امروز:
پنج شنبه 30 شهريور 1396
بازدید :
535
احباط يعني باطل كردن توسط ارتکاب بعضي گناهان، تكفير يعني پوشاندن گناه توسط بعضي حسنات. در كتاب تجريد الاعتقاد شيخ طوسي آمده كه حسنات و حبط عمل هر كدام در جاي خودشان مي باشد و هيچ كدام ديگري را از بين نمي برد، اين سخن خواجه با مسأله احباط و تكفير قابل جمع نيستند؟

مقدمتاً عرض مي شود كه شيخ طوسي در كتاب شريف تجريد الاعتقاد در مورد تكفير صريحاً چيزي نياورده و تنها احباط را متعرض شده، هر چند شارح محترم (علامه حلي) در عنوان مسأله و در توضيح عبارات شيخ از تكفير هم سخن گفته است; سرّ مطلب و اينكه چرا رأي علما در مورد احباط مختلف است اين است كه: اگر احباط را به همان معنا كه متكلمين آورده اند (ارتداد يا بعضي گناهان كبيره اعمال حسنه گذشته يا تمام يا بعضي ثواب آنها را از بين ببرد و محو و نابود كند) قبول كنيم در نظر ابتدايي با نقل و عقل مخالف است.
اما نقل: آيات زيادي داريم كه مي گويند هر انساني در آخرت ثمره اعمال خود را مي بيند چه خوب باشد يا بد. و همينطور آياتي كه تجسم اعمال را مي رساند، يعني اعمال انسانها چه خوب يا بد در آخرت مجسم و حاضر مي شوند. اگر احباط به همان معنا صحيح باشد پس رؤيت اعمال و ثمره آنها چه مي شود؟
اما عقل: ميان كسي كه هم اعمال خوب و هم اعمال و كردار بدي را انجام داده است با كسي كه اصلا اعمال نيك ندارد فرق است و مساوي قرار دادن اين دو خلاف عدل است. علاوه اگر اجيري كارش را انجام دهد ولي گاهي نافرماني كند و مستأجر به خاطر يك خطاء كل اجرت او را ندهد خلاف عدل كار كرده و احباط اينگونه است. از طرفي مسأله احباط و تكفير صريحاً در قرآن آمده است، اينجاست كه علماء براي توجيه و جمع اين دو اصل وارد ميدان شده اند و اقوال و آراء متعددي به وجود آورده اند كه در كتابهاي شرح بر تجريد الاعتقاد مذكور است و ما براي پاسخ به سؤال مورد نظر فقط دو قول معروف را آورده و در آخر نتيجه گيري مي كنيم:
تذكر: ظاهر همان مشكلاتي كه در مسأله احباط بيان شد در مسأله تكفير هم مي آيد لكن با اندك دقتي مشكل حل مي شود، چون تكفير موافق عفو و غفران الهي است. و عذاب نكردن و گذشتن از حقِ خود هميشه با عدالت منافات ندارد و تخلف در وعيد هميشه مخالف عدل نخواهد بود. و تجسم اعمال هم درنهايت تابع مشيت و اراده خداوند است كه اگر عفو الهي آمد يا شفاعت صالحان و يا توبه خود گنهكار مقبول خداوند شد تجسم گناهان محقق نمي شود چنانكه اين معني را قرآن و روايات هم تأييد مي كنند.[1]
لذا محور بحث احباط است. احباط در دو مقام بحث مي شود يكبار نسبت به شخصي است كه مدتي با ايمان بوده و عمل صالح انجام داده لكن آخر كار مرتد و مشرك شده و ايمان خود را از دست مي دهد; و يكبار نسبت به شخصي است كه از ابتداء تا انتهاء ايمان خود را حفظ كرده، لكن مرتكب طاعت و معصيت شده محقق طوسي و علامه حلي اين دو صورت را جداگانه و در دو مقام بحث مي كنند.
محقق طوسي در قول اول: مي فرمايند ثواب و پاداش عمل مشروط به اين است كه شخص تا آخر عمر بر ايمانش پايدار بماند و هرگاه شرط منتفي شود مشروط (ثواب و پاداش) هم منتفي مي شود، بنابراين در مورد شخص مرتد و يا گناهكاراني كه اصلِ ايمان و عقيده را از دست مي دهند اصلا ثواب و پاداشي براي آنها محقق نشده  تا نوبت به احباط برسد و بگوييم كه منافات با عدالت الهي يا با آيات رؤيت اعمال داشته باشد.[2] به دو آيه هم استدلال فرموده اند.[3] بر طبق اين قول معناي آيه شريفه (لئن اشركت ليحبطن عملك)اين است كه در صورت تحقق شرك به خدا، ثواب و پاداش اصلا محقق نشده (احباط).
مرحوم حلّي در توضيح مراد محقق طوسي مي فرمايد: اگر در علم الهي اين شخص به گونه اي بود كه تا آخر عمر به ايمانش وفا مي كند و پايدار مي ماند در اين صورت مستحق ثواب مي باشد و همينطور گنهكار اگر تا آخر عمر بر شرك و گناهش پايدار بماند مستحق عقاب است. اما اگر در علم الهي چنين باشد كه اين شخص صالح كه كارهاي خوب هم انجام داده و با ايمان هم است در آخر عمر مشرك مي شود. اصلا مستحق ثوابي نشده و گنهكار اگر توبه كند و ايمان آورد مستحق معصيت نشده. معناي احباط و تكفير از ديد محقق طوسي و علامه حلي در مقام اول به همين بيان است. نه اينكه منكر اصلِ احباط و تكفير شده باشند.
علامه حلّي اين قول را به محققين نسبت مي دهد و اقوال ديگر در معنای احباط و تكفير را ردّ مي كند.[4]
«تفسير نمونه» هم در يكجا ظاهر همين نظر را تأييد نموده و مي گويد: آيات بسياري داريم كه به صراحت مي گويند: «موافات بر ايمان» (با ايمان از دنيا رفتن) شرط قبولي اعمال است و بدون آن هيچ عملي پذيرفته نيست.[5]
پس تا اينجا معلوم شد كه محقق طوسي براي استحقاق و تحقق ثواب تداوم ايمان را تا زمان مرگ شرط مي دانند. كسي كه مرتد و مشرك شود برايش اصلا ثوابي نبوده واحباط نسبت به اين شخص يعني همين.
در مقابل عده اي مي گويند: استحقاق و تحقق ثواب بر اعمال صالح مشروط بر تداوم ايمان نيست، بلكه در همان حالي كه شخص مؤمن است و عمل صالح انجام مي دهد ثوابش محقق شده اگر در آخر كار مرتد و مشرك شد اين عملش ثوابهاي قبلي محقق شده را معدوم مي كند.
محقق طوسي براي ردّ اين نظر چنين استدلال مي كند كه اگر استحقاق ثواب و تحقق آن مشروط به شرطي نباشد بلكه هر جا عمل صالح انجام شد استحقاق و ثواب محقق شود پس بايد نسبت به كسي كه فقط عارف باللّه است و به نبوت نبي خاتم ايمان نياورده و عمل صالح انجام دهد بايد او را مثاب و مستحق پاداش بدانيم و اين اجماعاً باطل است چون عمل غير مسلمان قبول نيست.
نظر محقق طوسي و علامه حلّي در مقام دوم: والاحباط باطل لاستلزامه الظلم و لقوله تعالي: فمن يعمل مثقال ذره خيراً يره; احباطي را كه در اين مقام باطل مي دانند معناي مورد نظر جماعتي از معتزله است آنها گفته اند: مسلماني كه از ابتداء تا انتهاء ايمان خود را حفظ كرده لكن مرتكب معصيت و طاعت شده در قيامت طاعات و ثواب هايش جدا محاسبه مي شود و معاصي و عقوباتش هم جدا، پس هر كدام كمتر بود از آنكه زيادتر است كسر مي شود. اگر ثواب زيادبود «تكفير» و اگر (معاصي) زياد بود «احباط» است; محقق طوسي و علامه حلي اين تفسير را باطل مي دانند زيرا اولا چنين محاسبه اي مستلزم ظلم است چون هرگاه معاصي و طاعات مساوي شود چنين كسي با شخصي كه اصلا ثواب و طاعتي نكرده مساوي مي شود و اين نزد عقلاء مردود است چون اگر كارگري كارش را انجام دهد ولي تخلفاتي هم بكند ندادن تمام مزدش نزد عقلا مذموم است.
ثانياً: قرآن مجيد تصريح دارد كه هر مؤمني نتيجه كار خوب و بدش را مي بيند، پس خوب است احباط را چنين تفسير كنيم كه هر مؤمن گنهكار اول عقوبات و تاوان معاصي اش را مي دهد سپس به پاداش و ثواب خود مي رسد.[6]
نتيجه: احباط و تكفير در دو مقام بحث مي شود و در هر دو مقام تفاسيري متعدد دارد محقق طوسي و علامه حلي اصل احباط و تكفير را در هر دو مقام طبق تفسير خودشان قبول دارند اما طبق تفسير ديگران احباط و تكفير به آن معنا را باطل مي دانند بنا بر این سخن علامه هیچ گونه منا فاتی با احباط وتکفیر ندارد.

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1ـ معاد در پرتو كتاب و سنت، استاد سبحاني، مترجم علي شيرواني.
2ـ عقايد، ج 2، استاد مصباح يزدي.
 
پي نوشت ها:
[1] . هود/ 12. اصول كافي، ج 4، ص 163، ح 1. موسوي خميني، سيد روح الله، چهل حديث، انتشارات طه، ج 1، ص 261، باب توبه.
[2] . شعراني، ابوالحسن، شرح تجريد الاعتقاد، انتشارات اسلاميه، چاپ هشتم، ص 578.
[3] . زمر/ 65. بقره/ 217.
[4] . كشف المراد، تحقيق حسن زاده آملي، جامعه مدرسين، ص 412 و 413.
[5] . مكارم شيرازي، ناصر، تفسير نمونه، دارالكتب الاسلاميه، چاپ دهم، ج 19، ص 532.
[6] . همان، كشف المراد، ص 413؛ و مکارم شيرازي، ناصر، تفسير نمونه، ج 2، ص 71.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :