امروز:
دوشنبه 4 بهمن 1395
بازدید :
443
آيا اينكه عمل انسان در برزخ و يا قيامت به صورت زشت يا زيبا ظاهر مي شود انقلاب ماهيت نيست كتابهايي نيز معرفي فرمائيد؟

پاسخ در چند محور ارائه مي شود:
1. به نظر مي رسد ابتدا بايد مفهوم انقلاب ماهيت روشن شود تا تصور نشود كه جريان تمثل اعمال نيك به صورت زيبا نوعي انقلاب ماهيت است، درباره انقلاب ماهيت بايد توجه داشت كه اساساً انقلاب ماهيت يك پديده محال است يعني هرگز ماهيتي به ماهيتي ديگر تبديل نمي شود، و آنچه در تبديل صورت نوعيه به صورت نوعيّه ديگر مطرح است مثلاً آب بر اثر حرارت تبديل به بخار مي شود از سنخ انقلاب ماهيت نيست بلكه نوعي حركت جوهري است كه هيولاي صور نوعيّه اشياء مادي بر اثر حركت؛ صورت نوعي را رها مي كند و صورت ديگر به خود مي گيرد. و يا از سنخ تكامل است كه مثلاً موجود مادي بر اثر حركت جواهر كامل تر مي شود و به تجرد مي رسد مثل جريان نفس آدمي طبق مبناي حكمت متعاليه كه از ماده به تجرد مي رسد. (توضيح بيشتر را در منبع ذيل جويا شويد)[1]
2. با توجه به نكته اي كه اشاره شد بايد گفت: اساساً ارتباطي ميان مسئله انقلاب ماهيت و آن كه عمل انسان به صورتي زيبا در مي آيد نيست، زيرا تجسم عمل انسان به صورت زيبا نه از سنخ انقلاب ماهيت عمل به صورت ماهيت ديگر است و نه از سنخ حركت تكاملي عمل، بلكه هر عمل نيك وقتي تمثل و تجسم پيدا مي كند به صورت خودش كه زيبا و نيكو است مجسم مي شود به عنوان نمونه در روايتي آمده كه وقتي مؤمن بميرد، شش صورت داخل قبرش با او همراه است يكي از آنها   از همه سيمايش نيكوتر و هيئتش جميل  تر و بويش پاكيزه تر و صورتش نظيف تر است. و آن شش صورت زيبا يكي در طرف راست و ديگري در طرف چپ و سومي در مقابل او و يكي پشت سر او و ديگري در نزد پاي او قرار مي گيرد، آن صورتي كه از همه زيباتر است بر بالاي سر او قرار مي گيرد و از صورت هاي ديگر مي پرسد كه شما چه هستيد؟ صورتي كه در طرف راست قرار دارد مي گويد من نماز اين مؤمن هستم، صورتي كه در طرف چپ اوست مي گويد: من زكات هستم، و صورتي كه در پشت سر اوست مي گويد: من حج و عمره او هستم، و صورتي كه جلو روي او قرار دارد مي گويد: من روزه او هستم، و صورتي كه نزد دو پاي اوست مي گويد: من بِرّ و نيكي هايي كه به مردم داشته هستم. بعد وقتي آنها خود را معرفي كردند از آن صورت زيباتر كه بالا سر مؤمن قرار دارد سؤال مي كنند كه شما كي هستيد؟ او در پاسخ مي گويد: من ولايت آل محمد ـ صلي الله عليه و آله ـ هستم.[2]
در اين نمونه كه يكي از جامع ترين نمونه هايي است كه تمثّل صورت عمل مؤمن را در عالم برزخ بازگو كرده است ملاحظه مي شود كه هيچگونه انقلاب ماهيتي در نماز، روزه، حج، زكات، برّ و نيكي، ولايت پذيري آن مؤمن پيش نيامده است بلكه همان اعمال به صورت ملكوتي و باطني كه صورت حقيقي اعمال نيك است براي مؤمن در برزخ متمثل شده است و در واقع عالم آخرت از جمله برزخ ظرف ظهور باطن عمل انسان است و انسان اعمال خود را به شكل حقيقت آن مشاهده مي كند نه اينكه مثلاً نماز يا روزه و امثال آن از ماهيت خود منقلب شود و به صورت ماهيت ديگر در آيد.
بنابراين تمام اعمال ديگر اعم از اعمال نيك يا بد وقتي به صورتي خاص در آخرت براي انسان جلوه مي كند در واقع به صورت حقيقي و باطني خود جلوه كرده است نه اينكه ماهيت آن منقلب شده باشد. نكته ديگر آن است كه ظاهر شدن عمل نيك انسان به صورت زيبا براي او در حقيقت تجلي و ظهور نور باطني خود انسان صالح است، زيرا هر عمل صالح كه براي خدا و خالصانه انجام  بگيرد در واقع چهرة جان آدمي را نوراني مي كند و صورت درون آدمي را روشن مي كند وقتي چنين شد، ممكن است در مراحل مختلف، انسان به رؤيت جمال زيباي باطن خود كه بر اثر اعمال صالح روشن شده برسد و حقيقت خود او برايش تجلي كند و در واقع زيبايي خود را ببيند.[3]
و اين از مقوله جلوه باطني خود انسان محسوب مي شود.
نكته ديگر آن كه تمام اعمال نيكي كه انسان انجام مي دهد از آن نظر كه در بستر زمان تحقق پيدا می کند و يا با هيئت خاصي نظير اركان و ركوع و سجود نماز با كيفيت خاصي پديد مي آيد عرض متصرم است و باقي نخواهد بود اما باطن هر كدام از اعمال انسان جوهر است و حقيقت عمل باطن آن است و اگر عمل صالح بود باطن زيبا و نيكوي دارد در برزخ و قيامت براي او ظاهر مي شود و انسان آن صورت زيبا ی عمل خود را مي بيند مثلاً خواندن قرآن ظاهرش همان صوت و لحن و الفاظ خاصي است اما باطن آن حقيقتي نوراني است كه آن صورت نوراني و زيبا براي انسان در برزخ و قيامت ظهور پيدا مي كند و در اين باره روايات فراواني آمده كه به منبع ذيل مراجعه شود.[4]
براي نزديك شدن مطلب به ذهن اين مثال مناسبت دارد: اگر يك نقاشي ماهر صورت ذهني كه تصويري از يك نقشه زيبايي است بخواهد روي كاغذي پياده كند و يا آن را به صورتي تنديسي تجسم ببخشد آيا اين انقلاب ماهيت تلقي مي شود؟!
هرگز چنين نيست بلكه آن تنديس تجسم همان صورت ذهني شخص نقاش است. مسئله مورد سؤال نظير اين مثال است.

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. سيدحسين تهراني، معادشناسي، ج 3، ص 239 تا 269، نشر حكمت، 1403 ق.
2. همو، ج 2، ص 279 تا آخر.
3. معاد از ديد امام خميني، نشر دفتر تنظيم آثار امام، 1378 ش.
4. صدرالمتألهين، اسفار، ج 9، نشر دارالاحياء التراث العربي، بي تا.
 
پي نوشت ها:
[1] . صدرالمتألهين، اسفار، بيروت، نشر داراحياء التراث العربي، بي تا، ج 8، ص 368، سجادي، جعفر، فرهنگ اصطلاحات فلسفي ملاصدرا، نشر وزارت ارشاد اسلامي، 1378 ش، ص 115.
[2] . محاسن برقي، قم، نشر المجمع العالمي لاهل البيت، 1416 ق، ج 1، ص 288.
[3] . جوادي آملي، عبدالله، صورت و سيرت انسان در قرآن، قم، نشر مركز اسراء، 1379 ش، ص 131.
[4] . کليني، محمد بن يعقوب، اصول كافي، تهران، نشر دفتر فرهنگ اهل بيت، بي تا، ج 4، ص 410.

مطالب مرتبط :
نام ونام خانوادگی:
جنسیت :
سن :
تحصیلات :
مذهب :
کشور :
استان :
شهر :
پست الکترونیک :
متن سوال :