امروز:
سه شنبه 4 مهر 1396
بازدید :
678
وقتي شخصي از اين دنيا مي رود آيا زندگي او در آخرت همانند زندگي دنيوي است و با شكل و تماثيل دنيوي خود خواهد بود يا شكل او تغيير مي‎كند؟

بسياري از افراد علاقه دارند كه از چگونگي زندگي انسان در برزخ و آخرت و نيز حقيقت و ماهيت آن آگاهي يابند. ليكن بايد توجه داشت كه آگاهي از جهان برزخ براي ما امكان پذير نيست و تا انسان گام در آن جهان نگذارد نمي‎تواند به كيفيت آن پي ببرد، همان گونه كه چگونگي زندگي در سراي ديگر نيز براي ما روشن نيست و تنها مي‎توان صورتي ناقص و شبحي مبهم از آن جهان ترسيم كرد زيرا بشر از واقعيت چيزي مي‎تواند آگاه گردد كه در قلمرو زندگي او قرار گيرد و نمونه‎هايي از آن را در دست داشته باشد. از اين جهت، اهل تحقيق معتقدند آگاهي كامل از خصوصيات زندگي برزخي و حيات اخروي منوط به وارد شدن به آن جهان است. با اين همه مي‎توان به كمك آيات و روايات، نشانه‎هايي از آن جهان به دست آورد.
در ذيل در دو بخش به زندگي انسان و شكل او در برزخ و آخرت اشاره مي‎كنيم:
برزخ
روح انسان پس از جدايي و فراقت از بدن مادي، در جسم لطيفي قرار مي‎گيرد كه از بسياري از عوارض جسم مادي بركنار است. ولي از آن نظر كه شبيه اين جسم مادي عنصري است، به آن بدن «مثالي» مي‎گويند كه نه كاملاً مجرد است و نه مادي محض، بلكه داراي يك نوع تجرد برزخي است.
بدن برزخي و عذاب و نعمت‎هاي آنجا را مي‎توان به گونه‎اي به لذت و يا نعمت‎هاي موقع خواب تشبيه كرد.
انسان در عالم رؤيا واقعاً كارهايي انجام مي‎دهد، راه مي‎رود، سخن مي‎گويد، مي‎انديشد، هر گاه اين كارها را با زندگي عنصري و مادي بسنجيم، فاقد حقيقت خواهد بود، ولي اگر از نسبت گيري و مقايسه صرف نظر كنيم، بايد گفت اين كارها در ظرف رؤيا براي خود حقيقتي دارد؛ زيرا خوشي‎ها، آرامش‎ها و دردها رؤياها براي خود خالي از يك نوع واقعيت نيست و چه بسا حالات انسان در رؤيا، روي بدن عنصري نيز اثر بگذارد.
حال اگر چنين زندگي رؤيايي، واقعيت بيشتر و حقيقتي روشن‎تر پيدا كند، بايد نام آن را زندگي برزخي و مثالي نهاد.
در آنجا ماده و عنصر يا مولكول و اتم وجود ندارد، ولي صورتهاي تمام موجودات جهان بي‎آنكه ماده و وزني در كار باشد، موجود است.
از اين رو دانشمندان مي‎گويند: در جهان برزخ، آثار ماده از قبيل، گرمي، سردي، شيريني، تلخي، شادماني و غمگيني موجود است هر چند خود ماده در آنجا وجود ندارد. در آنجا خوردن و آشاميدن، شنيدن و ديدن وجود دارد اگر چه از ماده‎اي كه اين امور در زندگي ما بر آن توقف دارد خبري نيست.[1]
در روايات متعددي به «جسم مثالي» اشاره شده است. از جمله در روايتي حضرت صادق ـ عليه السلام ـ مي‎فرمايند: «هنگامي كه خداي بزرگ، مؤمن را قبض روح مي‎كند، او را در قالبي همچون قالبش در دنيا قرار مي‎دهد، پس مي‎خورند و مي‎آشامند و اگر كسي به نزد آنان آيد، آنان را با همان صورتي كه در دنيا داشتند مي‎شناسند.»[2]
«جسم مثالي» چنان كه از نامش پيدا است، شبيه اين بدن است، ولي اين ماده عنصري را ندارد. جسم مثالي، جسمي لطيف و نوراني و خالي از مواد و عناصر شناخته شده اين جهان مادي است.
در ماهيت بدن اخروي دو ديدگاه عمده بين فيلسوفان و متكلمان وجود دارد.
برخي از فيلسوفان مانند صدر المتألهين معتقدند: روح در سراي ديگر به بدن مثالي و برزخي كه جرم و ماده ندارد، اما از مقدار و شكل برخوردار است تعلق مي‎گيرد ـ توضيح بيشتر درباره بدن مثالي در بخش زندگي برزخي گذشت ـ اين بدن لطيف به گونه‎اي عين بدن دنيوي است و هر كس آن را ببيند مي‎گويد اين همان انساني است كه در دنيا زندگي مي‎كرد ولي از اين نظر كه داراي جرم و ماده نيست و قابليت فعل و انفعال شيميايي و فيزيكي را ندارد با آن تفاوت دارد.
براساس اين ديدگاه شخصيت و واقعيت هر انسان مربوط به نفس و روح او است نه به بدن وي. دراين ديدگاه در آخرت پس از تعلق روح به بدن مثالي همين كه كسي او را ببيند بگويد او همان فردي است كه او را ديده بوديم كافي است. ديگر لازم نيست در بدن او هيچ تبدل و تحولي رخ ندهد، همچنان كه اگر در دنيا آفرينش زشت داشته باشد لازم نيست كه به آن شكل محشور گردد و يا اگر پا بريده و نابينا و پير باشد بايد اين خصوصيات رعايت شود.[3]
در مقابل، عمدة متكلمان اسلامي، مي‎گويند كه روح در سراي ديگر به بدن طبيعي و عنصري كه داراي فعل و انفعال طبيعي و شيميايي است، باز مي‎گردد. آنان معتقدند: بدن انسان داراي دو بخش اجزاي اصلي و اجزاي اضافي است:
اجزاي اصلي اجزايي است كه در تمام طول عمر باقي مي‎ماند نه عوض مي‎شود و نه نابود مي‎گردد؛
اما اجزاي اضافي قابل تغيير و دگرگوني هستند و هميشه در حال عوض شدن مي‎باشند.
در روز رستاخيز اجزاي اصلي بدن هر كس همانند دانه‎هاي گياه و يا نطفه انسان در مدت كوتاهي پرورش مي‎يابند و بدن اصلي را مي‎سازند.[4]
آخرت
زندگي در آخرت با زندگي در اين جهان تفاوت‎هاي اساسي دارد. در آخرت همه چيز پس از ويراني نو مي‎شود و انسان با شرايط تازه در جهاني كه وسعتش، نعمت‎هايش، كيفرهايش و... با اين جهان متفاوت است گام مي‎نهد؛ «يَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَيْرَ الْأَرْضِ وَ السَّماواتُ وَ بَرَزُوا لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ»[5]
هر انساني، پس از حساب رسي در قيامت با توجه به كردارهاي خود راهي بهشت يا جهنم خواهد شد كه نعمت‎ها و عذاب‎هاي آن دو با نعمت‎ها و رنج‎هاي اين دنيا تفاوت‎هاي اساسي دارد. براي نمونه در بهشت نعمت‎ها ابدي هستند و از تكليف‎هاي دنيايي در آنجا خبري نيست و...
اما اين كه در آخرت آيا انسان با شكل و صورت دنيايي خود است يا تغيير مي‎كند؟ از پرسش‎هاي مهم بحث معاد است.
چگونگي ماهيت بدن اخروي و شكل آن، در پاسخ اين پرسش‎ها نهفته است كه آيا معاد جسماني است، يا روحاني، يا جسماني و روحاني؟ در صورت جسماني و روحاني بودن آيا بدن اخروي عين همان بدن طبيعي است كه در اين جهان با آن زندگي مي‎كرد، يا بدن لطيف‎تري است كه از آن به بدن مثالي و يا برزخي ياد مي‎كنند؟
بديهي است كه هر نوع پاسخي به اين پرسش‎ها در نتيجه گيري تأثير بسزايي دارد.
با مفروض دانستن اين كه معاد جسماني و روحاني است ـ هم چنان كه بيشتر حكما، عرفا، متكلمان و مفسران براساس آيات و روايات اين نظريه را پذيرفته‎اند ـ به پاسخ پرسش دوم مي‎پردازيم.
براساس اين ديدگاه نيز لازم نيست كه عين بدن نخست و دنيوي باز گردد. تنها چيزي كه مي‎تواند درباره بدن دوم صدق كند عنوان «همانند» بودن است و در آيات قرآني به چنين همانندي اشاره‎هايي شده است. «أَوَ لَيْسَ الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بِقادِرٍ عَلى أَنْ يَخْلُقَ مِثْلَهُمْ بَلى وَ هُوَ الْخَلاَّقُ الْعَلِيمُ»، آيا كسي كه آسمان‎ها و زمين را آفريده است، قادر نيست كه مانند آن انسان را بيافريند؟ بلي او آفريننده و داناست.
در اين آيه به جاي عين مثل آمده است و نيز ر.ك: نساء، 56.
خلاصه آن كه از نظر اين گروه نيز لازم نيست كه انسان اخروي از نظر شكل و خصوصيات، بسان بدن دنيوي باشد، چه بسا ممكن است از اين جهت با هم تفاوتي داشته باشند.[6]
مؤيد اين نظر اين است كه در احاديث وارد شده است همة اهل بهشت سي ساله با شكل‎هاي زيبا و چشم‎هاي سرمه كشيده هستند[7] البته تذکر اين نکته الزامي است که در متون روايي ما آمده که بعضي انسان ها در قيامت به صورت انسان محشور نمي شوند بلکه به صورت حيوانات مختلفي محشور مي شوند چون که رزايل اخلاقي جزء ملکات آن ها شده و با جان آن ها متحد شده و در قيامت که محل ظهور حق و حقيقت است همين حقيقت نيز ظهور پيدا مي کند و آن انسان به وضوح مي بيند که صورت حيواني دارد.

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. منشور جاويد، آيت الله جعفر سبحاني، ج 9، ص 125ـ159، انتشارات مؤسسه سيد الشهداء؛
2. معاد از ديدگاه قرآن، حديث و عقل، آيت الله حسين رباني ميانجي، ص 237ـ307؛
3. معاد در نگاه وحي و فلسفه، محمد باقر شريعتي سبزواري، ص 141ـ246، چاپ دانشگاه تهران.

پي نوشت ها:
[1] . طاهري، حبيب الله، سيري در جهان پس از مرگ، جامعه مدرسين، چاپ دوم، 1376، ص 270.
[2] . كليني، كافي، دارالكتب الاسلاميه، ج 3، ص 245.
[3] . صدر الدين شيرازي، محمد، اسفار، بيروت، دار احياء التراث العربي، چاپ پنجم، ج 9، ص 197.
[4] . حلي، كشف المراد في شرح تجريد الاعتقاد، قم، جامعه مدرسين، ص 401 ـ 406.
[5] . ابراهيم/ 48.
[6] . سبحاني، جعفر، معاد انسان و جهان، قم، انتشارات مكتب اسلام، ص 145.
[7] . مجلسي، محمد باقر، بحار الانوار، مؤسسه الوفاء، ج 8، ص 220.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :