امروز:
دوشنبه 3 مهر 1396
بازدید :
577
با اينكه امام علي ـ عليه السلام ـ معصوم است چطور در برخي از كارگزاران حكومتي ايشان افراد فاسدي مانند: شريح قاضي و... وجود دارد؟ آيا امام علي ـ عليه السلام ـ مسؤول عملكرد آنها هستند يا خير؟

پاسخ اين پرسش متوقف است بر شناخت شرايط اجتماعي و امكاناتي كه در اختيار حكومت حقه در زمان و موقعيت امام علي ـ عليه السلام ـ بود، بدون توجه به اين شرايط به پاسخ صحيح دست نخواهيم يافت، بنابراين براي درک صحيح شرايط آن روز ناچار به ذكر نکاتي در مورد وضعيت حاکم در دوران حاکميت امير المؤمنين ـ عليه السلام ـ هستيم:
1ـ لزوم همكاران و همراهان براي امام در تشكيل حكومت:
حاكم اسلامي براي دستيابي به عدالت، نياز به ياراني همراه و همدل دارد، ياراني كه وقتي آنان را براي اجراي عدالت و مبارزه با ستمگران فرا خواند، بي هيچ بهانه اي به گرد او حلقه زنند و دستوراتش را بشنوند و عمل نمايند. و اگر چنين ياراني وجود نداشته باشد زمينه براي تحقق عدالت فراهم نخواهد آمد. امام علي ـ عليه السلام ـ در موارد گوناگون از ياوران همدل و همراه ستايش و از ياران بيوفا و نيمه راه شكوه نموده است. خطبه 131 نهج البلاغه شاهد خوبي در اين مورد مي باشد.[1]
امام از ميان افراد سياست مدار و توانا در اداره حكومت و مديريت بهترين ها را انتخاب نموده است. در نامه 41 خطاب به استاندار بصره مي فرمايد: اعتقادم اين بود كه تو بهترين كسي هستي كه مرا در جهت ايفاء و اداء امانت ها و انجام مسؤوليت ها ياري خواهي نمود. اما ديري نمي گذرد كه استاندار منتخب امام و مورد اطمينان او دست به خيانت مي آلايد و بيت المال را به يغما مي برد و عملا در راه براندازي نظام، گام بر مي دارد، اين دوگانگي در شخصيت اين استاندار چگونه توجيه مي شود؟[2] امام در هنگام به كارگيري اين ياران و همراهان با معيارهايي چون شايستگي اداري و پرهيزكاري اقدام ورزيد، استانداران و فرماندهاني كه خليفه سابق بر شهرها و مناطق گماشته بود بر كنار كرد تا به جاي آنها كساني را كه امتحان فضيلت و پاكدامني داده بودند به كار گمارد. امام در اين مورد مي فرمود: در دينداري خويش، چرب زباني و سازشكاري نمي كنم و در حكومت و فرماندهي به فرومايه چيزي نمي بخشم و با او كنار نمي آيم.[3]

نارسائي رجال زمان يا كمبود شخصيت هاي لازم:
خلفاي پيشين، با روش خود و سهل انگاريها چه كساني ساختند و تربيت كردند. تا امام بتواند با آنها همكاري و از مديريت آنها استفاده نمايد؟! مردمي در اختيار علي ـ عليه السلام ـ قرار گرفتند كه اغلب سست عنصر و خسته از جنگها و برخوردها، مردمي كه از حق، دور و در برابر انجام وظيفه خائن بودند حضرت در خطبه هاي مختلف به اين اوصاف اشاره مي كند چه شده است كه شما را پيكرهاي بي روح مي بينم[4]... اي مرد نمايان نامرد...[5] كاش شما را نمي ديدم... سينه ام را پر از خشم ساختيد[6]... با نافرماني و سست عنصري خود نقشه ام را باطل كرديد... عده اي از مردم، مصلحت انديش و داراي دو چهره و منافق بودند. دوستي طلحه و زبير از روي مصلحت و مقام خواهي بود. سكوت ها و سرخوردگي از اوضاع گذشته به گونه اي بود كه بعضي از افراد كج انديش و به ظاهر انديشمند و عابد، راه اعتزال و سكوت را در پيش گرفتند و ترجيح دادند دور از گود و بر كنار از صحنه باشند، سكوت اينان هم لطمه اي به نهضت علي ـ عليه السلام ـ بود، در حالي كه منافقان ساكت نبودند و با سر و صدا و قيام و اقدام ها نظم و آسايش جامعه را بهم زده و موجب جرأت خصم بر حمله و يورشها مي شدند.[7]

بازرسي و كنترل كارگزاران:
هر انساني جز معصوم در معرض وسوسه هاي شيطاني است، از اين روي حضرت علي ـ عليه السلام ـ علاوه بر اينكه كارگزاران خود را با ياد خدا و قيامت پند مي داد، از خيانت و دست اندازي به حقوق ديگران پرهيز مي داد، براي نظارت بر كار آنان نيروي اطلاعاتي مي گماشت و از اين راه كارگزاران را زير نظر مي گرفت، علاوه بر اين اگر مي ديد وضعيت مالي بعضي از كاركنان حكومت به گونه اي غير عادي دگرگون شده هشدار مي داد و به باز خواست او مي پرداخت، شريح قاضي را به دليل خريد خانه اي به هشتاد دينار سرزنش كرد كه مبادا از مال حرام باشد. و اگر هم حلال باشد، خروج از عزت قناعت و افتادن به دام ذلّت دنيا طلبي است.[8] امام به منظور نظارت و مراقبت بر اعمال كارگزاران خود هيأتي را اختصاص داده بود كه شيوه رفتاري و عملكرد آنان را براي حضرتش گزارش كنند. اين مطلب از نامه 20 نهج البلاغه به خوبي استفاده مي شود.[9] پاداش و تنبيه، يكي ديگر از اركان نظام اداري از نظر امام علي ـ عليه السلام ـ است تا بر اساس آن درست كرداران ستايش شوند و بدكاران به نتيجه اعمال خود برسند.[10]
4. علت خيانت برخي منصوبين و منتخبين امام:
اين که آيا برخي از كارگزاران امام از همان اول داراي شخصيتي دو چهره و منافق بوده و همين كه مورد اطمينان امام قرار گرفته، ماهيت خود را بروز داده؟ آيا امام مي دانسته كه او منافق است پس چرا او را منصوب نموده است؟ آنچه از توصيفات امام ـ عليه السلام ـ در مورد اين افراد استفاده مي شود اين است که اين افراد در ابتدا شخصيت خوبي داشته و پس از آن سير نزولي كرده و تا سرحد دزد و غارتگر تنزل نموده؟! كم نيستند انسانهايي كه تحول يافته وتغيير و دگرگوني پذيرفته اند. اين امكان خوب شدن يا بد شدن در ماهيت انسان نهفته است.
چه خوباني كه بد عاقبت يا بداني كه خوش عاقبت شده اند، پس نمي توانيم بگوييم آنها از اول آنگونه بوده اند. بنابراين خيانت شخصي منصوب از جانب امام، نه دليل است بر اينكه از اول اينگونه بوده و نه هم اينكه امام اشتباه كرده است، بلكه بايد گفت: همانگونه كه با موضعگيري و پشتيباني ها و تأكيدهاي امام نمي توان مطلق برخورد كرد، انتصابات و انتخابات امام هم نمي تواند مطلق باشد. گروهي كه انتصابات امام را مطلق مي كنند، خيال مي كنند فرد منصوب، الي الابد بايد مورد تأييد باشد. و حتّي اشتباهات و جنايت هاي او را هم بايد توجيه نمود. و از طرف ديگر عده اي كه زمينه هاي شك و انكار رهبري در ذهنشان وجود دارد، خيانت هاي فرد منصوب را به پاي رهبري حساب كرده و نتيجه مي گيرند كه بنابراين امام هم اشتباه مي كند، پس مواضع امام هم قابل اعتماد نيست.
افراد منصوب امام هم با آشكار شدن جنايت آنها مورد توبيخ و چه بسا مجازات قرار مي گرفتند.[11]

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1ـ علي اكبر ذاكري، سيماي كارگزاران، علي بن ابي طالب اميرالمؤمنين ـ عليه السلام ـ
2ـ مجله حوزه، شماره 99.
3ـ مرام نامه دولت مردان، ج 2،.
 
پي نوشت ها:
[1]- مجله حوزه، شماره 99، ص 183.
[2]- مرامنامه دولت مردان، انتشارات سپاه، ج 2، ص 41.
[3]- كتاني، سليمان، امام علي مشعلي و دژي، ترجمه جلال الدين فارسي ص 146.
[4]- «الامالي أراكم اشباحاً بلا ارواح...» نهج البلاغه، خ 108.
[5]- «يا أشباه الرجال و لا رجال» نهج البلاغه، خ 27.
[6]- «قاتلكم الله! لقد مَلأتم قلبي قيّحاً» همان مدرك.
[7]- قائمي، علي، عوامل ضد انقلاب در حكومت علي ـ عليه السلام ـ ، ص 80ـ75.
[8]- مجله حوزه، شماره 99، ص 182، به نقل از نهج البلاغه، صبحي صالح، نامه 3.
[9]- مرام نامه دولت مردان، انتشارات سپاه، ج 2، ص 41.
[10]- مجله حوزه، شماره 99، ص 312.
[11]- مرامنامه دولت مردان، انتشارات سپاه پاسداران انقلاب اسلامي، ج 2، ص 57ـ54.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :