امروز:
شنبه 1 مهر 1396
بازدید :
640
اگر امام زمان پس از شروع غيبت کبري به طور علني با اشخاص رابطه ندارند و کساني که اظهار مراوده با ايشان در دوران غيبت کبري را دارند دروغ گو و مفتر هستند چگونگي ساخت و ايجاد مسجد جمکران در دوران غيبت کبري به دستور ايشان چگونه بوده است؟

پيش از اين که به بحث از امکان رويت و عدم آن بپردازيم لازم است به اختصار به تاريخچه مسجد مقدس جمکران و نظر برخي از بزرگان، اشاره نمائيم:
 جناب شيخ حسن بن مثله جمکراني مي گويد: شب سه شنبه، هفدهم ماه رمضان سال 393 هجري، در منزل خود خفته بودم که جماعتي به در خانه من آمدند، مرا بيدار کردند و گفتند: برخيز و امر امام... مهدي صاحب الزمان را اجابت کن که تو را مي خواند.مي گويد: من برخاستم و آماده شدم. آن گروه مرا به مکاني که اکنون مسجد جمکران است آوردند. امام ـ عليه السلام ـ را ديدم که مرا به سوی خود خواند و فرمود: برو به حسن بن مسلم بگو: تو چند سال است که اين زمين را عمارت مي کني. ديگر اجازه نداري که در اين زمين زراعت نمائي. بايد هر چه از اين زمين منفعت برده ای، بر گرداني تا در اين موضع مسجد بنا کنند... اين جا زمين شريفي است و حق تعالي اين زمين را از زمين هاي ديگر برگزيده و شريف کرده است...».[1]
آن چه موجب اطمينان و اعتماد به اين جريان گرديده است نظر برخي از بزرگان از فقهاء و علماء بزرگ درباره اين قضيه مي باشد:
1.از مرحوم آيت الله شيخ مرتضي حائري نقل شده است که ايشان درباره مسجد جمکران مي فرمود: مسجد جمکران، يکي از آيات باهرات آن حضرت است.
2. مرحوم آيت الله العظمي بروجردي که به اعتراف اکثر بزرگان از دقت خاصي در مسائل برخوردار بود درباره اين مسجد فرموده است: اين داستان در زمان صدوق واقع شده و اين که او نقل کرده است دلالت بر کمال صحت دارد.
3.از مرحوم آيت الله العظمي سيد محمد حجت نقل شده که در عصر زعامت آن بزرگوار توجه خاصي به مسجد مقدس جمکران داشت به گونه اي که در يکي از سال ها مردم گرفتار خشک سالي و گراني شديدي گرديدند، به چهل نفر از طلاب متديّن و مهذّب دستور دادند که به مسجد مقدس جمکران بروند و در پشت بام مسجد زيارت عاشورا بخوانند.[2]
به هر حال لازم است بدانيم که غيبت کبري به معناي انقطاع کامل و عدم امکان برقراري ارتباط به طور مطلق و کلي نيست اگر چه بر اساس توقيع شريفي که در سئوال به آن اشاره شده و نيز برخي روايات و شواهد ديگر، امکان ارتباط به صورت اين که کسي و شخصي ادعاي ارتباط خاص و يا نمايندگي و وکالت به طور خاص نمايد و يا اظهار اطلاع از جا و مکان زندگي آن حضرت نمايد، ممنوع شده است و مدّعي آن کذاب و افتراء کننده ناميده شده است، اما اين هرگز به معناي عدم امکان تشرّف احياني بعضي از اولياء و بندگان مخلص خدا و بهره مند بودن از محضر شريف امام زمان ـ عليه السلام ـ نمي باشد. و لذا بر همين اساس گروهي از علماء شيعه بر اين باورند که در غيبت کبري ارتباط با امام زمان ـ عليه السلام ـ وجود دارد.
اين ديدگاه در بين متأخرين شهرت دارد و از سيّد مرتضي و حتي قبل از ايشان از استادش شيخ مفيد قدّس سرّهما شروع مي شود و پس از وي شهرت مي يابد و افرادي چون محدّث نوري، کراجکي، شيخ طوسي و... آن را طرح مي کنند، و سيد مرتضي که شاگرد شيخ مفيد(ره) مي باشد، ارتباط و استفاده گروهي از اولياء الهي را از محضر آن حضرت، ممکن مي داند ودر کتاب هاي تنزيه الانبياء، رساله غيبت، شافي و مقنع، اين مسأله را ذکر مي کند.
و در پاسخ به اين اشکال که امام غائبي که هيچ کس از مردم به وي دسترسي نداشته باشند، چه فايده دارد؟ و تفاوت بود و نبود وي چيست؟ مي نويسد:[3]
در پاسخ مي گوئيم: نخستين چيزي که به آن معترفيم اين است که: ما قطع نداريم هيچ کس به خدمت امام ـ عليه السلام ـ نمي رسد و هيچ بشري او را ملاقات نمي کند. اين امر معلوم نيست و راه حصول قطع به آن وجود ندارد.[4] (بلکه) ما جائز مي دانيم که گروه زيادي از اولياء و معتقدان به امامت ايشان، شرفياب محضرشان شوند و بهره گيرند.[5] (و لذا) ما قطع نداريم امام بر برخي از اولياء و شيعيان خود ظاهر نشود، بلکه اين جائز است و نيز جايز خواهد بود که براي هيچ يک از آنان ظاهر نشود. هر کس از ما، نمي داند مگر حال خود را، اما حال ديگران براي ما معلوم نيست.[6]
و محقق کراجکي در کتاب کنز الفوائد مي نويسد: ... ما قطع نداريم که امام را هيچ کس نمي شناسد و به حضورش نمي رسد بلکه جائز است که گروهي از اولياي آن حضرت، با وي اجتماع نمايند و جمع آنان پنهان بماند.[7]
از ديگر کساني که امکان ارتباط را مطرح کرده اند عبارت انداز: سديد الدين حمصي[8] و شيخ طوسي.[9]
شيخ طوسي در کتاب «الغنيه» مي نويسد: ما قطع نداريم که حضرت از تمام اولياي خود پنهان باشد، بلکه جایز است که براي بيش تر آنان ظاهر گردد و نمي داند هر انساني مگر حال خود را. پس اگر براي او ظاهر گردد، علّت نهان شدن، زايل گرديده و اگر ظاهر نشود، مي داند که براي وي ظاهر نشده به خاطر اشکالي که به او باز مي گردد، اگر چه به شرح نداند که تقصير وي چه بوده است.[10]
گويا در آغاز، احتمال ارتباط (به معناي عام و تشرف احياني نه به معناي خاص که ملازم با نيابت و يا وکالت خاصي باشد) مطرح بوده، ولي از زمان سيّد بن طاوس(ره) به بعد با نقل داستان ها، قضيه يقيني شده است، گر چه برخي (قضايا) مربوط به قبل از اين تاريخ (664) مي شود. مثلا نخستين داستان، مربوط به ابن قولويه در سال 339 هجري قمري است که قرامطه حجرالاسود را باز گرداندند.[11]
به هر حال آن چه مهم است، گذشته از قضايا و وقايع خارجيه و داستان هاي تشرّف، وجود روايات متعددي است که بر امکان تشرف بعضي از اولياء و خواص شيعه و خدمت گذاران مخلص آن بزرگوار به محضر آن امام همام در زمان غيبت کبري دارد که از باب نمونه به چند روايت در اين زمينه اشاره مي کنيم: 1ـ از امام صادق ـ عليه السلام ـ نقل شده که فرمود: حضرت قائم، دو غيبت دارد: يکي کوتاه و ديگري طولاني است. در غيبت نخست،از مکان حضرت کسي آگاه نيست، مگر شيعيان خاص و در غيبت دوم، مکان وي را نمي داند، مگر مواليان خاص آن حضرت...[12] مرحوم ملاصالح مازندراني مي گويد: منظور از «موالي خاص» حواريون حضرت هستند.[13]
و نيز از امام صادق ـ عليه السلام ـ نقل شده که فرمود: «صاحب اين امر (امام زمان) ناگزير، غيبتي دارد و در دوران غيبت از مردم کناره مي گيرد و نيکو منزلي است مدينه و با سي تن، وحشتي نيست...، (علامه مجلسي نقل مي کند که در برخي نسخه ها عبارت اين گونه آمده است) در غيبت از مردم کناره نمي گيرد...».[14]
بر اساس همين روايات، عالم جليل القدر، شيخ مفيد(ره)، درباره ارتباط با حضرت، در غيبت کبري مي نويسد: قائم منتظر ـ عليه السلام ـ به ناچار دو غيبت دارد: يکي از ديگري طولاني تر است. افراد خاص از اخبار ايشان در غيبت صغري آگاه مي شوند و جايگاه استقرار وي را تمام مردم در غيبت کبري نمي شناسند، مگر کسي که متولي خدمت حضرت باشد. از دوستان مورد اعتماد که به جز به خدمت حضرت به کار ديگري نپردازد.[15]
مرحوم مجلسي در راستاي جمع بين توقيع که (مدعيان رويت را کذاب مفتر مي داند) و اين روايات که (تشرف به محضر حضرت را براي برخي از اولياء و مخلصين و خدمت گذاران ممکن مي داند) مي گويد: شايد توقيع بر کساني حمل مي شود که مدّعي مشاهده با نيابت از آن بزرگوار اند و اخبار را از جانب حضرت، مانند سفيران به شيعيان برسانند، تا با آن چه (از روايات و قضاياي مسلّمه) که دلالت بر امکان تشرف به محضر حضرت دارند) ناسازگاري نداشته باشد.[16]
پس از مجموع روايات و قرائن و شواهدي که در اين زمينه وجود دارند، استفاده مي شود که امکان تشرّف در زمان غيبت کبري براي برخي اولياء و صلحا و خدّام به محضر آن حضرت ممکن مي باشد و توقيعي شريف و ديگر شواهدي که دلالت بر تکذيب مدعي رويت دارند، قدر متيقن اش همان مدعيان و کساني اند که ادعاي رؤيت و ملاقات و نمايندگي و ارتباط خاص نمايند. اما کساني که چنين ادعايي ندارند ولي در اثر اخلاص و صلاحيت و لياقتي که دارند توفيق تشرف يافته اند و يا در موارد خاصي به جهت مصالح خاص مثل قضيه مسجد مقدس جمکران که از جناب شيخ حسن مثله جمکراني نقل شده و باعث بنا و تأسيس چنين مکان با عظمتي گرديده است را، شامل نمي شود.
در خاتمه به اين نکته هم لازم است اشاره نمائيم که سيره بزرگان و اولياء الهي، چنان چه يادداشت ها و شواهد تاريخي نشان مي دهد و در زندگي نامه هاي آنان و يا خاطرات آمده است، اين است که تمام سعي شان در زمان حيات شان بر اين بوده است که مسأله ملاقات با امام زمان و تشرّف به محضر آن بزرگوار از اسرار نهان زندگي شان محسوب مي شده و در زمان حيات شان هرگز ادعايي نداشته اند و گذشته از روايات که در مرئي و منظر همگان بوده، قضاياي تشرف و ملاقات ها بعد از رحلت و وفات شان در لابلاي کتب و يادداشت هاي سرّي شان و يا توسط افراد و نزديکان که محرم اسرار شان بوده اند، بعد از مرگ شان انتشار يافته است و از هرگونه ادعا و وجود ارتباط با حضرت، به جهت کثرت و شدّت تقوا و زهدي که داشته اند اجتناب نموده و عملا به مقتضاي توقيع شريف عمل کرده اند. و موارد نادري هم چون قضيه ملاقات جناب شيخ حسن مثله جمکراني وجود دارد که ممکن است بر اساس مصالح مهمّه، اظهار گرديده است و در خصوص بناء مسجد امام حسن عسکري قم که در بعض آثار آيت الله صافي گلپايگاني به آن اشاره شده است نيز قضيه جالبي نقل شده است. که روشن است در هيچکدام نه ادعاي نيابتي وجود دارد و نه ارتباط خاصي، بلکه صرفا به عنوان يک قضيه اتفاقي که حاکي تشرّف و ملاقات با حضرت و يا با بعضي از اولياء خاص آن بزرگوار است که حامل دستوري و يا پيامي مثل ساخت مسجد جمکران مي باشد.

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1ـ چشم به راه مهدي(عج)، جمعي از نويسندگان حوزه.
2ـ تنزيه الانبياء، سيد مرتضي.
3ـ کشف الغّمه اربلي، مراجعه نمائيد.
 
پي نوشت ها:
[1]. العبقري الحسان، ج2، ص143.
[2]. به نقل از سايت پرسمان، معاونت آموزش و تبليغ نهاد و نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه ها.
[3]. چشم به راه مهدي (عج)، گروهي از نويسندگان مجله حوزه، ص73.
[4]. سيد مرتضي، تنزيه الانبياء، ص182.
[5]. رسائل الشريف المرتضي، ج2، ص297.
[6]. سيد مرتضي، الشافي في الامامه، تحقيق سيد عبدالزهراء.
[7]. کنز الفوائد، کراجکي، ج2، ص218.
[8]. سديد الدين محمود حمصي الرازي، المنقذ عن التقليد، ج2، ص378.
[9]. تلخيص الشافي، تحقيق سيد حسين بحر العلوم، ج4، ص221.
[10]. کتاب الغنيه، ص99؛ بحارالانوار، ج51، ص196.
[11]. قطب الدين راوندي، الخرائج و الجرايح، ج1، ص475.
[12]. کافي، ج1، ص340.
[13]. ملاصالح مازندراني، شرح کافي، ج6، ص245.
[14]. کافي، ج1، ص340؛ بحارالانوار، ج52، ص153.
[15]. شيخ مفيد، المسائل العشره في الغيبه، ص82.
[16]. بحارالانوار، ج52، ص151.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :