امروز:
پنج شنبه 30 شهريور 1396
بازدید :
607
اي کسي که نمي داني کيستي و گرنه وضعيت مسلمين چنين نبود. سلام کردم بمعني آنکه خدا سلامت کرد (السلام علي من التبع الهدي) يعني از طرف من به تو آسيبي نمي رسد تو مي خواهي جواب سوالات مرا بدهي در حالي که هنوز نمي داني که هستي و چرا هستي و متأسفانه آيت خدا هم هستي و برادر من، تو مسئوليت خلقت و هدفش را به گردن پنج تن آل عبا انداختي تا محبتت را نسبت به آنها نشان دهي و ارادتت را. ولي من مي گويم دل خوش شفاعت اهل بيت مشو که نوح نبي نتوانست شفيع فرزند و زنش شود، لوط نبي نتوانست شفيع همسرش شود. تو عزيزتر از فرزند آنها و حسين(ع) نيستي خداوند شفاعت آنها را نپذيرفت و حسين(ع) فرزندش را قرباني او کرد و عزيزترين دارايي که داشت. تو هدف خلقت را بگردن آن پنج تن زدي تا مسئوليت را از گردن خود و جامعه ات برداري ولي من به تو مي گويم به همان اندازه که خداي عادل، اين جهان را براي آنها خلق کرد براي من و تو هم خلق کرد و من و تو را هم مسئول نمود و گرنه جانشين خود روي زمين قرار نمي داد آنها آمدند تا بگويند همه در برابر خدا مسئولند و تو و امثالت اين مسئوليت را از گردن شان وا نهاديد براي شان رساله آورديد تا ديگر او هيچ زحمتي به خودش ندهد کتابي که خدا با آن قدرتش مکمل کتب قبلي براي من فرستاد را گرفتيد کتابي که از يک برده حمال و کارگر بنام بلال يک غلام عرب ناداني چون اميه چنان سلحشوري را تقديم بشريت کرد و تو آن را گرفتي و مفاتيح و رساله ات را که با شعور انساني نوشتي تقديم من کردي. به خدا جوان آزاد ايراني و درس خوانده با پدراني چون شما و کساني که مقابل کل دنيا نه يک سال 8 سال ايستادند خون دادند ولي با عشق به خدا به عقل پست و ناقص آنها عقلي که اساس انسانيت را با فيلسوفانش به لذت طلبي به عنوان محرک اصلي انسان اعلام کرد يعني لذت طلبي اساس حرکت انسان است و دانشمند بزرگش انشتين هم تأييد کرد با امضاي زير برگه (گي ها) (لواط کارها و هم جنس بازان) و ثابت کرد که لواط از ازدواج براي مرد لذتش بيشتر است و شما به رهبري امام پوزه آنها را بخاک ماليديد و از حق ما و انسان هاي مظلوم دفاع کرديد، شما بعد از 50 سال استعمار به آزادي و رفاه رسيديد ولي انقلاب کرديد تا جامعه اي زير نظر رهبر و امام بسازيد و ما حاصل چنين پدران بزرگي هستيم پس آدم بي چشم و رو نيستم همه درد خودتانم و فرزند يک شهيد؟

اصل عقلائی در طرح سوال و ارائه پاسخ، ابهام زدائی و برطرف نمودن شبهات می باشد. از سئوالات مورد نظر چنین بر می آید که سائل محترم مطالبی را می داند و یا لااقل توهم نموده است که می داند به گونه اي که دیگران نمی دانند و یا لااقل توجه به آن ندارند که در این صورت مطرح نمودن سوال و یا شبهه خارج از محدوده اصل عقلایی پرسش و پاسخ خواهد بود، اما از آن جایي که هدف ما رفع شبهات و به هر حال ارائه پاسخ به هر گونه سوال و پرسش می باشد به نکاتی اشاره می کنیم:
الف: از مهم ترین سوالاتی که هر کس از خود می کند این است که ما برای چه آفریده شده ایم؟ و هدف آفرینش انسان ها و آمدن به این جهان چیست؟ قرآن کریم در آیاتی به این سوال مهم و همگانی با تعبیرات فشرده و پر محتوائی پاسخ می گوید: «من جن و انس را نیافریدم جز برای این که عبادتم کنند»[1] توضیح این که: بدون شک هر فرد عاقل و حکیمی که کاری انجام می دهد هدفی برای آن در نظر دارد، و از آن جا که خداوند از همه عالم تر و حکیم تر است بلکه با هیچ کس قابل مقایسه نیست این سوال پیش می آید که او چرا انسان را آفرید؟ آیا کمبودی داشت که با آفرینش انسان بر طرف می شد؟ آیا نیازی داشته که ما را برای پاسخ گویی به آن آفریده است؟ در حالی که می دانیم وجود او از هر جهت کامل و بی نهایت در بی نهایت و غنی بالذات است. پس طبق مقدمه اول باید قبول کنیم که او هدفی داشته و طبق مقدمه دوم باید بپذیریم که هدف او از آفرینش انسان چیزی نیست که بازگشت به ذات پاکش کند، در نتیجه باید این هدف را در بیرون ذات او جستجو کرد، هدفی که به خود مخلوقات بر می گردد و مايه کمال خود انسان ها است، این از یک سو. از سوی دیگر در آیات قرآن تعبیرهای مختلفی درباره هدف آفرینش انسان شده است: در یک جا می خوانیم: «او کسی است که مرگ و زندگی را آفرید تا شما را آزمایش کند تاچه کسی بهتر عمل می کند».[2]
در این جا مسأله آزمایش و امتحان انسان ها از نظر «حسن عمل» به عنوان یک هدف معرفی شده است. و در آیه دیگر آمده است: «خداوند کسی است که هفت آسمان را آفریده و از زمین نیز مانند آن خلق کرده است، فرمان او در میان آن ها نازل می شود تا بدانید خداوند بر همه چیز توانا است و علم او به همه موجودات احاطه دارد».[3]
در این جا علم و آگاهی از قدرت و علم خداوند، به عنوان هدفی برای آفرینش آسمان ها و زمین (و آن چه در آن هاست) ذکر شده است. و در آیه دیگر می خوانیم: «اگر پروردگارت می خواست همه مردم را امت واحده قرار می داد، ولی آن ها همواره مختلف اند، مگر آن چه پروردگارت رحم کند، و برای همین (رحمت) آن ها را آفریده».[4]
بر طبق این آیه رحمت الهی هدف اصلی آفرینش انسان است. اما آیات سوره ذاریات چنان چه در آغاز این نکته به آن اشاره شد ، بر مسأله عبودیت و بندگی تکیه می کند، و با صراحت تمام آن را به عنوان هدف نهائی آفرینش جن و انس معرفی می نماید. «اندکی تأمل در مفهوم آیات قرآنی که به آن ها اشاره گردید و آن چه مشابه آن است، نشان می دهد که هیچ تضاد و اختلافی در میان آن ها نیست، در واقع بعضی هدف مقدماتی، بعضی متوسط، و بعضی هدف نهایی اند و بعضی نتیجه آن. هدف اصلی همان «عبودیت» است که در سوره مبارکه ذاریات به آن اشاره شده و مسأله «علم و دانش» «امتحان و آزمایش» اهدافی هستند که در مسیر عبودیت قرار می گیرند و «رحمت واسعه خداوند» نتیجه این عبوديت است».[5]
به این ترتیب روشن می شود که ما همه برای عبادت پروردگار آفریده شده ایم و عبودیت کامل آن است که انسان جز به معبود واقعی یعنی کمال مطلق نیندیشد، جز در راه او گام بر ندارد و هر چه غیر اوست فراموش کند حتی خویشتن را، و همه ما از تکلیف و وظیفه یکسان، برخورداریم چنان چه در روایت نبوی می خوانیم: «کلّکم راع و کلّکم مسئول عن رعیته»[6] و کسی مسئولیت و هدف خلقت که بندگی و طاعت الهی است بر عهده اهل بیت و پنج تن آل عبا ـ سلام الله علیهم نگذاشته بلکه آن بزرگواران خود برای چنین امری آفریده شده اند و مظهر تام و اکمل بندگی و عبودیت اند.
ب: وقتی غایت و نهایت آفرینش و بندگی و عبادت، رسیدن به کمال مطلق شد و همگان در انجام وظایف بندگی و تحمّل مسئولیت شریک گردیدند و هیچ کس در هیچ زمانی و مکانی نمی تواند هم چون حیوانات بدون تکلیف و فارغ از مسئولیت الهی باشد، در زمان غیبت که دسترسی مستقیم به منبع انوار الهی و منابع علم خداوند یعنی ائمه اطهار ـ علیهم السلام ـ میسر نیست و فهم و درک قرآن و روایات به گونه اي که تمام احکام و وظایف فرد و اجتماع بدست آید، برای همگان امکان پذیر نیست، به حکم صریح عقل و بدستور قرآن کریم که فرمود: «از آگاهان بپرسید اگر نمی دانید».[7] همگان و خصوصاً کسانی که قادر به درک آیات و فهم روایات مختلف درباره احکام الهی نیستند وظیفه دارند به علما و دانشمندان که قادر به استنباط احکام و وظایف الهی از منابع اصلی یعنی قرآن و روایات اند مراجعه نمایند، همان گونه که در سایر موارد و امور به کارشناسان و متخصصین آن مراجعه می کنند، به گونه ای که ممانعت از رجوع به متخصصین در هر امری از نظر عرف عقلا سفاهت و بلکه دیوانگی محسوب می شود. و رساله های فقهی و احکام که توسط مراجع معظم تقلید و فقها و دانشمندان جلیل القدر دینی در اختیار مردم قرار می گیرد به منزله همان نسخه های شفا بخشی است که طبیبان خبیر و دلسوز برای شفاء بیماران گوناگون و نجات جامعه از گرفتاری به امراض کشنده و خطرناک جسمی و روانی می نویسند که در اثر آشنایی با منابع اصیل پزشکی و تجربه های طولانی علمی و عملی بدست آورده اند. بنابر این رساله ها هیچ گاه جای قرآن و احادیث معصومین ـ علیهم السلام ـ را نگرفته و اشغال نکرده بلکه نسخه ساده و همگان فهم قرآن و روایات می باشد که برای استفاده عموم تدوین گردیده است و راه عمل به وظایف و تکالیف را در راستای بندگی و انجام آسان تر آن برای همه هموار نموده است. و مفاتیح و امثال آن از کتب ادعیه نوشته کسی نیست بلکه روایات و یا مضمون روایات و آیاتی است به صورت دعا.
ج: «شفاعت از ماده شفع به معنای ضمیمه کردن چیزی به چیزی است و مفهوم این سخن آن است که شخص شفاعت شونده قسمتی از راه را با پای خود پیموده و در فراز و نشیب های سخت وامانده، شخص شفاعت کننده به او ضمیمه می شود و او را یاری می کند تا بقیه راه را بپیماید».[8] و به تعبیر دیگر شفاعت بذل و بخشش بی حد و حساب نیست بلکه هم چون آب زلالی است که بر پای نهال ضعیفی ریخته می شود، و بدیهی است اگر نهال به کلی خشک و مرده باشد این آب زلال او را زنده نمی کند. و لذا شفاعت هیچ یک از انبیا، رسولان، امامان، فرشتگان، صدیقین و شهدا و صالحین شامل حال کسانی هم چون فرزند نوح، همسرش و همسر لوط و امثال آنان نمی گردد چرا که شفاعت نیاز به وجود زمینه مساعد دارد و شامل حال افرادی که به کلی زمینه ها را از بین برده مثل افراد بی ایمان نمی شود بلکه شامل حال مومنی می شود که در اثر غفلت و یا عوامل دیگری دچار خطا و ارتکاب معصیتی شده اند که مستحق عقوبت اند ولی در اثر شفاعت پیامبران و امامان و دیگر بزرگوارانی که دارای مقام شفاعت اند مورد عفو و بخشش الهی قرار می گیرند و از خطا و گناه آنان چشم پوشی می شود و گذشته از روایات، آیات فراوانی بر این امر دلالت دارد مثل آیات: 48 سوره مدثر، يس / 23، نجم / 26، نساء / 85، بقره / 48، 123، 254. بنابر این اصل شفاعت قابل انکار نیست همان گونه که بی قید و شرط هم نمی تواند باشد. «به معنای چراغ سبز برای گناه محسوب نمی شود، بلکه عاملی است برای تربیت انسان که حداقل او را به مرحله اي که قابلیت شفاعت داشته باشد برساند و رابطه او با خدا و اولیا او به کلی قطع نشود».[9]
 
 معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:
1ـ تفسیر نمونه، آیه الله مکارم شیرازی، ج 22.
2ـ تفسیر نمونه، آیت الله مکارم شیرازی، ج 25، که این مقاله با اندک تصرف از آن برداشته گردیده است. مراجعه نمائید.
 
پي نوشت ها:
[1] . الذاریات / 56.
[2] . ملک / 2.
[3] . طلاق / 12.
[4] . هود / 119.
[5] . آیت الله مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج 22، ص 387.
[6] . بحار الانوار، ج72، ص 38.
[7] . نحل، آیه 43.
[8] . تفسیر نمونه، ج 25، ص 256.
[9] . تفسیر نمونه، ج 25، ص 257.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :