امروز:
دوشنبه 7 فروردين 1396
بازدید :
982
فلسفه عبادت
عبادت به معناي اظهار ذلّت، عالي‏ترين نوع تذلّل و كرنش در برابر خداوند است. در اهميّت آن، همين بس كه آفرينش هستي و بعثت پيامبران (عالم تكوين و تشريح) براي عبادت است. خداوند مي‏فرمايد:
»و ما خلقت الجنّ و الانس الاّ ليعبدون»[1]
هدف آفرينش هستي و جن و انس، عبادت خداوند است.
كارنامه همه انبياء و رسالت آنان نيز، دعوت مردم به پرستش خداوند بوده است:
«و لقد بعثنا في كلّ امّة رسولاً أن اعبدوا اللّه و اجتنبوا الطّاغوت»[2]
پس هدف از خلقت جهان و بعثت پيامبران، عبادت خدا بوده است.
روشن است كه خداي متعال، نيازي به عبادت ما ندارد، «فانّ اللّه غنيٌّ عنكم»[3] و سود عبادت، به خود پرستندگان بر مي‏گردد، همچنانكه درس خواندن شاگردان به نفع خود آنان است و سودي براي معلّم ندارد.
آنچه انسان را به پرستش و بندگي خدا وا مي‏دارد (يا بايد وادار كند) اموري است، از جمله:
1ـ عظمت خدا
انسان وقتي خود را در برابر عظمت و جلال خدايي مي‏بيند، نا خود آگاه در برابر او احساس خضوع و فرو تني مي‏كند. آن سان كه در برابر يك دانشمند و شخصيت مهم، انسان خويشتن را كوچك و ناچيز شمرده، او را تعظيم و تكريم مي‏كند.
2ـ احساس فقر و وابستگي
طبيعت انسان چنين است كه وقتي خود را نيازمند و وابسته به كسي ديد، در برابرش خضوع مي‏كند.
وجود ما بسته به اراده خداست و در همه چيز، نيازمند به اوييم. اين احساس عجز و نياز، انسان را به پرستش خدا وا مي‏دارد. خدايي كه در نهايت كمال و بي نيازي است. در بعضي احاديث است كه اگر فقر و بيماري و مرگ نبود، هرگز گردن بعضي نزد خدا خم نمي‏شد.
3ـ توجّه به نعمت‌ها
انسان، همواره در برابر برخورداري از نعمت‏ها، زبان ستايش و بندگي دارد. ياد آوري نعمت‏هاي بيشمار خداوند، مي‏تواند قوي‌ترين انگيزه براي توجه به خدا و عبادت او باشد. در مناجات‏هاي امامان معصوم، معمولاً ابتدا نعمت‏هاي خداوند، حتي قبل از تولّد انسان، به ياد آورده مي‏شود و از اين راه، محبت انسان به خدا را زنده مي‏سازد آنگاه در خواست نياز از او مي‏كند. خداوند هم مي‏فرمايد:
»فليعبدوا ربَّ هذا البيت، الّذي أطعمهم من جوعٍ و ءامنهم من خوفٍ»[4]
مردم پروردگار اين كعبه را بپرستند، او را كه از گرسنگي سير شان كرد و از ترس، ايمنشان نمود.
در آيه‏اي ديگر است كه پروردگارتان را بندگي كنيد، چون شما را آفريد.
4ـ فطرت
پرستش، جزئي از وجود و كشش فطري انسان است. اين روح پرستش، كه در انسان فطري است، گاهي در مسير صحيح قرار گرفته و انسان به «خدا پرستي» مي‏رسد، و گاهي انسان در سايه جهل يا انحراف، به پرستش سنگ و چوب و خورشيد و گاو و پول و ماشين و همسر و پرستش طاغوت‏ها كشيده مي‏شود.
انبياء براي ايجاد حسّ پرستش نيامده‏اند، بلكه بعثت آنان، براي هدايت اين غريزه فطري به مسير درست است.
علي ـ عليه السلام ـ مي‏فرمايد: «فبعث اللّه محمّدا بالحقّ ليخرج عباده من عبادة الأوثان الي عبادته»[5] خداوند، محمّد ـ صلي الله عليه و آله و سلّم ـ را به حق فرستاد، تا بندگانش را از بت‌پرستي، به خدا پرستي دعوت كند.
بيشتر آيات مربوط به عبادت در قرآن، دعوت به توحيد در عبادت مي‏كند، نه اصل عبادت. زيرا روح عبادت در انسان وجود دارد. مثل ميل به غذا كه در هر كودكي هست، ولي اگر راهنمايي نشود، به جاي غذا، خاك مي‌خورد و لذّت هم مي‏برد!
اگر رهبري انبياء نباشد، مسير اين ميل فطري منحرف مي‏شود و به جاي خدا، معبودهاي دروغين و پوچ پرستيده مي‏شود. آنگونه كه در نبود حضرت موسي ـ عليه السّلام ـ و غيبت چهل روزه‏اش، مردم با اغواي سامري، به پرستش گوساله‌ي طلايي سامري روي آوردند.
فلسفه عبادات
احكام و برنامه‏هاي عبادي اسلام، همه حكمت و فلسفه دارد:
اولاً: به دليل صدها آيه و حديث، كه مردم را به تعقّل و تفكر فرا مي‏خواند و هيچ مكتبي به اندازه اسلام به انديشيدن دعوت نكرده است.
ثانياً: يكي از انتقادهاي شديد قرآن بر مشركان و بت پرستان، تقليد كور كورانه و بي دليل از نياكان است.
ثالثاً: خود قرآن، بارها در كنار بيان احكام و دستورها، به دليل آن هم اشاره كرده است. امامان معصوم نيز در روايات، به بيان اين حكمت‏ها پرداخته‏اند و دانشمندان اسلام، گاهي به تأليف كتاب هايي پيرامون اين موضوع اقدام كرده‏اند.[6]
به علاوه، با پيشرفت دانش بشري، روز به روز پرده از اسرار احكام الهي و دستورهاي ديني برداشته مي‏شود و هر چه از عمر اسلام مي‏گذرد، بر عظمت و جلوه‌ي آن افزوده مي‏گردد.
با توجه به همه‌ي نكات فوق، ياد آور مي‏شود كه:
1ـ لازم نيست دليل همه احكام را، همه مردم در همه زمان‏ها بدانند. گاهي دليل برخي از آن‏ها الآن روشن نيست ولي گذشت زمان، آنرا روشن مي‏سازد.
2ـ در فلسفه احكام، تنها نبايد نظر به فوايد و آثار مادّي آن‏ها داشت و تنها به بعد اقتصادي و بهداشتي و... توجه كرد و از آثار روحي و معنوي آخرتي آن غافل بود.
3ـ كسي كه خدا را حكيم و دستورهايش را بر اساس حكمت مي‏داند، نبايد بخاطر اينكه امروز دليل حكمي را نمي‏داند از انجام آن تخلّف كند. مريض، اگر بگويد: تا از خواص دارو آگاه نشوم مصرف نمي‏كنم، از درد خواهد مرد. البته بايد دارو را مصرف كند و در صدد شناخت هم باشد.
4ـ در هر جا كه از قرآن و حديث، دليل محكمي بر فلسفه حكمي نداريم، بهتر است ساكت باشيم و با يك سري توجيهات و حدسيّات دليل تراشي نكنيم.
5ـ اگر از بعضي اسرار جهان هستي آگاه شديم، مغرور نشويم و توقع نداشته باشيم كه دليل همه چيز را بدانيم.
6ـ از مدار عادي خارج نشويم و به دامن وسوسه‏ها نيفتيم، همچنانكه مردم در مراجعه به پزشك، خود را در اختيار او قرار مي‏دهند يا براي تعمير اتومبيل خود، مكانيك را سؤال پيچ نمي‏كنند (چون به آگاهي پزشك و مكانيك، اعتقاد و باور دارند) در مسائل ديني هم كه به قانون خدا گردن مي‏نهند، بايد بپذيرند و عمل كنند. چرا كه خداوند، هم مهربان‏تر است، هم داناتر و حكيم‏تر. هم آينده را مي‏داند، و هم آثار ظاهري و باطني و نهان و آشكار را.
7ـ اگر گوشه‏اي از اسرار حكم خدا را دانستيم، نبايد خيال كنيم بر همه‌ي اسرار واقف گشته‏ايم. آنكه دست خود را در دريا فرو مي‏برد، حق ندارد پس از بيرون آوردن دستش، به مردم بگويد: اين همه‌ي آب درياست، بلكه بايد بگويد: از آب دريا، اين مقدار به سر انگشت من رسيده است. آنكه فلسفه‌ي حكمي را بفهمد، نمي‏تواند خيال كند كه آنچه فهميده، تمام است و ديگر جز آن چيزي نيست. مگر با عقل و فكر محدود انساني، مي‏توان به عمق احكامي كه از علم بي انتهاي خدا سر چشمه گرفته، پي برد؟
8ـ همان عقلي كه ما را به فهميدن فلسفه‌ي احكام دعوت مي‏كند، همان مي‏گويد: اگر جايي ندانستي، از آگاهانِ با تقوا بپرس. اين همان تعبّد در مقابل اولياء دين است.
اينك، پس از اين مقدّمات، نمونه هايي را از قرآن و حديث نقل مي‏كنيم كه اشاره به فلسفه‎ي احكام دارد.
امّا قرآن:
درباره‌ي نماز مي‏گويد: نماز، انسان را از فحشاء و منكر باز مي‏دارد.[7]
در جاي ديگر مي‏گويد: نماز را براي ياد و توجّه به من بپا دار.[8]
و در جاي ديگر: با ياد خدا، دل‏ها آرام مي‏گيرد.[9]
درباره روزه مي‏گويد: روزه بر شما واجب شد، تا آنكه اهل تقوا شويد.[10] چون بيشتر گناهان، از فوران غريزه‌ي غضب و شهوت است.
روزه، جلوي طغيان آنها را مي‏گيرد و تقوا پديد مي‏آورد. و به همين جهت، آمار جنايات و جرايم در ماه رمضان كاهش مي‏يابد.
درباره‌ي حج مي‏گويد: به زيارت حج بروند، تا منافعي فراوان بدست آورند.[11] فوائد و آثار اجتماعي و سياسي حج، چيزي نيست كه جاي شك و شبهه باشد.
درباره زكات مي‏گويد: از مردم و اموالشان زكات بگير، تا آنان را (از روح بخل و دنيا پرستي) پاك كني.[12]
درباره قمار و شراب مي‏گويد: شيطان توسّط آن‏ها ميان شما دشمني و كينه برقرار مي‏كند و شما را از ياد خدا دور مي‏سازد.[13]
و قصاص را، مايه حيات اجتماع مي‏داند[14] چرا كه در جامعه، اگر جنايتكار، به كيفر نرسد، آن جامعه مرده و جنايت پرور و مظلوم كوب مي‏شود و امنيّت (كه حيات اجتماعي است) از ميان مي‏رود.
اين‏ها نمونه هايي از آيات قرآن بود كه به آثار و حكمت‏هاي احكام الهي اشاره داشت.
امّا حديث:
از ميان انبوه احاديث درباره‌ي اين موضوع، تنها به چند جمله از يكي از سخنان امير المؤمنين ـ عليه السلام ـ در نهج البلاغه اشاره مي‏كنيم:[15]
»فرض اللّه الايمان تطهيرا من الشرك و الصلوةَ تنزيهاً عن الكِبر و الزكوة تسبيباً للرّزق...»
خداوند، ايمان را براي پاكسازي از شرك، واجب ساخت و نماز را براي پاك ساختن از تكبر، و زكات را بعنوان سبب سازي براي رزق و روزي و...
ايمان به خدا، انسان را از افكار شرك آلود و عشق‏هاي پوچ و تكيه‌گاه‌هاي ناتوان نجات مي‏بخشد.
نماز، كه توجه به سرچشمه‌ي همه‌ي بزرگي‏ها و استمداد از كانون قدرت و عظمت است، كبر را از انسان مي‏زدايد.
زكات، مهره‏هاي از كار افتاده‌ي جامعه را به كار مي‏اندازد و محرومان و ورشكستگان را به نوا و قدرت مي‏رساند و مهر و عطوفت نسبت به مردم را در دل‏ها زنده مي‏سازد و محبّت مال و دنيا، از دل زكات دهنده بيرون مي‏رود.
[1] . ذاريات/56.
[2] . نحل/36.
[3] . زمر/7.
[4] . قريش/3ـ4.
[5] . نهج البلاغه، خطبه 147.
[6] . مانند: علل الشرايع از صدوق و دهها كتاب درباره‌ي اسرار نماز و حج و... .
[7] . «ان الصلوة تنهي عن الفحشاء و المنكر» عنكبوت/45.
[8] . «اقم الصلوة لذكري» طه/14.
[9] . «الا بذكر الله تطمئن القلوب» رعد/28.
[10] . «لعلكم تتّقون» بقره/183.
[11] . «لشهدوا منافع لهم» حج/28.
[12] . «خذ من اموالهم صدقة تطهرهم» توبه/103.
[13] . «يريد الشيطان ان يوقع بينكم العداوة و البغضاء و يصدّكم عن ذكر الله» مائده/91.
[14] . «ولكم في القصاص حياة...» بقره/179.
[15] . نهج البلاغه، صبحي صالح، حكمت 252، فيض الاسلام، حكمت 244.
@#@ بعلاوه، آن مقدار كه با دادن زكات، از دارايي اش كم شده، با فعاليت اقتصادي بيشتر، مي‏كوشد كه آنرا جبران كند. طبيعي است آنكه خرجش زياد باشد، به كار خود مي‏افزايد. پس زكات، سبب رزق است.
در اين حديث علوي به فلسفه و حكمت بيست حكم از احكام الهي، مانند روزه، امر به معروف، نهي از منكر، جهاد، تحريم خمر و زنا، اجراي حدود، اطاعت از امام و... اشاره شده است.
امّا فطرت:
فطرت انسان نيز به فلسفه‌ي برخي احكام واقف و معترف است. هر انساني در هر شرايط و زماني، بدي و حرام بودن دروغ، خيانت، تهمت، آدم كشي و دزدي، ستم، كم فروشي و... را قبول دارد و خوبي، عدالت، پاكي، خدمت به ديگران و... را خوب و بجا مي‏داند. اينها از فطريّات انسان هاست و فطرت، برخي از بدي‏ها و خوبي‏ها را درك مي‏كند و اين الهام الهي است كه فرمود:
«فألهمها فجورها و تقواها»[1]
امّا علم:
نبايد غافل بود كه پيشرفت علوم در رشته‏هاي مختلف، خدماتي به تبيين فلسفه‌ي احكام كرده و پرده‏هاي بسياري را كنار زده است.
مثلاً وجود كرم كردو و تريشين در گوشت خوك يا زيان‏هاي مواد الكلي براي كبد و بدن انسان، بر كسي پوشيده نيست. اين گوشه‏اي از فلسفه تحريم گوشت خوك يا شراب را نشان مي‏دهد.
اسلام، از ادرار در حال ايستاده نهي كرده، و علم نشان مي‏دهد كه ايستاده بول كردن سبب مي‏شود تمام بول، به راحتي خارج نشود. يا آنچه كه درباره غسل است، براي زدودن آثار فعاليت اعصاب سمپاتيك و فشار خون در حال جنابت مي‏باشد و نيز توجه به خدا (قصد قربت) براي زدودن حال غفلت از خداوند است. اگر اسلام، از خلال كردن با چوب درخت انار نهي كرده، براي آن است كه لثه‏ها در مقابل آن حساسيّت خاصي دارد. به همين صورت، دستورهاي اسلام در مورد واجبات و محرّمات و حتي مستحبّات و مكروهات، در زمينه‏هاي رفتاري، خوراكي، پوشاكي، وسائل و مسائل زندگي، همه و همه حكمت‏هاي بلند و دقيقي دارد كه درباره‎ي آن‏ها كتاب‏هاي بسياري هم توسّط دانشمندان اسلامي و محقّقان نوشته شده است.[2] كه بحث آن در اين محدوده نمي‏گنجد، ولي در مجموع، يك نكته مهّم را ثابت مي‏كند و آن اينكه احكام اسلامي همه بر مبناي حكمت‏ها و فلسفه‏هاي حساب شده‏اي استوار است. چه ما به كمك عقل و علم، آن‏ها را بدانيم، يا هنوز به اسرار نهفته‌ي آن پي نبرده باشيم به هر حال، روحيه‌ي تعبّد ايجاب مي‏كند. وقتي دانستيم چيزي از «احكام اللّه» است، آنرا پذيرفته و عمل كنيم.
تسليم، بزرگترين فلسفه تكليف
بدون شك، دستورهاي خدا و احكام شرع، داراي فلسفه و دليل است، ولي لازم نيست در تمام احكام و فرمان‏هاي الهي، در پي يافتن دليل اقتصادي، بهداشتي، و علمي آن باشيم. مسلمان، بايد در برابر فرمان وحي، تسليم باشد و اين روحيه‌ي تسليم و پذيرش، كمال آدمي است و برخي از دستورها براي آزمودن روح تسليم و بندگي است.
فرمان خداوند به ابراهيم، براي قرباني كردن اسماعيل، نمونه‏اي از آن است و نشانه‌ي كمال بندگي است.
آنگونه كه هميشه در راه رفتن، مقصود ما رسيدن به جايي نيست، گاهي خود «راه رفتن» هدف است، مثل راه پيمايي يا پياده‏روي براي ورزش يا دويدن در مسابقه كه هدف، دويدن است نه رسيدن به جايي.
در دستورهاي عبادي و احكام الهي هم، گاهي هدف، تسليم و پذيرش دستور و تمرين براي جلب رضايت معبود و اطاعت محض از آفريدگار است. هدف عبادات، پرورش روح انسان است، آنگونه كه حركات ورزشي براي تربيت جسم است.
امام علي ـ عليه السلام ـ مي‏فرمايند:
«كفي بي عزّاً ان اكون لك عبداً«[3]
خدايا افتخارم همين بس كه بنده تو هستم.
در مناجات شعبانيه مي‏خوانيم:
«إن ادخلتني النّار أعلمتُ اهلها انّي احبك«
خدايا اگر مرا به دوزخ افكني، به دوزخيان اعلام خواهم كرد كه من تو را دوست دارم...!
«علي ـ عليه السلام ـ اعلام مي‏دارد كه خدايا، عبادت من، نه از روي طمع به بهشت يا ترس از دوزخ است، بلكه تو را شايسته‌ي عبادت يافته‏ام و مي‏پرستم». اولياء خدا از عبادت او لذّت مي‏برند و گناهكاران از شيريني عبادت و ياد خدا محرومند.
گاهي كسي علاقه دارد خدمتگزاري كسي را بكند. بدون آنكه چشمداشت مالي و هدف اقتصادي داشته باشد. خود خدمت به آن شخصيّت والا، برايش هدف و ارزشمند است، و نه حتّي كسب دانش يا كسب وجهه و رسيدن به موقعّيت اجتماعي.
بسيارند كساني كه از نشستن در كنار يك شخصيّت يا داشتن عكس با او، خوشحال مي‏شوند، هر چند نفعي برايشان نداشته باشد. خود اين نزديكي برايشان محبوب است. وقتي براي انسان‏ها در اين دنيا، اينگونه امور، گرانبهاست، بندگي خدا و در محضر الهي بودن مايه افتخار نيست؟
بهانه يا تحقيق؟
با توجه به آنچه گذشت، معلوم مي‏شود كه كساني هستند كه روحيه‌ي تعبّد و تسليم ندارند و در پي بهانه‏اند تا شانه از بار تكليف و دينداري خالي كنند. از اين رو مسئله‌ي «تحقيق» را عنوان مي‏كنند و براي هر دستور ديني، دنبال فلسفه و دليل مي‏گردند و خيلي هم خود را روشنفكر جا مي‏زنند. قرآن كريم نسبت به برخي از اينگونه افراد درباره‌ي اعتقاد به قيامت مي‏فرمايد:
»بل يريد الانسن ليفجر أمامه، يسئل أيّان يوم القيمة؟»[4]
گروهي مي‏خواهند راه گناه را در پيش بگيرند، مي‏پرسند: روز قيامت كي است؟
آنان مثل كودكان، بهانه‏گيري هستند كه هر لحظه بهانه مي‏گيرد و آن كه انجام شد، بهانه‏اي ديگر، قرآن درباره چنين كساني مي‏گويد:
«و إن يروا ءايةً يعرضوا و يقولوا سحر مستمّر»[5]
اگر نشانه‏اي از قدرت خدا و معجزات انبياء مشاهده كنند اعراض كرده، مي‏گويند، اين هم همان سحر و جادوي معمولي و هميشگي است!
اينان در مقابل مكانيك و پزشك و مدهاي خارجي و وسوسه‏هاي نفس و تمايلات شيطاني تسليم‌اند و چون و چرا ندارند، ولي وقتي نوبت به دستور دين مي‏رسد، اهل تحقيق و استدلال مي‏شوند و قيافه هم مي‏گيرند.
يك برخورد
روزي كسي پرسيد: چرا نماز صبح دو ركعت است؟ گفتم نمي‏دانم. دستور خداوند است و بايد انجام دهيم. همين كه فهميد نمي‏دانم، دستور خداوند است و بايد انجام دهيم. همين كه فهميد نمي‏دانم، قيافه روشنفكري گرفت و گفت: دنيا، دنياي علم است، امروز ديگر دين بدون علم صحيح نيست و... پرسيدم: حال تو بگو: چرا برگ درخت انار كوچك است ولي برگ درخت انگور بزرگ و پهن؟
گفت: نمي‏دانم، من هم همان قيافه را گرفته، گفتم: دنيا، دنياي علم است. علم بايد ثابت كند و... اندكي از غرورش كاسته شد. گفتم برادر! قبول داريم كه دنيا، دنياي علم است، ولي نه به اين معني كه همه اسرار هستي را بايد همين امروز بدانيم. حتماً ميان برگ باريك انار و برگ پهن انگور و مزه‌ي ميوه‌هايشان، رابطه‏اي در كار است كه هنوز، برگ شناس و خاك‏شناس و گياه شناس و ميوه شناس، آنرا كشف نكرده است. پس وجود اسرار را مي‏پذيريم ولي ادعاي فهميدن همه‌ي آن‏ها را هرگز از هيچكس قبول نمي‏كنيم.
راستي... اگر ما قبل از عمل، اول فلسفه‌ي احكام را بدانيم، آنگاه عمل كنيم، پس خدا پرستي و تسليم كجا مي‏رود؟ وحي، برتر از علم و اسرار آميزتر از دانش بشري است. روشنفكران چرا هر قانون و برنامه‌اي را مي‏پذيرند ولي در برابر قوانين خدا و دين، در تنگنا قرار مي‏گيرند و اهل منطق! مي‏شوند؟

[1] . شمس/8.
[2] . از جمله مي‌توان به مجلدات كتاب «اولين دانشگاه و آخرين پيامبر» نوشته‌ي شهيد دكتر پاك نژاد مراجعه كرد.
[3] . بحارالانوار، ج74، ص402.
[4] . قيامت/5.
[5] . قمر/2.
محسن قرائتي - پرتوي از اسرار نماز، ص19
مطالب مرتبط :
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
متن نظر :