امروز:
پنج شنبه 7 ارديبهشت 1396
بازدید :
1571
داستان «افك[1]» و ديدگاه‌هاي شيعه و سني و نقد آن را بيان كنيد؟

خداوند در آيه 11سوره نور به مسئله «افك» پرداخته و فرموده:« إِنَّ الَّذِينَ جَاءُوا بِالإفْكِ عُصْبَةٌ مِنْكُمْ لا تَحْسَبُوهُ شَرًّا لَكُمْ بَلْ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ لِكُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ مَا اكْتَسَبَ مِنَ الإثْمِ وَالَّذِي تَوَلَّى كِبْرَهُ مِنْهُمْ لَهُ عَذَابٌ عَظِيمٌ؛ مسلّماً كسانى كه آن تهمت عظيم را عنوان كردند گروهى [متشكّل و توطئه‏گر] از شما بودند؛ امّا گمان نكنيد اين ماجرا براى شما بد است‏، بلكه خير شما در آن است‏؛ آنها هر كدام سهم خود را از اين گناهى كه مرتكب شدند دارند؛ و از آنان كسى كه بخش مهمّ آن را بر عهده داشت عذاب عظيمى براى اوست‏!»
«افك» در لغت به معناي مطلق دروغ آمده است. و در اصل به معناي هر چيزي است كه از جهت اصليش منحرف شود.[2]
اهل سنت مسئله افك را راجع به عايشه همسر پيامبر-صلي الله عليه و آله وسلم- مي‌دانند، امّا شيعه آن را درباره ماريه قبطيه[3] مي‌دانند.
و هر دو شأن نزول خالي از اشكال نيست. قبل از نقد اين دو شأن نزول، لازم است هر دو روايت را نقل كنيم:

1 . شأن نزول آيه افك براي عايشه
در الدر المنثور از سندهاي گوناگون از عايشه روايت كرده است كه:
پيامبر-صلي الله عليه و آله وسلم-  در هر سفري در ميان همسران خود، قرعه مي‌انداخت و يكي را همراه خود به سفر مي‌برد. در يك مسافرتي، قرعه به نام من (عايشه) افتاد و آن سفر، سفر جنگ بوده است و به خاطر امر به حجاب مرا داخل هودجي سوار كردند و به همراه خود مي‌بردند. بعد از اتمام جنگ و برگشت به سوي مدينه، در نزديكي‌هاي مدينه منزل كرديم و من براي قضاي حاجت از لشكر خارج شدم و موقع برگشت متوجه گم شدن گلوبندم شدم، دوباره براي پيدا نمودن آن حركت كردم، در آن هنگام منادي نداي كوچ داد و مأمورين هودج من، به خيال اين كه من در داخل آن هستم، حركت كردند. من در اين ميان گلوبندم را پيدا كردم و زماني كه برگشتم، كاروان حركت كرده بود و همان جا نشستم تا برگردند ولي برنگشتند و خوابم برد.
از سوي ديگر صفوان بن معطل سلمي و ذكراني كه از عقب لشكر حركت مي‌كردند، هنگام صبح به آن جايي كه من خوابيده بودم، رسيدند و مرا سوار بر شتر نمودند تا به لشكرگاه رساندند. اين قضيه باعث شد عده‌اي مانندعبدالله بن ابي ابن سلول، درباره من تهمت‌هايي بزنند.
 از روزي كه وارد مدينه شديم به مدت يك ماه مريض شدم و از اتهام‌هاي مردم خبر نداشتم و لطف و مهرباني پيامبر-صلي الله عليه و آله وسلم- نسبت به من افزايش پيدا كرد. تا اين كه «ام مسطح» قضيه تهمت را براي من نقل كرد، در آن هنگام مرضم شديدتر شده و به خانه پدر و مادرم رفته و اين قضيه را از آنها سؤال كردم، مادرم گفت: كمتر زن زيبا با داشتن هوو، پيدا مي‌شود كه مردم پشت سرش حرفي نزنند.
رسول الله ـ صلّي الله عليه و آله ـ با علي بن ابي طالب ـ عليه السّلام ـ و اسامه بن زيد، درباره همسرش مشورت كرد. اسامه گفت: اي پيامبر! همسرت را داشته باش، كه ما جز خير سابقه‌اي از ايشان نداريم، امّا علي بن ابي طالب گفت: اي پيامبر! مگر قحطي زن است، علاوه بر آن اگر از كنيز او بپرسي تو را تصديق مي‌كند و كنيز عايشه به نام «بريره» آمده و گفت: من از او هيچ سابقة سوئي نديدم... .
پيامبر-صلي الله عليه و آله وسلم-  به بالاي منبر رفت و فرمود: كيست كه مرا از شر مردي (عبدالله بن ابي) برهاند كه شرش بر اهل بيت من رسيده است، به خدا سوگند من جز خير هيچ سابقه‌اي از همسرم ندارم. پس سعد بن معاذ انصاري برخواست وادعا كرد كه من او را از بين مي‌برم.
يك ماه بود بر پيامبر-صلي الله عليه و آله وسلم-  وحي نازل نمي‌شد و پيامبر-صلي الله عليه و آله وسلم-  به من فرمود: اگر تو از اين تهمت‌ها مبري هستي، خداوند در برائتت آيه‌اي مي‌فرستد و الا استغفار كن. من از خودم اطمينان داشتم كه خدا مرا تبرئه مي‌كند، ولي احتمال نمي‌دادم كه آيه‌اي براي من نازل شود، تا اين كه به پيامبر-صلي الله عليه و آله وسلم-  وحي نازل شد: « إِنَّ الَّذِينَ جَاءُوا بِالإفْكِ عُصْبَةٌ ...» و خدا مرا تبرئه نمود.
در بعضي از روايات از طريق ديگر با كمي اختلاف بيان شده است براي مثالدر اين طريق آمده که : عبدالله بن ابي را كه به همسر پيامبر -صلي الله عليه و آله وسلم-  تهمت زد دوبار حد زدند.[4]

نقد و بررسي روايت عايشه
 روايات افك به اين نكات اشاره مي‌كنند:
الف )  پيامبر-صلي الله عليه و آله وسلم-   نسبت به عايشه سوء ظن داشته است در حالي كه حسن ظن به مؤمنين از لوازم ايمان است و رسول خدا-صلي الله عليه و آله وسلم-   سزاوارتر به آن است و سوء ظن داشتن به كسي، گناه است و با مقام نبوت وعصمت سازگاري ندارد؛
ب ) افزون بر آن، پيامبر-صلي الله عليه و آله وسلم-   تحت تأثير شايعات افراد قرار گرفته است، اين هم با مقام عصمت نمي‌سازد.
ج ) آن چه از روايات استفاده مي‌شود اين است كه از روز اتفاق داستان افك تا خوردن تازيانه، حدود يك ماه طول كشيده است. و با اين كه حكم قذف (تهمت زنا) در اسلام معلوم بوده، چرا رسول خدا-صلي الله عليه و آله وسلم-   اين حكم قذف را جاري نكرده است و منتظر وحي الهي بماند؟ در حالي كه آيات 16 گانه افك دلالت بر طهارت واقعي عايشه ندارد تا اين كه بگوييم اين آيات براي طهارت واقعي عايشه نازل شده است.
 افزون بر آن، در دنباله آيه مي‌فرمايد: آنها بايد در برابر اتهام خود چهارشاهد اقامه كنند در حالي كه شاهدي ندارند. اين آيه نشان از برائت ظاهري عايشه است نه واقعي.
د)در روايات آمده كه تهمت زنندگان: مانند مسطح، حسان، يكبار حد خوردند ولي عبدالله بن ابي دوبار حد خورده، اگر ملاك، تهمت زدن به همسر رسول الله-صلي الله عليه و آله وسلم-   بوده، چرا دوبار حد براي همه اجرا نشده است اين خود تناقض صريح در روايت است.[5]

2. شأن نزول «افك» براي ماريه قبطيه
وقتي ابراهيم فرزند رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ وفات يافت، آن جناب بسيار ناراحت شد.
 ‌عايشه گفت: چقدر ناراحت هستي ابراهيم كه فرزند شما نبود، بلكه فرزند جريح بوده.
 در آن لحظه پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ حضرت علي ـ عليه السّلام ـ را براي قتل جريح فرستاد. حضرت علي با شمشير حركت كرد و جريح مردي قبطي بود كه در باغي زندگي مي‌كرد.
 حضرت علي ـ عليه السّلام ـ در باغ را كوبيد و جريح به داخل باغ گريخت، حضرت علي ـ عليه السّلام ـ از ديوار پريد و به دنبال او حركت كرد. جريح به بالاي درخت رفت وعلي ـ عليه السّلام ـ نيز به بالاي درخت رفت و جريح خود را از بالاي درخت انداخت و عورتش نمايان شد و علي ـ عليه السّلام ـ ديد كه او هيچ يك از آلت تناسلي مرد يا زن را ندارد. نزد رسول خدا-صلي الله عليه و آله وسلم-  برگشت و قضيه را تعريف نمود.
پيامبر-صلي الله عليه و آله وسلم-    فرمود: الحمدلله، شكر خدايي را كه اين سوء را از ما اهل بيت برگردانيد.[6]

نقد و بررسي شأن نزول
الف) داستان روايت با آيه «افك» و بعد از آن هيچ انطباقي ندارد، آيات افك به اين مطلب اشاره دارد كه جماعتي با هم دست داشته‌اند و داستان را اشاعه دادند تا رسول الله-صلي الله عليه و آله وسلم-    را رسوا كنند، آنها هيچ حرمتي را براي پيامبر-صلي الله عليه و آله وسلم-    رعايت نكردند. اين مطالب با داستان روايت در تناقض آشكار است.
ب) مقتضاي برائت ماريه اين است كه حد خدا را بر عايشه جاري كرده باشند، ‌در حالي كه جاري نكردند.
ج) آيات قرآن تهمت زنندگان را گروهي مي‌نامد ولي در اين روايت يك نفر معرفي كرده، اين با آيات قرآن سازگاري ندارد.[7]
با وجود اين نمي‌توان به اين دو شأن نزول اعتماد كرد و آيات بيانگر اين است كه، شخص بي‌گناهي را كه شخصيت مهمي هم داشت، در معرض اتهام قرار دادند و در جامعه پخش نمودند.

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. مکارم شيرازي، ناصر، تفسير نمونه، ج14،ذيل آيات مورد سوال.
2. طباطبايي، محمد حسين، تفسير الميزان، ج1514،ذيل آيات مورد سوال.
3. زحيلي و هبه بي مصطفي، تفسير المنير، ج1814،ذيل آيات مورد سوال.
4. قمي مشهدي، محمد بن محمد رضا، تفسير کنز الدقائق و بحرالغرائب، ج914،ذيل آيات مورد سوال.
5. طبرسي، فضل بن حسن، تفسير جوامع الجامع (مترجم)، ج414،ذيل آيات مورد سوال.

پي نوشت ها:
[1]  /نور / 11
[2] . مفردات راغب، ذيل ماده «افك».
[3]  . همسر ديگر رسول خدا صلی الله عليه و آل و سلم که مقوقس پادشاه مصر، ماريه را به عنوان هديه براي رسول الله ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرستاد و ماريه پسری بنام ابراهيم را برای رسول خدا-صلی الله عليه و آله وسلم-  بدنيا آورد ولی ابراهيم در زمان رسول خدا صلی الله عليه و آل و سلم از دنيا رفت.
[4] . به طور اختصار از: الحويزي العروي، نور الثقلين، قم، انتشارات اسماعيليان، ذيل آيه 11 سوره نور؛ و بحراني، تفسير البرهان، قم، انتشارات اسماعيليان، ذيل آيه فوق.
[5] . طباطبايي، سيد محمد حسين، تفسير الميزان، قم، انتشارت بنياد فكري و علمي علامه، ذيل آيه؛ و مكارم شيرازي، ناصر، تفسير نمونه، تهران، دار الكتب الاسلاميه، ج 14، ص 390.
[6] . نور الثقلين و البرهان، همان.
[7] . تفسير نمونه و الميزان، همان.

مطالب مرتبط :
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
متن نظر :