، و التاسع قائمهم»[3] از ابوسعيد خدري نقل شده که گفت: شنيدم رسول خدا به (امام) حسين مي فرمود: تو امام و فرزند امام و برادرامام هستي، نه تن از صلب تو امامان بزرگواراند و نهمين، قائم آنان اند.
3. «عن ابي ذر قال: قال رسول الله: يا ابوذر! انّها بضعة مني، فمن اذاها فقد آذاني، و انّهما امامان ان قاما او قعدا، و ابوهما خير منهما و سوف يخرج الله من صلب الحسين تسعة من الائمة معصومون قوّامون بالقسط، و منّا مهدي هذه الامة. قال: قلت: يا رسول الله فکم الائمة بعدک؟ قال: عدد نقباء بني اسرائيل...»[4] ابوذر غفاري از رسول خدا نقل مي کند که آن حضرت فرمود: (فاطمه) پاره تن من است و او بانوي زنان عالم است. و شوهرش آقا و سيد اوصياء من است، و دو فرزندش حسن و حسين سيد و آقاي جوانان اهل بهشت اند، و آن دو امام اند چه قيام کنند و چه بنشينند، و پدرشان بهتر از آن دو است. و به زودي خارج مي کند خداوند از صلب حسين نه تن ازامامان معصوم را که معصوم و برپا دارنده عدل و داداند، و از ما است مهدي اين امت، (ابوذر گفت پرسيدم: يا رسول الله امامان بعد از تو چند نفراند؟ فرمود: به تعدادي نقباي بني اسرائيل . و نيز روايات ديگري که به نام هاي مبارک هر کدام از امامان تصريح شده است.
بنابراين مقام شامخ امامت و وصايت نه يک مقام موروثي است و نه يک مقام انتخابي که توسط مردم و با درک و تعقل ناقص آنان انتخاب شود. بلکه امامت يک مقام انتصابي است که امام را خداوند متعال با علم و آگاهي از حقايق و باطن امور، انتخاب نموده و توسط پيامبرش به امت اسلامي معرفي مي گردد. و هرگز مردم را نسزد که دست به انتخاب امري زنند که عاجز از درک حقيقت والاي آن است.
از امام هشتم عليه السلام نقل شده که فرمود:
امام يگانه دوران است، هيچ کسي به پايه او نرسد و عالمي با او برابري نکند و همتا و مثل و نظيري ندارد و بي اکتساب و طلب به فضل و کمال مخصوص گشته و از جانب مفضل وهّاب بدان اختصاص يافته است. کيست که بتواند به کنه معرفت امام دست يابد يا آن که او را برگزيند؟ هيهات! هيهات! عقل و دانش در او گم شود و خردها حيران و چشم ها بي فروغ و بزرگان کوچک و حکيمان متحير و خطيبان الکن و خردمندان قاصر و دانايان جاهل و شاعران درمانده و اديبان ناتوان و بليغان عاجزند که شأني از شؤون و فضيلتي از فضايل امام را توصيف کنند، و به ناتواني و تقصير خود معترف اند، چه رسد به آن که کنه او توصيف شود و يا آن که چيزي از اسرار او فهميده شود، يا کسي به جاي او بنشيند؟ نه از کجا و چگونه چنين چيزي ممکن است، او مانند ستاره اي است که از دسترسي و توصيف خلايق برتر است. اين مقام چقدر از اختيار و عقول مردم فاصله دارد و کجا چنين مقامي يافت مي شود. (و چگونه) به عقول سرگردان و ناقص و آراء گمراه کننده خود امامي را برگزينند که جز دوري و گمراهي براي شان نيفزايد...»[5]
 
 
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. پيام غدير، عذرا انصاري
2. داستان هاي اصول کافي، محمد محمدي اشتهاردي
3. تاريخ اديان و مذاهب جهان، ج 3، مبلغي آباداني
4. امامت و رهبري، شهيد علامه مرتضي مطهري.
 
 پي نوشت ها:
[1]. تاريخ اميني، ج 2، ص 144؛ احتجاج طبرسي، بخش توقيعات.
[2]. کفايه الاثر، ص 23، البيان، گنجي، ص 501، الفصول المهمه، ابن صباغ، فصل 120، ص 295، ينابيع الموده، قندوزي، باب 94.
[3]. ينابيع الموده، قندوزي، ج 3، ب 94، ص 168.
[4]. کفاية الاثر، ص 23.
[5]. اکمال الدين و تمام النعمه، شيخ صدوق، ج 2، ص 602 ـ 603.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :