امروز:
دوشنبه 3 مهر 1396
بازدید :
606
شخصيت امير المومنين ـ عليه السّلام ـ را براي يك فرد سني معرفي ‌نماييد.

از آنجا كه موضوع خلافت و جانشيني رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ اساس اختلاف ميان شيعه و سني است. شايسته است كه براي فضيلت و شخصيت و مناقب امير المومنين ـ عليه السّلام ـ از كلام اهل سنت بهره جسته و در چندمحور به بحث پرداخته شود.
در روايتي از رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ، خطاب به امير المومنين ـ عليه السّلام ـ چنين آمده كه فرمودند: «يا علي! اگر نمي ترسيدم از اينكه مردم دربارة تو، آنچه را كه درحق عيسي بن مريم گفتند، فضايل تو را بر مي شمردم.»[1]

الف)فضايل امير المومنين ـ عليه السّلام ـ از ديدگاه قرآن.
شيعه و سني اتفاق نظر دارند كه در مدح امير المومنين ـ عليه السّلام ـ آيات زيادي نازل شده است. در روايتي از خود حضرت آمده است كه: «قرآن نازل شده است در چهار ربع. يك ربع آن در شان ما، يك ربع آن در بيان ذلت و گمراهي دشمنان ما، يك ربع در حكايات و امثال و قصص و يك ربع واجبات و احكام و شرايع است»[2] ابن عباس روايت كرده است كه: در قرآن نازل نشد آيه اي كه در آن (يا ايها الذين آمنوا) باشد مگر اينكه علي ـ عليه السّلام ـ امير آن آيه باشد (يعني مولاي مومنان، امير المومنين ـ عليه السّلام ـ است.)[3]
اسماء بنت عميس نقل مي كند: وقتي آية (و صالح المومنين)[4] نازل شد، پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمودند: صالح المومنين علي ـ عليه السّلام ـ است.[5] ابن عباس مي گويد: پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمودند: «در قرآن آية درباره كرامت نيست؛ مگر آنكه علي ـ عليه السّلام ـ سركردة آن باشد.»[6]
در تفسير آية (و كونوا مع الصادقين)[7] آمده است كه پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمودند: (اي كونوا مع علي و اصحابه) يعني با علي ـ عليه السّلام ـ و اصحابش باشيد.[8]
يا در روايتي وارد شده است كه وقتي آية (انما انت منذر)[9] نازل شد، حضرت دست خود را بر سينه گذاشته و فرمودند: من بيم دهندة امت هستم و با دست به شانة علي ـ عليه السّلام ـ اشاره كرده و فرمودند: اما تو يا علي! هادي اين امت هستي و بعد از من بوسيلة تو هدايت مي يابند.[10] يا از رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ وارد شده است كه مراد آية (اولئك هم خير البرية)[11]، علي ـ عليه السّلام ـ و شيعيان او هستند.[12]
و نيز وقتي آية (يسعي نورهم)[13] و (ممّن خلقنا امّةٌ يهدون بالحق)[14] نازل شدند، پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمودند: مراد از آن جماعت هدايت يافته، علي ـ عليه السّلام ـ و شيعيان او هستند.[15]
ابن عباس می گويد: وقتي آية (و السابقون السابقون)[16] نازل شد رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمودند: جبرئيل خبر داد كه مراد از آن علي ـ عليه السّلام ـ و شيعيان اويند كه به سوي بهشت سبقت مي گيرند و به خدا نزديك مي شوند.[17] و ده ها آية ديگر نيز در شان و منزلت امير المومنين ـ عليه السّلام ـ نازل شده است، که به جهت اختصار به نمونه‌هاي از آن اشاره شد.

ب)فضايل امير المومنين ـ عليه السّلام ـ از منظر روايات
رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ مي فرمايند: «نسبت علي ـ عليه السّلام ـ به من؛ نسبت سر است به بدن»[18] از جابر نقل شده است كه رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمودند: «علي بهترين انسان است، و هر كس نپذيرد كافر است.»[19] يا در جنگ تبوك خطاب به امير المومنين فرمودند: «تو براي من؛ چون هارون براي موسي هستي، جز اينكه بعد از من ديگر پيامبري نخواهد بود.»[20] انس بن مالك مي گويد: من نزد رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ بودم كه ديدم علي ـ عليه السّلام ـ مي آيد، پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمودند: «من و علي حجت بر امتّم در روز قيامت هستيم.»[21] ام سلمه مي گويد: رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمودند: «هر كسي به علي ـ عليه السّلام ـ دشنام دهد مرا دشنام داده است؛ و هر كسي مرا دشنام دهد يقيناً خدا را دشنام داده است.»[22] ابن عباس از رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ نقل مي كند كه حضرت فرمودند: «محبت علي ـ عليه السّلام ـ گناهان را از بين مي برد، چنان كه آتش هيزم را از بين مي برد.»[23]
روايت شده است كه بعد از نزول آية (يا ايها الذين امنوا اذ ناجيتم)[24] امير المومنين ـ عليه السّلام ـ ده سوال از پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ پرسيد از جمله اينكه: يا رسول الله! حق چيست؟ حضرت فرمودند: (الخلافه حقّ اذا انتهت اليك) خلافت حق است هرگاه به تو رسد؛ و اين حديث به مفهوم شرط، دلالت مي كند بر آنكه خلافت قبل از رسيدن به آن حضرت باطل باشد.[25]
ابن عباس روايت كرده كه پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمودند: «اگر درختان قلم شوند و درياها مركب شوند و جنيان حساب كننده شوند و آدميان نويسنده شوند، نمي توانند فضائل علي بن ابيطالب ـ عليه السّلام ـ را بشمارند.»[26] و نيز امير المومنين ـ عليه السّلام ـ با حق است و حق با اوست، اين دو از هم جدا نخواهند شد تا اينكه نزد حوض كوثر حضور يابند.[27] رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمودند: «هر كه بخواهد مانند من زندگي كند و مانند من بميرد و در بهشت عدن ساكن شود بايد كه با علي ـ عليه السّلام ـ دوستي كند، و از او و امامان بعد از او متابعت كند. اگر بعد از من تكذيب ايشان كنند، صلة مرا با ايشان قطع كرده اند و خداوند شفاعت مرا به ايشان (تكذيب كنندگان) نرساند.[28]
معيار سنجش اعمال و صراط مستقيم كسي جز امير المومنين ـ عليه السّلام ـ نيست.[29]

ج)اما در اصل مسئلة وصايت
همان گونه كه از مفهوم لغوي آن پيداست وصايت جز به تنصيص وصيت كننده تحقق پيدا نمي كند. به عبارت ديگر تا موصي كسي را به عنوان وصي خود انتخاب نكند وصايت معنا ندارد، ولي در اينجا صرف نظر از اينكه امر نبوت و ادامة راه نبوت يك امر الهي است و اصل نبوت به امر خداست، وصايت و ادامة راه نيز به امر خداست و بايد از ناحية او معين شود.
اين امر نزد عقلاي عالم يك امر پذيرفته شده است كه صاحبان هر مال و مقام، وصايت امور خود را به اصلح ترين فرد نزديك خود محول مي كند، بنابراين موصي براي ادامة هدف و مقصود خود، شخصي را كه مورد تاييد و صلاحيت است انتخاب مي نمايد و اينها صرف نظر از فرمان خداست. رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ به فرمان خدا، اولين بار در واقعة «يوم الدار» به صورت آشكار مردم را به اين امر آگاه كردند و گفتند: (انت وصييي و خليفتي من بعدي) و ديگر بار در «ليلة‌المبيت»[30] و نيز كراراً در غزوات آن را بيان كردند: «انت منّي بمنزلة هارون من موسي الا انه لا نبي بعدي».[31] مهم تر از همة‌ اينها واقعة غدير خم است كه رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ دست امير المومنين ـ عليه السّلام ـ را گرفته و فرمودند: (من كنت مولاه فعلي مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه»[32] اگر كسي اهل تعقّل و تفكر باشد مي بيند كه همة‌ اينها از حضرات عامّه نقل شده، و اين مقامات را رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ به امير المومنين ـ عليه السّلام ـ تفويض فرموده اند كه: «هر آنچه بر من حلال است بر علي ـ عليه السّلام ـ نيز حلال است.»[33] اين در مقابل كلام منافقان گفته شد؛ زيرا ورود با حال جنابت به مسجد الحرام براي همه ممنوع بود غير از پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ و امير المومنين ـ عليه السّلام ـ.[34] چرا كه خود فرمودند: من و علي ـ عليه السّلام ـ يك درخت واحده هستيم.[35] و نيز درب تمام منازل كه به مسجد الحرام باز مي شدند بسته شد مگر باب امير المومنين ـ عليه السّلام ـ.[36]
بعد از بيان گوشه هايي از فضايل امير المومنين ـ عليه السّلام ـ، بهتر است با نقل روايتي از فعل و رفتار رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ در حق مادر حضرت نوشتار را به پايان برسانيم. نقل شده است روزي كه فاطمة بنت اسد از دنيا رفت رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ كارهاي عجيبي در مورد دفن ايشان كردند كه مورد سوال واقع شد. اتفاقا سوال كننده خليفة دوم است. از رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ سوال كرد كه در حق اين زن چنان كردي كه با ديگران نكرده اي؟ حضرت فرمودند: اين زن همانند مادري است كه مرا به دنيا آورده است يعني مولود فاطمه بنت اسد (امير المومنين ـ عليه السّلام ـ) از وجود رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ جدايي ندارد.[37] و به همين ملاك است كه مي گويد: «علي از من است و من از اويم و امانات مرا به جز علي ـ عليه السّلام ـ پرداخت نمي كند.[38]
بنابراين، امير المومنين ـ عليه السّلام ـ از نظر قرآن، روايات، تاريخ، در تقوا، شجاعت، ورع، حسن خلق و... از تمام مخلوقات، به غير از رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ برتري داشته و شايستة امامت و پيروي است. اميد است كه از شيعيان و رهروان واقعي حضرت بوده باشيم.

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. الغدير، علامه عبدالحسين اميني.
2. راهبرد اهل سنت به مسالة امامت، علامه آقا محمد علي كرمانشاهي.
3. كفاية الطالب، ابن محمد القرشي الكنجي الشافعي.
4. حلية الاولياء، ابو نعيم احمد بن عبدالله اصفهاني.
5. ينابيع المودة، سليمان بن ابراهيم قندوزي حنفي.
6. مستدرك علي الصحيحين، ج 3، ابن عبدالله حاكم نيشابوري.
7. شرح نهج البلاغه، ابن ابي الحديد.
8. فروغ ولايت، جعفر سبحاني.
9. پژوهش عميق پيرامون زندگي علي(ع)، جغفر سبحاني.

پي نوشت ها:
[1] . ابي الفتح شهرستاني، الملل و النحل،ج1،ص169، بيروت، انتشارات دارالمعرفه.
[2] . الحسيني استرآبادي، سيد شرف الدين علي، تاويل الايات،ج1،ص18 قم، نشر مدرسة امام مهدي (عج)، 1407 هـ .ق.
[3] . اصفهاني، ابو نعيم احمد بن عبدالله، حلية الاولياء،ج1،ص64، بيروت، نشر دارالكتب العربي، 1407 هـ .ق،.
[4] . تحريم/4.
[5] . ابن المغازلي، مناقب علي بن ابي طالب،ص269،ح316، تهران، نشر مكتبة الاسلامية، 1402 هـ . ق.
[6] . محمد صالح حسيني ترمذي، مناقب مرتضوي،ص19، چاپ بمبئي، 1321 هـ . ق.
[7] . توبه/19.
[8] . حاكم الحسكاني، شواهد التنزيل،ج2،ص341، تهران، انتشارات ارشاد اسلامي، 1411 هـ .ق.
[9] . رعد/7.
[10] . ابن شيروية ديلمي، فردوس الاخبار،ج1،ص75، نشر دارالكتب العربي، 1407.
[11] . بينه/7.
[12] . شواهد التنزيل، ج 2، ص 459.
[13] . حديد/12.
[14] . اعراف/181.
[15] . سليمان بن ابراهيم قندوزي حنفي، ينابيع المودّه،ج1،ص128، قم، انتشارات شريف رضي، 1413 هـ .ق.
[16] . واقعه/10.
[17] . سبط بن الجوزي، تذكرة الخواص،ص17، تهران، انتشارات نينوي.
[18] . ابوبكر احمد بن علي الخطيب البغدادي،ج7،ص12، تاريخ بغداد، بيروت، درالكتب العلميه.
[19] . فردوس الاخبار، ج 3، ص 89.
[20] . تاريخ بغداد، ج 11، ص 432.
[21] . تاريخ بغداد، ج 2، ص 88.
[22] . ابن حسام الدين هندي، كنز العمال،ج11،ص602،ح32903، بيروت، نشر موسسة الرسالة، 1413 هـ .ق.
[23] . تاريخ بغداد، ج 4، ص 195.
[24] . مجادله/12.
[25] . مناقب مرتضوي، ص 12.
[26] . ينابيع المودّه، ج 1، ص 143.
[27] . ابن ابي بكر هيثمي، مجمع الزوائد،ج9،ص134، بيروت، نشر دارالكتب العربي، 1402 هـ .ق.
[28] . حلية الاولياء، ج1، ص86.
[29] . السيد هاشم الحسيني البحراني، تفسير برهان،ج1،ص563،ح2، قم، نشر دارالكتب العلميه.
[30] . فخر رازي، تفسير فخر رازي،ج5،ص221، بيروت، نشر دارالفكر، 1410 هـ .ق.
[31] . محمد بن عيسي بن سوره، سنن ترمذي، ج5، ص 599، ح‌3730 ،بيروت، نشر دارالفكر.
[32] . ابن عبدالله حاكم نيشابوري، مستدرك علي الصحيحين،ج3،ص144،ح4652، بيروت، نشر دارالكتب العلميّه، 1411 هـ . ق.
[33] . مستدرك علي الصحيحين، ج 3، ص 135، حديث 4632.
[34] . مستدرك علي الصحيحين، ج 3، ص 144، حديث 4652.
[35] . ابن عساكر، تاريخ مدينه دمشق، بيروت، نشر دارالفكر، 1415 هـ .ق، ج17، ص316.
[36] . سنن ترمذي، ج 5، ص 599، حديث 3732.
[37] . مستدرك علي الصحيحين، ج 3. ص 117، حديث 4574.
[38] . محمد بن يزيد قزويني، سنن ابن ماجه،ج1،ص44، بيروت، نشر دارالفكر.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :