امروز:
چهار شنبه 9 فروردين 1396
بازدید :
397
شفاعت كنندگان روز قيامت چه كساني هستند و چگونه شفاعت مي كنند؟

كلمة شفاعت در لغت به معناي جفت شدن و كنار هم قرار گرفتن دو چيز است.[1] در اصطلاح كلامي نيز شفاعت به معناي وساطت اوليا و برگزيدگان الهي، براي رساندن بندگان به فيض رحمت و مغفرت الهي و دستگيري و نجات آنان است.[2]
شهيد مطهري مي گويد: شفاعت اقسامي دارد كه برخي از آنها نادرست و ظالمانه است و در دستگاه الهي وجود ندارد ولي برخي، صحيح و عادلانه است و در دستگاه الهی نیز  وجود دارد. نوع نادرست شفاعت كه به دلايل عقلي و نقلي مردود شناخته شده  اين است كه گناهكار بتواند وسيله اي برانگيزد و به توسط آن از نفوذ حكم الهي جلوگيري كند، درست همان طوري كه در پارتي بازي هاي اجتماعات منحطّ بشري تحقق دارد. اما شفاعت صحيح كه تأييد كنندة قانون و حافظ نظام است و آيات و روايات زيادي از طريق شيعه و سني وجود آن را اثبات مي كند بر دو گونه است:  1. شفاعت «رهبري» يا شفاعت «عمل». 2. شفاعت «مغفرت» يا شفاعت «فضل».
شفاعت رهبري، شفاعتي است كه شامل نجات از عذاب و نيل به حسنات و حتي بالا رفتن درجات مي باشد. شفاعت مغفرت، شفاعتي است كه تأثير در از بين بردن عذاب و در مغفرت گناهان است و حداكثر ممكن  سبب وصول به حسنات و ثواب ها هم بشود، ولي بالا برندة درجة شخص نخواهد بود، و رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ دربارة اين قسم از شفاعت فرمود: «من شفاعتم را براي گناهكاراني از امتم كه مرتكب گناه كبيره شده اند ذخيره كرده ام، اما نيكوكاران مورد مؤاخذه قرار نمي گيرند.»[3] اما اينكه چه كساني شفاعت مي كنند؟ از جمله شفاعت كنندگان پيغمبران مي باشند و در اينكه رسول گرامي اسلام داراي مقام شفاعت مي باشد ترديدي نيست و اهل سنت و شيعه نيز در آن اتفاق نظر دارند. در روايتي از امام صادق ـ عليه السّلام ـ آمده است كه هيچ يك از انبياء و رسل شفاعت نمي كنند تا اينكه خدا به آنها اجازه دهد به جز پيغمبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ كه خدا قبل از قيامت اجازة شفاعت را به او داده است و شفاعت نخست، براي او و امامان از فرزندان او سپس براي انبياء است.[4] به يقين امامان معصوم نيز شفاعت خواهند كرد و رواياتي بر اين معني دلالت دارند كه برخي از آنها را ذكر مي كنيم:
از امام صادق ـ عليه السّلام ـ دربارة آية شريفة (فمالنا من شافعين و لا صديق حميم)[5] (كافران گويند) پس براي ما نه شفيعاني هست و نه دوستان صميمي. فرمود: شفيعان ائمه هستند و دوستان از مؤمنين.[6] و روايات بسياري دربارة شفاعت حضرت فاطمه (س) و فرزندان او غير از ائمه هدي و مؤمنان حتي بچه هاي سقط شده آنها نيز وارد شده است.[7] پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: فقراي از شيعيان علي و خاندان علي را پس از او سبك مشماريد كه هر يك از آنان عده اي همچون قبايل ربيعه و مضر را شفاعت مي كنند.[8] از جمله شفيعان علماء و شهدا مي باشند. حضرت امام صادق ـ عليه السّلام ـ فرمودند: چون روز قيامت شود خداوند عالم و عابد را برانگيزد، پس به عالم مي گويند بايست و براي مردم شفاعت كن به پاداش اينكه آنان را نيكو تربيت كردي...[9] از جملة شفيعان، زائران قبر امام حسين ـ عليه السّلام ـ هستند. امام صادق ـ عليه السّلام ـ فرمودند: ... به زوار قبر امام حسين ـ عليه السّلام ـ گفته مي شود دست هر كه را كه دوست داريد بگيريد و آنها را به بهشت ببريد...[10] و از جمله شفاعت كنندگان ملائكه مي باشند[11] همان طور كه قرآن كريم نيز شفاعت مي كند.[12] بنابر آنچه  گفته شد نامبردگان زير شفاعت مي كنند: پيغمبران، امامان معصوم، حضرت زهرا(س)، ملائكه، شهدا، علماء، مؤمنين، بچه هاي سقط شده مؤمنان، اولاد حضرت زهرا(س) (غير از ائمه هدي) و زائران قبر امام حسين ـ عليه السّلام ـ و قرآن كريم.
حال كه شفاعت كنندگان معين و بيان شدند اينك به چگونه شفاعت نمودن آنان مي پردازيم: اعمال و كردارهايي كه انسان در دنيا مرتكب مي گردد، در جهان ديگر تجسم و تمثّل پيدا مي كنند و حقيقت عيني آنها جلوه گر مي شود و علاوه بر اين روابط نيز مجسم مي گردد؛ روابط معنوي اي كه در اين جهان بين مردم برقرار است در آن جهان صورت عيني و ملكوتي پيدا مي كنند. زماني كه يك انسان سبب هدايت انساني ديگر مي شود رابطة پيروي و رهبري در ميان آنان در رستاخيز به صورت عيني در مي آيد. در مورد گمراه ساختن و اغواء هم همين طور است. فرعون كه در اين جهان، گمراه و پيشواي گمراهان بوده، در آن جهان نيز به صورت قائد و امام آنان مجسم مي شود و واسطة قوم خود در رسانيدن به دوزخ و آتش می شود.[13] براساس اين معناي شفاعت است كه رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ شفيع اميرالمؤمنين ـ عليه السّلام ـ و حضرت زهرا (س) مي باشد و آنها شفيع حسنين ـ عليهما السلام ـ و هر امامي شفيع امام ديگر و شفيع شاگردان و پيروان خويش است؛ سلسلة مراتب محفوظ است و روی  همين حساب است كه حتي علماء از كساني كه مورد تعليم و هدايت ايشان قرار گرفته اند شفاعت مي كنند. يك سلسلة مرتبط و پرانشعابي به وجود مي آيد كه گروههاي كوچك به بزرگتر مي پيوندند و در رأس سلسله حضرت رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ است و علت اينكه در روايات داريم كه امام حسين ـ عليه السّلام ـ از خلق كثيري شفاعت مي كند اين است كه در اين جهان، مكتب امام حسين ـ عليه السّلام ـ بيش از هر مكتبي موجب احياء دين و هدايت مردم شده است.[14] مرحوم علامه طباطبايي در اين باره مي نويسد: تأثير شفاعت كننده در امر شفاعت يك تأثير گزاف و بي جهت نيست بلكه بايد شخص شفاعت كننده به چيزي متوسل شود كه مؤثر گردد و شفاعت كننده از خدا نمي خواهد كه از مقام مولويت و آقائي خود نسبت به بنده اش صرف نظر كرده يا حكم و قانون مجازات خود را ابطال كند، بلكه مي گويد استدعا دارم از اين بنده درگذري چه اينكه بزرگ و مهربان و كريمي، نه از عقاب او سودي مي بري و نه گذشت از گناه او تو را زياني مي رساند، با اين كه بنده اي است كوچك و نادان، بيچاره و پريشان، پس از او درگذر؛ يا به واسطه اين كه منی شفاعت كننده در نزد تو مقام و منزلت دارم و آن ايجاب مي كند تقاضاي مرا پذيرفته و از خطاي او درگذري و او را ببخشي.[15] گفتني است با توجه به اين كه شفاعت همان مغفرت الهي است كه وقتي به خداوند كه منبع و صاحب خيرها و رحمت هاست نسبت داده مي شود با نام «مغفرت» خوانده مي شود و هنگامي كه به وسائط و مجاري رحمت منسوب مي گردد نام «شفاعت» به خود مي گيرد، واضح مي گردد كه هر شرطي براي شمول مغفرت هست براي مشمول شفاعت نيز هست. از نظر عقلي شرط مغفرت چيزي جز قابليت داشتن شخص براي آن نيست و از نظر متون ديني اين اندازه مسلم است كه كفر به خدا و شرك مانع مغفرت است. قرآن كريم مي فرمايد: خدا شرك را نمي آمرزد و آنچه پايين تر از شرك است براي هر كس كه بخواهد مي بخشد. البته براي نيل به شفاعت شرايط ديگري نيز ذكر شده است و آنچه گفته شد شرط ضروري است.»

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. معاد در قرآن، ج5، آيت الله جوادي آملي.
2. آموزش عقايد آيت الله مصباح يزدي.
3. انسان از آغاز تا انجام، علامه طباطبايي.
 
پي نوشت ها:
[1] . راغب اصفهاني، مفردات، انتشارات مرتضوي، چاپخانه حيدري، چاپ دوم، ص 270.
[2] . سبحاني، جعفر، الهيات، چاپ دوم، قم، نشر مركز جهاني علوم اسلامي، ج 4، ص344.
[3] . مطهري، مرتضي، مجموعه آثار، چاپ پنجم، انتشارات صدرا، ج 1، ص 247.
[4] . طباطبايي، سيد محمد حسين، تفسير الميزان تر جمه موسوی همدانی، ج 1، ص 238.
[5] . شعرا/ 100.
[6] . موسوي اصفهاني، مكيال المكارم، ترجمة سيدمهدي حائري قزويني، چاپ نگين، ج 1، ص 453؛ و مجلسي، محمد باقر، بحارالانوار، ج8، ص42.
[7] . تفسير الميزان، همان.
[8] . مكيال المكارم، همان، ص 454، و ‌بحارالانوار، ج 8، ص 59.
[9] . همان، بحارالانوار، همان.
[10] . مكيال المكارم، همان، ص 444 و 445، و بحارالانوار، ج 101، ص 27.
[11] . تفسير الميزان، همان، ص 227.
[12] . مطهري، مرتضي، مجموعه آثار، ج 1، ص 254.
[13] . همان، ص 250.
[14] . مطهري، مرتضي، مجموعه آثار، انتشارات صدرا، ج 1، ص 252.
[15] . طباطبايي، سيد محمد حسين، تفسير الميزان، ترجمه مكارم شيرازي، ج 1، ص 210.

مطالب مرتبط :
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
متن نظر :