امروز:
شنبه 1 مهر 1396
بازدید :
1166
دعايي ‌كرد گويا ديوار و سنگها آن دعا را مي‌خواندند

در ايام تحصيل علوم ديني و فقه اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ در نجف اشرف، شوق زيادي جهت جمال مولاي‌مان بقية الله الاعظم (عج) داشتم، با خود عهد كردم كه چهل شب چهارشنبه پياده به مسجد سهله بروم، به اين نيت كه جمال آقا صاحب الامر ـ عليه السّلام ـ را زيارت و به اين فوز بزرگ نائل شوم.
تا 35 يا 36 شب چهارشنبه ادامه دادم، تصادفا در اين شب رفتنم از نجف تأخير افتاد و هوا ابري و باراني بود، نزديك مسجد سهله خندقي بود، هنگامي كه به آنجا رسيدم بر اثر تاريكي شب وحشت و ترس وجود مرا فراگرفت، مخصوصا از زيادي قطاع الطريق و دزدها ناگهاني صداي پائي را از دنبال سر شنيدم كه بيشتر موجب ترس و وحشتم گرديد.
برگشتم به عقب، سيد عربي را با لباس اهل باديه ديدم، نزديك من آمد و با زبان فصيح گفت:
«آي سيد!‌ سلام عليكم» ترس و وحشت به كلي از وجودم رفت و اطمينان و سكون نفس پيدا كردم، و تعجب آور بود كه چگونه اين شخص در تاريكي شديد متوجه سيادت من شد و در آن حال من از اين مطلب غافل بودم بهر حال سخن مي‌گفتيم و مي‌رفتيم، از من سؤال كرد: «كجا قصد داري؟» گفتم: «مسجد سهله» فرمود «به چه جهت؟» گفتم: «به قصد تشرف زيارت ولي عصر ـ عليه السّلام ـ ».
مقداري كه رفتيم به مسجد زيد بن صوحان كه مسجد كوچكي است نزديك مسجد سهله رسيديم، داخل مسجد شد، و نماز خوانديم و بعد از دعائي كه سيد خواند كه كانّ با او ديوار و سنگ‌ها آن دعا را مي‌خواندند، احساس انقلابي عجيب در خود نمودم كه از وصف آن عاجزم.
بعد از دعا سيد فرمود: سيد تو گرسنه‌اي، چه خوبست شام بخوري پس سفره‌اي را كه زير عبا داشت بيرون آورد، و در آن مثل اينكه سه قرص نان و دو يا سه خيار سبز تازه بود كانّ تازه از باغ چيده و آن وقت چهلّه زمستان، و سرماي زننده‌اي بود و من منتقل به اين معنا نشدم كه اين آقا اين خيار تازه سبز را در اين فصل زمستان از كجا آورد؟ طبق دستور آقا، شام خوردم.
سپس فرمود: بلند شو تا به «مسجد سهله برويم» داخل مسجد شديم، آقا مشغول اعمال وارده در مقامات شد و من به متابعت آن حضرت انجام وظيفه مي‌كردم و بدون اختيار نماز مغرب و عشا را به آقا اقتدا كردم و متوجه نبودم كه اين آقا كيست.
بعد از آن كه اعمال تمام شد، آن بزرگوار فرمود: «آي سيد آيا مثل ديگران بعد از اعمال مسجد سهله به مسجد كوفه مي‌روي يا در همين جا مي‌ماني؟» در جواب كلام جامعي را فرمود: «اين امور از فضول زندگي است و ما از اين فضولات دوريم» اين كلام در اعماق وجودم اثر گذاشت به نحوي كه هر گاه يادم مي‌آيد اركان وجودم مي‌لرزد.
به هر حال مجلس نزديك دو ساعت طول كشيد و در اين مدت مطالبي رد و بدل شد كه به بعض آنها اشاره مي‌كنم.
1. در رابطه با استخاره سخن به ميان آمد، سيد عرب فرمود:
اي سيد با تسبيح به چه نحو استخاره مي‌كني؟ گفتم:
«سه مرتبه صلوات مي‌فرستم و سه مرتبه مي‌گويم استخير الله برحمتهِ خِيَرةً في عافيه... پس قبضه‌اي از تسبيح را گرفته مي‌شمارم، اگر دو تا ماند بد است و اگر يكي ماند خوب است.»
فرمود: «براي اين استخاره، باقي مانده‌اي است كه به شما نرسيده و آن اين است كه هر گاه يكي باقي ماند فوراً حكم به خوبي استخاره نكنيد، بلكه توقف كنيد و دوبار بر ترك عمل استخاره كنيد، اگر زوج آمد كشف مي‌شود كه استخاره اول خوب است امّا اگر يكي آمد كشف مي‌شود كه استخاره اول ميانه است».
به حسب قواعد علميه مي‌بايست دليل بخواهم و آقا جواب دهد. به جاي دقيق و باريكي رسيديم پس به مجرد اين قول تسليم منقاد شدم و در همين حال متوجه نيستم كه اين آقا كيست.
2. از جمله مطالب در اين جلسه تأكيد سيد عرب بر تلاوت و قرائت اين سوره‌ها بعد از نمازهاي واجب بود: بعد از نماز صبح سوره يس، بعد از نماز ظهر سوره عم، بعد از نماز عصر سوره نوح، بعد از مغرب سوره الواقعه و بعد از عشاء سوره ملك.
3. ديگر اينكه تأكيد فرمودند: به دو ركعت نماز مغرب و عشاء كه در ركعت اول بعد از حمد هر سوره‌اي خواستي مي‌خواني و در ركعت دوم بعد از حمد سوره واقعه مي‌خواني و فرمود كفايت مي‌كند اين از خواندن سوره واقعه بعد از نماز مغرب، چنان كه گذشت.
4. تأكيد فرمود كه:
بعد از نمازهاي پنج گانه اين دعا را بخوان:
«اللّهم سرّحني عن الهموم و الغموم و وحشة الصدر و وسوسة الشيطان برحمتك يا أرحم الرّاحمين».
5. و ديگر تأكيد بر خواندن اين دعا بعد از ذكر ركوع در نمازهاي يوميه خصوصاً در ركعت آخر.
«اللّهم صلّ علي محمد و آلِ محمد و ترحَّم علي عجزنا و اَغثنا بحقهم».
6. در تعريف و تمجيد از شرايع الاسلام مرحوم محقق حلي فرمود: «تمام آن مطابق با واقع است مگر كمي از مسائل آن».
7. تأكيد بر خواندن قرآن و هديه كردن ثواب آن، براي شيعياني كه وارثي ندارند، يا دارند و لكن يادي از آنها نمي‌كنند.
8. تحت الحنك را از زير حنك دور دادن و سر آن را در عمامه قرار دادن، چنان كه علماي عرب به همين نحو عمل مي‌كنند و فرمود: در شرع اين چنين رسيده است.
9. تأكيد بر زيارت سيد الشهداء ـ عليه السّلام ـ .
10. دعا در حق من و فرمود: خدا تو را از خدمتگزاران شرع قرار دهد.
11. پرسيدم: نمي‌دانم آيا عاقبت كارم خير است و آيا من نزد صاحب شرع مقدس رو سفيدم؟»
فرمود: «عاقبت تو خير و سعيت مشكور و رو سفيدي».
گفتم: «نمي‌دانم آيا پدر و مادر و اساتيد و ذوي الحقوق از من راضي هستند يا نه؟».
فرمود: تمام‌ آنها از تو راضي‌اند درباره‌ات دعا مي‌كنند استدعاي دعا كردم براي خودم كه موفق باشم براي تأليف و تصنيف، دعا فرمودند.
در اينجا مطلب ديگري است كه به مجال تفصيل و بيان آن نيست پس خواستم از مسجد بيرون روم به خاطر حاجتي، آمدم نزد حوض كه در وسط راه قبل از خارج شدن از مسجد قرار دارد، به ذهنم رسيد، چه شبي بود و اين سيد عرب كيست كه اين همه با فضيلت است؟ شايد همان مقصود و معشوقم باشد تا به ذهنم اين معني خطور كرد، مضطرب برگشتم و آن آقا را نديدم و كسي هم در مسجد نبود.
يقين كردم كه آقا را زيارت كردم و غافل بودم، مشغول گريه شدم و هم چون ديوانه اطراف مسجد گردش مي‌كردم تا صبح شد چون عاشقي كه بعد از وصال مبتلا به هجران شود.
گفتم كه روي خوبت، از من چرا نهان است؟ گفتا تو خود حجابي، ورنه رخم عيان است
گفتم كه از كه پرسم، جانا نشان كويت؟ گفتا نشان چه پرسي آن كوي بي‌نشان است
گفتم مرا غم تو، خوشتر ز شادماني گفتا كه در ره ما، غم نيز شادمان است
گفتم كه سوخت جانم، از آتش نهانم گفتم آنكه سوخت او را، كي نادي فغان است
گفتم فراق تاكي، گفتا كه تا تو هستي گفتم نفس همين است، گفتا سخن همان است
گفتم كه حاجتي هست، گفتا بخواه از ما گفتم غمم بيفزا، گفتا كه رايگان است
گفتم ز «فيض»[1] بپذير اين نيم جان كه دارد گفتا نگاه دارش، غمخانه تو جان است
[1] . فيض كاشاني.
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :