امروز:
پنج شنبه 30 شهريور 1396
بازدید :
717
آيا غيبت امام زمان موجب افتراق قرآن از عترت شده است و جدايي قرآن و عترت سبب تعطيلي از هدايت مي شود آيا اين خلاف حكمت پروردگار نيست كه كتابي به دست بشر بدهد و نتواند از آن استفاده كند ؟

در پاسخ اين پرسش كه آيا غيبت موجب افتراق قرآن و عترت شده است مي گوييم منظور از جدايي بين اين دو چيست؟ اگر منظور اين است كه امام زمان(عج) چون در پشت پرده غيب به سر مي برد از قرآن استفاده نمي كند و به احكام عمل نمي كند و تكاليف شرعي و قرآني اش را عمل نمي كند به يقين چنين جدايي حاصل نشده است زيرا اولاً امام قرآن ناطق است و در اين فرض جدايي معنا ندارد و ثانياً غائب بودن امام به معناي نبودن امام نيست بلكه به منزلة خورشيد پشت ابر است و چون خواندن قرآن و انجام دادن تكاليف فردي او با امر غيبت سازگاري دارد امام ـ عجل الله تعالي فرجه الشريف ـ با قرآن است و جداي از قرآن نمي باشد و در حوزة فردي به همة واجبات و ترك محرمات مكلف است. اما در بعد هدايت عمومي يعني اين كه امام در اجتماعات حاضر شود و كلاس تفسير قرآن بگذارد و از بطون قرآن بفرمايد و يا اين كه احكام نوراني قرآن را عالم گير كند به يقين امر غيبت اجازة چنين فعاليت ها را از او گرفته است و با وجود اينكه از طرف امام منعي وجود ندارد ولي چون شرايط هدايت عمومي وجود پيدا نكرده اند فعاليت امام در بعد هدايت عمومي و علني تعطيل مي باشد و اين از لوازمات امر غيبت است. البته در عين حال امام ناظر بر اوضاع مي باشند و عنايت هايي دارند و تصرفاتي مي كنند.[1]
اما اگر منظورتان از جدايي آن است كه آيا امكان دارد مردم در عمل بين قرآن و عترت جدايي بيندازند و يكي را قبول كنند و ديگري را رد كنند؟ مي گوييم اين فرض در زمان يازده امام قبلي در حالي كه آن بزرگواران در بين مردم ظهور داشتند اتفاق افتاده است و عده زيادي از امت اسلام در مقابل آن چراغ هاي هدايت ايستادند و در ظاهر گفتند كه قرآن ما را كفايت مي كند.
اما اگر منظورتان از جدايي قرآن و عترت اين باشد كه خداي بزرگ اعمالي را مي پذيرد كه از صافي قرآن و عترت بگذرد آيا اين قانون الهي هميشگي است يا نه گاهي و در قطعه اي از زمان چون زمان غيبت مردم فقط به قرآن مكلفند و نسبت به عترت رسول و گفتارشان تكليفي ندارند چون در عصر غيبت امام زمان كه آخرين فرد از عترت رسول است زندگيِ غايبانه اي دارد و دست تودة مردم از او كوتاه است با اين وصف باز بايد اعمال بشر از صافي قرآن و عترت بگذرد يا خير؟ يا اينكه خداي بزرگ در زمان غيبت به جدايي قرآن و عترت انديشيده است و اين سال ها را استثنا كرده است؟ در پاسخ به اين فرض مي گوييم از ديد الهي هرگز بين قرآن و عترت جدايي حاصل نخواهد شد زيرا پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمودند: من دو چيز گرانبهاء را در بين شما گذاشتم و آندو قرآن و عترتم مي باشند و هرگز هم از هم جدا نمي شوند تا در حوض كوثر بر من وارد شوند ...»[2] اين حديث كه مورد قبول ما و اهل سنت است صريحا مي گويد در همة عصرها تلازم قرآن و عترت هميشگي است زيرا معناي«لن يفترقا» نفي ابدي است، يعني تا قيامت، در همه عصرها و زمان ها قرآن با عترت است و چون اين جمله قطعي الصدور است و ممكن نيست سخن وحي و وعدة پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ خلاف واقع درآيد بزرگاني از اهل سنت نيز به جدا ناپذيري قرآن و عترت اعتراف كرده اند.[3]
از طرفي امر غيبت يك حادثة آني و بدون تمهيدات قبلي نبوده است بلكه حضرت رسول ـ صلّي الله عليه و آله ـ و ديگر ائمه ـ عليهم السّلام ـ از امام مهدي و غيبت او خبر داده اند و با بيان كردن معظم احكام و معارف الهي مردم را براي عصر غيبت آماده كرده اند و براي اين قطعه از زمان نايباني خاص و عام معين كرده اند و اين خود رشتة اتصالي است كه از قطع رابطه و جدايي جلوگيري مي كند.
و خداوند حكيم هرگز كتابي را به دست بشر نداده است كه نتواند از آن استفاده كند بلكه هر كتابي را فرستاده است زمينة استفاده از آن را نيز به وجود آورده است و مبيّن و مفسر آنرا هم فرستاده است و چون خداي بزرگ ختم رسالت ونبوت را با فرستادن حضرت محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ اعلام كرد، قرآن كريم آن معجزه بزرگ وكتاب هدايت هميشگي را همراه او فرستاد تا اصول وكليات شريعت اسلام را از قرآن كريم بگيرند و تفصيل و شرح و تبيين احكام را از پيامبر و امامان معصوم اخذ نمايند. و پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ به تدريج و به مناسبت هاي ويژه اي كه پيش مي آمد احكام الهي را بيان مي فرمودند و بقيه معارف و احكام الهي را به وصي و جانشين هايش واگذار كرد كه نخستين آنها حضرت علي ـ عليه السّلام ـ است.[4]
از اينرو خداوند حكيم هرگز قرآن كريم را بدون امكان استفاده و بدون برنامه نفرستاده است كه امر هدايت به تعطيلي كشيده شود و لذا در همين مكتب اسلام نويسندگان بزرگي تربيت يافتند و احاديثي كه اولياء الهي مي گفتند و از سرچشمة وحي نقل مي كردند يادداشت مي كردند و كساني چون عبدالله بن عباس، نوشته هاي حديثي اش به اندازة بار شتري مي رسد؛[5] يا اين كه محمد بن مسلم مي گويد از امام باقر ـ عليه السّلام ـ سي هزار مسأله سؤال نمودم و از امام صادق ـ عليه السّلام ـ شانزده هزار حديث فرا گرفتم و اين ضبط احاديث به جايي مي رسد كه محمد بن مسلم 46 هزار حديث را بدون آن كه تكراري داشته باشند ضبط مي كند،[6] به يقين خيلي از اين احاديث مربوط به بيانات الهي در قرآن بوده است و امام عصر ـ عجل الله تعالي فرجه الشريف ـ هم تا جايي كه منافات با مسئله غيبت كبرايش نداشته باشد در ترويج معارف الهي كوچكترين كوتاهي مرتكب نمي شود.
و با وجود اقيانوسي از اين احاديث، بسياري از آيات قرآن كريم روشن مي شود و در جاهايي كه هم لازم بوده است از طرف ائمه ـ عليهم السّلام ـ با درس دادن قانون هاي كلي اصحاب خود را براي به دست آوردن فتوا و احكام الهي آماده مي كردند. بنابراين پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ و يازده امام ديگر، عمدة مسائل اسلامي و قرآن را مطرح كردند و براي استخراج احكام جزئي قواعدي را همراه با هزاران حديث و كتاب هدايت به يادگار گذاشته اند.
از سوي ديگر از آنجا كه قرآن كريم كتاب هدايت است خداي حكيم هم همه آياتش را رمزي نازل نكرده اند تا در هر آيه اي به امام معصوم نياز پيدا شود از اينرو اگر در عصر ظهور آياتي كه از حرمت ربا سخن مي گويند به دست مبارك امام عصر ـ عجل الله تعالي فرجه الشريف ـ هم بدهند او نيز مي فرمايد مفاد اين آيات حرمت رباست و از آياتي كه بر وجوب حج، خمس، زكات و ... دلالت مي كنند اگر به آن امام هم عرضه شوند به واجب بودن همة آنها حكم مي كند و از آية و لا يغتب بعضكم بعضا ... حرمت غيبت كردن را استفاده مي كند.
و اگر در دعا وارد شده است: «خدايا آن امام غايب را ... و مجدد احكام تعطيل شده كتابت قرار بده» منظور دعا آن نيست كه همة احكام الهي تعطيل شده اند و كتاب الهي قابل استفاده بشر نيست و ...» بلكه مراد از اين جملات دعا بعضي از حدود است كه تعدادشان هم در روايت آمده است و بيشتر ناظر به تعطيلي اجراي قانون است نه استنباط احكام الهي گر چه در بعضي موارد هم حكم و فتواها جديد مي باشند. مثلاً در ورايت آمده است كه امام عصر ـ عجل الله تعالي فرجه الشريف ـ گردن مانع زكات را مي زند.[7]
خلاصة سخن، اسلام ديني هميشگي است و حضرت مهدي ـ عجل الله تعالي فرجه الشريف ـ آخرين ذخيره الهي پاسدار اين آيين است و غايب بودن او به معني نبودنش نيست و آن حضرت در عصر غيبت نيز تا حدي كه راه داشته باشد به مسئوليت ترويج فرهنگ قرآن عمل مي كند و حديث ثقلين نيز بر عدم افتراق قرآن و عترت براي هميشه دلالت مي كند. و از طرفي خداي بزرگ قرآن بدون مفسر نفرستاده است و امر هدايت لحظه اي خاموش نگشته است حال يا توسط امام يا نايبان خاص، و عام ان حضرت و بسياري از آيات قران صريح و همگان فهم هستند و هزاران حديث و نكته هم از اولياء الهي براي روشن شدن احكام الهي و اوامر هدايت قرآني وارد شده است و با اين همه اخبار و احاديثي كه از پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ و امامان معصوم به دست ما رسيده است هرگز به بن بست تعطيلي امر هدايت نخواهيم رسيد و اين نكته نيز قابل توجه است كه امر غيبت، طرحي عجولانه نبوده است بلكه پيشوايان معصوم زمينه سازي هاي لازم را تدارك ديده اند و بعد از آن تمهيدات و گذر از غيبت صغري برنامة جامع غيبت كبري را در اختيار جامعه اي اسلامي قرار داده اند. البته با ظهور حضرت همة احكام الهي اجرا مي شوند و حكومت عدل الهي گسترش و جهاني مي شود و تا او ظهور نكند همة احكام الهي به اجرا گذاشته نمي شود.

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. دادگستر جهان، آيت الله اميني.
2. فصلنامه انتظار شماره 12 ـ 11.
3. مكيال المكارم سيد محمدتقي موسوي اصفهاني.
4. حكومت جهاني مهدي ـ عجل الله تعالي فرجه الشريف ـ آيت الله مكارم شيرازي.

پي نوشت ها:
[1] . صافي گلپايگاني، لطف الله، امامت و مهدويت، ليتوگرافي اهل بيت ـ عليه السّلام ـ چاپ سپهر، ج3، ص 42.
[2] . جمعي از نويسندگان، امام مهدي در حديث تقلين، انتشارات بنياد فرهنگي حضرت مهدي موعود، چاپ دوم، ص 26.
[3] . همان، مناوي، فيض الغدير، ج 3، ص 15؛ عجيلي، عبقات الأنوار، ج 4 ، 3، ص 272.
[4] . انتظار، شماره 12، 11، ص 88.
[5] . ابن سعد الطبقات الكبري، ج5، ص216.
[6] . رجال الكشي، شماره 276.
[7] . موسوي اصفهاني، مكيال المكارم، ترجمه سيد مهدي حائري، چاپ نگين، ج1، ص114، بحارالانوار، ج52، ص325.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :