امروز:
سه شنبه 4 مهر 1396
بازدید :
1367
حضرت دعا كرد او سگ شد

علي بن حمزه روايت مي‌كند كه سالي در خدمت امام جعفر صادق ـ عليه السّلام ـ به حج رفته بودم، در راه به سايه درخت خرمائي منزل كرديم، آن حضرت لب مبارك به دعا حركت داد، چيزي فرمود كه آن را نفهميدم، بعد از آن فرمود يا نخلة اطعمنا ممّا جعل الله فيك من رزق الله عَبْدَه؛ يعني: اي درخت خرما ما را خرما بچشان از آنچه حق تعالي از رزق بندگان در تو خلق كرده پس ديدم كه آن نخله خشكيده سبز شد، و برگهايي بر او ظاهر گرديد، و رطب داد، شاخ‌ها به جانب حضرت مايل گرديد، آن حضرت مرا امر فرمود، كه پيش رو و بسم الله بگو آنچه ميل داري بخور، پيش آمدم رطب‌ها را ديدم در كمال لطافت و جلالت كه هرگز رطب به آن خوبي نخورده بودم، اتفاقاً عربي در آنجا حاضر بود و گفت: من در عمر خود از هيچ كس چنين سحري نديده بودم، آن حضرت فرمود: ما وارث علم نبوّت هستيم كهانت و سحر به ما نسبت ندارد، حق تعالي را مي‌خوانيم و دعا مي‌كنيم اجابت مي‌فرمايد، اگر خواهي دعا كنم كه خدا تو را سگي كند كه چون به خانه خود روي و فرياد كني اهل تو تو را نشناسند، ‌عرب از كمال جهلي كه داشت گفت: بلي، پس آن حضرت دعا كردند، چون نظر كردم ديدم كه عرب به صورت سگي شده و ساعتي به روي حضرت نگاه كرد، پس راه خانه خود گرفت، آن حضرت فرمود از عقبش برو ببين چه واقع مي‌شود، من از پشت سرش رفتم و ديدم كه به خانه رفت و به اهلش خانه ملايمت بسيار مي‌كرد و اهلش به ضرب چوب و سنگ آن را از خانه بيرون كردند، پس به خدمت آن حضرت آمده كيفيت احوال عرب را به حضرت عرض كردم در اين اثناء ديدم سگ حاضر شد و اشك بر صورتش جاري گشته، اضطراب بسيار مي‌كرد و در خاك مي‌غلطيد و فرياد مي‌كرد، چون حضرت حال او را مشاهده‌ نمودند، از كمال رأفت بر او ترحم فرمودند و دعا كردند، عرب به صورت اول عود كرد.
حضرت به او فرمودند حالا دانستي كه اهل بيت پيغمبر ساحر و كاهن نيستند بلكه هادي راه حق و خلفاي مطلقند.
عرض كرد يابن رسول الله ايمان آوردم به آنچه فرمودي هزار هزار بار.
الهي عبدك العاص اَتاكا مقرّاً بالذنوب و قد دعاكا
فان تغفر فانت لذاك اهل و إن تطرد، فمن يرحم سواكا
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :