امروز:
شنبه 1 مهر 1396
بازدید :
728
آیا حبط عمل با عدالت خدا سازگار است؟

مقدمتاً عرض مي شود كه  آراء علما در مورد مسئله احباط مختلف است; سرّ اينكه چرا آراء علما در مورد احباط مختلف است اين است كه: اگر احباط را به همان معنا كه متكلمين آورده اند (ارتداد يا بعضي گناهان كبيره اعمال حسنه گذشته يا تمام يا بعضي ثواب آنها را از بين ببرد و محو و نابود می كند) قبول كنيم در نظر ابتدايي با نقل و عقل مخالف است.
اما نقل: آيات زيادي داريم كه مي گويند هر انساني در آخرت ثمره اعمال خود را مي بيند چه خوب باشد يا بد. و همينطور آياتي كه تجسم اعمال را مي رساند، يعني اعمال انسانها چه خوب يا بد در آخرت مجسم و حاضر مي شوند. اگر احباط به همان معنا صحيح باشد پس رؤيت اعمال و ثمره آنها چه مي شود؟
اما عقل: ميان كسي كه هم اعمال خوب و هم اعمال و كردار بدي را انجام داده است با كسي كه اصلا اعمال نيك ندارد فرق است و مساوي قرار دادن اين دو خلاف عدل است. علاوه اگر اجيري كارش را انجام دهد ولي گاهي نافرماني كند و مستأجر به خاطر يك خطاء كل اجرت او را ندهد خلاف عدل كار كرده و احباط اينگونه است. از طرفي مسأله احباط و تكفير صريحاً در قرآن آمده است، اينجاست كه علماء براي توجيه و جمع اين دو اصل وارد ميدان شده اند و اقوال و آراء متعددي به وجود آورده اند كه در كتابهاي شرح بر تجريد الاعتقاد مذكور است و ما  به منظور رسیدنبه  پاسخ   فقط دو قول معروف را آورده و پاسخ را ارائه خواهیم  داد:
بحث در مسئله احباط در دو مقام مطرح است، يكبار نسبت به شخصي است كه مدتي با ايمان بوده و عمل صالح انجام داده لكن آخر كار مرتد و مشرك شده و ايمان خود را از دست مي دهد; و بار دیگر نسبت به شخصي است كه از ابتداء تا انتهاء ايمان خود را حفظ كرده، لكن مرتكب طاعت و معصيت شده محقق طوسي و علامه حلي اين دو صورت را جداگانه و در دو مقام بحث مي كنند.
محقق طوسي در قول اول: مي فرمايند ثواب و پاداش عمل مشروط به اين است كه شخص تا آخر عمر بر ايمانش پايدار بماند و هرگاه شرط منتفي شود مشروط (ثواب و پاداش) هم منتفي مي شود، بنابراين در مورد شخص مرتد و يا گناهكاراني كه اصلِ ايمان و عقيده را از دست مي دهند اصلا ثواب و پاداشي براي آنها محقق نشده  تا نوبت به احباط برسد و بگوييم كه منافات با عدالت الهي يا با آيات رؤيت اعمال داشته باشد.[1] به دو آيه هم استدلال فرموده اند.[2] بر طبق اين قول معناي آيه شريفه (لئن اشركت ليحبطن عملك)اين است كه در صورت تحقق شرك به خدا، ثواب و پاداش اصلا محقق نشده (احباط).
مرحوم حلّي در توضيح مراد محقق طوسي مي فرمايد: اگر در علم الهي اين شخص به گونه اي بود كه تا آخر عمر به ايمانش وفا مي كند و پايدار مي ماند در اين صورت مستحق ثواب مي باشد و همين طور گنهكار اگر تا آخر عمر بر شرك و گناهش پايدار بماند مستحق عقاب است. اما اگر در علم الهي چنين باشد كه اين شخص صالح كه كارهاي خوب هم انجام داده و با ايمان هم است در آخر عمر مشرك مي شود. اصلا مستحق ثوابي نشده و گنهكار اگر توبه كند و ايمان آورد مستحق معصيت نشده. معناي احباط و تكفير از ديد گاه محقق طوسي و علامه حلي در مقام اول به همين بيان است.  
«تفسير نمونه» هم در يكجا ظاهر همين نظر را تأييد نموده و مي گويد: آيات بسياري داريم كه به صراحت مي گويند: «موافات بر ايمان» (با ايمان از دنيا رفتن) شرط قبولي اعمال است و بدون آن هيچ عملي پذيرفته نيست.[3]
پس تا اينجا معلوم شد كه محقق طوسي براي استحقاق و تحقق ثواب تداوم ايمان را تا زمان مرگ شرط مي دانند. كسي كه مرتد و مشرك شود برايش اصلا ثوابي نبوده واحباط نسبت به اين شخص يعني همين.
در مقابل عده اي مي گويند: استحقاق و تحقق ثواب بر اعمال صالح مشروط بر تداوم ايمان نيست، بلكه در همان حالي كه شخص مؤمن است و عمل صالح انجام مي دهد ثوابش محقق شده اگر در آخر كار مرتد و مشرك شد اين عملش ثوابهاي قبلي محقق شده را معدوم مي كند. محقق طوسي براي ردّ اين نظر چنين استدلال مي كند كه اگر استحقاق ثواب و تحقق آن مشروط به شرطي نباشد بلكه هر جا عمل صالح انجام شد استحقاق و ثواب محقق شود پس بايد نسبت به كسي كه فقط عارف باللّه است و به نبوت نبي خاتم ايمان نياورده و عمل صالح انجام دهد بايد او را مثاب و مستحق پاداش بدانيم و اين اجماعاً باطل است چون عمل غير مسلمان قبول نيست.
نظر محقق طوسي و علامه حلّي در مقام دوم: والاحباط باطل لاستلزامه الظلم و لقوله تعالي: فمن يعمل مثقال ذره خيراً يره; احباطي را كه در اين مقام باطل مي دانند معناي مورد نظر جماعتي از معتزله است آنها گفته اند: مسلماني كه از ابتداء تا انتهاء ايمان خود را حفظ كرده لكن مرتكب معصيت و طاعت شده در قيامت طاعات و ثواب هايش جدا محاسبه مي شود و معاصي و عقوباتش هم جدا، پس هر كدام كمتر بود از آنكه زيادتر است كسر مي شود. اگر ثواب زيادبود «تكفير» و اگر (معاصي) زياد بود «احباط» است; محقق طوسي و علامه حلي اين تفسير را باطل مي دانند زيرا اولا چنين محاسبه اي مستلزم ظلم است چون هرگاه معاصي و طاعات مساوي شود چنين كسي با شخصي كه اصلا ثواب و طاعتي نكرده مساوي انگاشت و اين نزد عقلاء مردود است چون اگر كارگري كارش را انجام دهد ولي تخلفاتي هم بكند ندادن تمام مزدش نزد عقلا مذموم است.
ثانياً: قرآن مجيد تصريح دارد كه هر مؤمني نتيجه كار خوب و بدش را مي بيند، پس خوب است احباط را چنين تفسير كنيم كه هر مؤمن گنهكار اول عقوبات و تاوان معاصي اش را مي دهد سپس به پاداش و ثواب خود مي رسد.[4]
 با توجه به توضیح وبیانی که در مورد اصطلاح حبط ارائه گردید به خوبی روشن شد که مسئله حبط هیچ گونه نا ساز گاری با عدالت الهی ندارد.

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1ـ معاد در پرتو كتاب و سنت، استاد جعفر سبحاني، مترجم علي شيرواني.
2ـ آموزش عقايد، ج 2، استاد مصباح يزدي.
 
پي نوشت ها:
[1] . شعراني، ابوالحسن، شرح تجريد الاعتقاد، انتشارات اسلاميه، چاپ هشتم، ص 578.
[2] . زمر/ 65. بقره/ 217.
[3] . مكارم شيرازي، ناصر، تفسير نمونه، دارالكتب الاسلاميه، چاپ دهم، ج 19، ص 532.
[4] . همان، كشف المراد، ص 413؛ و مکارم شيرازي، ناصر، تفسير نمونه، ج 2، ص 71.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :