امروز:
شنبه 6 خرداد 1396
بازدید :
442
معناي شفاعت كردن چيست؟ چرا عده اي در روز قيامت مي توانند از ديگران شفاعت كنند؟

بدون شك مجازاتهاي الهي چه در اين جهان و چه در قيامت جنبه انتقامي ندارد، بلكه همه آنها در حقيقت ضامن اجراء براي اطاعت از قوانين و در نتيجه پيشرفت و تكامل انسان است. بنابراين هر چيز كه اين ضمانت اجراء را تضعيف كند بايد از آن احتراز جست تا جرأت و جسارت بر گناه در مردم پيدا نشود. از سوي ديگر نبايد راه بازگشت و اصلاح را بكلي بر روي گناهكاران بست بلكه بايد به آنها امكان داد كه خود را اصلاح كنند و به سوي خدا و پاكي و تقوا باز گردند. شفاعت به معناي صحيحش براي حفظ همين تعادل  و وسيله اي است براي بازگشت گناهكاران و آلودگان  و  به معناي غلط و نادرستش موجب تشويق و جرأت بر گناه است.[1]
شفاعت در لغت از ماده شفع به معني (ضمّ الشيء الي مثله) ضميمه كردن چيزي به چيز ديگر و جفت نمودن است و نقطه مقابل آن وتر به معناي تك و پنهان است، و به ضميمه شدن فرد برتر و قويتر  براي كمك به فرد ضعيف تر اطلاق گرديده است و اين لفظ در عرف و شرع به دو معناي متفاوت استعمال مي شود:
الف) شفاعت در استعمال عام به اين گفته مي شود كه شخص شفيع از موقعيت و شخصيت و نفوذ خود استفاده كرده و نظر شخص صاحب قدرتي را در مورد مجازات زير دستان خود عوض كند اين نوع از شفاعت در بحثهاي مذهبي مطلقاً معنا ندارد.
ب) شفاعت در لسان شرع بر محور دگرگوني و تغيير موضوع شفاعت شونده دور مي زند بدين معنا که شخص شفاعت شونده موجباتي فراهم ميسازد كه از يك وضع نامطلوب و درخور كيفر بيرون آمده و به وسيله ارتباط با شفيع خود را در وضع مطلوبي قرار دهد كه شايسته و مستحق بخشودگي گردد ، در منطق اسلام از چنين شفاعتي بحث مي شود.[2]
و شفاعت در اصطلاح عرفي به اين معنا است كه شخص آبرومندي از بزرگي بخواهد كه از كيفر مجرمي درگذرد يا بر پاداش خدمتكاري بيفزايد. اما معناي شفاعت در آخرت آن است كه اولياي خدا اعم از انبياء و امامان و علماء و شهداء كه به قله تكامل معنا رسيده اند دست ضعيفاني را (كه انحراف فكري ندارند ولي لغزشهاي عملي دارند) گرفته و آنان را از قهر خدا نجات مي دهند.[3]
در حقيقت شخصي كه متوسل به شفيع ميشود نيروي خودش به تنهايي براي رسيدنش به هدف كافي نيست. لذا نيروي خود را با نيروي شفيع گره ميزند و در نتيجه آن را دو چندان نموده به آنچه مي خواهد نائل مي شود، بطوري كه اگر اين كار را نمي كرد، و تنها نيروي خود را ب هكار ميبست، به مقصود خود نميرسيد، چون نيروي خودش به تنهايي ناقص و ضعيف و كوتاه بود.[4]
و به يك معنا شفاعت اين است كه موجود مادوني كه استعداد جهش و پيشرفت دارد، از موجود بالا به صورت يك امر قانوني، استمداد و مدد مي طلبد، البته مدد خواه از نظر كمالي و روحي بايد به حدي سقوط نكند كه نيروي جهش و تكامل را از دست بدهد، و امكان تبديل او به يك انسان پاك از ميان برود.[5]
در اينجا سؤالي مطرح مي شود و آن اينكه چرا عده اي در قيامت اجازه پيدا مي كند تا از ديگران شفاعت كنند؟     
در پاسخ اين بخش از پرسش بايد گفت، همانطور كه قرآن مجيد بيان مي كند. شفاعت اولياي خدا منوط به اذن پروردگار جهان است و تا اجازة خدا نباشد هيچ كس نميتواند شفاعت نمايد، ناگفته پيداست كه اذن خدا بي جهت و بدون حكمت نخواهد بود، در اين صورت بايد گفت اذن خدا شامل حال كساني مي شود كه در تمام مراحل زندگي عبد مطيع الهي بوده ودر مسير پر تلاطم زندگي که هجوم فتنه ها و وسوسه هاي نفساني و شيطاني انسانها را به انحراف کشانده و گمراه مي سازد، مواظب و مراقب خويشتن خويش و تکاليف و وظايف خود بوده و در اين صحنه دشوار و پررنج، مراتب بندگي را به خوبي و شايستگي انجام داده و به کمال معنوي و قرب و عنايت الهي نائل آمده و از اين طريق اين لياقت وصلاحيت را به دست آورده که از طرف خداوند اجازه پيدا کنند تا از ديگران شفاعت نمايند، وخداوند بر اساس اين که رحمتش بر غضبش پيشي گرفته و(وسعت رحمته کل شيء) شفاعت شفاعت کنندگان را پذيرفته واز تقصير وگناه وکيفر مجرمان وگنهکاران گذشته وآنان را مورد رحمت و مغفرت خويش قرار مي دهد، روي اين اساس عزيزان ومقربان الهي روي قرب و موقعيتي كه در پيشگاه خداوند دارند و از طرف خدا مأذون اند مي توانند از طريق دعا و نيايش از خداوند بزرگ براي مجرمها و گناهكاران وساطت كنند كه از تقصير و گناه آنان درگذرد.

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1ـ ترجمه الميزان، ج1، ص248ـ208.
2ـ تفسير نمونه، ج1، ص246ـ223.
3ـ پيام قرآن، ج6، ص544ـ505.
4ـ مجموعه آثار شهيد مطهري، ج1، ص264ـ241، چاپ سوم، صدرا، 1372.
 
پي نوشت ها:
[1] . مكارم شيرازي، ناصر و ساير همكاران، تفسير نمونه، دار الكتب الاسلاميه، 1371، ج1، ص233، ج28.
[2] . همان، ص224.
[3] . قرائتي، محسن، اصول عقايد، سازمان تبليغات اسلامي، ج3، ص572.
[4] . طباطبايي، سيد محمد حسين، تفسير الميزان، ترجمه محمد باقر همداني، ج1، ص211.
[5] . سبحاني، جعفر، آئين وهابيت، جامعه مدرسين، 1364، ص258، جعفري، محمد تقي، تفسير و نقد و تحليل مثنوي، چاپ دوم، 1351، ج7، ص387.

مطالب مرتبط :
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
متن نظر :