امروز:
شنبه 1 مهر 1396
بازدید :
570
مگر در زمان امام معصوم، امام علي ـ عليه السلام ـ و امام حسن ـ عليه السلام ـ و... مردم با آنها بيعت نمي كردند. پس چرا در زمان فعلي ما با امام زمان (عج) خود بيعت نمي كنيم. مسأله بيعت كجا رفته است؟

مسأله بيعت يك امر قراردادي متقابل است و حقيقت و محتواي آن نيز جز تعهد و پيمان قلبي و اعتقادي فرد بيعت كننده در موضوعات خاص، نسبت به شخص مقابل، چيز ديگري نيست. گرچه از نظر صوري اين معنا غالباً در قالب الفاظ (صيغه) و تشريفات خاص، ابراز مي گردد.
كلمة (بيعت) از ريشة (بيع) و به معناي مبادله و معامله و قرارداد متقابل ميان دو طرف مي باشد. خليل ابن احمد فراهيدي مي گويد: (بيعت به معناي دست دادن به دست ديگري براي انجام كاري و نيز به معناي دست بدست هم دادن براي اطاعت از كسي مي باشد)[1] يعني موضوع اين تعامل عمل است و اختصاص به خريد و فروش معمولي ندارد. ابن اثير نيز كلمة بيعت را به «معاقده و معاهده»[2] معنا نموده است.
در كاربرد اصطلاحي نيز مفهوم لغوي اين كلمه دقيقاً لحاظ شده است. با اين تفاوت كه در اصطلاح عرف، واژة «بيعت» در مورد معاهده و معاقدة خاص ميان فرمانروا و مردم به كار مي رود. ابن خلدون در تبيين مفهوم اصطلاحي اين كلمه مي گويد: «بيعت پيمان بستن براي فرمان بري و اطاعت است. بيعت كننده با امير خويش پيمان مي بندد كه در امور مربوط به خود و ديگران تسليم نظر وي باشد و با او به ستيز برنخيزد و تكاليفي كه بر عهده وي مي گذارد را انجام دهد و اطاعت كند خواه آن تكاليف موافق ميل او باشد يا مخالف ميل او باشد.»[3]
با توجه به آنچه اشاره گرديد، روشن مي شود آنچه در كلمة «بيعت» چه در مفهوم لغوي وچه در كاربرد اصطلاحي آن مدنظر مي باشد تعهد و التزام به موضوع بيعت و مفاد پيمان است. اين معاهده و معاقده چنانچه در رابطه با امام و فرمانروا باشد، بيانگر پاي بندي و اطاعت از فرامين مي باشد. و اگر در رابطه با موضوعات اعتقادي و ديني و... باشد، التزام به تعاليم ديني شخص بيعت كننده را نشان مي دهد.
اما مسأله بيعت امت با امام ـ عليه السلام ـ و چگونگي تعامل عقيدتي ـ سياسي مردم با حاكم اسلامي ـ از دو جهت در منابع ديني مورد تأكيد قرار گرفته است، هم از نظر فكري و عقيدتي و هم از جهت حضور اجتماعي و سياسي:
از جهت اعتقادي، بيعت و پذيرش ولايت حاكم اسلامي به حدي اهميت دارد كه در احاديث به عنوان شاخص ايمان و كفر افراد تلقي شده است. اين حديث معروف كه (هر كس بميرد در حالي كه بيعت امام و خليفة بر گردنش نباشد به مرگ جاهليت مرده است) را هم شيعه و هم سني در منابع معتبر خود نقل نموده است.[4] گرچه در روايات ديگر اين لزوم بيعت با امام و حاكم را مخصوص امام عادل و حاكم بر حق دانسته است و اطاعت از غير او مردود شمرده شده است.[5] اما اصل اعتقاد به ولايت امام و شناخت او لازمة ايمان عنوان گرديده است.[6]
اما از بعد شكلي و چگونگي بيعت با امام ـ عليه السلام ـ با توجه به اهميت خاص مسأله بيعت و تأثيرات فراگير سياسي ـ اجتماعي آن در جامعه، اسلام علاوه بر جنبة اعتقادي قضيه، براي جا افتادن و رسميت بخشيدن مسألة بيعت، به بعد صوري و شكلي قضيه نيز عنايت داشته و ضرورت اعلام وفاداري مردم با حاكم اسلامي را با حضور فيزيكي و تشريفات ظاهري نيز مورد تأكيد قرار داده است. فراخوان مردم براي بيعت و تجديد ميثاق آنان با پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ در صدر اسلام نمونه هاي زيادي دارد. نظير: بيعت نمايندگان مردم مدينه ـ در عقبه اول و دوم ـ در سال هاي 12 و 13 بعثت براي زمينه سازي هجرت پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ و حمايت و جهاد در راه اسلام[7] و نيز بيعت هزار و پانصد نفري مهاجر و انصار در بيعت شجره كه به بيعت «رضوان» معروف گرديده است.[8] و مهم تر از همه بيعت تاريخي غدير كه مسلمانان در همايش عظيم و بي سابقة در حضور پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ با اميرالمؤمنين علي ـ عليه السلام ـ به عنوان امام و جانشين پيامبر بيعت نمودند.
جالب اين است كه مسألة ابراز بيعت با امام ـ عليه السلام ـ به حدي مهم است كه در جريان غدير پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ علي رغم تأكيدات مكرر قبلي بر امامت و جانشيني علي ـ عليه السلام ـ از سوي خداوند متعال موظف به برگزاري مراسم معارفة مجدد و اخذ بيعت مي گردد به گونه اي كه موقعيت پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ در امر رسالت در گرو ابلاغ رسمي امامت اميرالمؤمنين و اخذ بيعت از مردم ـ ذكر مي شود.[9]
البته بيعت و اعلام وفاداري با امام معصوم ـ عليه السلام ـ هم از نظر شكلي و هم از نظر شرائط زماني مي تواند متفاوت باشد از جهت شكلي،‌در گذشته بيعت با مصافحه و دست گذاشتن در دست حاكم اسلامي و امام انجام مي گرفت و امروزه در شكل تجمعات، راهپيمايي ها، سمينارها، شعارهاي سياسي مي تواند صورت پذيرد. از نظر شرايط زماني نيز بيعت ظاهري در زمان حضور امام و بسط يد معصوم ـ عليه السلام ـ امكان پذير است. اما در شرائط عصر غيبت به دليل غير قابل دسترس بودن امام ـ عليه السلام ـ چنين چيزي ميسر نمي باشد.
بنابراين بيعت با امام زمان (عج) در شرائط غيبت به معناي اعتقاد و پذيرش ولايت آن حضرت و التزام عملي به مباني دين و مكتب يعني تشيع مي باشد. با اين حال بنا به تدبير و توصية خود معصومين ـ عليهم السلام ـ در عصر غيبت، مرجعيت فقهي و سياسي جامعه به عهدة فقهاي جامع الشرايط گذارده شده است از اين رو براساس سفارش خود صاحب مكتب و امام معصوم ـ عليهم السلام ـ ، بيعت و تبعيت از فقيه جامع الشرايط در عصر غيبت و پذيرش رهبري حاكم فقيه عادل، به منزلة بيعت و تبعيت از خود صاحب مكتب خواهد بود.

معرفي منبع جهت مطالعه بيشتر:
1. شيعه شناسي و پاسخ به شبهات، علي اصغررضواني، چاپ اول، 1383، نشر مشعر.

پي نوشت ها:
[1] . خليل ابن احمد فراهيدي، كتاب العين، مادة «بيع».
[2] . ابن اثير، النهاية، مادة بيعت( ب.ي.ع).
[3] . مقدمة ابن خلدون، ج 1، ص 400، (به نقل از شيعه شناسي، ج 1، ص 442، چاپ اول، 1383).
[4] . صحيح مسلم، ج 3، ص 478، ميزان الحكمه، مادة «الامامه»، ج 1، ص 120، حديث شمارة 842.
[5] . متقي هندي، علي، كنزالعمال، ج 6، ص 67، ميزان الحكمه، ج 1، ص 124، حديث شماره 880.
[6] . امام صادق ـ عليه السلام ـ مي فرمايد: هر كس معرفت ما اهلبيت را داشته باشد اهل ايمان است و هر كس ما را انكار كند كافر است. (ميزان الحكمه، ج 1، ص 120، حديث 837).
[7] . سيره ابن هشام، ج 1، ص 97.
[8] . فتح/18.
[9] . مائده/67.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :