امروز:
سه شنبه 4 مهر 1396
بازدید :
679
بعد از نزول آيه:«و انذر عشيرتک الاقربين» پيامبر در معرفي علي ـ عليه السلام ـ چه کاري انجام دادند؟

مفسران در تفسير آيه «و انذر عشيرتک الاقربين» و همچنين تاريخ نويسان قريب به اتفاق چنين مي نويسند:
خداوند پيامبر را مأمور نمود تا خويشاوندان خويش را به آيين خود بخواند. پيامبر، علي ـ عليه السلام ـ را که آن روز سنش از سيزده يا پانزده تجاوز نمي کرد، مأمور ساخت تا غذايي به همراه نوشيدني از شير تهيه نمايند. سپس سران بني هاشم را که تعداد آن ها چهل يا چهل و پنج نفر بود، دعوت نموده و تصميم گرفت در ضمن پذيرايي از مهمانان آن ها را به آيين خود بخواند. ولي متأسفانه با سخنان بي اساس يکي از عموهاي وي (ابو لهب)، آمادگي مجلس براي طرح موضوع رسالت از بين رفت.
پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ مصلحت ديد که طرح موضوع خود را به فردا موکول کند. سپس فردا برنامه خود را تکرار کرده و با ترتيب يک ضيافت ديگر، پس از صرف غذا، رو به سران بني هاشم نمود و سخن خود را با ستايش خدا و وحدانيت وي آغاز کرد و سپس انذارشان کرد و فرمود: اي بني عبد المطلب من خودم از ناحيه خداي عز و جل به عنوان نذير به سوي شما فرستاده شده ام، اسلام بياوريد و مرا اطاعت کنيد، تا هدايت شويد.[1]
سپس افزود: هيچ کس از مردم براي کسان خود چيزي بهتر از آن چه من براي شما آورده ام، نياورده است. من براي شما خير دنيا و آخرت را آورده ام، خدايم به من فرمان داده که شما را به جانب او بخوانم. کدام يک از شما پشتيبان من خواهد بود، تا برادر و وصي و جانشين من ميان شما باشد.[2]
وقتي سخنان حضرت به اين جا رسيد سکوت مطلق مجلس را فرا گرفت يک مرتبه علي ـ عليه السلام ـ سکوت مجلس را در هم شکست و برخاست و عرض کرد: «اي پيامبر خدا من آماده پشتيباني از شما هستم، پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ دستور داد تا بنشيند و سپس گفتار خود را تا سه بار تکرار نمود و جز علي ـ عليه السلام ـ کسي پرسش پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ را پاسخ نگفت.
لذا پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ رو به خويشان خود نمود و فرمود: «مردم! اين جوان برادر و وصي و جانشين من ميان شما است! به سخنان او گوش دهيد و از او پيروي کنيد».[3]
در اين هنگام مجلس پايان يافت، و حضار با حالت خنده و تبسم رو به ابو طالب نمودند و گفتند: محمد دستور داد که از پسرت پيروي کني و از او فرمان ببري! و او را بزرگ تو قرار داد.[4]
 
پي نوشت ها:
[1]. طباطبايي، سيد محمد حسين، تفسير الميزان، قم، دفتر انتشارات اسلامي، 1383ش، ج15، ص475.
[2]. محمد بن جرير طبري، تاريخ طبري، بيروت، دارالفکر، 1423ق.
[3]. همان، ج2، ص229.
[4]. همان، ج2، ص229 ـ ج15، ص475؛ سبحاني، جعفر، فرازهايي از تاريخ پيامبر اسلام، نشر معشر، زمستان 1378ش.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :