امروز:
شنبه 1 مهر 1396
بازدید :
630
چرا پيامبر گرامي اسلام ـ صلي الله عليه وآله ـ و امام علي(ع) ساده زندگي مي كردند و لباس هاي كهنه و مندرس مي پوشيدند در حالي که امام صادق ـ عليه السلام ـ لباس هاي زيبا و لطيف مي پوشيدند آيا علي ـ عليه السلام ـ قبل از خلافتش نيز زاهدانه زندگي مي كرد؟

عصرامام جعفر صادق ـ عليه السلام ـ عصر پيدايش افكار و عقائد گوناگون در ميان مسلمانان است. در آن دوران برخورد ميان آراء و عقائد گوناگون پيرامون مسائل مختلف در نهايت شدت رواج داشته است. امام ـ عليه السلام ـ طبق رسالتي كه بر عهده داشت با هرگونه افكار و عقائد انحرافي مبارزه مي كرد و به شيعيان خود عقائد صحيح اسلامي را تعليم مي داد و آن ها را از هرگونه افكار انحرافي و عقائد باطل برحذر مي داشت. يكي از انحرافات و بدعت هايي كه در زمان امام صادق ـ عليه السلام ـ در ميان مسلمانان پيدا شد مسأله تصوف و صوفي گري بود كه بنيان گذار آن ابو هاشم كوفي است و در «رمله» نيز اولين خانقاه را بنا نهاد.[1] امام صادق ـ عليه السلام ـ به خطرات اين فكر انحرافي كاملا واقف بود و به مبارزه با آن برخاسته بود كه از حضرت امام حسن عسگري ـ عليه السلام ـ روايت شده است كه وقتي از امام صادق ـ عليه السلام ـ از حال «ابو هاشم كوفي صوفي» سؤال كردند، امام فرمود: (انه فاسد العقيدة جداً و هو الّذي ابتدع مذهباً يقال له التصوف و جعله مقرّاً لعقيدته الخبيثة)[2] عقيده او جدّاً فاسد است به بدعت مذهبي را اختراع كرد كه به آن تصوف گفته مي شود و آن را به سوي عقيده ناپاك خود محل فراري قرار داد.
حال با توجه به مقدّمه فوق مي گوييم: در زماني كه صوفيان رياكار زاهد نما، به خود اجازه مي دادند از قول و عمل هر كسي كه بر خلاف نظر آن ها بود، به شدّت اعتراض و انكار نماييد و گستاخي را به جائي رسانده بودند كه حتّي ائمه اطهار ـ عليهم السلام ـ نيز از اعتراض و انكار آنها در امان نبودند. بقدري كه «سفيان ثوري» از صوفيان مشهور آن دوران روزي بر امام صادق ـ عليه السلام ـ وارد شد، امام را ديد جامه اي سپيد و لطيف بر تن كرده است، به عنوان اعتراض گفت: اين جامه سزاوار تو نيست،  تو نبايد خود را به زيورهاي دنيا آلوده سازي. امام ـ عليه السلام ـ با منطقي رسا به او فرمود: (اِسمع مني وع ما اقول لك فانه خير لك عاجلا و آجلا ان انت مت علي السنة و الحق و لم تمت علي بدعة،...)[3] خوب گوش كن از براي دنيا و آخرت تو مفيد است، اگر راستي اشتباه كرده اي و حقيقت نظر دين اسلام را درباره اين موضوع نمي داني، سخن من براي تو بسيار سودمند خواهد بود. و امّا اگر منظورت اين است كه در اسلام بدعتي ايجاد كني حقائق را منحرف و وارونه سازي، مطلب ديگري است و اين سخن به تو سودي نخواهد داشت.
ممكن است تو وضع ساده و فقيرانه رسول خدا و صحابه آن حضرت را در زمان خودش در نظر خود مجسّم سازي و فكر كني كه آن يك نوع تكليف و وظيفه اي براي همه مسلمانان تا روز قيامت است، امّا من به تو مي گويم كه رسول خدا ـ صلي الله عليه وآله ـ در زماني و محيطي زندگي مي كرد كه فقر و سختي و تنگدستي بر آن مستولي بود، عموم مردم از داشتن لوازم ضروري زندگي محروم بودند، وضع خاصّ زندگي رسول اكرم ـ صلي الله عليه وآله ـ و اصحاب آن حضرت مربوط به وضع عمومي آن روزگار بود. اما اگر در عصري وسائل زندگي فراهم شد، سزاوارترين مردم براي بهره بردن از نعمت ها، نيكان و صالحانند، نه فاسقان و بدكاران، مسلمانانند نه كافران. اي سفيان! تو چه چيز را بر من عيب شمردي؟ به خدا قسم من در عين اين كه مي بيني كه از نعمت هاي الهي استفاده مي كنم، از زماني كه به حدّ بلوغ رسيده ام شب و روز بر من نمي گذرد مگر آن كه مراقب هستم كه اگر حقي در مالم پيدا شد، فوراً آن را به موردش برسانم. سفيان نتوانست پاسخ منطقي امام ـ عليه السلام ـ را بدهد، محضر امام را ترك گفت و به ياران و هم مسلكان خود پيوست و ماجرا را به آن ها گفت، آن ها تصميم گرفتند كه دسته جمعي با امام مباحثه كنند، گروهي به اتفاق آمدند و گفتند رفيق ما نتوانست خوب دلائل خودش را ذكر كند. اكنون ما آمده ايم با دلائل روشن خود، تو را محكوم سازيم. امام دلائل آن ها را پرسيد، آن ها آياتي را از قرآن به عنوان دليل بر مدّعاي خود آوردند كه امام پاسخ همه آن ها را داد و سپس دلائلي از قرآن و حديث بر خلاف ادعاي صوفيان اقامه نمود كه صوفيان از پاسخ آن ها عاجز ماندند كه تفصيل اين مصاحبه در روايت آمده است.[4]
با مطالبي كه ذكر گرديد اين نتيجه به دست مي آيد كه اگر امام صادق ـ عليه السلام ـ نيز شرائطي را مثل پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه وآله ـ و اصحاب آن حضرت به ويژه امام علي ـ عليه السلام ـ داشتند يقيناً بر همان روش زندگي مي كردند در حالي كه مي دانيم امام علي ـ عليه السلام ـ منصب خلافت و حكومت را نيز بر عهده داشتند و مي بايست خود را با زندگي متوسط عموم مردم عصر خود وفق مي دادند.

پي نوشت ها:
[1]- الهامي، داود، سيري در تاريخ تشيع، انتشارات مكتب اسلام، ص 418.
[2]- مقدس اردبيلي، حديقة الشيعه، انتشارات كتابخانه شمس، ص 564.
[3]- مظفري، محمد حسين، الامام الصادق ـ عليه السلامـ ، نجف، انتشارات حيدريه، چاپ دوم، ص 235 و 236.
[4] ـ الهامي، داود، همان، ص 420 الي 422.
[5]- همان مدرك سابق.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :