امروز:
شنبه 1 مهر 1396
بازدید :
599
يکي از اتهامات امير المومنين علي ـ عليه السلام ـ اين است که نقض کننده آيه شريفه: اشداء علي الکفار رحماء بينهم بوده اند چرا که ايشان سبب سه جنگ سخت و پر تلفات بوده اند که در بين مسلمين رخ داده «جمل و صفين، نهروان» در حالي که سنت رسول خدا مدارا و دوستي و مودت و وحدت بين مسلمين بوده است؟ و قرآن کريم نيز مسلمين را به وحدت و ترحم و دوستي دعوت مي کند؟

پيش از آن که به پاسخ تفصيلي به سئوال مورد نظر بپردازيم لازم است به دو نکته مهم اشاره نمائيم که پاسخ اجمالي سوال نيز در آن دو نکته نهفته است:
 الف: مسبِب به کسي و يا گروهي گفته مي شود که اسباب يک کاري را فراهم نمايد و سبب وقوع حادثه و يا اتفاقي بشود، فرق نمي کند چه عملا دست به کاري بزند و از خودش حرکتي نشان بدهد که حرکت و عمل او باعث تحريک ديگران و يا باعث تحقق امر ديگري بشود، و چه کاري نکند ولي فکر و انديشه اش منجر به پديد آمدن تحولاتي اتفاقي بشود، در هر دو صورت مسبب محسوب شده و عواقب فعل و انفعالاتي که در اثر کار و يا انديشه او پديد مي آيد به او منتهي مي گردد، اگر بخواهيم مثالي بزنيم مصداق روشن آن جنگ ايران و عراق در عصر ما و تهاجم عراق به کشور اسلامي ايران مي باشد، در جنگ جمهوري اسلامي ايران با دولت بعثي عراق همانگونه که همه مي دانيم ده ها هزار انسان بي گناه کشته شدند و شهر هاي زيادي ويران گرديد و بهترين جوانان مسلمان در راه دفاع از اسلام و کشور به شهادت رسيدند و هزاران انسان وارسته مفقود و جانباز گرديدند و همين  گونه هزاران خانواده بي سرپرست شده و مردان شان را از دست دادند آيا مسبب اين جنگ ويرانگر چه کسي بود؟ کساني که از اسلام و حريم اسلامي و کشور شيعي جمهوري اسلامي ايران دفاع کردند و در اين راه به رهبري ولي امر مسلمين حضرت آيت الله العظمي امام خميني قدس سره الشريف از همه هستي خود گذشتند؟!
يا کساني که طرح براندازي نظام اسلامي را ريخته بودند و در يک توطئه حساب شده به حاکميت جمهوري اسلامي تجاوز نموده و آشکارا اعلام جنگ نمودند؟! مسلم است مسبب جنگ ويرانگر کساني بودند که آتش جنگ و فتنه را با تجاوز به حاکميت اسلامي آغاز کردند.
سئوالي که اينجا مطرح است اين است که آيا درست بود ملت شريف و شهيد پرور ايران به رهبري حضرت امام خميني (ره) با تمسک به آيه شريفه: «محمد رسول الله و الذين معه اشداء علي الکفار رحماء بينهم»[1] دست روي دست مي گذاشتند و براي اين که در اثر جنگ کسي کشته و بي خانمان نشود و اين که ملت عراق مسلمان و اکثر سربازان که در جنگ کشته مي شوند مسلمان هستند، کشور اسلامي را دو دستي تحويل دشمن توطئه گر و متجاوز مي دادند؟ در حالي که مسأله در زمان علي ـ عليه السلام ـ به مراتب مهم تر و فراتر از يک کشور و حتي يک مذهب بود و اساس اسلام مورد تهديد قرار گرفته بود.
ب: مسأله مهم ديگري که توجه به آن لازم است اين است که کساني که در برابر خليفه و جانشين رسول مکرم اسلام اعلام جنگ نموده و آشکارا از دستورات امام زمان خودشان سرباز مي زنند، آيا اين کارشان مخالفت با رسول خدا نيست؟ آيا مخالفت با رسول خدا و نافرماني از دستورات آن حضرت، نافرماني خدا و کفر نيست؟ عالم جليل القدر شيخ مفيد قدس سره می گويد:
به اتفاق علما شيعه و زيديه و (حتي) خوارج، ناکثين (اصحاب جمل) و قاسطين (اصحاب صفين معاويه و پيروانيش) به خاطر جنگ با امير المومنين ـ عليه السلام ـ کافر و مخلد در آتش اند.[2] و لذا وقتي از امير المؤمنين ـ عليه السلام ـ از جنگ با مخالفان آن حضرت سوال شد در جواب فرمود: «لم اجدالاقتالهم او الکفر بما انزل الله علي محمد صلي الله عليه و آله»[3] يعني يا بايد بر اساس وظيفه شرعي خود عمل مي کردم و جنگ مي کردم و يا به آن چه بر پيغمبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ نازل شده بود کافر مي شدم، که امير مومنين ترک جنگ را به منزله کفر و سرپيچي از دستور خدا و رسول او مي شمارد.
آري اگر از توجيهات بي پايه و اساس برخی بگذريم، اين حقيقت حال کساني است که با خليفه رسول خدا و امام زمان شان به مخالفت بر خاسته اند و به نظر نمي رسد که آيه شريفه 29 سوره  فتح خصوصا جمله «رحماء بينهم» آن قدر معناي وسيع داشته باشد که حتي شامل افرادي بشود که از زير پرچم خليفه الهي بيرون رفته و عَلَم نفاق و مخالفت با حکومت اسلامي را برافراشته و گروهي (معاويه) به ناحق و بر خلاف اجماع امت اسلامي ادعاي خلافت رسول خدا نموده و گروهي (اصحاب جمل) بعد از بيعت با امير المومنين ـ عليه السلام ـ در صدد تفرقه مسلمين برآمده و به تهيه سپاه و لشکر برعليه خليفه مسلمين برخاستند و عده اي (خوارج) بي شرمانه امام زمان و معصوم شان را متهم به کفر و از او درخواست توبه مي نمودند و بر امري که  خود مسبب آن بودند يعني قبول نمودن حکميت، او را مؤاخذه مي کردند.[4]
اينک با توجه به دو نکته که بيان شد به تفصيل پاسخ  سوال مورد نظر مي پردازيم: بعد از رحلت پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ ، خلافت در اثر توطئه عده اي فرصت طلب و مغرض و بي وفائي و ناآگاهي جامعه اسلامي آنروز، از اهل بيت گرفته شده و بر خلاف مصلحت اسلام و مسلمين و نيز وصاياي پيغمبر اکرم به ديگران واگذار گرديد، اهل بيت و در رأس آن ها امير المومنين ـ عليه السلام ـ به خاطر مصلحت اسلام و دين از تمام حقوق خود صرف نظر نموده و حتي در برابر ستم هايي که بر او و خصوصا صديقه طاهره روا داشته شد مظلومانه  صبر نمودند تا جامعه نوپاي اسلامي در آن روز دچار تفرقه و از هم گسيختگي نگردد چنانچه خود آن بزرگوار در خطبه 3 نهج البلاغه مي فرمايد: «با اين حال براي مصلحت اسلام و مسلمين صبر کردم و با فراز و نشيب آن ها خود را تطبيق دادم»[5] تا اين که دوران خلفاء يکي پس از ديگري به پايان رسيد و در اين دوره 25 ساله آمد بر سر اسلام آنچه که آمد خصوصا در دوره عثمان که امام ـ عليه السلام ـ درباره آن چنين مي فرمايد: «.. در حالي که شکم و دو پهلويش باد کرده بود و جز خالي کردن و خوردن کاري نداشت. افراد قبيله و پسران پدرش با او همدست شدند، به جان بيت المال مسلمين افتادند مانند شتري که گياهان تر و تازه بهاري را مي خورد. آري مال خدا را با حرص و ولع و با تمام دهان مي خوردند تا زماني که رشته کار از دست خليفه به در رفت و داستان به کشته شدنش انجاميد و شکم بارگي و غرور او وي را بر زمين زد.»[6] مردم که خسته از خلافت عثمان و عملکرد هاي او بودند تنها راه چاره را در جمع شدن به دور خانه علي ـ عليه السلام ـ ديدند و چنگ زدن به آن ريسمان الهي که سال ها رها نموده بودند، امام ـ عليه السلام ـ در اين باره چنين مي فرمايد: «ناگهان ديدم (پس از کشته شدن عثمان) که مردم از هر سوي روي به من نهاده اند و مانند موي کفتار به دورم ريخته اند به طوري که حسن و حسين ـ عليهما السلام ـ زير دست و پا قرار گرفتند و لباس تنم پاره شد و مردم مثل گله گوسفندان اطراف من جمع شدند.»[7] امام ـ عليه السلام ـ با اين که در ابتداء از قبول کردن درخواست تجمع کنندگان سرباز مي زند ولي در اثر اصرار مردم و پافشاري آن ها از يک طرف و نابساماني وضعيت مسلمانان در اثر عملکرد خلفاء خصوصاً عثمان از طرف ديگر از سر رأفت و عطوفت اسلامي و بر اساس احساس وظيفه شرعي خود سرپرستي و خلافت ظاهري را در جامعه که 25 سال شاهد مظلوميت اهل بيت و  بلکه اسلام راستين بود، به عهده گرفت تا شايد يکبار ديگر کشتي طوفان زده مسلمين آن روز را به ساحل نجات رساند. اما همين که خلافت به امام ـ عليه السلام ـ واگذار گرديد، مخالفت ها و کارشکني ها از ناحيه کساني  که علي را به خوبي مي شناختند و عدالت علوي را بر نمي تافتند شروع شد، چنان چه خود آن بزرگوار مي فرمايد: «... ولي همين که به خلافت ظاهري رسيدم و با من بيعت کردند مخالفت ها شروع شد، جمعي پيمان شکني کردند (طلحه وزبير و ...) و گروهي (خوارج) از دين بيرون رفتند و عده اي (معاويه و پيروانش) هم با ستمکاري دلم را آزردند. گويي آن ها اين سخن خدا را نشنيده اند که فرمود (جهان آخرت را براي کساني قرار دادم که در دنيا قصد طغيان و فساد ندارند و پايان شايسته براي پرهيز کاران است) آري به خدا قسم که اين آيه را شنيدند و خوب درک کردند ولي دنيا  چشم آن ها را پرکرده و زينت هايش دل شان را برده بود. سوگند به پروردگاري که دانه گياه را در خاک شکافت و انسان را بيافريد اگر آن جمعيت زياد حضور نمي يافتند و وجود جمعي ياري کننده نبود که حجت بر من تمام گردد و نبود پيماني که خداوند تبارک و تعالي از علمأ و دانشمندان گرفته تا راضي نشوند بر سيري ظالم و گرسنه ماندن مظلوم، هر آينه رشته شتر خلافت را بر کوهانش مي انداختم و پايانش را چون اولش فرض مي کردم و از خلافت کناره مي گرفتم. آن وقت شما مي فهميديد که اين دنياي شما نزد من از آب بيني  بزي کم ارزش تر است.»[8]
به هر حال اکنون که خلافت در جايگاه واقعي خود قرار گرفته است  امام همچون طبيبي حاذق بايد به مداواي جامعه بپردازد که سال ها امت گرفتار بيماري هاي مختلفي، از قبيل فاصله گرفتن از ارزش هاي واقعي اسلام، دنيا زدگي و امثال آن گرديده است و به سان معماري خبير کجي هايي که در اثر عملکرد خلفاء پيشين در ساختار جامعه اسلامي به وجود آمده را اصلاح نمايد.
بديهي است که در اين راه براي اصلاح مفاسدي که به وجود آمده و يا ممکن است به وجود بيايد، امام ـ عليه السلام ـ بايد با ريشه هاي آن که اسباب و عواملي اصلي محسوب مي شوند مبارزه نمايند، چه آن که چشم پوشي و ناديده گرفتن عملکرد و تحرکات و تحريکات گروه ها و افرادي که از اساس مخالف حاکميت اسلام است مثل بني اميه و در رأس آن ها معاويه و دستگاه او و يا گروه هاي متحجر و ناداني مثل خوارج که اسلام را وارونه فهميده و جلوه داده و نيز کساني که دين را به دراهم بخس رياست و جاه طلبي فروخته و بيعت شان را شکسته اند، که همچون بيماري خوره منجر به از هم پاشيدگي جامعه اسلامي از درون خواهد شد، به جهت تمسک به آيه شريفه، «اشداء علي الکفار و رحماء بينهم.» کار معقول و شايسته نخواهد بود زيرا گذشته از اين که آيه شريفه اصلا شامل آن ها نمي گردد به جهت آن چه که در نکته دوم ياد شد، اين گروه ها مسبب اصلي به وجود آمدن حوادث دردناک خصوصا جنگ (جمل، صفين و نهروان) بودند و عملکرد امام ـ عليه السلام ـ صرفا جنبه دفاعي و حراست از اسلام و حکومت اسلامي در قالب خلافتي که به آن حضرت واگذار شده بود صورت گرفته است و اين که امام ـ عليه السلام ـ را سبب حوادث ياد شده بدانيم بر خلاف واقعيت هاي تاريخي بوده و مخالفت با  اجماع مسلمين و آن چه که پيامبر اکرم خبر داده بود که يا علي «ستقاتل بعدي الناکثين و القاسطين و المارقين»[9] است  و ابن ابي الحديد اين حديث را از دلائل نبوت حضرت ختمي مرتبت شمرده است. و احتجاجات علي ـ عليه السلام ـ با هر سه گروه که در کتب معتبره تاريخي خصوصا کتاب ارزشمند (اجتجاج) طبرسي، ج1، به تفصيل به آن پرداخته شده است  شاهد اين گفته ما است.
براي مطالعه بيشتر به کتاب هاي: احتجاج ـ طبرسي، ج1، و پيام امام ، آيه الله مکارم، شرح خطبه سوم، ج1، پرتوي از نهج البلاغه، محمود طالقاني، با تصحيح: سيد محمد مهدي جعفري،
و کتاب ارزشمند (جاذبه و دافعه علي ـ عليه السلام ـ ) اثر گرانبهاي شهيد بزرگوار علامه مرتضي مطهري قدس سره و کتاب (محاکمات الخلفاء و اتباعهم) دکتور جواد جعفر الخليلي.
مراجعه شود.

پي نوشت ها:
[1]. سوره فتح، آيه 29.
[2]. اوائل المقالات، شيخ مفيد (ره)، ص 42.
[3]. الجمل ـ شيخ مفيد ـ ص 19.
[4]. نهج البلاغه، فيض الاسلام، خ3، ص 49.
[5]. نهج البلاغه، همان، خ3، ص 49.
[6]. نهج البلاغه، همان، مأخذ.
[7]. نهج البلاغه، فيض الاسلام، خ3،  ص 51.
[8]. نهج البلاغه، فيض الاسلام، خ 3، ص 52.
[9]. جاذبه و دافعه علي ـ عليه السلام ـ ، شهيد مطهري، ص 111.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :