امروز:
يکشنبه 2 مهر 1396
بازدید :
644
از طريق مباحث کلامي اثبات کنيد پس از امام معصوم ـ عليه السلام ـ به چه کسي بايد رجوع کنيم؟

براي اين که اصول يعني کليات و قوانين کليه اي که بشر لازم دارد محدود است يعني مي تواند محدود و متناهي باشد، بنابر اين قابل بيان است.
اما فروع و جزئيات، گسترده و غير محدود است، اگر بنا بود که پيغمبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله وسلم ـ و ائمه اطهار همانطور که اصول را بيان کرده اند فروع را هم بيان کنند (البته فروع را نيز هرگاه سوال شده است بيان کرده اند) زمینه وشرایط ان وجود نداشت ولذا تبیین همه ای فروع با جزئیات ان میسرنبود، نه تنها در زمان هايي که نيستند فروع جديدي پيدا مي شود که خود فرع از آن ها سوال نشده است بلکه در همان زمان خودشان امکان نداشت که همه فروع را بتوانند از آن ها بپرسند تا آن ها جواب بدهند.
اصول محدود و متناهي است و فروع نامحدود و غيرمتناهي و در حقيقت مثل اين است که کسي علم حساب مي خواند که يک سلسله  قواعد به نام علم حساب به او ياد مي دهند و او قواعد کلي علم حساب را مي آموزد، قواعد کلي علم حساب محدود است و شايد همه قواعد آن در صد و يا صدو پنجاه قاعده خلاصه شود، اما مسائل حساب نامحدود است مسايلي که قابل طرح است نامحدود است و هر چه دنيا سير مي کند ممکن است فروع و مسايل جديدي براي بشر به وجود بيايد. دين هم همين طور است، قواعد و اصولي دارد معلوم، و فروعي دارد که قابل استخراج از آن اصول است.
آن چه اسلام آورده است و همواره ثابت است يک سلسله قواعدی است که مسائل و جزئيات و فروعات بايد از آن استنباط و استخراج بشود چون مسائل متغيرند و البته تغيير مسائل ناشي از تغيير قواعد و اصولي کلي نيست بلکه ناشي از اين است که صورت مسائل در هر زماني با زمان ديگر متفاوت است، عوامل وارده در زندگي در زمان ها متفاوت است با ورود برخي عوامل و احيانا خروج بعضي از عوامل ديگر، خواه ناخواه صورت مسائل و جوابي که به آن ها بايد داده بشود عوض مي شود. اين است که احکام و قوانين اسلامي در عين اين که جنبه و وجهه ثابتي دارند و جهه و جنبه متغيري پيدا مي کنند.
از اين جا مي توان دريافت که علماء دين و دانشمندان اسلامي در چه جايگاهي قرار دارند و ارزش اجتهاد واقعي به خوبي روشن مي گردد و اين که اجتهاد واقعي در واقع نيروي محرکه اسلام است و به دين پويايي و تحرک مي بخشد با اين که نسخي و تبديلي نيست، حلالي حرام و حرامي حلال نشده «حلال محمد حلال الي يوم القيامه و حرامه حرام الي يوم القيامه»[1] نه حلالي حرام شده و نه حرامي حلال شده، نه حکمي نسخ شده و نه حکمي را کسي از خودش وضع کرده و براي خودش آورده است. اين که مي گويند اسلام چگونه خود را با متغيرات زمان تطبيق مي دهد؟ اسلام اين چنين خود را تطبيق مي دهد، چون زمان قادر نيست اصول را تبديل کند و تغيير دهد و محال است که زمان بتواند اصول را عوض کند، آن چيزي که زمان آن را عوض مي کند، اسلام در آن نيروي متغير و متحرک قرار داده است که عبارت از اجتهاد و تفريع و استنباط جزئيات از اصول و قواعد کلي بر اساس نيازهاي بشر و مقتضاي زمان مي باشد. و اين جا انسان به ياد کلام ارزشمند آن حکيم فرزانه حضرت امام خميني قدس سره الشريف مي افتد که مي فرمود: اسلام بدون روحانيت مثل کشور (جامعه) بدون طبيب است.
بنابر اين دين اسلام که دين خاتم است در صورتي مي تواند با زمان پيش برود و در عين حال زمان را کنترل بکند و از انحراف هايي که به وجود ميايد جلوگيري کند که علما و مجتهدان اسلام شناس که قدرت استخراج فروعات و مسائل مستحدثه و مبتلابه را که به مرور زمان به وجود مي آيد از اصول و قواعد کلي ديني داشته باشند پس علماء و مجتهدين واقعي يکي از ارکان مهم خاتميت به شمار مي روند و در شريعت ختميه سمت مهندسي اداره اين کارخانه عظيم را دارند نه سمت سازنده آن را. آن ها که مهندسان اين کارخانه هستند و مي توانند بفهمند که اين کارخانه را چطور بايد راه انداخت کساني هستند که ما در اصطلاح به آن ها مجتهد يا فقيه مي گوئيم و فقيه و مجتهد کسي است که بصير در دين است.
براي مطالعه بيشتر به کتاب ارزشمند (خاتميت) اثر شهيد بزرگوار علامه مطهري که مطالب اين مقاله با اندک تغيير و تصرف از ان یادداشت شده است مراجعه نما یید.
 
پي نوشت:
[1]. اصول کافي، ج2، ص 17.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :