امروز:
پنج شنبه 4 خرداد 1396
بازدید :
1153
حضور قلب در نماز
مقدمه
يكي از شرطهاي اساسي پذيرفته شدن نماز در نزد خداي متعال، مسأله «حضور قلب پيدا كردن» در حين نماز است؛ از اين رو آيات و روايات فراواني در اين باره وارد شده كه همه بر اين مطلب تصريح مي كنند كه ميزان قبولي نماز، بستگي به ميزان توجه انسان در نماز دارد و اين در حالي است كه متأسفانه بسياري از ما عبادتهاي خود را بدون حضور قلب و با حواسپرتي كامل انجام مي دهيم و به همين جهت است كه يك عمر نماز مي خوانيم، اما اثري از آثار معنوي و روح نواز آن را در خود نمي بينيم.
3. اهميت و امكان حضور قلب
3. لزوم تحصيل حضور قلب
الف. در ضرورت تحصيل حضور قلب همين بس كه بدانيم: نماز بي حضور قلب، نماز حقيقي نيست و وقتي نماز از حقيقت و باطن خود جدا شد و به صورت يك عمل بي روح در آمد، تمام ثمرات و فوايدي كه در آيات و روايات، براي نماز آمده، در چنين نمازي وجود ندارد وچه بسا موجب دوري از خدا هم بشود.
احاديث فراواني دراين باره وارد شده كه همه بر اين مطلب تصريح مي كنند كه ميزان قبولي نماز، بستگي به ميزان حضور قلب در نماز دارد و به تناسب وجود حضور قلب، نماز مورد قبول واقع مي شود. امام صادق ـ عليه السلام ـ مي‌فرمايد:
«اَن العبدَ ليُرفعُ لهُ مِن صلاتهِ نصفُها او ثلُثها او ربعُها او خمسُها و ما يرفعُ لهُ الّا ما اقبلَ عليهِ بقلبهِ؛[1] همانا از نماز انسان، نصفش، ثلثش، ربعش يا خمسش بالا برده مي شود و آن مقداري از نماز كه توجّه قلبي داشته باشد بالا برده مي شود.»
گر چه حضور قلب از شرايط صحت نماز نيست؛ يعني با نبودن حضور قلب نماز باطل نمي شود و از لحاظ فقهي اشكالي ندارد. و ليكن چنين نمازي، قالبي و بي فضيلت و غير مقبول است، يعني بالا نمي رود و اثر معراجي خود را از دست مي دهد.
2. امكان كسب حضور قلب
گاهي تصور مي كنيم، تحصيل حضور قلب از امور مُحال است و از كسب آن، نااميد مي شويم و به يك عبادت صوري و ظاهري اكتفاء مي كنيم. چه بسا اين نااميدي، از فريب دادن خود نشأت بگيرد، به اين معنا كه براي فرار از نماز با حضور قلب، دايماً خود را فريب داده و مشكل بودن آن را بهانه اي براي ترك آن، قرار مي دهيم.
دلايلي براي امكان كسب حضور قلب وجود دارد كه از جمله آنها موارد ذيل است:
الف. وقوع حضور قلب
بهترين دليل براي امكان شيء، وقوع آن است. همين كه پيغمبران ما و ائمه ـ عليهم السّلام ـ و اولياي خدا، بر حسب معرفت و ايمان و قرب و طلبشان، حضور قلب داشتند، دليل بر امكان آن مي باشد.
ب. وجود دستور عمل
وجود دستور جهت تحصيل حضور قلب از ناحيه رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ و ائمه ـ عليهم السّلام ـ و بزرگاني كه در اين باره كتاب نوشته اند، همه دليل بر امكان كسب آن مي باشد، چرا كه تكليف و دستور به آنچه در توان نيست بي معنا و غلط است، زيرا تحصيل امر محال، محال است.
3. مراتب حضور قلب
گرچه درباره مراتب حضور قلب، سخنان بسياري از بزرگان اهل معرفت رسيده، ولي ما به جهت مختصرگويي و ساده نويسي برآنيم تا با الهام از سخنان ارزشمند آنان به ذكر پنج مرتبه از مراتب حضور قلب بپردازيم.
مرتبه اول: شخص نمازگزار بايد اجمالا بداند كه با خداوند سخن مي گويد و حمد و ثناي او مي كند، اگر چه به معاني الفاظ توجه نمي كند. اين مرتبه براي آناني است كه معاني نماز را نمي دانند؛ حضرت امام خميني ـ قدّس سره ـ از قول مرحوم شاه آبادي ـ قدّس سره ـ نقل مي كند:
«مثل اين نحوه، به اين صورت است كه يكي، قصيده در مدح كسي بگويد و به طفلي كه معاني آن را نمي فهمد بدهد كه در محضر او بخواند و به طفل بفهماند كه اين قصيده در مدح اين شخص است، البته آن طفل كه قصيده را مي خواند اجمالا مي داند ثناي ممدوح را مي كند، اگر چه كيفيت آن را نمي داند».[2]
مرتبه دوم: علاوه بر مرحله قبلي، به معاني كلمات و اذكار نيز توجه داشته باشد و بداند كه چه مي گويد. امام صادق ـ عليه السلام ـ مي فرمايد:
«من صلّي ركعتين يعلمُ ما يقولُ فيهِما. انصرَفَ و ليسَ بَينَهُ و بينَ الله ذنبٌ إلّا غفرَلَهُ؛[3] هر كس دو ركعت نماز بخواند در صورتي كه بداند چه مي گويد، از نماز فارغ مي شود در حالي كه بين او و خداوند گناهي نيست، مگر اين كه خداوند آنها را مي بخشد». در اين مرحله، قلب تابع زبان است.
مرتبه سوم: اسرار عبادت و حقيقت اذكار و تسبيح و تحميد و ساير مفاهيم را بفهمد و در حال نماز به آنها توجه كند تا خوب بداند چه مي گويد و چه مي خواهد.
مرتبه چهارم: نمازگزار علاوه بر مراحل سابق، بايد اسرار و حقايق اذكار را به طور كامل در باطن ذاتش نفوذ داده و به مرحله يقين و ايمان كامل برسد. در اين صورت است كه زبان از قلب پيروي مي كند. قلب چون به آن حقايق ايمان دارد، زبان را به اذكار وادار مي كند.
مرتبه پنجم: در اين مرحله، نماز گزار به مرتبه كشف و شهود و حضور كامل مي رسد كه به اين مرحله حضور قلب در معبود مي گويند نه حضور قلب در عبادت؛ يعني مرحله اي كه اسما و صفات و كمالات حق را با چشم باطن مشاهده مي كند،چيزي را جز خدا نمي بيند، حتي به خودش و افعال و حركات و اذكارش نيز توجه نداشته از سخنگو و سخن نيز غافل است و در حقيقت در انجذاب كامل قرار دارد، البته در اين مرحله هم مراتبي است كه نسبت به سالكين متفاوت است.[4]
- عوامل حواسپرتي و درمان آن
1. هرزگي قوه خيال
از اسباب محوري و اصلي حواسپرتي، فرّار بودن، و هرزگي قوه خيال است.
آدمي داراي نيرويي است كه دايماً ذهن و خيالش را به كار مي گيرد. اگر ذهن انسان در مورد موضوعات كلي، به صورت منظّم و مرتّب فعاليت كند و از يك مقدمه، نتيجه اي بگيرد، در اين صورت تفكر و تعقّل حاصل شده است، ولي اگر ذهن انسان بدون هيچ مقدمه و نظمي در موضوعات جزئي، از چيزي به چيزي و از جايي به جايي پرواز كند و هيچ رابطه منطقي بين موضوعاتي كه در ذهن آمده ايجاد نكند، تخيّل صورت گرفته است.
- ويژگيهاي قوّه خيال
يكي از ويژگيهاي قوّه خيال، فرّار و متحرك بودن آن است، چون اگر تفكر نباشد، هزاران خاطره و مسأله به ذهن انسان (در طي چند لحظه، بدون هيچ ارتباطي با هم) مي رسد.
ديگر از ويژگيهاي قوّه خيال كه از تعريف آن بر مي آيد. آن است كه در موضوعات جزئي كار مي كند و هم چنين از بي نظمي خاصي برخوردار است.
انواع خيالات در نماز
در نمازي كه مي خوانيم، تمام انواع چهارگانه تصوّرات خيالي كه در ذيل مي آيد، وجود دارد، مگر كساني كه قوه خيال را كاملا تربيت كرده و متمركز بر نماز كرده باشند.
گاهي آنچه در نماز به ذهن خطور مي كند، انجام كار خيري است؛ مثلا در اين تصور است كه چگونه بعد از نماز سخنراني كند و يا با فلان بزرگ يا دوست، چگونه گفتگو كند.
و يا انجام كار شرّي است، مثلا در اين تصوّر است كه چگونه بر سر ديگري كلاه بگذارد و... .
گاهي آنچه در خاطر و خيال مي آيد، صرف خيال است و آن يا خيال پسنديده است مثلا (در خاطر خود بگذراند كه پولدار شود تا بتواند گرسنگاني را سير و برهنگاني را لباس بپوشاند و...) و يا خيال فاسد مي باشد (مثلا در خاطر خود لذت گناه و چگونگي آن را بياورد و با آن دلخوش كند).
پس آنچه كه در قوه خيال ما مي آيد از اين چهار حالت خارج نيست، اگر چه گاهي در نماز قوّه خيال در امور پسنديده فعّاليّت مي كند، و ليكن در جهت كسب حضور قلب، خيال در امور پسنديده هم بايد كنترل شود و از پرواز آن به امور مختلف، خوب نگه داشته شود تا قلب يكسره متوجه خداوند گردد.
- درمان
الف. بيرون نماز
بايد در بيرون نماز، تمرين و ممارست در حفظ قوه خيال و متمركز كردن آن صورت گيرد، به اين صورت كه در ابتدا تمرين كنيم كه فكر و خيال خود را به امور خاصّي تمركز بدهيم و دايماً مواظبت بنماييم كه خيال به جايي ديگر نرود كه اگر اين تمركز ادامه پيدا كند، آرام آرام مي توانيم فكر و خيال خود را ضبط و نگهداري كنيم كه هر كجا اراده كرديم حركت كند.
كيفيت تغذيه قوه خيال
هر يك از قواي ما محتاج به تغذيه مناسب خود مي باشد. بايد براي منظم كردن قوه خيال و جهت دادن به آن، از عوامل كنترل قوّه خيال و گفتن ذكر دايم با توجه و متمركز كردن ذهن به امور پسنديده، استفاده كرد. از جمله امور پسنديده عبارتند از: ياد خدا بودن؛ تمام كارها و اعمال خود را نيت و هدف خدايي دادن؛ تفكر در مسائل علميه و مسائل اعتقاديه (مبدأ و معاد) و وظايف انساني و عملي (كسب اخلاق حسنه و رفتار انساني)؛ مراقبت بر احوال و رفتار خود كه چه مقدار منطبق با عقل، شرع و رضاي خداوند است و هم چنين يادآوري گذرگاه بودن دنيا و مسافر بودن خود و دقّت و تعقّل به عجايب خلقت و آثار نظم و قدرت پروردگار؛ همه اينها عوامل كمك كننده در كنترل قوه خيال مي باشد.
ب. داخل نماز
يكي از روشهاي كنترل قوه خيال در نماز «تصميم بر مخالفت است»؛ يعني تصميم بگيرد كه خيال خود را متمركز در نماز و يا معاني نماز نمايد و هر وقت كنترل آن از اراده انسان خارج شد دوباره برگرداند. حضرت امام خميني ـ قدّس سره ـ مي فرمايد:
«طريقه عمده رام نمودن آن «عمل نمودن به خلاف است» و آن، چنان است كه انسان در وقت نماز خود را مهيّا كند كه حفظ خيال در نماز كند و آن را حبس در عمل نمايد و به مجرّد اين كه بخواهد از چنگ انسان فرار كند آن را استرجاع نمايد (برگرداند) و در هر يك از حركات و سكنات و اذكار و اعمال نماز ملتفت حال آن (قوه خيال) باشد و از حال آن تفتيش نمايد (جستجو كند) و نگذارد سر خود باشد و اين در اوّل امر، كاري صعب (مشكل) به نظر مي آيد، ولي پس از مدتي عمل و دقت و علاج، حتماً رام مي شود و ارتياض پيدا مي كند (ورزيده مي شود)».[5]
[1] . بحارالانوار، ج 84، ص 238.
[2] . امام خميني، اربعين، ص 434.
[3] . ثواب الاعمال، ص 72.
[4] . بر همه ماست كه در اين مراتب به دقت تأمل نموده و درصدد تحصيل آنها باشيم؛ براي اطلاع بيشتر ر.ك: امام خميني، اربعين، ص 434؛ ابراهيم اميني، خودسازي، ص 231؛ ميرزا ملكي تبريزي، اسرار الصلوة، ص 307.
[5] . آداب الصلوة، ص 44.
@#@
2. دنيا پرستي
از موانع مهم و اصلي حضور قلب، دنيا پرستي و اسارت و فريفتگي در برابر آن است. غالب انديشمنداني كه درباره اهميت نماز كتاب نوشته اند، مسأله دنيا دوستي را يكي از مهمترين مانع حضور قلب بر شمرده اند.
آرا و نظرياتي كه درباره دنيا مطرح شده به طور كلي به سه دسته تقسيم مي شود:
الف. ترك اصل دنيا
برخي بر اين عقيده اند كه بايد از تمام موهبتهاي دنيايي دور شويم و با كناره گيري از اجتماع بشري، فقط به عبادت خدا بپردازيم، چرا كه دنيا و متعلقات آن را موجب بدبختي و گمراهي بشر مي پندارند. با اين طرز تفكر، عبادت و خداپرستي، منافي با زندگي كردن تلقي مي گردد و لذا، يا بايد دنيا را انتخاب كرد و يا آخرت را و جمع بين اين دو ممكن نخواهد شد.
ديدگاه اسلام
اسلام شديداً با رهبانيّت، دوري از دنيا، ترك كار و تلاش و عدم همسر گزيني و... مخالف است، از همين جهت، پيغمبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ مي فرمايد:
«لا رهبانيّة في الاِسلام؛[1] رهبانيت (ترك دنيا) در اسلام نيست».
تفكر رهبانيّت و جدايي دين از زندگي، از مذاهب مسيحي و بودايي‌، وارد اسلام شد، به همين جهت بعضي تصوّر ميكنند كه اسلام با دنيا و كار كردن، تلاش و ... مخالف است.
زندگي در دنيا يعني كار كردن، خوردن، آشاميدن، استراحت كردن، ازدواج و... چگونه ممكن است خداوندي كه آفريدگار همه موجودات از قبيل: زمين، خورشيد، حيوانات و حتي خود انسان است، ما را از استفاده و توجه به آنها نهي نمايد؟
پيغمبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ مي فرمايد:
«العبادةُ سبعُونَ جزءاً افضَلُها طلبُ الحَلالِ؛[2] عبادت هفتاد جزء دارد كه بهترين عبادتها، كار و تلاش مي باشد».
و در روايت ديگر آمده:
«ابن اَبي يَعفُور قالَ قلتُ لأبي عبدِاللهِ ـ عليه السلام ـ : انا لنُحِبُّ الدُنيا فقالَ لي: «تصنعُ بِها ماذا؟ قلتُ اَتزَوّجُ مِنها و اَحجُّ و انفقُ عيالي و انيلُ اِخواني و اَتصدّقُ قالَ: ليسَ هذا مِنَ الدّنيا، هذا منِ الآخرَةِ؛[3] ابن ابي يعفور مي گويد:
خدمت امام صادق ـ عليه السلام ـ عرض كردم: ما دنيا را دوست مي داريم. فرمود: با اموال دنيا چه مي كني؟ عرض كردم: به وسيله آنها ازدواج مي كنم، به حج مي روم، براي خانواده ام خرج مي كنم، به برادرانم كمك مي كنم و در راه خدا صدقه مي دهم. فرمود: اين دنيا نيست، اين آخرت است». از اين روايت به روشني معلوم مي گردد كه اصل دنيا مذموم نيست.
و روايات ديگري در اين باب وارد شده كه همه آنها سفارش مي كنند كه با استفاده كردن بهينه از دنيا، انزوا و رهبانيت را رها سازيد.
نتيجه آن كه اصل دنيا و توجه به آن، نه تنها منافات با دينداري و عبادت خدا ندارد، بلكه همان طور كه ذكر شد، از بهترين عبادتها مي باشد.
ب. ترك محبّت دنيا
بعضي معتقدند كه اسلام، محبّت و علاقه به دنيا را به طور مطلق مذموم دانسته و از همين جهت علاقه به زن، فرزند، اموال، خوراكيها و... را مردود مي دانند، در اين باره به آيات و روايات استناد مي كنند.
ديدگاه اسلام
اگر منظور از محبّت، علاقه و ارتباط عاطفي و غريزي است كه اسلام نه تنها آن را نفي نكرده، بلكه با واقع بينانه ترين ديدگاه، آن را تفسير كرده و آن غرايز و تمايلات را جزء سرشت آدميان دانسته است.
از نظر اسلام تمايل به دنيا و علاقه به آن، قابل كسب نيست، بلكه از امور فطري و غريزي است كه خداوند بر حسب ضرورت و نياز در درون ما نهاده است كه بدون آنها به كمال رسيدن، ممكن نخواهد بود.
خداوند در قرآن كريم مي فرمايد:
«و من آياتهِ اَن خلقَ لكم من انفسكُم ازواجاً لِتسَكنُوا اليها و جعلَ بينكم مودّة و رحمةً؛[4] از جمله نشانه هاي حق اين است كه از جنس خود شما، همسراني براي شما آفريده كه در كنار آنها آرامش بيابيد و ميان شما و آنها الفت و مهرباني قرار داد». با كمي دقّت مي توان فهميد، زن و علاقه به آن، كه از مظاهر دنيا است، نه تنها مذمت نشده، بلكه فلسفه وجودي آن، تسكين و ‌آرامش مردان شمرده شده است.
و هم چنين در روايت ديگر از امام صادق ـ عليه السلام ـ آمده:
«لا خيرَ في مَن لا يحبُّ جمع المالِ من حلالٍ، يكُفُّ بهِ وجههُ و يقضي به دَينَهُ و يَصِلُ بهِ رحمَهُ؛[5] خير و خوبي نيست، در كسي كه تحصيل مال حلال را دوست ندارد تا بدين وسيله آبرويش را حفظ كند و دينش را ادا نمايد و صله رحم به جا آورد».
از امثال اين روايات معلوم مي گردد كه اسلام نه تنها دنيا بلكه علاقه به دنيا را كه از روي غرايز مادي در درون انسان است، تأييد مي نمايد و از بين بردن علايق فطري را، مردود دانسته و برخلاف تكامل آدمي مي داند.
پ. ترك دنيا پرستي
آنچه اسلام بدان معتقد است، ترك پرستش دنيا و كمال مطلوب و محبوب واقعي ندانستن آن است. تمام آيات و رواياتي كه در مذمّت حبّ به دنيا آمده، اشاره به اين قسم دارند و آنچه مانع حضور قلب در نماز مي گردد، همين «دنياپرستي و اسارت دنيا» است.
در قرآن كريم و روايات اهل بيت، دنيا، ناپايدار و محل گذر و اهل دنيا، مسافر معرفي شده است.[6] و اين واقعيتي غير قابل انكار است و نيز در بعضي از آيات آمده كه دنيا وسيله اي است جهت رسيدن به هدف، نه نهايت آرزو و كمال مطلوب بشري.[7]
درمان
از مطالب گذشته روشن گرديد كه آنچه مانع حضور قلب است، دنياپرستي و دلبستگي به آن است.
ترك اسارت و بندگي دنيا، با چند لحظه و دقيقه ممكن نخواهد بود، بلكه با آشنايي به آفات آن و به ميزان عزم و تلاش و مجاهدت واقع بينانه، مي توان به ترك دنيا به معناي حقيقي آن رسيد.
براي درمان دنيا زدگي، بايد اولاً: ديدگاه خود را نسبت به دنيا و انسان از زاويه دين اسلام اصلاح نمود. ثانياً: يافته ها و علم و معرفت خود را در مرحله عمل به كار بنديم.
3. حواس ظاهري
يكي از عوامل حواسپرتي، متوجه شدن به امور خارجي است، چرا كه قلب و ذهن به منزله حوضي هستند كه اين پنج حس به آن مي ريزند و به واسطه آنها صورتهاي معاني بر قلب وارد مي شود، به طوري كه به واسطه ديدن تصويري يا شنيدن صدايي چندين صورت خيالي بر ذهن وارد مي شود و قلب را مشغول خود مي كند. اگر در هنگام نماز، گوش آدمي چيزي را بشنود يا چشم چيزي را ببيند، حواس و ذهن نمازگزار متوجه آن شنيدني (مسموع) يا تصوير مي گردد و از خدا و توجه به او غافل مي گردد و چه بسا با شنيدن يك كلمه، خاطره هاي زيادي در ذهن او نقش بندد و تا آخر نماز او را مشغول بدارد.
درمان
علاج آن در از بين بردن اين اسباب است كه به صورتهاي مختلف بيان مي گردد:
الف. چشم بستن
يكي از راههاي معمولي كه در ميان مردم بيشتر مشاهده مي شود، بستن چشمها در حين نماز است تا تمركز حواس بيشتري حاصل كنند كه اين امر البته براي كساني است كه نمي توانند بدون بستن چشمها در نماز و با نگاه به محل سجده، آن تمركز لازم را كسب كنند و گرنه كسي كه مي تواند با نبستن چشمها در نماز و با نگاه كردن به محل سجده، حواس خود را جمع كند، بهتر است كه چشمها را نبندد.
ب. انتخاب مكان خلوت و تاريك
نمازگزار براي اين كه هيچ چيز او را به خود جلب نكند، بايد مكان خلوت و بي سر و صدا، بي منظره و تاريكي را انتخاب كند؛ مثلا در مكاني كه عكس، تلويزيون و راديوي روشني، زن و بچه و... نباشد كه مسلماً تحصيل حضور قلب در چنين مكاني راحت تر از مكان شلوغ، پر رفت و آمد و... مي باشد. چون زمينه حواسپرتي در آنجا كمتر است.
4. وسواس در قراءَت
هدف اصلي از عبادت، تحصيل مقام «جدايي كامل از غير خدا» است، لذا موانع اين راه، بايد برداشته شود.
يكي از اين موانع، توجه زياد و وسواس داشتن در قراءت است كه موجب مي شود نمازگزار از باطن و حقيقت نماز به ظاهر توجه كند و به جاي توجه كردن به معاني نماز و كسب حضور قلب به الفاظ و چگونگي تلفظ آنها مشغول گردد، اگر چه رعايت قراءت، از شرايط صحت نماز است، و ليكن شرط صوري است و بايد در حدّ تكليف آن را انجام داد و نيز از توجه زياد به ظاهر، بايد پرهيز كرد.
اين كه بعضي مي خواهند به واسطه حفظ قراءت، تمركز حواس كامل پيدا كنند، اشتباه است، چون حواس در قراءت، كافي نيست، ثانياً هدف نيست، بلكه هدف، توجه كامل قلب به خداست و چنين شخصي، به جاي توجه به خدا و بريدن از اغيار، گرفتار اداي كلمات از مخرجشان مي شود.
درمان
الف. آشنايي به ظاهر و باطن نماز
بايد بداند كه رعايت قراءت و امثال آن، از احكام ظاهريه نماز و عبادت مي باشند و بايد در حدّ اعتدال و تكليف به آنها توجّه كرد و حضور قلب و تخليه قلب از اغيار از شرايط باطنيه نماز است و حقيقت نماز با وجود آن معنا پيدا مي كند كه هرچه توجه به اين معنا زيادتر باشد، نماز كاملتر خواهد شد، چرا كه باطن نماز برخلاف ظاهر آن، محدود به حدّي نيست. بايد دانسته شود كه فرق نماز امير المؤمنين ـ عليه السلام ـ با نماز ما در حضور قلب به خدا مي باشد نه به مدّ «و لا الضالّين» و قراءت كاملتر آن حضرت.
ب. همانند سازي با الگوهاي ديني
براي اين كه نمازگزار، متوجه شود كه دچار وسواس شده يا خير، بهتر است عمل خود را بر علما و فقها عرضه كند و از آنها سؤال كند كه آيا مبتلا به مرض وسواس است يا خير؟ چون كشف مرض، براي مريض مشكل است، بلكه چه بسا خود را عادي مي بيند و ديگران را متّهم به بي مبالاتي مي نمايد و از عمل آنها رنج مي برد.
[1] . بحارالانوار، ج 15، باب النهي عن الرهبانيه.
[2] . كافي، ج 5، ص 78.
[3] . بحار الانوار، ج 73، ص 63.
[4] . روم (30)، آيه 20.
[5] . كافي، ج 5، ص 72.
[6] . نهج البلاغه، خطبه 201؛ نهج البلاغه، حكمت 133؛ روم (30)، آيه 7.
[7] . كهف (18) آيه 18؛ رعد (13) آيه 12؛ يونس (10) آيه 100؛ روم (100) آيه 30.
@#@ لذا وقتي از علما در مورد حال خود سوال كند و از نظر آنها نسبت به خود با خبر شود، مقداري مشكل حل خواهد شد.
بالاتر اين كه، به عمل خود علما نگاه كند و ببيند كه آنها هم مثل او اين قدر حساسيت دارند يا عملشان بر خلاف او است؟ اگر عملكرد علما را برخلاف خود يافت، پس بايد بداند كه يقيناً دچار وسواس شده است.
5. تندخواني و شتاب زدگي
از موجبات حواس پرتي، تند خواني و تعجيل در اتمام نماز است، كه علت سريع خواني هم، عدم اهتمام به نماز است. چرا كه چنين افرادي، نماز را فقط براي رفع تكليف مي خوانند، لذا با كراهت و بي ميلي عبادت را انجام مي دهند و در نتيجه احساس خستگي مي كنند.
انگيزه تند خواني، حاضر شدن نزد محبوب كذايي است و از اين كه چند لحظه اي در نزد كسي كه قلبش متوجه او نيست ايستاده، رنج مي برد و مي خواهد هر چه سريعتر به طرف كسي يا كاري كه دوست دارد پرواز كند.
اگر كسي قلبش متوجه خدا باشد و از اين حضور راضي باشد، لزومي براي تندخواني و فرار از نماز نمي بيند، چون در محضر كسي است كه بايد باشد، لذا تمام حواسش را متمركز به محبوب واقعي مي نمايد.
6. گناه
همان طور كه نماز، عامل بازدارنده از گناه است، فحشا و منكرات نيز مانع حضور قلب در نماز است. نماز و گناه رابطه متقابل و متضاد دارند. كسي كه اهل فحشا و منكر است، توفيق تحصيل حضور قلب در نماز را ندارد، چرا كه گناه اثر منفي خود را در نماز مي گذارد و از طرفي نماز به ميزان حضور قلب در آن، بازدارنده از معصيت و بزهكاري مي باشد و اين كه خداوند در قرآن كريم فرموده است:
«اِنّ الصّلوة تَنهي عنِ الفحشاء و المنكَرِ؛ نماز انسان را از فحشا و منكر باز مي دارد» مسلماً نماز با حضور قلب را اراده كرده است، چرا كه حضور قلب يعني حاضر شدن قلب در محضر خدا كه مبدأ پاكيهاست و قلب آدم فاسق، فاجر و گناهكار نزد معاصي است نه خدا؛ ممكن نيست دل آدمي هم در معاصي غرق باشد و هم در معنويّات.
با دقت معلوم مي شود كسي كه غرق در شهوات و معاصي است، حقّ معنويّات و نماز را ضايع مي كند و به همين جهت است كه خداوند مي فرمايد:
«فَخَلفَ من بعدهِم خلفٌ اضاعُوا الصّلوة و اتّبَعوا الشّهَواتِ فسَوفَ يَلقَونَ غَيّاً؛[1] پس جانشينان اين جمعيت پاك و خدا پرست، قومي شدند كه نماز را ضايع كردند و از شهوات پيروي كردند و به دنبال آن به گمراهي افتادند».
نتيجه آن كه با خدا بودن، منافات با اسارت در شهوات و گناه و آلودگي دارد. مسلماً روح و قلبي كه به گناه عادت كرده و انس گرفته نمي تواند قبله خدا و محل توجّه او باشد.
درمان
الف. با علل فساد و گناه مبارزه كنيم
ريشه گناه عبارت است از جهل، هواي نفساني (منفعت) و ترس. اگر مي خواهيم گناه از صفحه زندگي ما پاك شود، بايد در مرحله اول، گناه را بشناسيم و بدانيم كه چه چيزهايي گناه و موجب فساد و آلودگي روح آدمي و اجتماع بشري است و در مرحله دوم به نقش مخرّب گناهان در زندگي خود و بشر توجه كنيم و آثار منفي آنها را با دقّت درك كنيم.
ب. از القائات، جهت ترك گناه كمك گيريم
براي اين منظور بايد به قلب خود تفهيم كنيم، اگر نماز خوان هستيم پس كلاه برداري براي چه؟ اگر نماز مي خوانيم، پس چرا زنا، چشم چراني، شراب و همراهي با دوست بد...؟ و با توجه به جنبه منفي گناه، از گذشته خود توبه كنيم و با القائات مثبت، اميد به خوب شدن و عوض شدن و ... را در خود زنده كنيم.
ج. از خود نماز در ترك گناهان كمك بگيريم
به هيچ وجه نماز را ترك نكنيم، بلكه همواره عزم و همّت خود را متوجّه ترك گناه كنيم و در هنگام نماز به خلوص و حضور قلب بيشتر توجّه كنيم و از آن جا كه گناه و نماز رابطه متقابل دارند، به موازات ترك گناه به كسب حضور قلب و خالي كردن قلب از اغيار بپردازيم و اين مطلب كه «نماز با توجّه، با گناه منافات دارد» را به قلب تفهيم كنيم و با خود تكرار كنيم كه قلب پر گناه آشيانه حق تعالي قرار نمي گيرد.
7. چشم چراني
چشم چران كسي است كه كنترل چشم خود را ندارد و به هر طرفي خيره مي شود و چه بسا نگهداري چشم از اختيار او خارج شده و به صورت عادت در آمده است كه ترك آن مشكل به نظر مي آيد.
چشم چراني قبل از اين كه براي ديگران مزاحمت و ناراحتي ايجاد كند، براي خود شخص مضرّ است و موجب آشفتگي، اضطراب، عدم اعتماد به نفس، بي حالي و رخوت نسبت به معنويات، مخصوصاً نماز مي گردد. خداوند سبحان زن و مرد را از چشم چراني نهي نموده است. آن جا كه فرموده است:
«قُل للمؤمنينَ يَغُضّوا مِن ابصارِهِم... و قُل لِلمُؤمِناتِ يَغضُضنَ مِن اَبصارِهنَّ...؛[2] به مردان بگو ديدگان خود را فرو خوابانند و.. . به زنان مؤمنه بگو ديدگان خويش را فرو خوابانند».
كسي كه معتاد به چشم چراني شد، فكر و خيال و قلبش مشغول ديده مي شود و روحش آشفته و ذهنش مشوّش مي‌گردد و هنگام عبادت، قوه خيالش با اين آشفتگي به پرواز در مي آيد و به شاخه‌ هايي پرواز مي كند كه با چشم خود مشاهده كرده است.
درمان
الف. كنترل چشم در همه حال
اگر در بيرون از نماز چشم آزاد بود، محال است هنگام نماز متمركز به خدا شود، اگر در بيرون نماز چشم فرّار بود، در هنگام نماز هم آزاد است؛ يعني هر چه چشم ضبط كرده و ذخيره كرده، هنگام نماز مزاحم مي شود. پس حفظ و كنترل حواس در نماز منوط به حفظ و كنترل چشم در بيرون از نماز است. چگونه ممكن است كسي كه عادت به نگاه پراكني كرده، بتواند هنگام عبادت به طرف محبوب واقعي پرواز كند؟ قلبي كه آشفته محبوب پنداري است، چگونه معشوق واقعي را مي بيند؟
تـو درون نـماز و دل بيرون گـشتها مي كني به جـهاني!
اين چنين حالتي پريشان را شرم نآيد نماز مي خواني؟!
8. عوامل بيروني
در شكل گيري نظام شخصيتي و روحي آدميان، علاوه بر عوامل دروني و فردي، عوامل بيروني نيز مؤثر است و اين واقعيتي است كه دين واقع گراي اسلام به آن توجه كرده است، چرا كه روح انسانها دايماً دستخوش تأثير پذيري از عوامل بيروني است.
از عوامل بيروني، دوست فاسد، مجلس گناه و محيط فاسد را مي توان بر شمرد.
الف. دوست فاسد
همنشيني و مصاحبت با دوست فاسق، اثرات منفي در آدمي مي گذارد، چرا كه شخصيت انسان بستگي به شخصيت دوست و همنشين او دارد و اين واقعيتي غير قابل انكار است كه امام صادق ـ عليه السلام ـ به آن اشاره كرد است:
«المرءُ عَلي دينِ خليلهِ؛[3] دين آدمي بستگي به نوع دين دوست او دارد».
تو اوّل بگو با كيان دوستي پس آن بگويم كه تو كيستي
همنشيني با كسي كه تارك نماز است، موجب ترك نماز يا سهل انگاري در آن مي شود و همان طور كه دوست بد، اثر منفي در انسان مي گذارد، انتخاب دوست خوب، نقش سازنده در آدمي دارد. همنشيني با كساني كه اهل حضور قلب هستند، زمينه را براي تحصيل حضور قلب آماده مي كند.
ب. مجلس و محيط فاسد
مجلس گناه و محيط فاسد خانواده، اجتماع و... جوّ روحي انسان را فاسد مي كند و جوّ روحي فاسد، زمينه لازم را براي رشد معنويات از بين مي برد. به ميزان تأثير پذيري از مجلس گناه و محيط فاسد، معنويات ضعيف مي شود.
به همين جهت است كه امام صادق ـ عليه السلام ـ مي فرمايد:
«لا ينبَغي لِلمُؤمنِ اَن يجلسَ مجلساً يُعصي الله فيه و لا يقدرُ عَلي تَغييِره؛[4] شايسته نيست، مؤمن، در مجلسي كه معصيت خدا در آن مي شود و قادر بر تغيير آن نيست، بنشيند». مجالست با گناهكاران، روان آدمي را بيمار نموده و اسارت نفساني را شدّت مي بخشد و ذهن را آشفته مي كند.
چگونه ممكن است كسي در فلان مجلس فساد، پاي فيلم مخرّب ويدئو و ماهواره بنشيند و بعد در محضر خدا حاضر گردد؟ چگونه ممكن است چشمها به تماشاي تصاوير مبتذل و فيملهايي كه رقص فلان رقاص را نشان مي دهد، بپردازند و خاطره آنها در نماز مزاحمت ايجاد نكند؟ چگونه خدا در قلبي كه غير خدا حكومت مي كند، جا دارد؟
9 . موانع مقدماتي
نمازگزار براي اين كه بتواند با سكون و طمأنينه در محضر خدا حاضر شود، بايستي تمام موانع را از سر راه بردارد، از جمله موانعي كه بايد برداشته شود، پرخوري، كثرت خواب، جلوگيري از بول، كسالت و خستگي، است.
الف. پرخوري
پرخوري علاوه بر مضرات جسمي و فيزيولوژيكي داراي مضرّات روحي و رواني نيز هست كه از جمله ناراحتيهاي روحي آن، مانع بودن از قلب در نماز است.
پرخوري بيش از حد، موجب بي‌ حالي و كسالت در عبادت و كسالت و بي حالي موجب حواسپرتي در نماز مي گردد.
و در روايتي از رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ داريم كه:
«من تعوّدَ كثرةَ الطّعام و الشّرابِ قسي قلبهُ؛[5] هر كس زيادي خوردن و آشاميدن عادت او شود قلبش سياه مي شود».
ب. پرخوابي
پرخوابي هم يك نوع مريضي است كه مبتلا به آن نه تنها توفيق تحصيل حضور قلب پيدا نمي كند، بلكه تارك نماز هم مي شود.
پرخوابي و اعتياد به آن، جسم را بي حال مي كند و موجب ضعيف شدن اراده مي گردد و اعتماد به نفس از آدمي سلب مي شود كه در نتيجه آدمي در مقابل معنويات عكس العمل منفي نشان مي دهد، چنين شخصي در نماز با حالت خواب آلود روبه رو مي شود و هنگام بيدار شدن از خواب، به سختي بر مي خيزد و به علت اسارت خواب، با بي حالي وضو مي گيرد و طوري صورت را مي شويد كه خواب از سرش نپرد و در هنگام نماز در فكر خواب است و با اتمام نماز دستِ و پا شكسته، به طرف رختخواب پرواز مي كند، چرا كه محبوبش خواب است و نماز مزاحم بود.
[1] . مريم (19) آيه 59.
[2] . نور (24)، آيه 30 و 31.
[3] . اصول كافي، ج 2، ص 375.
[4] . اصول كافي، ج 2، ص 374.
[5] . نهج الفصاحه، ص 573.
@#@ در اين مورد روايتي از حضرت عيسي ـ عليه السلام ـ آمد:
«يا بَني اسرائيل لا تكثُروا الاَكلَ فانّهُ مَن اكثرَ الاكلَ اكثرَ النَومَ و مَن اكثرَ النومَ اقلّ الصّلاة و من اقلَّ الصّلاة كُتبَ منَ الغافلين؛[1] اي بني اسرائيل در خوردن زياده روي نكنيد كه همانا محصول زياد خوردن بسيار خوابيدن است و هر كس بسيار بخوابد نماز و عبادتش كم خواهد بود و آن گاه در زمره غافلان به شمار خواهد آمد».
پ. كسالت و خستگي
نماز را نبايد در حال كسالت خواند بلكه ابتدا بايد خستگي و خواب آلودگي را برطرف كرد، آن گاه به نماز ايستاد. امام باقر ـ عليه السلام ـ در اين زمينه حديثي دارند كه مي فرمايند:
«لا تقُم الي الصّلوة مُتكاسلاً و لا متناعساً و لا متثاقلاً فانّها من خللِ النّفاق؛[2] با بي حالي، خواب آلود، كاهلانه به نماز نايستيد، چرا كه اينها از علامات نفاق است». يعني كسي كه در مقابل خدا مي ايستد، بايد در حضور او حاضر و قلبش متوجه او باشد.
ت. جلوگيري از بول
از عوامل حواسپرتي جلوگيري از بول است كه فشار حاصل از جلوگيري، موجب عدم تعادل جسمي و به دنبال آن موجب عدم تمركز حواس و قلب آدمي در نماز مي شود. امام صادق ـ عليه السلام ـ مي فرمايد:
«لا صلوة لحاقنٍ و لا لحاقبٍ و لحازقٍ و الحاقِنُ الّذي بهِ البُولُ و الحاقبُ الّذي بهِ الغائطُ و الحاذقُ الّذي ضَغَظَهُ الخف؛[3] نماز شخص حاقن و حاقب، نماز كامل نيست و حاقن، كسي است كه بول به او فشار مي آورد و حاقب، كسي است كه غائط به او فشار مي آورد و حازق، كسي است كه جوراب او را آزار مي دهد.» پس بر نمازگزاران لازم است كه قبل از اقامه نماز، به تخليه كامل خود از بول و غائط بپردازند تا اين موانع موجب حواسپرتي در نماز نگردند.
ث. احكام فقهي و ظاهري
از عوامل حواسپرتي انجام دادن مكروهات همانند با سر و ريش و لباس و اعضاي بدن بازي كردن، خاراندن بدن، به اطراف توجه كردن، پوشيدن لباس و جوراب تنگ به پا كردن، خميازه كشيدن اختياري، نگاه كردن به آسمان، گذاردن دست به كمر، فشار دادن بند انگشتها، مقابل آتش ايستادن، مقابل در باز ايستادن و... است.
انجام دادن اين امور، اگر چه موجب بطلان نماز نمي شود، و ليكن موجب حواسپرتي و عدم حضور قلب در نماز مي شود.
شايد سؤال شود كه ترك اين امور چه ربطي به حضور قلب دارد كه امري باطني است؟ در پاسخ مي گوييم: حواس آدمي با كوچكترين حركت و عمل اضافي، مشغول مي شود، لذا براي تحصيل حضور قلب، رعايت اين امور لازم است.
در اين باره از امام باقر ـ عليه السلام ـ روايت شده:
«اذا قُمتَ في الصّلوة فعليكَ بالاقبالِ علي صلاتكَ، فانّما لكَ منَ الصّلوة ما اقبلتَ عليه بقلبكَ و لا تعبَث فيها بيدكَ و لا برأسكَ و لا بلحيتكَ و لا تحدّث نفسك و لا تتثاءب و لا تمُطَّ؛[4] هر گاه به نماز ايستادي كاملا متوجه نمازت باش، چون آن مقدار از نمازت كه با توجه باشد، براي تو مفيد خواهد بود، در نماز با دست، سر و ريش خود بازي مكن و در دل، حديث نفس مكن و در هنگام نماز، دهن درّه مكن و قامت كشي نكن».
10. بيهوده گويي
يكي از موانع حضور قلب، بيهوده گويي و پرگويي در بيرون از نماز است. بيهوده گو، كسي است كه مواظبت بر زبان خود ندارد و زبان را بدون موافقت قلب، ايمان و عقل به حركت در مي آورد. چنين شخصي هيچ ملاك و معياري براي سخن گفتن ندارد و هر چه در ذهن پديد آمد، بدون تعقّل، مطرح مي نمايد.
امام صادق ـ عليه السلام ـ مي فرمايد:
«لا تكثُروا الكَلامَ في غيرِ ذكرِ الله فانّ الّذين يكثُرونَ الكلامَ في غيرِ ذكراللهِ قاسيةٌ قلوبُهُم و لكن لا يعلَمُون؛[5] در غير ذكر خدا، زياد سخن نگوييد به راستي آنان كه در غير ذكر خدا پر حرفي كنند، دلهايشان سخت و قسي مي شود، ليكن خودشان نمي دانند».
عارف ربّاني و فيلسوف بزرگ علامه طباطبايي ـ رحمة الله عليه ـ فرموده است: «من از سكوت آثار گرانبهايي را مشاهده كرده ام. چهل شبانه روز سكوت اختيار كنيد و جز در موارد لازم سخن نگوييد و به فكر و ذكر خدا مشغول باشيد تا برايتان صفا و نورانيّت حاصل شود».
11. خودنمايي
اخلاص از شرايط قلبيه مهمّ نماز است و نقطه مقابلش ريا است كه آفت بزرگي است.
حضور قلب يعني حاضر بودن قلب در محضر خدا و خالي كردن قلب از اغيار و از آن طرف، اخلاص يعني خالص كردن نيّت و پاك كردن آن از غير خدا و از طرف ديگر، ريا يعني غير خدا را در نيت آوردن. حال، من و شما كه نماز مي خوانيم و در ذهن خود غير او را قصد مي كنيم و توجه مردم و تظاهر به نماز و چگونگي آن را در قلبمان مي گذرانيم، چگونه قلب خود را حاضر در محضر خدا ببينيم؟ پرواضح است كه در صورت ريا و نبودن اخلاص، قلب متوجه غير خداست و در اين هنگام، حضور قلب بي معناست؛ بله، قلب حاضر است، اما در محضر اغيار!
ب. معيار تشخيص ريا
براي تشخيص عبادت وعمل خالص، از غير آن، بايد به ملاكها و معيارهايي كه گفته شده رجوع كنيم، چرا كه فهميدن و تشخيص وجود ريا مشكل است وچه بسا شخص رياكار متوجه نيست كه عملش رياكارانه است؛ از اين رو امام صادق ـ عليه السلام ـ معياري براي تشخيص ريا تعيين كرده است، آن جا كه مي فرمايد:
«ثلاثُ علاماتٍ للمرائي: ينشطُ اذا رأي النّاسَ و يكسلُ اذا كان وحده و يحبّ اَن يحمدَ من جميعِ اُموره؛[6] براي ريا كننده سه علامت است:
1. در پيش مردم با نشاط اعمال را انجام مي دهد.
2. در تنهايي با كسالت انجام مي دهد.
3. دوست دارد كه در تمام كارهايش مردم او را تمجيد و تعريف كنند».
12. عادت
از اسباب بي توجّهي و غفلت در نماز، مسأله عادت به عبادت است، به اين معنا كه انسان، اصل نماز و افعال و اذكار آن را از روي عادت به جا آورد، به طوري كه به حقيقت و روح نماز (حضور قلب) توجّه نداشته باشد.
از آن جايي كه حضور قلب در نماز بستگي به ميزان آگاهي و توجه قلبي نمازگزار دارد، لذا اگر نماز، به صورت عادت و غير آگاهانه در آيد، موجب غفلت و حواسپرتي خواهد شد، به نحوي كه موجب مي شود گاهي انسان تمام افعال و اذكار را از روي عادت انجام دهد، بدون اين كه بفهمد چه كرده است.
چنان چه در روايات آمده، گاهي طولاني كردن نماز (ركوع و سجود) به صورت عادت در مي آيد و لذا ارزش خود را از دست مي دهد. امام صادق ـ عليه السلام ـ مي فرمايد:
«لا تنظُروا اِلي طولِ ركوعِ الرّجُل و سجودهِ فانّ ذلكَ شيءٌ اِعتادَهُ فلَو تركهُ اِستوحَشَ لذلكَ و لكن انظُروا الي صدقِ حديثهِ و اداءِ امانتهِ؛[7] به طولاني كردن ركوع و سجود كسي نگاه نكنيد، زيرا شايد اين چيزي باشد كه به آن عادت كرده باشد كه اگر تركش كند وحشت مي كند، و ليكن به راستي در گفتارش و اداي امانتش نگاه كنيد».
درمان
اسلام مسأله نيّت را واجب نمود تا عبادتها از روي عادت و ناآگاهي صورت نگيرد. روايات زيادي در باب نيّت وارد شده كه همه تصريح بر اهميت موضوع مي كنند، چنان كه رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ مي فرمايد:
«لا عَمَلَ اِلّا بينةٍ؛[8] هيچ عملي، بدون نيّت قبول نيست» و به همين جهت است كه فقها مي گويند:
براي عبادت نيّت لازم است، به طوري كه اگر از انسان در حال نماز، سؤال شود چه مي كني؟ در پاسخ بايد بلافاصله بگويد كه چه كار مي كند و اگر فكر كند و بعد پاسخ دهد، به اجماع علما نمازش باطل است.
فلسفه نيّت، آن است كه آدمي را از سطح ناخودآگاهي به خودآگاهي برساند. نيّت، اگر استمرار داشته باشد، موجب مي شود كه انسان از نماز و توجه به آن، ‌غافل نشود، لذا هر چه ميزان خالص بودن نيّت بالاتر باشد، توجه به نماز و خداوند هم بيشتر خواهد شد.
13. دسيسه هاي شيطان
از مهمترين عوامل حواسپرتي، وسوسه شيطان در نماز است كه نمازگزاران را به دام مي اندازد، از جمله آن دامها كه در خيال نماز گزاران مي پروراند «حضور قلب در نماز واجب نيست» مي باشد تا نمازگزار تحصيل آن ننمايد.
رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ مي فرمايد:
«انّ العبدَ اذا اشتغلَ بالصّلوة جاءهُ الشيطانُ و قال لَهُ: اذكُر كَذا، حتّي يضلّ الرجلُ ان يَدري كم صلّي؛[9] هنگامي كه بنده خدا مشغول نماز مي شود، شيطان مي آيد و به انسان مي گويد، اين را بگو، اين را بگو، تا اين كه نداند، چطور نماز خوانده است». از اين روايت معلوم مي شود كه وسوسه هاي شيطان در عبادت، هميشگي است و از راههاي مختلف وارد مي شود تا انسان را گمراه كند و چون هواهاي نفساني، جنود و لشكريان شيطانند و به فرمان شيطان عمل مي كنند و با توجه به مختلف بودن هواهاي نفساني، راههاي نفوذ شيطان هم مختلف خواهد شد.
درمان
الف. علم و ايمان به وجود شيطان و نقش آن در عبادت
بايد بدانيم كه شيطان و وسوسه هايش آن در عبادت، واقعيت و حقيقتي است كه اگر به آن توجه نشود، هميشه در گرفتاري خواهيم بود و نمازمان بدون حضور قلب خواهد بود. بايد بدانيم كه به فرمايش خود خداوند كه فرمود:
«اِنّ الشَيطانَ عَدوٌ مُبينٌ؛[10] شيطان دشمن قسم خورده انسان است» و هيچ وقت از وسوسه ما آدميان دست بر نمي دارد.
ب. استعاذه از خداوند
استعاذه از خدا جهت پناه بردن به او از شرّ وسوسه هاي شيطان ضروري است و البته در همين استعاذه هم بايد صادق باشيم، نه اين كه زبانمان استعاذه كند و خاطرمان به غير خدا متعلق باشد و مثل كسي باشيم كه در حصار استواري ايستاده و درنده اي، درصدد است كه او را بگيرد و او پي در پي به زبان گويد كه پناه مي برم از شرّ اين درنده به اين قلعه محكم، و ليكن همين طور برجاي خود ايستاده و درون قلعه نمي رود.

[1] . تنبيه الخواطر و نزهة النواظر، ص 38.
[2] . ميزان الحكمه، ج 5، ص 398.
[3] . سفينة البحار، ج 2، ص 46.
[4] . بحار الانوار، ج 84، ص 201.
[5] . بحار الانوار، ج 71، ص 281.
[6] . اسرار الصلوة، ص 271.
[7] . عيون اخبار الرضا، ج 2، ص 51.
[8] . اصول كافي، ج 1، ص 70.
[9] . بحار الانوار، ج 84، ص 259.
[10] . يوسف (12) آيه 10.
علي اصغر عزيزي تهراني ـ حضور قلب در نماز، ص11
مطالب مرتبط :
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
متن نظر :