امروز:
چهار شنبه 4 اسفند 1395
بازدید :
713

قرآن كه شاخصه اخلاق است، چرا در متن آن كلماتي مانند «لعنت» و خطاباتي تند مانند «بميريد»! و «دور شويد»! براي گروهي از انسان ها آمده است؟

توجه به چند نكته را براي رسيدن به پاسخ سؤال سودمند مي باشد.
1. اسلام دين جامعي است و تمام ابعاد آن را بايد با هم بررسي كرد، نگرش به ديدگاه هاي اقتصادي آن بدون توجه به ديدگاه هاي سياسي آن و يا مطالعه هر دو ديدگاه، بدون آموزه هاي اخلاقي يا حقوقي و ديگر ابعاد آن شايسته نيست، پس دستورات اخلاقي آن در پرتو ديگر ابعاد و هماهنگ با آنها معني مي يابند.
2. برخي تعابير اساساً خشن و تند نيست، بلكه بر اثر مرور زمان و يا در فرهنگ هاي غير عربي چنين تلقي شده است.
3. برخورد تند و خشن با انسان هاي لجوج كه سد راه حركت انسان ها به سوي كمال شده اند، برخوردي مناسب است؛ زيرا برخورد تند، شديدتر از دستور جواز قتل انسان هاي متمرد نيست.(يعني همچنانچه گاهي پزشک متخصص براي سرايت نکردن بيماري به ديگر اعضا، مجبور به قطع کردن عضوي از بيمار مي شود ، در مسائل اعتقادي و اخلاقي نيز گاهي براي ريشه کن کردن فساد پاره اي جز برخورد وجود ندارد.)
4. طبق تعليمات اسلام، مسلمانان با همديگر مهربان و در مقابل كفار و دشمنان سرسخت و مقاومند:
« مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ...[1]  ؛ محمد ـ صلي الله عليه وآله ـ پيامبر خدا و پيروانش با كافران سخت در ستيزند و نسبت به يكديگر رحيم و مهربان».
بنابراين يكي از فروع برجسته دين اسلام تولّي يعني دوست داشتن دوستان خداو تبرّي، يعني دشمني با دشمنان خداست.
اين دوستي و دشمني به قدري اهميت دارد كه در برخي از احاديث به عنوان محكم ترين دستاويز ايمان به شمار آمده است.[2]
بدين جهت قرآن مي فرمايد:« يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَعَدُوَّكُمْ أَوْلِيَاءَ تُلْقُونَ إِلَيْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَقَدْ كَفَرُوا بِمَا جَاءَكُمْ مِنَ الْحَقِّ...  [3] ؛ اي مؤمنان! دشمنان من و دشمان خود را به ولايت(دوستي) مگيريد؛شما با ايشان طرح دوستي و محبت مي افكنيد، در صورتي كه آنها به اين حقيقت كه براي شما آمده، كفر مي ورزند».
پي آمدهاي منفي دوستي با كفار و دشمنان دين، سرّ مخالفت قرآن را روشن مي سازداز جمله اين پيامدها:
الف)  از بين رفتن محبت الهي : دوستي با آنها منجر به علاقه قلبي مي شودو قلبي كه شيفته دشمنان خداست، نمي تواند محبت خدا را در خود جاي دهد.
ب) زمينه ي سلطه کفار برمومنان : مؤمنان در برابر دشمنان دين، ذليل مي گردند و موجبات سلطه آنها بر مسلمانان فراهم مي شود.
ج) سستي در جهاد : دوستي با کفارموجب سهل انگاري در جهاد عليه كفار و نارضايتي از جنگيدن با آنهاست.
د) تحمل نکردن ناملايمات : چنين كسي حاضر نيست در راه جهاد با كفار ـ كه دوست شان دارد ـ رنج جنگيدن و سفر و گرسنگي و محروميت را تحمل كند، پس كسي مي تواند اين ناملايمات را تحمل كند كه به طور كلي رابطه اجتماعي خود را با آنان قطع كند.[4]
5. مفهوم لعن
لعن در اصل به معناي طرد و دور ساختني است كه آميخته با خشم و غضب باشد، بنابراين لعن از ناحيه خداوند يعني دور ساختن كسي را از رحمت خويش و از تمام مواهب و بركاتي كه از ناحيه او به بندگان مي رسد.[5]
لعن، اعلان برائت و تبيين خط مشي اعتقادي و سياسي است.
لعن بر كساني است كه دست خود و ديگران را از دست خداوند و دامان رهبران معصوم جدا كردند.
لعن ابراز تنفر از كساني است كه سد راه سعادت شده و ديگران را از كمال لايق انساني محروم كردند.
در فرهنگ قرآن و زيارات، عوامل اصلي و فرعي اين محروميت مورد لعن قرار گرفته اند.[6]
6. افراد مورد لعن و خطابات تند در قرآن
يک :  كافران.[7]
دو :  آزار دهندگان به خدا و پيامبر ـ صلي الله عليه وآله ـ .[8]
سه :  كتمان كنندگان آيات و هدايت هاي الهي.[9]
چهار :  نسبت ناروا دهندگان به زنان و مردان شايسته.[10]
پنج :  دروغگويان.[11]
شش :  ستم کاران.[12]
هفت : پيمان شکنان .[13]
هشت : مفسدان في الارض.[14]
نه :  ابليس.[15]
7. بررسي مختصري از عملكرد افراد و جريانات مطرود در قرآن
افراد مورد لعن و مطرود در قرآن چند گروه هستند:
1 ـ كافران
اين گروه پيشوايان مبارزه با حق در هر زماني هستند، در قرآن براي آنان درخواست لعن، مرگ و دوري از رحمت خداوند شده است:« وَقَالُوا قُلُوبُنَا غُلْفٌ بَلْ لَعَنَهُمُ اللَّهُ بِكُفْرِهِمْ فَقَلِيلا مَا يُؤْمِنُونَ ؛[16] کافران گفتند قلب هاي غفل شده است ؛بلكه خداوند به سبب كفرشان آنها را لعن كرده است».
در آيه ديگر به کافراني مي گويد : « قَالَ اخْسَئُوا فِيهَا وَلا تُكَلِّمُونِ ؛[17] بگو! دور شويد و با من سخن نگوييد».
«اخسوا» كه به صورت فعل امر است معمولا براي دور كردن سگ به كار مي رود، و هر گاه در مورد انساني گفته شود، به معناي پستي او و مستحق مجازات بودن اوست.[18]
در ديگر آيه اي مي فرمايد : «.. قُلْ مُوتُوا بِغَيْظِكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ ؛[19] بگو! به واسطه اين خشم خود بميريد.بدرستي که خداوند از هر چه در سينه داريد ،آگاه است».
اين آيه خطاب به كساني است كه در درون، نسبت به مؤمنان خشمگين هستند تا حدّي كه از شدت خشم سرانگشتان خود را به دندان مي گزند، اينان در ظاهر به خاطر نفوذ در بين مومنان طرح دوستي مي ريزند، قرآن ضمن اين كه به مؤمنان مي گويد: آنان را محرم اسرار خود نگيريد، به آنان مي گويد: « قُلْ مُوتُوا بِغَيْظِكُمْ» با همين خشمي كه داريد بميريد».[20]
2 ـ دروغگويان، ظالمان و آزاردهندگان خدا و پيامبرصلي الله عليه و آله و سلم
اين گروه هاي سه گانه هم در قرآن مورد شديدترين نكوهش ها قرار گرفته اند، زيرا هر كدام با روشي مردم را از مسير هدايت منحرف مي كنند.
خداوند متعال درباره دروغگويان مي فرمايد: « قُتِلَ الْخَرَّاصُونَ   ؛[21]مرگ بر دروغگويان.»
و درباره ستم کاران مي فرمايد : « وَنَادَى أَصْحَابُ الْجَنَّةِ أَصْحَابَ النَّارِ أَنْ قَدْ وَجَدْنَا مَا وَعَدَنَا رَبُّنَا حَقًّا فَهَلْ وَجَدْتُمْ مَا وَعَدَ رَبُّكُمْ حَقًّا قَالُوا نَعَمْ فَأَذَّنَ مُؤَذِّنٌ بَيْنَهُمْ أَنْ لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِينَ ؛[22] اصحاب بهشت جهنميان را صدا مي زنند که ما وعده الهي را ديديم، آيا شما هم وعده خداوند متعال را پيدا کرديد ؟ آنها جواب مي دهند : آري. پس موذني از بين آنها ندا در مي دهدکه لعنت خداوند بر ظالمان باد.»
درباره اذيت کنندگان هم فرمود: « إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِي الدُّنْيَا وَالآخِرَةِ وَأَعَدَّ لَهُمْ عَذَابًا مُهِينًا  ؛[23] كساني كه خدا و پيامبرش را آزار مي دهند خداوند آنان را در دنيا و آخرت از رحمت خود دور مي سازد».
منظور از ايذاء خداوند يا همان كفر و الحاد است، يا همان آزار پيامبر و مؤمنان است، و گفتن آزار خداونددرکناررسول خدا - صلي الله عليه وآله وسلم - براي اهميت و تأكيد مطلب است.
آزار پيامبر- صلي الله عليه وآله وسلم -  شامل كفر، مخالفت با دستورات خداوند با نسبت هاي ناروا و تهمت مي شود.
3 ـ ابولهب و همسرش و وليد بن مغيره
اين اشخاص به خاطر آزار شديدشان نسبت به پيامبر اسلام - صلي الله عليه وآله وسلم - مورد شديدترين نكوهش ها در قرآن قرار گرفته اند:« مرگ بر ابولهب باد (دستان او بريده باد) هم چنين مرده باد همسرش، در حاليكه هيزم به دوش مي كشد». [24]
وقتي پيامبر ـ صلي الله عليه وآله ـ مردم را به توحيد فرا مي خواند، ابولهب سنگ به پاي پيامبر- صلي الله عليه وآله وسلم -  مي زد، به گونه اي كه خون از پاهايش جاري مي شد و فرياد مي زد: اي مردم! محمد دروغگو است، او را تصديق نكنيد.
يا مي گفت: پيامبر مجنون است و ما پيوسته مشغول مداوي جنون او هستيم، و همسرش ام جميل هم در عداوت و دشمني دست كمي از شوهرش نداشت.[25]
وليد بن مغيره هم كه از افراد سرشناس مكه بود و به عقل و درايت شهرت داشت، در طراحي افكار شيطاني ماهر بود، او بر پيامبر- صلي الله عليه وآله وسلم -  لقب ساحر گذاشت، خداوند با تعبيراتي رسا و كوبنده او را زير شديدترين انذارها مي گيرد:« مرگ بر او باد چگونه (براي مبارزه با حق) نقشه كشيد، باز هم مرگ بر او، چگونه نقشه شيطاني خود را آماده كرد». [26]
با توجه به نكات فوق روشن مي شود، علل اين خطابات قرآن، شخصيت هاي منفي اين افراد و گروه ها و انحرافاتي است كه در مسير حق ايجاد كرده اند، اين گونه افراد منفور خدا، پيامبرو تمام انسان هاي صالح و حق مدار در طول تاريخ اندو شدت برخورد قرآن كريم با چنين افرادي برخاسته از منطق « مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ »[27] است.
افزون بر آن چه گذشت، برخي واژه ها گرچه ممكن است درزبان و ادبيات فارسي معناي ناسزا و فحش را برسانند، ولي در زبان و ادبيات عرب هيچ گاه معناي ناسزا و فحش را نمي دهند، بلكه نوعي شدت برخورد خداوند متعال، آن هم بعد از استدلال و اقامه دليل هاي فراوان مي باشد، خداونددراين باره از كلماتي مانند: لعن (دوري از رحمت) موتوا (مردن) و... استفاده مي كند.
اساساً قرآن كريم انسان ها را از «سبّ» (فحش و ناسزا) نهي كرده و مي فرمايد: « وَلا تَسُبُّوا الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَيَسُبُّوا اللَّهَ عَدْوًا بِغَيْرِ عِلْمٍ كَذَلِكَ زَيَّنَّا لِكُلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُمْ ثُمَّ إِلَى رَبِّهِمْ مَرْجِعُهُمْ فَيُنَبِّئُهُمْ بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ  ؛[28] معبود كساني را كه غير خدا را مي خوانند، دشنام ندهيد؛ مبادا آنها (نيز) از روي ظلم و جهل خدا را دشنام دهند، اين چنين براي هر امتي عمل شان را زينت داديم، سپس بازگشت آنها به سوي پروردگارشان است و آنها را از آنچه عمل مي كردند، آگاه مي سازد (و پاداش و كيفر مي دهد)».[29]
در روايات اسلامي نيز منطق قرآن درباره ترك ناسزا و دشمنام ـ كه امري خلاف اخلاق اسلامي است ـ به خوبي روشن و بيان شده است، چنان كه حضرت علي ـ عليه السلام ـ مي فرمايد:«من خوش ندارم كه شما فحاش باشيد، اگر شما به جاي دشنام، اعمال آنها را برشمريد و حالات آنها را متذكر شويد (و روي اعمال شان تجزيه و تحليل نماييد) به حق و راستي نزديك تر است و براي اتمام حجت بهتر مي باشد». [30]

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1.      تفسير نمونه، مکارم شيرازي، ناصر، ج1، ص 552 و ج14، ص 337 .
2.       مهدوي كني، محمدرضا، نقطه هاي آغاز در اخلاق عملي، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، چاپ سوم، 1373.

پي نوشت ها:
[1]. فتح/ 29.
[2]. ر.ك: مجلسي، محمد باقر، بحار الانوار، ج 66، ص 239 .
[3]. ممتحنه/ 1.
[4]. ر.ك: طباطبايي، سيد محمد حسين، تفسير الميزان.
[5]. ر.ك: مكارم شيرازي، ناصر، تفسير نمونه، ج 1، ص 552.
[6]. بقره/ 88;احزاب/ 64; هم چنين زيارت عاشورا.
[7]. احزاب/ 64; بقره/ 88; بقره/ 161 .
[8]. احزاب/ 57.
[9]. بقره/ 159.
[10]. نور/ 23.
[11]. آل عمران/ 61.
[12]. اعراف/ 44.
[13] . رعد / 25.
[14]. رعد/ 25.
[15]. حجر/ 35.
[16]. بقره/ 88.
[17]. مؤمنون/ 108.
[18]. ر.ك: مكارم شيرازي، ناصر، تفسير نمونه، ج 14، ص 337 ـ 339.
[19]. آل عمران/ 119.
[20]. همان، ج 3، صفحات 62 تا 67.
[21]. الذاريات/ 10.
[22]. اعراف/ 44.
[23]. احزاب/ 57.
[24]. تبت/ 3-1 .
[25]. ر.ك: مكارم شيرازي، ناصر، تفسير نمونه، ج 27، ص 415 .
[26]. مدثر/ 20 – 19 .
[27] . فتح / 29 .
[28]. انعام/ 108.
[29]. ر. ك: مكارم شيرازي، ناصر و همكاران، تفسير نمونه، تهران، دارالكتب الاسلامية، چاپ چهارم، 1367، ج 5، ص 393 ـ 396.
[30]. ر. ك: عبدالحميد بن ابي الحديد معتزلي، شرح نهج البلاغه، قم، انتشارات كتابخانه آيت الله مرعشي نجفي، 1404 هـ. ق، ج 11، ص 21.

مطالب مرتبط :
نام ونام خانوادگی:
جنسیت :
سن :
تحصیلات :
مذهب :
کشور :
استان :
شهر :
پست الکترونیک :
متن سوال :