امروز:
شنبه 1 مهر 1396
بازدید :
569
تكليف بعضي از سنّي ها كه به بعضي از كارهاي ما اعتقاد دارند در آخرت چگونه است؟

از جمله اصول وضروريات اعتقادي شيعه مبحث امامت و ولايت اهل بيت ـ عليهم السلام ـ مي باشد. امري که قوام دين و مکتب بسته به آن بوده و به عنوان عماد دين بايد مدنظر قرار گيرد. چنانچه امام معصوم _ عليه السلام _ مي فرمايند: «خداوند برامت محمد _ صلّ الله عليه و آله _ پنج امر را واجب کرد نماز، زکات، روزه، حج وولايت ما، در چهار مورد قبل در بعضي موارد خداوند اجازه ترک آنها را صادر نموده است ولي ترک ولايت ما در هيچ زماني مورد ترخيص و اجازه خداوند قرار نگرفته است»[1].
اهل سنت در يک نظر کلي يا موافق اعتقادات شيعه هستند و يا به مخالفت برخاسته و به هيچ يک از امور اعتقادي شيعه معتقد نيستند. با توجه به سوال مورد نظر پاسخ سوال را متمرکز بر محور اول خواهيم نمود و در راستاي آن بحث خواهيم کرد. نظر به اهميت مسئله امامت، موافقت اهل سنت با امور اعتقادي شيعه بايد در ذيل اين مسئله مورد بررسي قرار گيرد و آن اينکه:
مخالفت اهل سنت با امامت ائمه ـ عليهم السلام ـ وعقايد اساسي شيعه به دو صورت قابل تصور است.
الف) انکار آنها همراه با علم و ناشي از عناد و دشمني است. از اين جهت که امامت چونان عمود ميان خيمه است به نحوي که قوام امور ديگر بستگی به آن دارد و بدون آن بود يا نبود موارد ديگر ثمربخش نخواهد بود، طبق اين فرض اگر اهل سنت به بعضي از معتقدات شيعه اعتقاد داشته باشند ولي در مقابل، در پذيرش ولايت اهل بيت به عناد برخاسته وبا روح تعصب به انکار آن بپردازند بايد گفت که با توجه به روايات وارده از معصومين _ عليهم السلام _ اين عقائد بي ثمر خواهد بود و عملي که بر طبق اين عقائد صورت مي گيرد به حال آنها سودي نخواهد داشت چرا که «لايقبل الله اعمال العباد الا بمعرفته»[2] امام _ عليه السلام _ مي فرمايد اعمال بندگان درنزد خداوند جز با شناخت امام زمان مورد پذيرش قرار نخواهد گرفت. لذا کسي که با علم به مقام اهل بيت ـ عليهم السلام ـ باز به انکار آنها بپردازد مشمول اين حديث خواهد بود. ثمره اي که بر قبول ولايت ائمه ـ عليهم السلام ـ مترتب مي شود نجات از دوزخ خواهد بود وحال آنکه طبق سخن امام _ عليه السلام _ که: «گروهي از مردم از ما برائت مي جويند وخون ما را حلال مي شمارند و به انکار حق ما مي پردازند، اينها کافر، مشرک و منافق هستند»[3] منکرين ولايت اهل بيت که با علم به حق بودن آنها ولي با تعصب به انکار آنها مي پردازند سرانجامي جز عذاب دوزخ و خلود در آن در پيش روي نخواهد داشت.
حقيقت ايمان تسليم قلب است و تسليم قلب مساوي است با تسليم سراسر بدن. شيطان حق را مي شناخت ولي قلباً تسليم آن نبود خداوند در مورد او فرمود. «و کان من الکافرين»[4] و چه عملي بالاتر از عبادت شش هزار ساله ابليس که با همين انکار قلبي در مقابل حق همه آنها را از بين برد و عذاب جاودانه الهي را براي خود کسب نمود. در مکتب تشيع روح اعمال امري جداي از محبت و قبول ولايت اهل بيت نيست. به عبارتي بعضي اعمال که در راستاي بعض اعتقادات شيعه از منکرين ولايت و امامت صادر مي شود هرچند که از لحاظ عمل نيک و ظاهري پسنديده دارد اما روح عناد شخص و فاعل اين عمل و تعصب وي در پذيرش ولايت اهل بيت ـ عليهم السلام ـ چهره زيباي عمل او را به باطني بس قبيح مبدل خواهد کرد لذا امام باقر _ عليه السلام _ در جريان بيعت مردم با خليفه اول مي فرمايند که گروهي که با علم به حقيقت اين بيعت ر ا انجام دادند خود را هلاک کردند «انما هلک الذين رکبوا ما رکبوا»[5]
ب) انکار آنها نسبت به امر امامت ناشي از جهل و عدم شناخت است بدون اينکه نسبت به اهل بيت ـ عليهم السلام ـ دشمني و عناد داشته باشند هر چند که از جرگة اسلام خارج نمي شوند وباعث کفر آنان نمي گردد چناچه امام باقر
_ عليه السلام _ مي فرمايند که «فما من لم يصنع ذلک و دخل فيما دخل فيه الناس علي غير علم و لا عداوة لامير المؤمنين فأن ذلک لانکفره و لانخرجه عن الاسلام؛[6] هر کسي که بدون علم و دشمني نسبت به امير المؤمنين با مردم همراه گرديده و منکر امامت ايشان شود اين امر باعث کفر وي و خروجش از اسلام نخواهدشد، ولي بين جاهل قاصر و مقصر و به عبارتي بين شخص مستضعف و غير مستضعف فرق خواهد بود».
مستضعف کيست؟ امير المؤمنين علي _ عليه السلام _ مي فرمايند که: «عنوان استضعاف بر کسي صادق است که حجت خدا به گوش او نرسيده باشد و گوش او آنرا نشنيده و عقلش آنرا درک نکرده باشد»[7] خداوند متعال در آياتي از سوره مبارکه نساء به اين مطلب پرداخته اند از جمله آيه «الا المستضعفين من الرجال و النساء و الولدان لا يستطيعون حيله و لا يهتدون سبيلا»[8] خداوند متعال جهل به دين و هر نوع ممنوعيت از اقامه شعائر ديني را ظلم مي داند، ظلمي که عفو الهي شامل آن نمي شود آنگاه از اين قانون كلي و عمومي مستضعفين را استثناء نموده است[9] و به عبارت ديگر جهل اين افراد به دو گونه قابل تصور است يا جهل او ناشي از کوتاهي خود او بوده و مي توانسته دنبال فهم حقيقت برود ولي چنين نكرد  گنه کار و مسئوول است اما اعمال وي که مطابق اعتقادات مکتب تشيع صورت گرفته با توجه به عدم کفر وي حبط نخواهد شد و چنانچه از روايات استفاده مي شود اميد به دخول وي به بهشت دور از انتظار نيست.[10]
يا جهل از خود شخص نيست واين شخص بر خلاف حالت قبل ترک وظيفه ننموده و گنه کار نخواهد بود. اين افراد مشمول آيه شده و استضعاف بر آنها صادق مي باشد لذا چنين افرادي اگر عملي بر طبق معتقدات شيعه انجام داده باشند و با توجه به اينکه اين افراد عالم به خوب و بد نبوده امرشان محوّل به خداست خداوند در آيه مبارکه سوره نساء مي فرمايند که «فاولئک عسي الله ان يعفو عنهم و کان الله غفورا رحيما»[11] يا آنها را شامل عفو خود قرار مي دهد و يا آنها را مورد غفران قرار نخواهد داد. چنانچه امام صادق _ عليه السلام _ مي فرمايند : «هر کسي که ما را نه بشناسد و نه انکار کند و اگر بر همين امر از دنيا برود امرش محول به خداست و هر طور که خدا بخواهد در مورد وي انجام خواهد داد».[12]
نتيجه آنکه: تنها گروهي که از ميان اهل سنت اعتقادات و اعمالشان مورد قبول خداوند قرار نمي گيرند، کساني هستند که نسبت به ولايت اهل بيت ـ عليهم السلام ـ عناد دارند و با علم به حقانيت مکتب اهل بيت منکر آن ها هستند. اما دو گروه ديگر با توجه به روايات، جاهل قاصر و مستضعف امرشان محول به خداست و جاهل مقصر و غير مستضعف نيز اميد دخول وي به بهشت و قرار گرفتن وي در زمره اهل ثواب و نجات بعيد نخواهد بود.

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. عدل الهي از ديدگاه امام خميني، امام(ره)، نشر: مؤسسه نشر آثار امام خمني، چاپ اول، ص 227- 241، 1378.
2. مجموعه آثار، ج1، مرتضي مطهري، نشر صدرا، چاپ دهم، ص 320- 342، 1380.
3. فلسفه زيارت و آئين آن، مرتضي جوادي، نشر اسراء، قم چاپ اول، ص 69- 70 و 120- 132، 1382.
4. گفتگوي عالمانه، ج1، علي اكبر عارف، نشر: دار النور، قم، ص 291- 297، 1383.
 
پي نوشت ها:
[1] . روضه كافي، ج 8، ص 270- 271.
[2] . کليني، محمد بن يعقوب، اصول كافي، ج 1، ص 203.
[3] . مازندراني خاجوئي، محمد اسماعيل، الرسائل الاعتقاديه، قم، دار الکتاب الاسلامي، ج1، ص436، 1411.
[4] . بقره/ 34، مطهري، مرتضي، مجموعه آثار، عدل الهي، ج1، ص291.
[5] . روضه کافي، ج8 ، ص296- 295.
[6] . همان.
[7] . نهج البلاغه، خطبه 189.
[8] . نساء/ 98.
[9] . طباطبائي، سيد محمد حسين، ترجمه­ي تفسير الميزان، قم، دفتر انتشارات اسلامي، ج5، ص 79.
[10] . مازندراني، صالح، شرح اصول کافي، ج12، ص392.
[11] . نساء/ 99.
[12] . کليني، محمد بن يعقوب، اصول كافي، ج 1، ص 187.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :