امروز:
جمعه 31 شهريور 1396
بازدید :
1917
قلمرو دين
پيشرفت هاي علوم تجربي و رشد سريع فنون و تكنيك در دو قرن اخير از يك سو، و نارسايي مفاهيم كلامي و احياناً تعارض أديان اهل كتاب با دستاوردهاي دانش هاي تجربي از سوي ديگر، دين باوران غربي را كه بيشتر به مسيحيت گرويده بودند با مسائل و مشكلات انبوه و دشواري مواجه ساخت. هر يك از نحله هاي مذهبي يا فلسفي در مقابل اين تهاجم گسترده به مقابله يا واكنش پرداختند و در اين جنگ و گريز، نگرش هاي معرفت شناختي، مذهبي و الهياتي نوين و گوناگوني به ظهور رسيد. ويژگي برجسته غالب آن نگرش ها عقب نشيني از دعاوي و باورهاي جزمي مسيحيت و يهوديت و ديگر اديان آميخته با خرافات بود[1] و در نتيجه، حتي توانايي عقل انسان براي اثبات باورهاي حق و يقيني اديان الهي همچون اعتقاد به وجود خداوند متعال و مانند آن زير سؤال رفت. پاره اي از انديشمندان غربي پس از آنكه عقل نظري را ناتوان ديدند به عقل عملي روي آوردند و استدلالهايي از راه عقل عملي براي اثبات وجود خداوند متعال اقامه كردند.[2] در الهيات مسيحي كه نحله ها و مكتبهاي بسياري دين را وحياني revealed مي دانستند و عقل و وحي را با يكديگر در تعارض مي ديدند، و در برابر آنها گروهي به عقل دلمشغول داشتند و الهياتي مبتني بر عقل Natural Theology پايه ريزي كردند. بدين سان، گروهي مدافع الهيات وحياني بودند و عقل را در دستيابي به باورهاي ديني؛ به ويژه تثليث، مرگ فديه وار عيسي ـ عليه السّلام ـ براي رستگاري و نجات بشر از گناه جبلي؛ ناتوان مي ديدند. ايمان گراياني چون كي يركگارد و ويتگنشتاين با اين ديدگاه شباهت نظري بسياري داشتند و علاقه خود را در اين نگرش مي يافتند. بسياري از متكلمان مسيحي معتقد بوده و هستند كه ايمان امري فوق عقل و استدلال است، وجود خداوند در مسيح تجلّي كرده و از راه عيسي بايد او را شناخت. در مقابل، بسياري از انديشمندان غربي بر اين باور بودند كه به كمك عقل مي توان دعاوي دين همچون وجود خداوند را اثبات كرد.[3] آنها با دليلهايي همچون برهان نظم و اتقان صنع وجود خداوند را اثبات مي كردند. با نقادي هيوم و كانت از اين براهين خصوصاً، و نقادي كانت از توانايي عقل نظري براي اثبات دعاوي و باورهاي فلسفي و ديني عموماً و نارسايي و ضعف مفاهيم فلسفي و كلامي در غرب، پيروان الهيات طبيعي (الهيات مبتني بر عقل) و نگرش هاي كلامي مبتني بر عقل نظري شكست سختي متحمّل شدند و در نتيجه، تئوريها و نظريه هاي بديلي براي تحقيق در كلام، فلسفه و دين ارائه شد. عقل عملي يكي از اين شيوه هاي بديل بود. تا اينكه متكلم آلماني فردريش شلايرماخر (1768 ـ 1834.م) در قرن نوزدهم شيوه ديگري پيشنهاد كرد. او راهِ دستيابي به دين را نه عقلاني مي دانست و نه وحياني، و دين را نه محصول عقل نظري تلقّي مي كرد و نه عقل عملي و نه اراده اخلاقي بلكه دين را محصول تجربه يا انتباه ديني Religious Awarness مي دانست. به نظر وي، دين موضوع يك احساس زنده است و نه پيامد امري دور از احساس ديني و غايب از تجربه ديني.[4]
ديدگان نوين شلايرماخر كه احتمالاً در كلام پيشينيان قابل رديابي است، تأثير ژرفي بر نگرش هاي كلامي و فلسفي معاصر داشته است تا آنجا كه او را معمار الهيات ليبرال Theology Liberal تلقي كرده اند. در هر صورت، ليبراليسم ديني ريشه در نگرش هاي وي دارد.
علاوه بر ليبراليسم ديني، ليبراليسمي در سياست مشاهده مي شود كه انديشمنداني آن نوع ليبراليسم را منشأ ليبراليسم ديني مي دانند. به هر حال، ليبراليسم ديني و ليبراليسم سياسي ديدگاه هايي نوظهور در قرون اخيرند كه مشتركات بسياري با يكديگر دارند. يكي از مهمترين و برجسته ترين وجوه اشتراك ليبراليسم ديني و ليبراليسم سياسي مسأله تمايز و جدايي اي است كه هر دو ديدگاه بين قلمرو امور شخصي Private و امور عمومي Public قايلند. هر دو ديدگاه علي رغم تفاوت هايي كه دارند در اين مسأله با يكديگر مشتركند كه باورهاي ديني و اعتقادات مذهبي به حوزه شخصي اختصاص دارد، گو اينكه توجيه فلسفي و كلامي يا توجيه سياسي آنها متفاوت است. براساس ليبراليسم سياسي، اعتقادات و باورهاي هر كس در حوزه فردي و شخصي محترم است و دولت بايد زمينه اي را فراهم كند كه هر شخص بتواند براي انجام مراسم مذهبي خود آزادي عمل داشته باشد. طبق اين نگرش، هر كس در باورها و مراسم مذهبي در حوزه شخصي آزاد است ولي اگر باورها يا مناسك مربوط به حوزه شخصي با مقررات دولتي در تعارض باشد، در اينجا ميان شخص و دولت نزاع درمي گيرد و معمولاً نزاع به نفع دولت خاتمه مي يابد. براساس ليبراليسم ديني، اصولاً دين امري شخصي است و باورهاي ديني امري غايب از حواس يا احساس دروني انسان نيست بلكه تجربه ديني مانند تجربه حسي از احساس زنده و غير غايب حكايت دارد. بدين سان، دين امري شخصي است كه با تجربه شخصي و انتباه فردي تحقق مي يابد و همان گوهر دين است. شريعت مجموعه اي از احكام و سنن و باورهاي دور از دسترسِ احساسِ ديني نيست بلكه هر كسي خود در آن حضور دارد. كتاب مقدّس و داستان هاي اولياي دين از اين نظر كه در برانگيختن چنين احساس شخصي نقش بسزايي دارد براي دين باوران در خور توجه است. هر چند ممكن است ليبرال هاي ديني به تقسيم قاطع ميان قلمرو شخصي و قلمرو عمومي تصريح نكرده باشند و يا حتي آن را مورد غفلت قرار داده باشند ولي پيامد و نتيجه منطقي چنين نگرشي، جدانگاري ميان قلمرو امور شخصي و قلمرو امور عمومي است.
مدافعان ليبراليسم ديني معتقدند كه با پذيرش اين ديدگاه، بسياري از مشكلات معرفت شناختي و غيرمعرفت شناختي فلسفه دين و كلام معاصر مرتفع مي گردد. براساس اين نگرش، گرچه عقل از موجّه و مستدلّ كردن باورهاي ديني و اعتقادات مذهبي ناتوان است ولي احساس و تجربه ديني موجّه باورهاي ديني و اعتقادات مذهبي است؛ همچنان كه احساس تجربي يا تجربه حسّي توجيه گر باورهاي حسّي مي باشد. بدين سان، دين و علم يا دين و عقل با يكديگر تعارضي ندارند. دين پديده اي مربوط به احساس دروني و تجربه ديني است و با احساس شخصي شناخته مي شود؛ همچنان كه جهان طبيعت موضوعِ شناختِ حسي است و معرفت بدان از طريق حواس تحقق مي يابد. با اين شيوه بسياري از مشكلات كلامي معاصر و فلسفه دين مرتفع مي گردد و دين پديده اي مختص به قلمرو شخصي مي شود.
ليبراليسم سياسي و ديني، علي رغم تفاوتها و امتيازاتشان، روابط تاريخي و نظري (تئوريك) مهمّي دارند. در حالي كه حركت شلايرماخر در اروپا در اواخر قرن نوزدهم به عنوان پروتستانتيسم ليبرال شناخته شد، در همان زمان و مكان واژه ليبراليسم براي اين به كار رفت كه يك ايدئولوژي سياسي را در اروپاي اواخر قرن نوزدهم معرفي نمايد. هر چند پروتستان هاي ليبرالي اي هستند كه از نظر سياسي ليبرال نيستند و ليبرال هاي سياسي اي وجود دارند كه بهره اي از ليبراليسم ديني ندارد ولي طرز نگرش ليبرالهاي ديني و سياسي در امور اخلاقي، اجتماعي و سياسي غالباً يكسان است. ليبراليسم سياسي به عنوان يك ايدئولوژي سياسي تعريف دقيقي ندارد ولي همه ليبرالهاي سياسي مشتركاتي دارند؛ همه آنها بر اهميت تساهل، تسامح، آزادي و حقوق فردي تأكيد مي كنند.
ريشه و منشأ ليبراليسم ديني، ليبراليسم سياسي است. ابتدا ليبراليسم سياسي كه واكنشي در قبال جنگها و كشتارهاي دسته جمعي بود، پديدار شد. عده اي از سياستمداران، تعصّب را كه منشأ آن همه رفتارهاي غير انساني و وحشيانه بود، نشانه رفتند و فلسفه سياسي ليبراليسم را كه بر تسامح، مدارا و آزادي پافشاري دارد، بنيان نهادند. سپس ليبراليسم ديني به منظور توجيه كلامي يا دفاع فلسفي از ليبراليسم سياسي ظاهر شد. بعضي از متكلمان مسيحي آنگاه كه خود را با اين پديده و نگرش نوين مواجه ديدند به دفاع از آن پرداختند. از نظر تاريخي، ليبراليسم تا دوره نهضت اصلاح ديني (رنسانس) قابل رهگيري و تعقيب است. در آن عصر مايه هاي ديني و مذهبي براي پيدايش ليبراليسم وجود داشته و در نتيجه موجب پيدايش ليبراليسم سياسي كه مهمترين پيامد آن سكولاريسم مي باشد، شده است. شلاير ماخر، متكلم آلماني، به دفاع كلامي از اين ديدگاه پرداخت و تا آنجا پيش رفت كه او را ـ معمولاً ـ معمار و بنيانگذار اصلي ليبراليسم ديني تلقي مي كنند.[5] در اين سير تاريخي مي توان مدرنيسم و پست مدرنيسم را جلوه هايي از ليبراليسم ديني دانست. از ويژگيهاي برجسته و مهم ليبراليسم، تقسيم قاطع ميان قلمرو امور شخصي و امور عمومي است. به نظر ليبرالهاي سياسي، اشخاص حقوقي دارند كه دولت را از مداخله در قلمرو شخصي باز مي دارد. سكولاريسم يا نگرش جدايي دين از سياست مهمترين تفكيك ميان حوزه امور شخصي و امور عمومي است. ليبرالها بر آزادي شخصي و بيش از همه آزادي عقيده ـ خصوصاً باورهاي ديني ـ تأكيد دارند. آزادي بيان تعبير ديگري از همان آزادي عقيده است. وظيفه و نقش دولت به تأمين آزاديهاي فردي محدود مي شود. گاهي از اوقات ليبراليسم ديني به مدرنيسم Modernism تعريف مي شود ولي بهتر است پروتستانتيسم ليبرال را نوع مؤثري از مدرنيسم دانست. مدرنيسم اصطلاحي است براي همه نهضتهاي اصلاح طلب كه بر نياز دين به تطبيق، سازگاري و هماهنگي با واقعيتهاي جهان مدرن تأكيد دارند.
[1] ر.ك: نگارنده، فلسفه دين، فصل اول: معاير ارزيابي عقايد ديني.
[2] ر.ك: ايمانوئل كانت، نقد عقل محض Critique of Pure Reason
[3] ر.ك: ايان باريور، علم و دين، ترجمه بهاء الدين خرمشاهي و نگارنده، دين شناسي، فصل اول: عقلانيت دين.
[4] ر.ك: فلسفه دين: در مبحث معيار ارزيابي عقايد ديني و مباني معرفت شناختي باورهاي ديني به تفصيل در مورد اين شيوه ها به بحث پرداخته ايم.
[5] بدين سان روشن مي شود كه: مايه هاي ديني و مذهبي عامل پيدايش ليبراليسم سياسي و سكولاريسم عامل پيدايش ليبراليسم ديني است. پيشينه تاريخي ليبراليسم ديني به قرن نوزدهم مي رسد كه با شلاير ماخر آغاز مي شود. منشأ آن، ليبراليسم سياسي است كه نفوذ آن به دو قرن مي رسد. جريان ليبراليسم با ريشه هاي ديني آن به رنسانس منتهي مي گردد و در نتيجه سابقه كل آن از چهار يا پنج قرن تجاوز نمي كند.
@#@
پست مدرنيسم Postmodernism نگرشي است كه در اروپا طرفداران بيشتري دارد و اكثريت آنها فرانسوي اند ولي در امريكا نيز حامياني دارد. برخي از ويژگيهاي مشترك آنها بدين شرح است:
1 ـ نوعي شكايت اخلاقي بر آنها حكمفرماست. كسي كه كار خوبي انجام مي دهد، به نظر آنها اهدافي مخفي و پنهان، نظير قدرت طلبي و مانند آن، دارد. آنان در نيت خيرِ فاعل شك مي كنند. فرويد بر اين نگرش نفوذ بسياري دارد و از اين نظر، تحت تأثير وي قرار دارند.
2 ـ نظريه و ديدگاه وابسته به فرهنگ است. اين سخن ناظر به نقد مهمّي از سوي آنها بر مدرنيسم است. براساس نگرش مدرنيست ها انسان مي تواند به فرهنگ، تاريخ، فلسفه و زبان نگاهي بيروني داشته باشد ولي پست مدرنيست ها معتقدند كه انسان به دليل وابستگي به فرهنگ، سنت، زبان و ... نمي تواند از ديدگاهي بالاتر به آنها بنگرد و نگاهي از بيرون به آنها داشته باشد. از اين رو نمي توان داوري كرد كه كدام فرهنگ خوب است.
3 ـ تفسير هميشه بر پيشفرض مبتني است.[1]
از آنچه گذشت روشن مي شود كه پست مدرنيسم، بر خلاف پندار بعضي كه از حقيقت آن به درستي اطلاعي ندارند و آن را مثبت ارزيابي مي كنند، خود ديدگاهي است كه مشكلاتش در مورد دين، فرهنگ، باورهاي ديني، ارزشهاي مذهبي و اخلاقي از مدرنيسم يا ليبراليسم كمتر نيست و چه بسا مي توان آن را نوعي ليبراليسم افراطي تلقي كرد.
در هر صورت، ليبراليسم ديني و ليبراليسم سياسي علي رغم اختلاف نظري كه ممكن است در تفسير حوزه امور شخصي و امور عمومي يا ديگر مسائل داشته باشند، قلمرو دين را مختص به شخص و فرد مي دانند و تجاوز از اين قلمرو را به زيان خود دين، علم تجربي، فلسفه و اخلاق مي دانند در حالي كه نگرشهاي كلامي ديگر، همچو اگزيستانساليسم مسيحي، شباهتهايي با ليبراليسم ديني دارند. ديدگاه اخير كه دين را به قلمرو رابطه من ـ تو فرو مي كاهد، منطقاً شخصي بودن دين را نتيجه مي دهد. رويكرد به اين راه حلهاي بديل در حقيقت براي نجات دين از مشكلات ـ عمدتاً معرفت شناختي و كلامي ـ ناشي شده است. بسياري از دين باوران و اولياي اديان مسيحي و يهودي به چنين راه حلهايي ملتزم شده اند و براي حفظ دين، قلمرو دين را به حوزه امور فردي و شخصي اختصاص داده اند، در سياست دين را از دخالت در مسائل سياسي و اجتماعي معذور داشته اند و در مسائل فلسفي و اعتقادي يا كلامي، باورهاي ديني و مانند آن را فراتر از دسترس عقل و يا غير آن دانسته اند، به نظر آنان، تنها احساس شخصي است كه مي تواند انسان را به دين رهنمون باشد. آنان كه چنين احساسي ندارند قهراً ديني نخواهند داشت چرا كه تمام راههاي معرفت براي آنها مسدود است. بدين سان، حاكميت مطلق و بي چون و چراي دين بر سراسر ابعاد حيات انسان و تمام شؤون وجودي او زير سؤال مي رود و مبناي آن سست مي شود و سرانجام فرو مي ريزد.
با تحليلي كه ارائه شد روشن مي شود كه مسأله قلمرو دين در غرب، از يك سو، با نگرش هاي نوظهور در فلسفه دين، معرفت شناسي و كلام جديد در ارتباط است و از سوي ديگر، با ديدگاههاي نوين در سياست و حقوق پيوندي تنگاتنگ دارد. بر انديشه ورزان است كه در بررسي آراء متفكرين غربي در اين مبحث، به هر دو جهت توجه كنند و واكنشي مناسب با آن دو داشته باشند.
مبحث قلمرو دين و تاريخچه آن در جوامع اسلامي
مسأله قلمرو دين به لحاظ تاريخي در ميان مسلمانان تا انقلاب مشروطيت و شايد كمي پيش تر، قابل تعقيب مي باشد و اين مبحث تنها از جهت دوّم در ميان مسلمانان مطرح شده است. مشكلات معرفت شناختي يا غير آن، به دليل فطري بودن اسلام و مصون ماندن آن از تحريف و به دليل قدرت تحليل عقلاني قوي، در مكتبهاي فلسفي و كلامي كمتر مطرح شده و يا اصلاً مطرح نشده است. از آنجا كه پاسداران سنگرهاي فرهنگي اسلام براي دفاع از باورهاي ديني نه به ارعاب و شكنجه روي آورده اند و نه به شيوه هاي نادرست تحقيق، احساس نياز يا فرصت و مجال كمتري براي روي آوردن انديشمندان اسلامي به چنين نگرشهايي بوده است. افزون بر آن، اگر مسأله قلمرو دين صرفاً از لحاظ سياسي و اجتماعي مطرح شده است، مي توان گفت كه عمدتاً عواملي خارجي وجود دارد. استعمارگران با تبليغات و با كمك عوامل نفوذي خود به برخي از رجال اين مملكت در قرن اخير باوراندند كه دين در امور سياسي دخالتي ندارد و سكولاريسم و جدايي دين از سياست را عملاً بر آنها تحميل كردند. احتمالاً عوامل داخلي و رواني ـ همچون شكست هاي پياپي در انقلابهاي عظيم مردمي براي احياي عدالت و ديگر ارزشهاي ديني ـ بي تأثير نبوده است ولي عمدتاً نقش بيگانگان را در ترويج چنين انديشه اي نمي توان از نظر دور داشت. حضرت امام خميني اين پديده شوم و متعفن را در جامعه وارفته و افسرده آن روز مي ديد و در صدد اصلاح آن برآمد. به نظر مي رسد مهمترين نقش حضرت امام در مورد مبحث قلمرو دين احياي انديشه ناب محمّدي ـ صلي الله عليه و آله و سلّم ـ مبني بر عدم جدايي دين از سياست و زدودن آن افكار انحرافي از اذهان انديشمندان، صاحب نظران و بالاخره توده مردم بود. برجسته ترين نقش امام موفقيت ايشان در بازسازي انديشه ها بود. آنگاه كه انديشه ها تبلور يافت و مردم دوباره به اسلام ناب توجه كردند و ديدند كه وظيفه دارند همچون تكاليف فردي به تكليفهاي اجتماعي و سياسي بپردازند، يك صدا خروشيدند و به يك ندا لبيك گفتند و آن ندا، نداي ملكوتي امام بود كه مردم را به نصرت و ياري دين خدا و احياي ارزشها و نابودي نظام طاغوتي فرا مي خواند.
كساني كه از انقلاب اسلامي شكست خورده اند اينك با تجربه هاي جديدتر به كمك عوامل خود به تهاجم پرداخته اند. آنها مسأله قلمرو دين را از بُعدي ديگر كه بنيادين است و پايه دين را از بُن بر مي كند، مطرح كرده اند. نگرشهايي را كه بعضي از متكلمان و فيلسوفان غربي در اين دو قرن اخير براي حمايت از مسيحيت يا يهوديت در برابر تهاجم و ستيز تكنولوژي، صنعت و دستاوردهاي علوم تجربي با آموزه هاي دين مسيحي يا يهودي ارائه كرده اند، همان نگرشها به عنوان تازه هايي درباره تفسير دين و معرفت شناسي ديني در مجامع فرهنگي اسلامي عرضه مي گردد. علي رغم اينكه چنين بينشهايي در جامعه ما مطرح نبوده، مي توان با استفاده از رهنمودهاي حضرت امام خميني ديدگاه اسلام ناب محمدي ـ صلي الله عليه و آله و سلّم ـ را در مورد قلمرو دين تبيين كرد. پيش از هر چيز، ذكر دو نكته لازم است: اولاً، منظور ما از دين در اينجا تنها اسلام است؛ تبيين نگرشهاي ديگر اديان، مجالِ ديگري مي طلبد. ثانياً، در اين مقطع، از ميان روشها و شيوه هاي گوناگون، روش نقلي را، به دليل كارايي بيشتر آن در اينگونه مباحث، برگزيده ايم بلكه آن را ترجيح مي دهيم؛ زيرا پس از ايمان به خداوند متعال و وحي او، قرآن، و مصونيت آن از تحريف و تصديق به حجيت آن و حجيت كلام[2] معصومين ـ عليهم السلام ـ سهل الوصول ترين و آسان ترين روش استدلال اين است كه بدون هيچگونه پيشداوري به آيات محكم قرآن و سنت قطعي معصومان ـ عليهم السلام ـ چنگ بزنيم و بينش اسلامي در مورد مبحث قلمرو دين و مانند آن را از محكمات قرآن و كلام معصومين ـ عليهم السلام ـ استنباط كنيم. از اين رو، كارايي شيوه نقلي به حوزه احكام عملي اختصاص ندارد و در بسياري از اعتقادات نظير ويژگيهاي معاد، برزخ، دوزخ، بهشت و امامت و بلكه خود اصل معاد و امامت و اصولاً همه عقايدي كه با وحي اثبات پذير است، قابل استفاده بوده و در مواردي تنها راه معرفت بشري است.
به هر حال، از قرآن و كلام معصومين ـ عليهم السلام ـ استفاده مي شود كه دين، پديده اي فراگير است كه همه ابعاد فردي، اجتماعي، خانوادگي، سياسي، اقتصادي و بالاخره دنيا و آخرت انسان را در بر مي گيرد. شريعت عبارت است از مجموعه اي از احكام ثابت و متغير كه بر اصول اعتقادي ترديدناپذير و يقيني مبتني است. آن اصول اعتقادي زير بناي اخلاق و احكام دين را تشكيل مي دهد. دستيابي بدان اصول هم از راه عقل نظري و علم حصولي ممكن است و هم از راه شهود و علم حضوري. بدين سان، ايمان بدان باورها و اصول اعتقادي بر يقين مبتني است و دستيابي به يقين هم از راه استدلال و عقل و هم از راه كشف و قلب امكان پذير است. به نظر حضرت امام خميني و قاطبه فقهاي اسلامي[3] تقليد در اصول اعتقادي راه ندارد. هر كسي خود بايد به اجتهاد بپردازد و عقايد اسلامي را بر اساس منطقي درست انتخاب كند؛ تقليد از پيشينيان و پيروي كوركورانه از انديشه ورزان در مسائل اصلي اعتقادي اصلاً پذيرفته نيست. با اثبات باورهاي اساسي دين، عقل دست بشر را در دست معصومين ـ عليهم السلام ـ مي نهد و او برنامه اي همه جانبه براي رستگاري و نيكبختي انسان در دنيا و آخرت در اختيارش مي نهد. دين اسلام خاتَم أديان و پيامبر اكرم حضرت محمد ـ صلي الله عليه و آله و سلّم ـ آخرين پيامبران الهي است و لكن رسول الله و خاتم النبيين[4] دين او كامل است اليوم اكملت لكم دينكم[5] و تنها دين برگزيده و مورد رضايت خداوند متعال از زمان پيامبر اكرم حضرت محمد ـ صلي الله عليه و آله و سلّم ـ تا قيامت مي باشد و رضيت لكم الاسلام دينا[6] است. هر كس بجز آن ديني داشته باشد از وي پذيرفته نيست: و من يبتغ غير الاسلام ديناً فلن يقبل منه و هو في الآخره من الخاسرين[7] خداوند تمام برنامه هاي لازم را براي سعادت انسان در دنيا و آخرت فرو فرستاده و هر آنچه بشر بدان نياز دارد در كتاب آسماني، قرآن، بيان كرده است: و نزلنا عليك الكتاب تبياناً لكلّ شيء[8] آن كتاب از هيچ چيز فروگذار نكرده است: و لا رطب و لا يابس الا في كتاب مبين[9] انسان به مقتدا و راهبر پيامبر و امام معصوم نياز دارد تا آن برنامه ها را براي وي تبيين كند: و يعلمهم الكتاب و الحكمه[10] حكومت از آن خداست، هيچ كس بر ديگري حق اطاعت ندارد مگر آنان كه خداوند اختيار دهد: اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولي الأمر منكم[11] پيامبر و ائمه معصومين ـ عليهم السلام ـ بر تمام شؤون انسان به اذن خداوند حكومت و ولايت تشريعي و تكويني دارند، ألست اولي بكم من انفسكم؟[12] اگر در مورد شأني از شؤون اجتماعي، سياسي، اقتصادي، خانوادگي و غير آن حكمي نمايند، ديگران حق سرپيچي ندارند.
[1] ر.ك: دين شناسي، فصل سوم، گزارش در مورد مشتركات ليبراليسم سياسي و ديني، ريشه آنها، رابطه مدرنيسم و پست مدرنيسم با ليبراليسم، از مقاله ذيل اقتباس شده است:
M. Legenhausen، The Morals And Politics Of Religous Pluralism
[2] اعتقادات مذكور در كتاب هاي اعتقادي و كلامي به تفصيل مورد بحث قرار گرفته و اثبات شده است. قرآن كريم نيز بر اين دعاوي اصرار دارد: نظير نجم / 4، فصلت / 42 و آيات بسيار ديگر. آموزه تحدي طلبي در قرآن (بقره / 23 و 24، يونس / 37 تا 39، هود / 13، اسراء / 88) بهترين دليلِ صدق و حقانيت بسياري از آن اعتقادات است.
[3] ر.ك: امام خميني، تحرير الوسيله، توضيح المسائل، حاشيه عروة الوثقي و ديگر حواشي عروة الوثقي و رساله هاي عمليه.
[4] احزاب / 40.
[5] مائده / 3.
[6] همان.
[7] آل عمران / 85.
[8] نحل / 89.
[9] انعام / 59.
[10] جمعه / 3.
[11] نساء / 59.
[12] حديث غدير، ر.ك. عبدالحسين الاميني، الغدير.
@#@ و ما كان لمؤمن و لا مؤمنه اذا قضي الله و رسوله امراً ان يكون لهم الخيره من امرهم[1] آنان كه از احكام و قوانين الهي سرپيچي كنند فاسق و يا كافرند من لم يحكم بما انزل الله فاولئك هم الكافرون[2] پيامبر و اميرالمؤمنين و امام حسن ـ عليهم السلام ـ ، حكومت تشكيل دادند و ديگر امامان معصوم ـ عليهم السلام ـ اگر مي توانستند حكومت به پا مي داشتند. اصول فوق، علاوه بر اينكه آيات قرآن و كلمات معصومين ـ عليهم السلام ـ بر آن دلالت دارد، ميان همه مسلمانان ضروري است. تنها در كليت اصل اخير و شمول آن در مورد امامان، اهل سنت تشكيك دارند ولي آن اصل نيز در ميان شيعيان ضروري است.
بدين سان، قلمرو دين هم در بُعد معرفتي و نظري و هم در بُعد اجتماعي و سياسي، شخصي Private نيست. تنها راه تحقيق در دين و اثبات باورهاي اساسي دين شيوه عقلاني است.[3] تشكيك هايي كه در اين مورد شده ـ تا آنجا كه نگارنده مطلع است ـ بر تمسّك به شيوه تجربي براي تحقيق در دين و اثبات عقايد ديني مبتني است. شيوه تجربي گرچه در علوم تجربي كاراست و موفقيّت هاي ارزشمندي را در صنعت و فنون به ارمغان آورده و قدرت بشر را براي تسخير طبيعت افزون كرده است ولي براي تحقيق در دين ـ دست كم در عقايد ديني ـ فلسفه، اخلاق و معرفت شناسي نتيجه بخش و مفيد نيست. افزون بر آن، دين بر يقين مبتني است ولي شيوه تجربي احتمالي است و آن شيوه حتي در علوم تجربي ما را به يقين و قانوني قطعي نمي رساند. تغيير و اصلاحِ مداوم فرضيه هاي علمي گوياترين شاهد بر ادّعاي مزبور است. چگونه با توسّل به چنين رهيافت ها و دستاوردهايي مي توان دين، اخلاق و فلسفه را نسبي تلقي كرد و دستيابي به يقين باور جازم مطابق با واقع و غير قابل زوال را ناممكن دانست؟
بدين ترتيب، ادعاي شخصي بودن دين براساس نگرش ليبراليسم ديني با شكست مواجه مي شود چرا كه عقل و شيوه عقلاني از تحقيق و اثبات عقايد ديني ناتوان نيستند. شخصي تلقي كردن دين، محدود نمودن آن به باور و ايمان شخصي و ـ حداكثر ـ انجام مناسك و آيين هاي عبادي فردي و قطع ارتباط ميان برنامه ها و تعاليم اجتماعي و سياسيِ وحي و مناسك شخصي آن بر اين امر مبتني است كه عقل انسان از دستيابي به وحي و اثبات عقايد ديني ناتوان باشد. با شكست آن مبناي موهوم كه دين عقلاني نيست و عقل از اثبات عقايد ديني ناتوان است به اين نتيجه رهنمون مي شويم كه عقل با اثبات اصول عقايد ديني، به ويژه مسأله وجود خداوند و نبوّت و بعثت پيامبران، انسان را به اطاعت از انبياي الهي و پيروي از برنامه هاي همه جانبه آنها فرا مي خواند. پس از تصديق و اذعان به اينكه حضرت محمد ـ صلي الله عليه و آله و سلّم ـ پيامبر خداست و آدميان و ديگر مخلوقات از معارضه با معجزات وي، خصوصاً قرآن، ناتوانند،[4] عقل همگان را به پيروي از وي دعوت مي كند: ان كنتم تحبّون الله فاتبعوني يحببكم الله.[5]
از سوي ديگر، دين بر تمام ابعاد فردي، اجتماعي، اقتصادي، خانوادگي و سياسي زندگي انسان و تمام دوره هاي آن، دنيا و آخرت، حكومت دارد. دين هيچ بُعدي از ابعادِ انسان يا دوره اي از دوره هاي حيات او را مهمل نگذارده و فراموش نكرده است بلكه براي همه شؤون و دوره هاي حيات او ـ به منظور دستيابي وي به سعادت و نيكبختي دنيا و آخرت ـ حتي براي قبل از تولد، در زماني كه جنين است و بلكه براي قبل از آن، برنامه هاي دقيق و تحسين برانگيزي دارد. مي توان ادعا كرد كه بشر در مسائلي نظير بهداشت نيز وامدارِ انبياست. انسان هايي كه از تعاليم وحي و انبياي الهي فاصله گرفته اند از بهداشت فردي يا عمومي به همان ميزان محروم بوده اند. به تاريخ بنگريد، زمان ساخته شدن نظافت خانه ها را در اروپا و كشورهاي اسلامي با يكديگر مقايسه كنيد به چه نتيجه اي مي رسيد؟!
بدين سان، قلمرو دين، گسترده است و به حوزه شخصي اختصاص ندارد. واضح است كه اين سخن بدين معنا نيست كه قلمرو دين شامل حوزه طبيعت، تاريخ، علوم تجربي و معارف رياضي و مانند آن مي شود چرا كه كتاب آسماني، قرآن، يا احاديث معصومان ـ عليهم السلام ـ كتاب هدايت است نه كتاب فرضيه هاي علوم تجربي، قوانين و فرمول هاي رياضي؛ گو اينكه دين و مأثورات ديني سهم به سزايي در رشد علوم، شيوه هاي پژوهش، پيشرفت فرهنگ و بهداشت فردي و عمومي داشته اند؛ تأثير ژرف آن را نمي توان انكار نمود بلكه مي توان پاره اي از نظريات يقيني عملي را از متون ديني استفاده كرد. نظير حركت ستارگان و كل في فلك يسبحون (يس / 40) براي مدرنيزه كردن صنعت و كشاورزي و پيشرفت در ميدان هاي طبيعت، دين عنصر دست و پاگيري نيست بلكه مي توان به اطمينان تصريح كرد علت عقب ماندگي مسلمين از كاروان علم تجربي جدايي و فاصله گرفتن از دين است.
... اين ماجراجويان عقب افتادن خودشان را از ملل دنيا و بازماندن از تمدن امروزه فرهنگ اروپا را عقيده به دين و پيشوايان آن حساب مي كنند و افسار گسيختگي و ترك مرام ديني را اسباب تعالي و تمدن مي شمارند.[6]
به تعبير دقيق تر موضع[7] ما در قبال مسأله قلمرو دين اين است كه حوزه و قلمرو دين صرفاً افعال اختياري انسان را در بر مي گيرد؛ از اين رو، شامل افعال غير انسان و افعال غير اختياري انسان نمي شود. دين مجموعه اي از باورها و ارزشهاي اخلاقي و احكام است و اين مجموعه به افعال اختياري انسان اختصاص دارد. در بخش عقايد، سه دسته هست ها ـ اعتقاد به هستي خداوند، هستي معاد و عالم آخرت و هستي نبوت ـ و توابع آن، همچون اعتقاد به صفات ثبوتيه و سلبيه خداوند، برزخ، سؤال و حساب، جانشيني پيامبر و امامت ـ در قلمرو دين قرار دارد، نه اينكه دين همه هست ها را در برگيرد و هر چه وجود دارد در حوزه آن قرار داشته باشد. در بخش اخلاق و احكام، ارزشها، بايدها و نبايدهايي در قلمرو دين قرار دارند كه نقشي در سعادت و شقاوت انسان داشته باشند؛ افعال غير اختياري انسان، همچون عمليات دستگاه گوارش يا گردش خون، از حوزه دين خارج اند.
بايد توجه داشت كه هر يك از اعتقادات و ارزشهاي اخلاقي و احكام نيز آنگاه از دين به حساب مي آيد كه به عنوان بخشي از اين نظام اعتقادي يا ارزشي مطرح گردد. بدون انتساب به اين نظام، دين نخواهند بود. اگر فيلسوف ملحدي برهانهاي عقلي را در مورد تجرّد نفس و بقاي نفس پس از مرگ تمام بداند، بر چنين نگرشي دين صادق نيست؛ همچنانكه اگر دانشمندي با آزمايشات خود مشروبات الكلي را زيان آور تلقي كند و صرفاً براي رعايت بهداشت ـ و نه به اين دليل كه استعمال آن كيفر اخروي دارد و خداوند متعال آن را نمي پسندد ـ به تحريم آن حكم نمايد، از قلمرو دين محسوب نمي شود. در معرفت هاي ديگر نيز چنين است. اگر قطعه اي جدا شده از بدن انسان را به آزمايشگاه ببريد و آن را مورد آزمايش قرار دهيد، اگر انگيزه شما از اين آزمايش اين است كه ببينيد اين جسم از چه عناصري تشكيل شده است، بدون اينكه از بدن انسان بودن در نظر شما خصوصيتي داشته باشد، اين بررسي انسان شناسي زيستي نخواهد بود. آنگاه انسان شناسي زيستي محسوب مي شود كه به عنوان زير مجموعه اي از تمام نظام بدن انسان مورد بررسي قرار گيرد.
بدين ترتيب، هر آنچه با دليل عقلي يا با ابزار علوم تجربي اثبات مي شود در حوزه دين قرار ندارد؛ قلمرو دين تنها به اصول بنيادين اعتقادي و توابع آنها و ارزشهاي اخلاقي و احكام اختصاص دارد كه برخي از آنها با عقل و برخي با حس و برخي با دليل نقلي و برخي، همچون معاد، هم با دليل عقلي و هم با دليل نقلي اثبات مي شوند. به علاوه، بخش هايي كه با دليل عقلي يا حس اثبات مي شوند در صورتي از دين و قلمرو دين به حساب مي آيند كه به عنوان بخشي از نظام اعتقادي يا ارزشي مطرح شده و حاكي از اراده خداوند متعال و پاداش و كيفر اخروي باشند.
ماحصل
در اين مبحث ابتدا ريشه هاي كلامي و فلسفي مبحث قلمرو دين در غرب پي گيري مي شود و از لحاظ تاريخي، تحليلي از روندهاي كلامي و فلسفي و فلسفه سياسي كه پيامد آن طرح مبحث قلمرو دين در انديشه سياسي، ديني و فلسفي مغرب زمين بوده، ارائه مي گردد و در پايان، مبحث قلمرو دين و تاريخچه آن در ميان مسلمانان مطرح و ديدگاه اسلامي حضرت امام خميني، به عنوان احياگر اسلام ناب محمّدي، بيان مي شود.
حاصل مبحث قلمرو دين در مغرب زمين اين است كه اين مبحث نتيجه و پيامد ليبراليسم است كه ويژگي برجسته آن سكولاريسم جدايي دين از سياست مي باشد. ليبراليسم سياسي، به عنوان فلسفه سياسي، واكنشي در قبال تعصب بود كه در دو قرن قبل رخ نمود. ريشه هاي اين مكتب تا رنسانس امتداد دارد. ليبراليسم ديني كه محصول ليبراليسم سياسي است، در قرن نوزدهم به منظور دفاع و توجيه فلسفي و كلاميِ چنين موضعي بنيان نهاده شد و بانيان آن بعضي از متكلمان مغرب زمين بودند. نتيجه منطقي چنين نگرشي، جداسازي حوزه امور شخصي از قلمرو امور عمومي بود. مي توان گفت: نيت بنيانگذاران اين نوع تفكر در حقيقت، دفاع و پاسداري از دين كه وجهه نظر غالب آنها مسيحيت و يهوديت مي باشد، بوده است. در هر صورت، مبحث قلمرو دين پيامد ليبراليسم سياسي و ديني است كه قلمرو دين را به حوزه امور شخصي محدود مي كند.
پيشتر در ميان مسلمانان ـ به ويژه در ايران اسلامي ـ تنها ليبراليسم سياسي مطرح شده كه تا مشروطيت و شايد كمي قبل تر قابل رهگيري است، ولي توجيه و دفاع كلامي و فلسفي آن ـ ليبراليسم ديني ـ سابقه چندان طولاني ندارد. انديشمندان اسلامي به دليل مصون ماندن اسلام از خرافات عقيدتي و از تعارض با دستاوردهاي علوم تجربي و اموري ديگر در طرح اين گونه مباحث نيازي احساس نمي كرده اند. قلمرو دين گسترده است و تمام ابعاد حيات انسان را در بر مي گيرد. اسلام براي حيات فردي، اجتماعي، خانوادگي، سياسي و اقتصادي و همه شؤون انسان برنامه دارد. افحكم الجاهليه يبغون[8] شيوه تحقيق در دين، عقلاني است و به احساس شخصي وابسته نيست. عقل دست بشر را در دست انبيا مي نهد چرا كه عقل در نگرش اسلامي حجّت باطني تلقي مي شود.

[1] احزاب / 36.
[2] مائده / 48؛ حضرت امام خميني در كشف الاسرار در اين باره بحث كرده اند و به آيات زيادي استشهاد نموده اند. ر.ك. همان، ص 183.
[3] پيشتر ذكر شد كه در مقاله ها معيار ارزيابي عقايد ديني و مباني معرفت شناختي باورهاي ديني به تفصيل به اثبات اين دعاوي پرداخته ايم؛ در اينجا صرفاً به تبيين و توضيح ديدگاه اسلامي مي پردازيم. ر.ك: نگارنده، فلسفه دين، فصل اوّل و دوّم.
[4] ان كنتم في ريب مما نزلنا علي عبدنا فاتوا بسورة من مثله وادعوا شهداءكم من دون الله ان كنتم صادقين فان لم تفعلوا و لن تفعلوا ... بقره / 23 و 24 و نيز آيات ديگر: يونس / 37 تا 39، هود / 13، اسراء / 88.
[5] آل عمران / 31.
[6] امام خميني، كشف اسرار، مقدمه.
[7] برگرفته از درسهاي استاد آية الله مصباح يزدي.
[8] مائده / 50.
محمد حسين زاده- دين شناسي، ص37
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :