امروز:
دوشنبه 3 مهر 1396
بازدید :
636
آيا وجود عالم برزخ الزامي است و نمي شود مستقيما بعد از مرگ به آخرت و زندگي ابدي برسيم؟

ابتدا مشخص شود كه اساساً برزخ و قيامت چيست و چرا انسان مدتي در برزخ بعد در قيامت وارد مي شود؟ پس در سه محور بايد پاسخ ارائه شود:
1. حال انسان در زندگي برزخي بسيار شبيه به حال كسي است كه براي رسيدگي اعمالي كه از وي سر زده به يك سازمان قضائي احضار شود و مورد بازجوئي و بازپرسي قرار گرفته و به تنظيم و تكميل پرونده اش بپردازند، آنگاه در انتظار محاكمه در بازداشت بسر برد. روح انسان در برزخ، با صورتي كه در دنيا زندگي مي كرد، به سر مي برد اگر از نيكان است از سعادت و نعمت و هم جواري پاكان و مقربان درگاه خدا بر خوردار مي شود، و اگر از افراد بد است در نقمت و عذاب و همراه با شياطين و پيشوايان ضلال و گمراهان به سر مي برد.[1] با توجه به اين بيان معلوم مي شود كه عالم و مرتبه برزخ در واقع به عنوان يكي از عوالم عبور انسان در مسير قيامت قرار دارد و انسان قبل از آن كه وارد مرحلة نهائي زندگي خود شود كه همان زندگي ابدي اوست، در عالم برزخ مدتي به سر مي برد و مهمان عملكرد و اعمال خود است يعني هرگونه در دنيا زندگي كرده برخي از نتايج آن در اين مرحله، براي او ظاهر مي شود.
2. دربارة قيامت بايد به اختصار گفت: به مقتضاي عدل خداوند متعال و وعده اي كه به انسان ها داده، انسان ها پس از مرگ دوباره زنده مي شوند و به جزئيات اعتقادات و اعمالشان رسيدگي کامل مي شود و ميان انسان ها به حق قضاوت و داوري مي فرمايد و در نتيجه حق هر صاحب حقي را به وي مي دهد.[2] و اين مسئله در عالم برزخ امكان تحقق ندارد، چون اولاً عده اي از مردم هنوز زنده اند و در دنيا به سر مي برند و بسياري از حقوق الناس بايد احقاق حق بشود كه اگر صاحب حق هنوز زنده باشد و يا غاصب حق كسي است که هنوز زنده باشد چگونه احقاق حق صورت بگيرد. ثانياً: عالم برزخ مثل پل عبوري است و مردم بايد همه از اين پل عبور كنند تا در قيامت مجتمع شوند، تا به حساب اعمالشان رسيدگي گردد، و اين تنها در قيامت ممكن است و نه در مسير راه يعني عالم برزخ.
3. با توجه به دو نكته ياد شده پاسخ سؤال به آساني معلوم خواهد شد، زيرا معلوم شد كه انسان از روزي كه به دنيا مي آيد همان طور كه عالم دنيا براي او در واقع يك پل عبور است، زندگي در برزخ نيز براي او يك پل عبور است و هدف نهايي و مقصد پايانيش در قيامت به دستش مي آيد و هر قدر در دنيا و يا برزخ به سر ببرد در واقع در مسير راه است و هنوز به مقصد اصلي خود نرسيده است. براي روشن شدن مطلب به اين مثال توجه شود: اگر شخصي بخواهد از قم به مقصد تهران حركت كند، در ميان راه هر اندازه توقف طولاني شود باز به هدف و مقصد اصلي خود نرسيده و بايد به تهران برسد و نمي شود گفت كه به مقصد تهران حركت كرده است چرا در بين راه تا ابد به سر نمي برد و يا چرا بدون عبور از آن مسير به تهران نمي رسد، مسئله برزخ و قيامت نيز نظير همين مثال است، هدف انسان و مقصد او قيامت است و زندگي ابدي او در آن مرحله نصيبش مي شود ولي برزخ مثل مسيري است كه در راه رسيدن به آن مقصد به طور حتم بايد پشت سر گذاشته شود.
بيان فوق، با رويكرد فلسفي بدين صورت تبيين مي شود؛ اساساً در نظام خلقت، براي انسان سه نشئه وجود دارد كه انسان به هر كدام از آن سه نشئه به نحوي تعلق پيدا مي كند؛ نشئه اول همين عالم دنيا كه نشئه تكليف است و انسان ها بايد با عمل به دستورات خداوند سعي كنند زمينه سعادت ابدي خود را تأمين نمايند، نشئه دوم عالم برزخ است در اين نشئه گرچه تكليفي براي انسان وجود ندارد، اما تكامل انسان در اين مرحله از سفر نيز به نحوي وجود دارد لذا در آموزه هاي ديني بسيار سفارش شده كه براي اموات خيرات داده شود و براي آنها دعا شود،‌همه اين دستورات معنايش آن است كه در عالم برزخ تكامل وجود دارد و يكي از راه هاي تحصيل آن همين دعاهايي است كه بعد از مرگ به روح مرده ها هديه مي شود.
پس معلوم مي شود كه نشئه برزخ مرحله نهايي سفر نيست و آنجا نيز مثل دنيا ميانه راه است. و در نتيجه نشئه سوم كه مرحله نهايي و جايگاه ابدي انسان است نشئه اي است كه انسان بايد در آنجا نتيجه اصلي عملكرد خود را ببيند. نكته مهم اين است كه بر اساس مباني عقلي و فلسفي بدون عبور از نشئه برزخ نمي شود به آخرت و قيامت رسيد چون طفره محال است مثل اينكه نمي شود انسان بدون عبور از پله هاي نردبان و مانند آن به بالاي بام منزل كه به  فرض، هدف نهايي او است  برسد بدون آن كه مرحله وسط را پشت سر بگذارد. چون طفره است و طفره از نظر عقلي محال است يعني بدون عبور از حلقه وسطي نمي شود به حلقة آخر رسيد.[3]

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. امام خميني، معاد از ديدگاه امام خميني، نشر مؤسسه آثار امام، 1378ش.
2. جوادي آملي، ياد معاد، نشر مركز فرهنگي رجاء تهران، 1375ش.
3. جوادي آملي، انسان در اسلام ، نشر مركز فرهنگي رجاء، 1372.
4. مصباح، محمد تقي، آموزش عقايد، ج 3، نشر سازمان تبليغات، 1376ش.
 
پي نوشت ها:
[1] . طباطبائي، سيد محمد حسين، تهران، نشر دارالكتب الاسلاميه، 1348 ش، شيعه در اسلام، ص 102.
[2] . همان، ص 105.
[3] . سجادي، جعفر، فرهنگ اصطلاحات فلسفي صدرا، نشر وزارت ارشاد اسلامي، ‌1379ش، ص 309.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :