امروز:
چهار شنبه 2 فروردين 1396
بازدید :
1872
معماري مساجد
مسجد و جايگاه ويژه آن در اسلام
قبل از پرداختن به تحليل هنر در معماري مساجد، بد نيست كه راجع به اصل مسجد و قداست آن و جايگاه خاصش در اسلام و فرهنگ الهي مسلمين، قدري بحث‏شود.
مسجد، محل سجود و خضوع و كرنش بندگان خدا در پيشگاه‏«الله‏»است، جائي براي ايجاد رابطه با پروردگار و اظهار عبوديت و كوچكي در برابر ربوبيت و عظمت‏خالق هستي.
قداست مسجد، در همين رابطه متقابل‏«عبوديت عبد و ربوبيت رب‏»نهفته است.بنابراين، عظمتش هم در معنويت آن است، نه در ساختمان و بناي رفيع.
تلقي و قضاوت سطحي نگران، و استنباطشان از مسجد، اين است كه مسجد«ماذنه‏اي است‏براي اذان گفتن، و شبستاني براي نماز و حوضي براي وضو و محرابي جهت پيشنماز و منبري كه واعظ بر آن بنشيند...»
ولي، واقع امر اينست كه مسجد، كانون گرم زندگيساز و سعادت آفريني است كه جنبشهاي انقلابي از آنجا ريشه مي‏گيرد و وسيله و جائي است‏براي اصلاح باطن اجتماع، مسجد، مجلس شوراي هر محل است، محل عبادت است، مدرسه و اندرزگاه و كانون خيريه و مركز تربيت و تعاون اجتماعي است.پايگاه بسيج مردم و آگاه كردن آنانست.محل آشنا شدن به اسلام و كسب اعتماد مردم نسبت‏به يكديگر است.
در مسجد، روحاني با چشم دل، در گوشه محراب، مردم را به خدا مي‏خواند و زندگي‏ها را پاك مي‏سازد.علماء دين، از اين نهاد، بعنوان يك شبكه بي‏نظير و عظيم و گسترده و مردمي، جهت ارتباط و تبليغ و پيام رساني، با رنگ و محتوائي مذهبي، استفاده مي‏كنند.
مسجد، مقدس‏ترين، پاك‏ترين، سرنوشت‏سازترين و اجتماعي‏ترين مكان و موقعيت‏حضور مسلمين است.و به تعبير امام خميني مساجد سنگر است و بايد اين سنگرها را حفظ نمود.
«...مسجدها، اثري روشن در توجيه عمومي مسلمين دارد.مجمع‏هاي اسلامي است كه مردم را در سايه شعار«انما المؤمنون اخوة‏»جمع ميكند و مظهر وحدت و برابري مردم است.جائي كه برتري فقط با«تقوا»است.مسلمين در مساجد، كنار هم در يكجا مي‏نشينند و به نصايح اسلامي در خطبه‏هاي نماز جمعه و نماز عيد گوش مي‏دهند و يكديگر را مي‏شناسند.چه بسا كه مسلماني برادر ديني خود را جز در مسجد، جاي ديگري نمي‏بيند.اجتماع مسجد، سبب محبت و الفت دلها و تحكيم پيوندها و روابط و آگاه شدن از حال يكديگر و تبادل افكار در مسائل ديني و دنيائي و همدردي در غم و شادي يكديگر است.احكام اسلام و شرايع دين را در مسجد مي‏آموزند.پايگاه علم و عبادت و امر بمعروف و نهي از منكر و دميدن روح اخوت بين مسلمين است.»[1]
با توجه به اهميت‏ياد شده، ساختن مسجد و آباد كردن و پرداختن بامور آن در اسلام، مورد تاكيد فراوان است.
از ميان انبوه روايات اسلامي، فقط اين نمونه را از رسول گرامي اسلام _ صل الله عليه و آله و سلم _ نقل كنيم كه فرموده است:
«من اسرج في مسجد من مساجد الله سراجا لم تزل الملائكة و حملة العرش يستغفرون له ما دام في ذلك المسجد ضوء من ذلك السراج‏»[2]
يعني:هر كس در مسجدي از مساجد خدا چراغي بر افروزد، تا وقتي كه در آن مسجد، پرتوي از آن چراغ مي‏تابد، فرشتگان و حاملان عرش، برايش استغفار مي‏كنند.
از اين رو، هر كاري كه به رونق و جلاي مسجد بيفزايد و مركزيت آنرا تثبيت كند و به نظافت و طهارت و تميزي آن كمك كند و محتواي آموزشي و تربيتي آنرا غني‏تر سازد مورد تشويق اسلام است، و هر چه كه به آلودگي و بي اعتنائي و بي حرمتي بيانجامد و عامل غفلت و سرگرمي و دنيا زدگي گردد، مورد نهي و نكوهش‏مي‏باشد.دستورات و احكام مربوط به مسجد، به خوبي اين مسئله را روشن مي‏كند.
مسجد آباد كدام است؟
اولين مسجدي كه در اسلام ساخته شد مسجد«قبا»بود كه پس از هجرت پيامبر از مكه به مدينه، احداث گرديد.
زير بناي اساسي اين مسجد، «تقوا»بود. (لمسجد اسس علي التقوي من اول يوم...)[3]
در قرآن كريم، نسبت‏به آباد كردن مساجد و ساختن آنها، آيه‏اي است كه مي‏فرمايد:
«مساجد خدا را، تنها كساني آباد مي‏كنند كه به خدا و قيامت ايمان داشته و نماز را برپا مي‏دارند، زكات مي‏پردازند و جز از خدا، از احدي نمي‏ترسند» . (انما يعمر مساجد الله من آمن بالله و اليوم الآخر و اقام الصلوة و آتي الزكاه و لم يخش الا الله...)[4]
امام صادق _ عليه السلام _ هم در حديثي بيان فرموده است كه از جمله سه چيزي كه روز قيامت‏به خداوند شكايت مي‏كنند، يكي هم مسجد خراب و ويراني است كه اهل آن، در آنجا نماز نمي‏خوانند[5].
نماز نخواندن در مسجد، خرابي مسجد است، در مقابل، عمران و آبادي آن، به حضور فعال مردم براي عبادت و سياست در مسجد است.
پس، عمارت مسجد مورد توجه اسلام است و«مسجد معمور»و آباد، مطلوب دين.ولي چه مسجدي آباد است و كدام مسجد، ويران؟
آبادي مسجد، به نقشه مهندسي و مصالح ساختماني خوب و خرج زياد و شكوه ظاهري نيست.بلكه به اثر بخشي آنست، به استفاده صحيح از مسجد است.مهم، شكوه معنوي و جلالت و عظمت عرفاني و الهي آنست، نه كاشيهاي معرق و درها و رواقهاي بلند و سنگفرش‏هاي ظريف و قيمتي و در و پيكرهاي منبت كاري شده!...
آبادي مسجد، به آنست كه مركز معنويت و عبادت براي خدا و ايجاد رابطه با خالق باشد، آموزشگاه دين و حكمت و كانون برپائي شعائر دين باشد.مسجد، به پايگاه بودن براي امور مسلمين و معبد و مصلا بودن آباد است، و به علم و عبادت، به تواضع و عبوديت، به مركزيت‏حضور دينداران، به تدريسها و تعليم‏ها، به حلقه‏هاي آموزشي و درسي، به محافل ادبي و بلاغت و نقد، و به مجمع‏هاي علمي و اخلاقي بودن، معمور است.
آبادي مسجد، به نماز و به دعاست عمران وي از همت و اخلاص شماست آباد كن از نماز، تو خانه حق شكرانه نعمت كه خدا داده تو راست
آبادي مسجد، به بيان فقه و علوم اهلبيت در آنها، به ارشاد و امر بمعروف و نهي از منكر و دعوت به خير است، نه به كاشي و گنبد و تزئينات.
امام علي _ عليه السلام _ مي فرمايد: «زماني بر مردم مي‏آيد كه در ميان مردم، باقي نمي‏ماند از قرآن مگر نشانه‏اش، و از اسلام، مگر نامش، در آنروزگار، مساجدشان از جهت‏ساختماني آباد است ولي از جهت هدايت، خراب است‏»[6].
پس، آبادي از نظر معماري، در حال خراب بودن محتوائي از جهت هدايت، سود و ارزشي ندارد.آنروز كه مسلمين به مساجد روي مي‏آوردند تا خدا را عبادت كنند و آداب اسلام را بياموزند و دين را فرا گيرند، مساجد، كوچك و ساده بود با ديواري به ارتفاع امت‏يك انسان.
مساجد امروزي در جهان اسلام، گر چه هم از جنبه تعداد، افزايش يافته و هم آبادتر است و خرج‏هاي زياد و هزينه‏هاي بيشتر دارد، ولي‏«مسجد رو»كم است و مساجد، كمتر در خدمت اهداف عظيم اسلامي مي‏باشد.يكي از محققان مي‏نويسد:
«...مساجد، كاخهائي براي افتخار نيستند، بلكه براي خضوع و خشوع و عبادت و بيان آداب اسلامي و مناجات و نيايش‏اند.عظمت مساجد، به زنده نگهداشتن آنها، با ياد خدا و امر بمعروف و نهي از منكر و ارشاد مردم براه مستقيم است، نه به ديوارهاي بلند و قبه‏هاي رفيع و ستون‏هاي برافراشته و گلدسته‏هاي سر بفلك كشيده...از همينجاست كه گرچه شكوه ظاهري و هنري و معماري مساجد افزايش يافته ولي در جان بيننده، آن هيبت و زيبائي و جلال را بر نمي‏انگيزد.مسجد پيامبر در صدر اسلام، با آن وضع ساده‏اي كه داشت، آن هيبت و عظمت معروف را دارا بود، بدون اينكه سادگي، از قدر و جلال آن بكاهد.در عين حال، هنر و زيبائي و تزئينات و شكوه معماري و عظمت‏بناي مساجد ديگر هم باعث‏بالا رفتن ارزش مساجد ديگر نشده است...»[7]
البته، نبايد فراموش كرد:تقدس و محتواي مسجد بوده كه باعث مي‏شده است تا مسلمين به شكل ظاهري آن هم اهميت داده و در بناي مساجد با شكوه جهت استفاده‏هاي خوب، همت گمارند و اگر خراب و فرسوده، يا تنگ و كم ظرفيت مي‏شد، تجديد بنا و تعمير كنند يا بر وسعتش بيفزايند.خود عقيده ديني، بخصوص در زمينه ساختن و آباد كردن و بناي مساجد، نقش مهمي ايفا كرده است.
تزئينات هنري در معماري مساجد
مسجد الحرام و كعبه‏اي را كه حضرت ابراهيم _ عليه السلام _ بنيان نهاد، در آغاز، ساده بود و با گذشت زمان، به حالت امروزي تبديل شده است.
مسجد«قبا»و«مسجد النبي‏»هم كه در زمان حضرت محمد _ صل الله عليه و آله و سلم _ ساخته شد، يك چهار ديواري ساده، با ارتفاعي متوسط و حتي بي سايه‏بان بود سادگي از ويژگيهاي مساجد اوليه بود و مسجدهاي ساخته شده در مدينه و بصره و كوفه و مصر، از محراب‏هاي فرو رفته در ديوار، و از منبرها و ماذنه‏ها به شكلي كه بعدا رواج پيدا كرد خالي بود.
مسجد النبي، با گذشت زمان، رفته رفته وسعت پيدا كرد و تجديد بنا شد تا به صورت فعلي در آمد.
بساطت و سادگي در بناي مسجد، چيزي است كه از آغاز مورد توجه و تاكيد اسلام بوده است.
علي _ عليه السلام _ مسجدي را در كوفه مشاهده كرد كه كنگره دار ساخته شده بود فرمود:گويا اين، كنيسه يهود است!.و فرمود:مساجد بصورت ساده ساخته مي‏شود نه كنگره‏دار[8]. كنگره‏دار بودن بناي مسجد در آن دوره، نسبت‏به وضعيت‏ساختمان‏ها، نوعي تجمل و تزئين محسوب مي‏شده است.
و نيز، در حديث است كه:«بما دستور داده شده كه شهرها، مزين و كنگره‏دار ساخته شود ولي مساجد، ساده.[9]»
حديث ديگري است كه: «مساجد را بسازيد و آنها را ساده قرار دهيد.»[10]
[1] . المساجد و احكامها،محمد ابراهيم الجناتى،ص 32 و 33
[2] . وسائل الشيعه،ج 3،ص 513.
[3] . سوره توبه،آيه 108
[4] . سوره توبه،آيه 18
[5] . ثلاثة يشكون الى الله عز و جل:مسجد خراب لا يصلى فيه اهله (وسائل الشيعه ج 3،ص 484)
[6] . ياتى على الناس زمان لا يبقى فيهم من القرآن الا رسمه و من الاسلام الا اسمه،مساجد هم يومئذ عامرة من البناء خراب من الهدى (نهج البلاغه فيض الاسلام،حكمت‏شماره 361)
[7] . المساجد و احكامها فى التشريع الاسلامى،ابراهيم الجناتى ص 40
[8] . ان المساجد تبنى جما لا تشرف (وسائل الشيعه،ج 3،ص 494)
[9] . امرنا ان تبنى المدائن شرفا و المساجد جما (مجمع البحرين،ماده‏«جم‏»)
[10] . ابنوا المساجد و اجعلوها جما (وسائل الشيعه ج 3،ص 493)
@#@ و در احاديث ديگري، از علائم آخر الزمان، تزئين و آرايش مساجد بيان شده و آمده است كه:وقتي امام زمان قيام كند، مساجد كنگره دار را خراب مي‏كند.[1]
البته منظور از تزئين و آرايش مسجد، كه ممنوع است، طلا كاري و زر اندود كردن است، نه معماري و كاشيكاري و بكار بردن دقت و هنر در بناي مساجد (آنگونه كه در طول قرنها در معماري مسلمين در مساجد معمول بوده و رايج است) .
مسجد، نبايد به صورت يك نمايشگاه عكس و نقاشي و موزه تزئيني در آيد.چرا كه اين، با روح عبادت خالص و قرب به حق، به سختي سازگار ميشود.
از امام صادق _ عليه السلام _ در باره مساجدي كه در آنها تصوير است، سئوال شد.حضرت پاسخ دادند كه:«آنرا خوش نمي‏دارم، ولي امروز، براي شما زيان و اشكالي ندارد.»[2] شايد اشاره به رواج و گسترش معماري و تصويرهاي آن در مساجد باشد، كه در آن دوره، گسترش پيدا مي‏كرد و امام شرايط خاص آنروز را بيان مي‏كند.وقتي امر دائر باشد بين ترك مساجد و خالي شدن آنها يا رفتن به مساجد با آن خصوصيات و شرائط مكروه، طبيعي است كه ائمه، راضي به ترك مسجد و دوري از اجتماعات بخاطر يك مكروه نمي‏شدند.در عين حال، در اين حد كه در مساجد، نقش و نگار و هنرهاي ترسيمي و تجسمي بكار رود، مورد منع اسلام نيست، بخصوص اگر در زمينه آيات قرآن باشد.
در حديثي، نقوش پديد آمده با گچ و رنگها در طرف قبله مسجد بلا مانع بحساب آمده است.
از امام موسي بن جعفر _ عليه السلام _ مي‏پرسند از نماز خواندن در مسجدي كه در طرف قبله، قرآن يا چيزي از ذكر خدا نوشته شده، حضرت پاسخ مي‏دهد: «اشكالي ندارد.»و همچنين از مسجدي كه با گچ يا رنگ، در قبله‏اش نقش و نگار شده باشد سئوال شد.فرمود:«مانعي ندارد.»
كار برد نقوش و خطوط در زمينه آيات قرآن، بصورت غير مستقيم، عبادتگاه را به يك كانون تبليغ و ذكر تبديل مي‏كند.لطف اين قضيه در اين است كه بوسيله اين هنر ساده، قرآن و ياد خدا در متن زندگي و عبادت مردم مسلمان، همواره مطرح است و اين، اثر تربيتي دارد و پيوند زندگي و مذهب را مي‏رساند.
اظهار نظر«تيتوس بوركهارت‏»، هنرمند سويسي در اين باره چنين است: «تكرار كتيبه‏هاي ماخوذ از آيات قرآن كريم بر روي ديوارهاي مساجد و ساير ابنيه، انسان را ياد آور اين حقيقت مي‏سازد كه تارو پود حيات اسلامي از آيات قرآني تنيده شده و از لحاظ معنوي متكي بر قرائت قرآن و نيز نماز و اوراد واذكاري است كه از آن كتاب آسماني اخذ شده است.اگر بتوان فيضي را كه از قرآن كريم سرچشمه مي‏گيرد يك ارتعاش معنوي بخوانيم-و كلامي بهتر از اين براي تفسير آن نداريم-از آنجا كه اين نفوذ قرآني، هم معنوي و هم مسموع است‏بايد بگوئيم تمام هنر اسلامي بايد بالضروره اثر اين ارتعاش را داشته باشد..»[3]
بي شك، تاثير معنوي اين گونه خط نوشته‏ها و كتيبه‏ها را نمي‏توان انكار كرد.نوعي تذكر و ياد آوري در اينگونه خطها نهفته است.در حديث موسي بن جعفر _ عليه السلام _ هم، حضرت، نماز خواندن در مسجدي را كه بر ديوار قبله‏اش آيات قرآن يا«ذكر الله‏»-هر چه كه ياد آور خدا باشد-نوشته شده باشد مجاز دانسته
حتي در روايات است كه:در خانه امام صادق _ عليه السلام _ دور تا دور خانه، همچنين در طرف قبله سجده گاهش‏«آية الكرسي‏»نوشته شده بود[4]. و اين نوع نوشتن آية الكرسي بر دورادور ساختمان‏هاي بلندتر از هشت ذراع، بعنوان يك دستور از طرف ائمه، مورد تاكيد و تشويق بوده است.[5]
شايد اين توصيه، روي اين نكته باشد كه با يادآوري وجود يكتا و زنده و حي و قيوم خدائي بر هستي، سيطره و احاطه و مالكيت دارد (مفهوم آية-الكرسي) بناهاي مرتفع، انسان را مغرور نسازد.
نقش عشق و محبت در اين معماري
با توجه به اينكه در آنچه بناي مساجد، نهي و تحريم شده، تذهيب و طلاكاري و«زخرف‏»است نه ظرافتكاري‏ها، بنابراين مسلمين در مورد پرداختن ظريفانه به بناي مساجد و آفرينش‏هاي هنري در معماري آن، مورد نكوهش نيستند.
محبت و ايمان و عشق مردم چنين خلاقيت و هنرنمائي‏ها را به ظهور و بروز مي‏رساند.اين نتيجه عقيده و ايمان است.تاريخ نشان مي‏دهد هر جا كه مذهب راه پيدا كرده و مردم با ايمان و خلوص كار كرده‏اند و چيزي را بعنوان اعتقاد ديني ساخته‏اند.سرشار از زيبائي‏ها و ظرافت‏هاي شگفت است.
گر چه ممكن است معمار و هنرمند به فرمان صاحب قدرت و امير و حاكمي‏كار كند، ولي عقيده قلبي او اين است كه‏«مسجد»مي‏سازد و«خانه خدا»بر پا مي‏كند.طبيعي است كه هنرمند مسلمان و خدا جوي نسبت‏به ساختن مساجد بعنوان اماكن مقدس و معبدهاي الهي از ذوق و احساس و هنر و ابتكار و خلاقيت‏خويش مايه مي‏گذارد و به هر صورت كه بتواند، در رونق و شكوه آن مي‏كوشد.در اينجا نقش انگيزه ايمان مذهبي، بسيار قوي و كارساز است.
عشق و ايماني كه بعنوان مثال نسبت‏به اولياء دين و پيشوايان مذهب در دل شيعيان و پيروان ائمه اطهار _ عليه السلام _ وجود دارد چه كارها كه نمي‏كند؟!...
وقتي كه مسلمانان، به پيشوايان دين و پرچمداران انسانيت و فضيلت و هاديان خلق به حق و خير و آزادي و طاعت‏خدا، آن اندازه ارج مي‏دهند كه براي بارگاهشان از جان و دل مايه مي‏گذارند و هر چه در توان دارند خرج مرقد پاكشان مي‏كنند، براي معبد و مسجد چرا نكنند؟!كه آنجا را خانه خدا مي‏دانند و مقدس‏ترين جا بشمار مي‏آورند.
اين، تجلي زلال ترين عشق و معرفت و خلوص بندگان در پيشگاه والاي‏«الله‏»و«اولياء الله‏»است.مردم مؤمن و حق باور، نسبت‏به هر چه كه خدائي باشد و در مسير پروردگار، ارزش و كرامت قائلند و عملشان عملي احترام آميز و ايثار گرانه و عاشقانه است.
به قول شهيد سيد رضا پاك نژاد:
«اگر به قريه‏هاي دور و ده‏هاي كشور ايران و بعضي نقاط ديگر برويد، از دور خانه‏هائي چند، خراب و خشتي، و در آن ميان، يك عمارت قشنگ و تميز مي‏درخشد، اگر بپرسيد از كيست؟جواب خواهيد شنيد:از حسين، و بنام‏«حسينيه‏».[6]
و درباره عشق مردم به حسين _ عليه السلام _ مي‏نويسد:
«...مردم، عطشان ستايش آنكسي هستند كه لب تشنه با خود مقدار بسياري انرژي معنوي در دل خاك جاي داد و امروز، گنبدش چون آئينه مي‏درخشد كه درخشش آن چشم هر ستمگري را بسوزاند و هر ستمديده را مرهمي بر دل باشد.
در آنجا تربتي است گويا معدن مغناطيس كه افراد عاشق را كه قابل جذبند مانندذرات كوچك آهن بسوي خود جذب مي‏كند، آنجا مضجع مقدس سرباز فداكاري است كه رؤسا جمهور و پادشاهان، قبل از اينكه رسم سرباز گمنام و نهادن دسته گل معمول گردد، عصاره گل، بهترين عطر را آوردند و بوسيدند و بوئيدند و پاشيدند و آرزوي اين كردند كه كاش در برابرش جنگيده و اسلام را ياري ميكردند و كشته مي‏شدند....»[7]
تلاقي‏«دين‏»و«هنر»در بناي مساجد
مسلمين، خود را نسبت‏به ارزش‏هاي مجسم شده در وجود ائمه، اينگونه وظيفه مند احساس كرده و از اولياء الله و بندگان خوب خداوند، تجليل و تكريم مي‏كنند، چرا كه تعظيم اين شعائر و تجليل از اين والا مردان و پيشوايان و شهيدان، گراميداشت‏حق و فضيلت و صدق و راستي است و تكريم عدل و آزادي و شرف و انسانيت...و چه كسي شايسته‏تر از آنان، براي نثار عاشقانه‏ترين و صادقانه‏ترين اخلاص‏ها و تواضع‏ها و تكريم‏ها؟!
در مورد خدا و خانه خدا نيز چنين است و پاك‏ترين احساس‏ها و زيباترين ايثارها نثار بارگاه او مي‏شود.
ما با اين واقعيت روبرو هستيم كه هنر توسط مسلمين، در بناهاي مقدس مساجد تا اندازه گسترده و عميقي جا گرفته و به كار رفته است و ذوق‏ها و خلاقيت‏ها در جهت رونق بخشيدن به مساجد، استخدام شده است.
بالاخره مساجد، خانه خدا است (و ان المساجد لله بنا بر يكي از تفاسير) و حديث امام صادق _ عليه السلام _ در اين باره گذشت.بنابراين، تا وقتي كه آباد ساختن و حلال بخشيدن به معبد مسلمين و مسجد اسلام، به روح توحيد و توجه به خدا ضرر نزند، نه تنها مذموم و نكوهيده نيست، بلكه تشويق هم شده است.
و از همينجاست كه مساجد، محل تلاقي هنر و مذهب و ميعادگاه بروز اين دو عنصر مي‏باشد.
در مورد نقش ايمان و احساس مذهبي و نثار زيبائي‏ها به آستان خداونددر بناي مساجد، به اين نقل توجه كنيد:
«....معمار مسلمان در روزگاران گذشته هر زيبائي را كه در اطراف خويش مي‏ديد، آنرا در خور عظمت و جلال خدا مي‏يافت.سعي مي‏كرد تا به هنگام فرصت، براي آن در مسجد، جائي باز كند.در بناي بسياري از مساجد، هنرهاي مختلف به هم در آميخته است. معماري، در توازن اجزاء كوشيده است نقاشي به نقوش و الوان كاشيها توجه كرده است، و خوش‏نويسي، الواح و كتيبه‏ها را جلوه بخشيده است، شعر، موعظه‏ها و ماده تاريخ‏ها را عرضه داشته است و موسيقي هم براي آنكه از ديگر هنرها باز نماند، در صداي مؤذن و بانگ قاري و واعظ، مجال جلوه‏گري يافته است.حتي صنعت‏هاي دستي هم براي تكميل و تزئين اين مجموعه الهي به ميدان آمده‏اند.فرش‏هاي عالي، پرده‏هاي گرانبها، قنديل‏هاي عظيم و درخشان، منبت كاري‏ها و مليله دوزي‏ها در تكميل زيبائي و عظمت مسجد، نقش خود را ادا كرده.بدين گونه مظاهر گوناگون فرهنگ و هنر اسلامي در طي قرن‏هاي دراز، چنان در بناي مسجد، مجال ظهور يافته است كه امروز، يك مورخ دقيق روشن بين مي‏تواند تنها از مطالعه در مساجد، تصوير روشني از تمدن و تاريخ اقوام مسلمان عالم را پيش چشم خويش مجسم كند.
[1] . وسائل الشيعه،ج 3،ص 494
[2] . وسائل الشيعه ج 3،ص 494 16 و 17-وسائل الشيعه،ج 3،ص 494
[3] . مطالعاتى در هنر دينى،ج 2،ص 2.
[4] . وسائل الشيعه،ج 3،ص 567
[5] . وسائل الشيعه،ج 3،ص 567
[6] . اولين دانشگاه و آخرين پيامبر،سيد رضا پاك نژاد،ص 40 و 43
[7] . اولين دانشگاه و آخرين پيامبر،سيد رضا پاك نژاد،ص 40 و 43
@#@
در طول نسلها و قرون، در فاصله آفاق مختلف، هنر اسلامي ملجائي پاكتر و نمايشگاهي امن‏تر از مسجد نداشته است و اشتراك مساعي اقوام و امم مختلف اسلامي در تكميل و تزئين مساجد، با وجود حفظ خاصيت‏هاي ملي و محلي، نوعي بي تعلقي را در معماري اسلامي سبب شده است كه البته با تمدن و فرهنگ پر تسامح اسلامي مناسبت تمام دارد و به هر حال، از مفاخر معنوي مسلمين بشمار است.البته غير از مساجد، ابنيه و آثار بسيار از تمدن اسلامي مانده است....»[1]
با توجه به آنچه قبلا نسبت‏به سادگي مساجد گفتيم و اينكه مساجد، موزه و نمايشگاه نيست، شايد اين سؤال به ذهن بيايد كه مركزيت مسجد براي پرستش بي پيرايه خداوند، چگونه با اين هنر آفريني‏ها توافق دارد؟
بايد گفت:عبادت، تجسم عملي عقيده است، نماز هم همينطور.نماز كه شعاري از شعائر دين است، نمودار خارجي عقيده دروني به اسلام و بندگي خدا است.بنابر اين مساجد كه محل عبادت است، از عمق نهاد دين سرچشمه مي‏گيرد و اسلوب كلي آن بايد با متن مكتب، ناهمگون نباشد.
بي جهت نيست كه مسجد، «خانه خدا»بحساب آمده است.و بي سبب نيست كه ساختن و آباد كردن‏«مساجد خدا»، كار كساني شمرده شده كه به خدا و روز قيامت، باور داشته و عمل صالح كنند انما يعمر مساجد الله...توبه-18) پس مسجد، به متن مذهب و عقيده مرتبط است.
در واقع، اين اسلام نبود كه دعوت به تزئين مساجد و ساختن بناهاي مرتفع و معماري‏هاي شگفت و پر شكوه بنام مسجد كرد.چرا كه با توجه به فلسفه وجودي مسجد (خانه خدا، خانه عبادت و...) شكل مسجد اسلامي روشن است.
بلكه اين هنر بود كه مسجد را بعنوان ظرفي مناسب و زمينه‏اي مستعد براي بروز و تجلي و نمود پيدا كردن يافت.
و اين هنرمندان بودند كه روح تفاهم آميز مكتب را، در رابطه با هنر متعهد شناختند و به استقبال آن رفتند.
معماري مسجد
آنچه از مطالب گذشته بدست مي‏آيد، اينستكه مسجد در اسلام، بر مبناي سادگي و دوري از تجمل و تزئين استوار است و عظمت آن در سادگي است.درست است كه مساجد، سنگ زير بناي تمدن مسلمين است و با آئين جديد اسلام، همراه و هم جهت پديد آمده و شكل گرفته است، لكن تمدن مسلمين هم ويژگيهائي داشته و دارد كه به برخي از آنها در بحث‏«مدنيت و معنويت‏»اشاره شد. اين خصوصيات، در كيفيت و سبك ساختن مساجد هم اثر گذاشته است.
بعنوان مثال، از مستحبات مسجد، روباز بودن و نداشتن سقف است.مسجد پيامبر در آغاز چنين بود و بعدا بخاطر مقابله با ريزش باران يا تابش خورشيد، بر سر و روي نماز گزاران، سايه باني از شاخ و برگ نخل زدند.
بعضي از فقهاء، در بيان حكمت اين استحباب گفته‏اند:از جمله اسباب قبول نماز و استجابت دعا، نبودن حائل و مانعي بين نمازگزار و آسمان است.
گر چه بين خدا و بنده، هيچ چيزي حائل نيست و خداوند همه جا حضور دارد، ولي طبيعي است كه عبادت و دعا در زير آسمان، با دعاي در زير سقف فرق دارد و در فضاي باز و زير آسمان، انسان احساس قرب و معنويت‏بيشتري ميكند.
آنچه كه در ابتدا معمول بوده، داشتن حداكثر سايه بان و داربست مانندي همچون يك كپر يا خيمه بوده است و در زمان خلفاي بني اميه و بني عباس، سقفهاي تزيين شده پيدا شد، چيزي كه مورد كراهت ائمه بود و اشاره مي‏كردند كه:اگر قائم ما قيام كند اينگونه مساجد را از بين مي‏برد و در برخي از احاديث، بعنوان نكوهش از كار افراد دوره آخر الزمان و بيان اوصاف آن عصر، آمده است كه:خانه‏ها مي‏سازند و قصرهاي محكم بر پاي مي‏دارند و مساجد را آرايش مي‏دهند: (يبنون الدور و يشيدون القصور و يزخرفون المساجد)
آنچه كه در اينگونه احاديث، با تعبير«زخرف‏»بيان شده، منظور، تزئين به طلا و جواهرات است، نه هر تزيين ديگر.
از جمله مستحبات مسجد، مسطح بودن مناره با ديوار و سقف مسجد است.چرا كه مناره براي آن بوده كه مؤذن بر فراز آن رفته و اذان بگويد.بطور طبيعي بلند بودن مناره، با توجه به وضع خانه‏هاي آن روز-و امروز هم-موجب اشراف داشتن بر خانه‏هاي اطراف و در نتيجه، سلب امنيت و آسايش از همسايگان مسجد مي‏شده است و با بالاي ديوار و مناره رفتن، مردم در خانه‏هاي خود تامين نداشته و ندارند.
به يك نقل، توجه كنيد: «از جمله مكروهات، بالا بودن مناره از سطح مسجد است، زيرا بخاطر اشراف مؤذن‏ها به خانه‏هاي همسايگان، موجب اذيت اهل خانه مي‏شوند...»[2]
آنچه روشن است اينكه مساجد اسلامي در آغاز، فاقد چيزي بنام مناره بوده و احداث آن، يك پديده ثانوي است و به صورت مرتفع و بر افراشته، كه از دور نمايان باشد، از جاي ديگر اقتباس شده است.
«مناره از بناي آتش پرستان است كه در بالاي آن، آتش مي‏افراختند، تا اهل شهر درخشش آنرا بنگرند و پرستش نمايند.سپس آن مكان را مسلمين براي اذان گفتن اختصاص دادند و نظير آنرا در مساجد ساختند.»[3] بنا به نقلي ديگر:«در زمان پيامبر، مناره نبود و اذان بر بام مساجد گفته مي‏شد.حتي قبل از آنكه مسجد ساخته شود، اذان توسط بلال حبشي، بر پشت‏بام بلندترين ساختمان گفته مي‏شد.بعدا براي مسجد و اذان، مناره ساخته شد.»[4]
شايد در همين رابطه اشراف بوده، آنچه كه از امام باقر _ عليه السلام _ در باره حضرت امير، نقل شده كه:به مناره بلندي گذر كرد و دستور به خراب كردن آن داد و سپس فرمود:مناره بالاتر از سطح مسجد نباشد. (ان عليا مر علي منارة طويلة فامر بهدمها، ثم قال:لا ترفع المنارة الا مع سطح-المسجد) .[5]
در زمان‏«عمر بن عبد العزيز»، توسط او براي مسجد پيامبر، چهار مناره در چهار گوشه مسجد ساخته شد و ساختن مناره از زمان‏«وليد بن عبد الملك‏»به بعد، زياد شد.[6]
به نقل همان كتاب:«اسلام از تزيين مساجد نهي كرده، زيرا هدف از ساختن مساجد، حفظ مردم در مقابل سرما و گرماست و تزيين مساجد، دلها را از روي آوردن به طاعت، باز مي‏دارد و خشوعي كه بمنزله روح عبادت است از بين مي‏رود.و از«البحر الزخار»نقل شده كه:تزيين حرمين (مدينه و مكه) با راي و نظر موافق علماء نبوده بلكه دولتمردان جبار، بدون اجازه گرفتن از اهل فضل، آنرا انجام داده‏اند و مسلمين و علماء هم، بدون رضايت‏سكوت اختيار كرده‏اند.و فقهاء گفته‏اند كه:صرف موقوفات در آرايش و تزئين مساجد با طلا و رنگ آميزي جايز نيست.»[7]
بر بناي ساده و خشتي و چوبي مسجد زمان حضرت رسول، پس از وي، دگرگونيهائي افزوده گشت و نقش و نگار بر سنگ در ديوارها، و همچنين احداث ستونهاي سنگي داراي نقوش و سقفهائي مزين و آراسته پديد آمد.گر چه اين، جزء آن تزئين‏هاي ممنوع نبود، ولي در عين حال با اعتراض بعضي صحابه مواجه بود.و صاحب كتاب‏«فتح العلام‏»نقل كرده كه:«اولين كسي كه مساجد را تزيين كرد، «وليد بن عبد الملك‏»بود و بسياري از اهل علم بخاطر ترس از فتنه و آشوب، سكوت كردند.»[8]
احداث‏«مقصوره‏»و محراب
به تدريج، مساجد از حالت‏سادگي خود بيرون رفت و از جمله چيزهائي كه در بناي مساجد احداث و ابداع شد، ساختن اطاقك‏ها و غرفه‏هائي بود بنام‏«مقصوره‏»يا«محراب‏»، براي نماز يا خطبه و سخنراني.
شكل آن غير از محراب‏هائي بود كه در مساجد كنوني موجود است.ساختن اين اطاقك‏هاي مخصوص خطيب و امام جماعت، كه اكثرا جنبه ايمني داشت و هنگام نماز و خطبه، نوعي فاصله با مردم ايجاد مي‏كرد، بدعتي بود كه حتي امير المؤمنين _ عليه السلام _ با آن مخالفت و مقابله مي‏كرد و حتي در احاديث آمده است كه آنحضرت، هنگام برخورد با چنين موضع‏هائي در مساجد، آنها را مي‏شكست و مي‏فرمود كه اينها شبيه قربانگاههاي قوم يهود است! (عن علي عليه السلام انه كان يكسر المحاريب اذا راءها في المساجد و يقول:انها كمذابح اليهود.)[9]
آنچه كه در احاديث مكرري با عنوان محراب يا مقصوره آمده است و نهي شده، از اين قبيل بوده است.
محراب، كه به معناي محل جنگ، صدر مجلس و محل ايستادن امام جماعت در مسجد است، به معناي غرفه و اطاقك هم ميباشد. و محراب به اين معني، در زمان پيامبر نبوده و در عهد خلفاي بعد، از زمان عمر بن عبد العزيز به بعد ساخته شده است.و اگر در برخي روايات هم تعبير«محراب النبي‏»بيان شده، منظور محل نماز و مصلاي اوست.
«مقصوره‏»هم، اطاقكي است كه داراي يك دريچه است و مردم، از آنجا به پيشنماز نگاه مي‏كردند و عثمان، اولين كسي بود كه در مسجد، مقصوره ساخت.و اين، بدنبال كشته شدن عمر بود.و هنگاميكه عثمان خليفه شد، مقصوره‏اي كوچك ساخت كه داخل آن جاي مي‏گرفت و نماز مي‏خواند.[10]
در اين رابطه بعنوان مثال، عمل‏«مروان بن حكم‏»، خليفه اموي، قابل ذكر است.وي، بدنبال حادثه سوء قصدي كه به او شد و كسي با چاقو به او زد و قصد ترورش را داشت و بالاخره دستگير و زنداني و پس از مدتي، اعدام شد، به فكر ساختن مقصوره‏اي محكم افتاد و مروان، اولين كسي بود كه در مسجد، مقصوره را با سنگهاي نقش و نگاردار ساخت و برايش دريجه قرار داد.معاويه هم بعد از ماجراي سوء قصدي كه به او شد، در مسجد، مقصوره درست كرد.[11]
ظاهرا در مورد برخي از اينان، همچون معاويه، سبب اختيار اين مقصوره‏ها، شهادت علي _ عليه السلام _ و بعضي ديگر در مسجد و در اثناء نماز بوده است‏يا بخاطر نوعي اظهار بزرگي و جبروت بوده، بخاطر دور ماندن و پوشيده ماندن از مردم، كه اين مقصوره‏ها را ساختند تا هنگام نماز، داخل آن شده و از مردم، پنهان بمانند.[12]
[1] . دانش مسلمين،محمد رضا حكيمى،ص 25
[2] . المساجد و احكامها فى التشريع الاسلامى:جناتى،ص 146
[3] . تاريخچه و احكام مساجد و مشاهد:حسن مظفرى معارف،ص 38 به نقل از ميبدى.
[4] . مساجد الكوفه،كامل سلمان الجبورى،چاپ جف،1397 ه،صفحه 13.
[5] . وسائل الشيعه،ج 3 ص 505
[6] . مساجد الكوفه،ص 14-15
[7] . مساجد الكوفه،ص 10
[8] . مساجد الكوفه،ص 11
[9] . وسائل الشيعه،ج 3،ص 510
[10] . مساجد الكوفه،كامل سلمان الجبورى،ص 16
[11] . مساجد الكوفه،كامل سلمان الجبورى،ص 16
[12] . المساجد و احكامها،ص 151
@#@
در مورد اينگونه اطاقك‏هاي مشبك، به اين نقل هم توجه كنيد:
«...محراب و محاريب و مقاصيري در شرع، نهي شده كه بناي جبارين از ترس بوده و مامومين، آنرا درك نمي‏كنند.نخستين محراب را عثمان از خشت‏ساخت.بمنظور جلوگيري از خطر...گفته‏اند:مروان بعد از اينكه با كارد، مضروب شد، مقصوره‏اي مشبك در مسجد ساخت.همچنين معاويه در شام، پس از مضروب شدن از خارجي، براي حفظ خود مقصوره ساخت... [1]
اينگونه محاريب و مقاصير و اطاقك‏هاي دربسته كه خلفا مي‏ساختند، حتي موجب بطلان نماز مي‏شود، در اين باره امام باقر _ عليه السلام _ ضمن بيان احداث آنها نظر داده است كه نماز اقتدا كنندگان به چنين كساني در اينگونه موارد، صحيح نيست:«هذه المقاصير انما احدثها الجبارون و ليس لمن صلي خلفها مقتديا بصلاة من فيها صلوة‏»[2]
از كتب فقهي ديگري از جمله‏«مفتاح الكرامه‏»نقل شده كه اينگونه محراب‏ها مكروه است، چرا كه بگونه‏اي است كه بين نماز گزاران و امام جماعت از دو طرف فاصله و جدائي مي‏اندازد و مثل مقصوره مي‏شود.[3]
گرچه اين بحث، مسئله‏اي فقهي است و چه بسا در شرائط مختلف، احكام متفاوت داشته باشد ولي از آنجا كه به كيفيت‏بناي مساجد و معماري آن‏ها مربوط مي‏شد در اينجا عنوان گرديد.
در زمينه تحولات ديگر در معماري مساجد و تحليل ابعاد هنر اسلامي در اين مورد، مباحث ديگري هم وجود دارد كه به فصل آينده موكول مي‏گردد.
تحولات تجمل گرايانه در بناي مساجد
با شكل گرفتن امت اسلامي در مدينه و تاسيس دولت اسلامي، پايه‏هاي مدنيت مسلمين روز به روز مستحكمتر شد و روي آوردن به‏«سواد اعظم‏»و شهرنشيني و خانه سازي و زيستن در كنار توده‏هاي عظيم مردم، مورد تشويق قرار گرفت و با گذشت زمان و گسترش دامنه اسلام و فتوحات مسلمين و تحكيم روابط با ديگران، هنر معماري اسلامي از كشورها و ملت‏هاي مختلف هم اقتباس كرده و از شيوه‏هاي بناي آنان بهره مي‏گرفت.
همچنانكه قبلا هم اشاره شد، نوع زندگي و شيوه حيات مردم، زمينه مساعدي براي شكوفائي هنرهاي معماري نبوده است.آثار سنگين ساختماني، به صورت چشم گيري وجود نداشته است.بنابر نقل‏ها:«قبل از اسلام، بعضي از قريه‏ها و شهرها و قلعه‏ها، در يمن، حجاز، حضرموت، بحرين و...برج و بار و وحصار داشته و حداكثر اينكه در داخل بعضي از خانه‏ها و قصرها و معبدها تصاويري بكار مي‏رفته است.گاهي هم در جاهائي چون يمن، سدهائي براي مشروب ساختن اراضي زراعتي يا آشاميدن مردم، احداث مي‏شده و افراد هم در شهرها بصورت قبيله قبيله مي‏زيستند.»[4]
در دوره امويان، با رشد روحيه تجمل پرستي و كاخ نشيني حاكمان و اميران، نوعي رقابت‏با كليساهاي غرب مسيحي و قصرهاي حكومتي بيزانس و روم ايجاد شد و خلفاي بني اميه در ساختن قصرها و كاخ‏ها و قلعه‏ها و حتي مساجد، با استفاده از ابزار و امكانات و معماران، بناهاي عظيم و مجلل ساختند، با ايوانهائي بزرگ و ستون‏هائي كوتاه و بلند و محراب‏هائي شگفت و تزئيناتي اسرافي....هنر بيشتر در خدمت‏حاكميت‏ها و اطرافيان حكومت‏ها بود و فرمان خلفا و امرا در استخدام معماران هنرمند، هت‏ساختن مدارس، مساجد و قصرها نافذ بود و در ساختن مدارس و مساجد هم، انگيزه غالب، حك نام خليفه و امير و والي بر پيشاني ساختمان بود.
آن سادگي زندگي و بساطت‏حكومت و بي آلايشي مساجد، پس از چندي تغيير يافت و خلافت اسلامي به‏«سلطنت موروثي‏»مبدل گشت و روحيه عياشي و خوشگذراني و رفاه طلبي كه بر خلفاي نا لايق و حاكمان دنيا زده مستولي شده بود، آنان را به تقليد از تجملات ديگران واداشت.تا آنجا كه برخي از خلفاي اموي و عباسي، براي ساختن قصرها و معماري بناهاي پرشكوه، از ابزار و مصالح و سنگهائي كه از جاهاي ديگر مي‏آوردند و معماران و مهندسان و هنرمنداني از مصر و ايران و كشورهاي اروپائي آن روز را بكار مي‏گرفتند.
«...تا وقتي خلافت اسلامي در مدينه بود، خلفاي چهارگانه، مانند پيامبر، از اسراف و اتراف و هر چه كه مظهر اشرافيت‏باشد پرهيز مي‏كردند ولي وقتي خلافت در زمان معاويه به‏«دمشق‏»منتقل شد، معاويه ديد كه نياز به برپائي مساجدي پر شكوه و شامخ است كه از معابد بت پرستان و كليساي مسيحيان كمتر نباشد.»[5]
به اعتراف و تصريح ديگر مشابه همين، در مورد نقش خلفا در عظمت دادن به بناي مساجد و قصرها، از زبان‏«ارنست كونل‏»توجه كنيد:
«...روي آوردن به ساختن مساجد بزرگ و قصرهاي بلند براي فرمانروايان مسلمانان، از زماني شروع شد كه خلافت اسلامي از مدينه به دمشق بدست معاويه، سر سلسله امويين منتقل شد.خلفاء چهارگانه پيش از او، به پيروي از پيامبر اسلام، از اتراف و اسراف و تجمل خودداري مي‏كردند.معاويه كه دمشق را پايتخت‏خود قرار داد تصميم گرفت كه مساجدي پر شكوه بسازد كه از معابد بت پرستان و كليساهاي مسيحيان كمتر نباشد و قصرهائي بنا كند كه درخشش و جلال آن در رقابت، از كاخ‏هاي بيزانس عقب نماند.از اين رو، طبيعي بود كه يك حركت پر شتاب و پر نشاط معماري شروع شد و مواد و مصالح و كارگر و معمار و هنرمندان را از همه جا دعوت كردند و استاد كاراني از سوريه و روم و ايران در آرايش و تزيين بناها به كار گرفته شد...و پس از سقوط بني اميه هم، جريان همچنان در روزگار بني عباس ادامه يافت، بخصوص در اسپانيا...»[6]
نقلي ديگر:
«تاريخ هنر اسلامي نشان مي‏دهد كه پادشاهان و اميران زيادي از بزرگترين رواج دهندگان تصوير و نقاشي بوده‏اند.خلفاي اموي و عباسي، در قصرهائي كه در شام و سامرا مي‏ساختند از تصاوير و نقوش زيبا و رنگارنگ در ديوارها و سقف‏ها بكار مي‏گرفتند.»[7] البته اينها بيش از آنكه نشانه تمدن متعالي مسلمين باشد، دليل دنيا زندگي و رقابت قدرتمنداني است كه بنام خليفه، مقدرات مسلمانان را در دست داشتند و«بيت المال‏»را به گونه دلخواه، خرج ميكردند.
به اين نقل قول هم دقت كنيد:
«...شيوه و اسلوب مسجد، بر اساسي كه در زمان پيامبر و خلفاء راشدين بود، باقي نماند بلكه همپاي شكوفائي تمدن اسلامي، دگرگون مي‏شد و دولت اموي بر اين مسئله همت گماشت كه ارزش و بها و جلوه مساجد، از معابد يهود و نصارا كه در مصر و شام بود، كمتر نباشد.اين بود كه اسلوب بناي مسجد، با سابق فرق كرد و به تناسب شرائط دولت جديد و ملت‏هاي صاحب تمدن و هنرهاي شكلي كه به اسلام رو مي‏آوردند، از عناصر جديدتري برخوردار مي‏شد...»[8]
در مجموع، اين نقل قول‏ها نشان دهنده آن‏«تحول تجمل گرايانه‏»است كه در بناي مساجد بخصوص از طرف خلفاء و حكومت‏ها اعمال مي‏شد.
ابعاد ماورائي در هنر مسلمين
همچنانكه قبلا هم اشاره كرديم، گرچه عوامل گوناگوني در پديد آمدن آثار شگفت و پر شكوه معماري در جهان اسلام، دست‏به دست هم داده و اين عظمت‏هاي خيره كننده را آفريده است، ولي ذوق و ابتكار و عشق و محبت و انگيزه مذهبي مسلمين را نمي‏توان ناديده گرفت.اين بعد، از وراي همه اين عوامل، كه احيانا مورد تاييد هم نمي‏توانند باشند، خود را مي‏نماياند.
مهم، كشف آن راز نهفته در بطن اين آفرينش‏هاست.آن انديشه‏هاي ماورائي و احساسهاي عميق كه در ساختمان معابد و مساجد و كليساها و قبر سربازان گمنام و مزار اولياء الله و بناهاي كهن ديني وجود دارد، هرگز در خانه‏هاي ارزانقيمت‏بساز و بفروش، نيست. شناخت اين انديشه‏ها و احساس‏ها ارزشمند است.گاهي در يك بنا، يك تاريخ، تجسم پيدا مي‏كند.
بدون شك، آثار هنري مسلمين در زمينه‏هاي تصويري و تجسمي و معماري و خطوط هندسي و نقش و نگارها، از يك مايه غير مادي بر خوردار است و اين، از متن تفكر مذهبي و مايه‏هاي مكتب سر چشمه مي‏گيرد.چرا كه نگاه هنرمند مسلمان به هستي، با نگرش يك انسان مادي فرق مي‏كند.از اين رو، اين بينش معنوي، در«اثر»او هم اثر مي‏گذارد.در قسمت‏هاي آغازين، به اين مسئله مهم، يعني نگاه هنرمند و ديد او نسبت‏به آفرينش و خدا و انسان و تاريخ و زندگي و فلسفه حيات، و زاويه خاص نگرش به هستي و موجودات، اشاره كرديم.در اينجا مقصود اشاره به ظهور جلوه‏هاي معنوي و ماوراء ماديات در آن آفريده‏هاي هنري مسلمانان است.
در فصل‏هاي سابق، جمله‏اي را از«هربرت ريد»نقل كرديم كه گفته بود هنر شرقي راز خود را آهسته فاش مي‏كند.و نيز گفته بود كه براي درك كامل آن، بايد چشمان تازه‏اي بدست آورد و با نگاه تازه‏اي به دنيا نگريست.
شايد تعبير«آهسته فاش كردن‏»دقيق نباشد.زيرا مشخصه‏هاي هنر اسلامي و فضاي معنوي حاكم بر آن، در اولين برخورد، خيلي روشن، خود را مينماياند.مقايسه حالتي كه براي يك تماشاگر و باز ديد كننده از«موزه آستان قدس مشهد»با يك موزه علمي و تاريخي در كشورهاي اروپائي و غربي ايجاد مي‏شود، روشن كننده مسئله است.در اولي، انسان، احساس محيطي گرم و با صفا و پر از معنويت و خلوص مي‏كند و در دومي، خود را در محيطي سرد و بي روح، حس مي‏كند.
تبلور اين بعد در بناهاي ديني
اين مسئله است كه هنرمند در معماري خود، چه حالي و احساسي داشته، و در صدد بوده كه در بيننده اثر، چه احساسي را بيافريند؟ !
آيا مي‏خواسته كه ساختمان و بنا، بصورت يك شيئي تو خالي جلوه كند؟يا فضائي فراخ و گسترده و غير عادي به بيننده ارائه دهد؟! بيننده را در برابر يك شيئي مرموز و مبهم قرار دهد، يا كه او را با چيزي آشنا و فضائي روشن و مانوس مواجه سازد؟ و مساحت و زوايا بدانيم (كه البته چنين نيست) در مورد هنرمند مسلمان نميتوان اين را پذيرفت.
[1] . تاريخچه و احكام مساجد و مشاهد،حسن مظفرى معارف،ص 36
[2] . وسائل الشيعه،ج 5،ص 460 حديث 1
[3] . المساجد و احكامها،ص 151
[4] . الفنون الجميلة في العصور الاسلاميه،عمر رضا كحاله،ص 30
[5] . ماخذ بالا،ص 44
[6] . الفن الاسلامى،ارنست كونل،ترجمه بعربى:احمد موسى ص 15
[7] . الفنون الجميلة في العصور الاسلاميه،ص 155
[8] . مساجد مصر و اوليائه الصالحون،دكتر سعاد ماهر محمد،ص 17
@#@فرض كنيم مسلمان هنرمندي در كار هنري يك مسجد مشغول است.تصور ذهني و احساس قلبي او اين است كه در محضر خدا است و روي خانه خدا و معبد مسلمين، كار هنري مي‏كند.طبيعي است كه انديشه‏هاي مذهبي و بعد ديني او در ساختن شكلها و پرداختن نقش‏ها اثر مي‏گذارد و سبك هنر او، از باورها و اعتقادات ديني‏اش متاثر گشته و از آنها الهام مي‏گيرد.
در يك مقايسه مي‏توان گفت:اگر نقاش غير مسلمان، كه نسبت‏به خدا، تصور خاصي داشته، سعي مي‏كرده كه آن تصور ذهني خود را در قالب يك مجسمه يا تصور يك چهره ابراز كند.از اين رو هنر تجسمي در معابد غير مسلمين ديده مي‏شده است.
ولي هنرمند مسلمان، به خدائي معتقد است كه يگانه و متعالي و ازلي و ابدي است، صاحب كمال مطلق است، بي مثل و مانند است، قابل توصيف و ادراك ذات نيست.
نتوان وصف تو گفتن كه تو در وصف نگنجي
نتوان شبه تو جستن كه تو در وهم، نيائي
«سنائي‏»
بنابراين، چنين خدائي، قابل تصوير و تجسيم نيست.در عين حال، اين خداي بزرگ و بي همتا، در ذهن هنرمند مسلمان جا دارد.اين باعث مي‏شود كه در نقوش ترسيمي خود، به صورت‏هاي ابداعي و شكل‏هاي انتزاعي روي آورد تا بتواند در قالب نقش و نگارها، يك مطلق را به شكلي هر چند ناقص، ابراز كند.البته كه غير ممكن است ولي زبانش و قلمش و هنرش، مطلق را آواز ميدهد و چنين رنگ و بوئي و چنين حال و هوائي دارد.
چنين ابديت و فضاي لا يتناهي كه شايد از مشخصه‏هاي هنر اسلامي باشد بي حساب و بدون توجه بوجود نيامده است، بلكه در ضماير مسلمان هنرمند وجود داشته كه متاثر از باورهاي الهي‏اش بوده است و آن ذات وحدت بخش و واحد مطلق را فرياد ميكرده است.حتي با زبان بي زباني.... مشخصه معماري اسلامي چيست؟
«معماري هندو، در عين حال كه خشن و پيچيده است، ساده و غني است، مانند يك كوه مقدس پر از غارهاي مخفي.در حاليكه معماري اسلام متمايل به روشني و وضوح و اعتدال و متانت است.»[1]
«در معماري اسلامي، ماده سنگين و بي شكل، با حكاكي طرحهاي تزئيني و زخرفي و اسليمي و حجاري به اشكال مقرنس و مشبك، سبكي يافته، شبيه اشياء حاكي ماوراء مي‏شود و بدين وسيله نور بر هزار جهت تابيده و سنگ و گچ را مبدل به يك جواهر قيمتي مي‏سازد.طاقهاي مسلسل حياط‏«الحمراء»و برخي مساجد مغرب (مراكش و الجزيره و غيره...) يك احساس آرامش و صفاي كامل مي‏بخشد و بنظر مي‏رسد كه آنها از اشعه‏هاي درخشان نور، بافته شده است و در واقع، نور است كه به بلور مبدل شده است. انسان فكر مي‏كند كه ماده دروني اطاقهاي پيوسته، اصلا سنگ نيست، بلكه نور الهي است و آن عقل خلاق است كه بصورت اسرار آميزي در همه چيز منزل دارد.»[2]
بر چسبي كه بر پيشاني آثار هنري و معماري و صنايع مسلمين مشاهده مي‏شود، عليرغم اختلاف مناطق و قرون، «اسلام‏»است و عامل مذهبي، نقشي چشمگير و مؤثر دارد.نقل آيات قرآن و تزئين ديوارهاي مساجد و مساكن خاص و حتي گاهي كاخ‏ها و همچنين ترسيم زيباي اسامي مقدس خداوند و اولياء دين و جملاتي از احاديث در بناهاي ديني و مساجد و مدارس، و نيز در جامه‏ها و سلاحها و ظروف و...نمودار اين تاثير گذاري عميق مكتب، در اثر هنري است.
كتيبه‏هاي پيرامون محراب‏ها و ديوارهاي داخلي مساجد، ياد آور-مضامين و مفاهيم نوشته‏هاست و تداعي كننده جلال خداوند و فيضان قدرت و رحمت و ربوبيت اوست.
در آثار مسلمين، روح توحيد، و انديشه وحدت گرا را به عنوان سرچشمه فياض و الهام بخش هنرمند مسلمان، مي‏توان يافت و مشاهده كرد.
همچنانكه قبلا هم اشاره شد، معماري هر قوم، جلوه گاه افكار و عقايد و فرهنگ آنان مي‏تواند باشد و آثار خلق شده هنري، آميخته‏اي از فنون گوناگون است و«آئينه‏اي از طبيعت و علم و اخلاق و تاريخ‏»است.به نقل يك نويسنده:«روسكين‏»، كليساي‏«سنت مارك‏»و نيز را كتاب معبد، و كاتدرال، «آمي نيس‏»را تورات سنگي مي‏نامد...مانند آنست كه ما نيز مسجد گوهر شاد را قرآن كاشي بناميم.آري اينها كلمات قصاري هستند كه يك دنيا معني و خاطره تاريخي را تجديد مي‏كنند...»[3]
در مورد دخالت احساس و ايمان در آفرينش‏هاي هنري معماري، براي نمونه به مقبره‏«تاج محل‏»در هندوستان مي‏توان توجه كرد:
«....انواع زيبائيها در اين مقبره گرد آمده است.مثلا يك زيبائي اين بناي عظيم در ظرافت‏ستون‏ها و هلال طاقهاي آنست كه سنگيني و احساس وزن زياد را از بين برده است.آنرا سبك و آسماني نشان ميدهد.ديگر زيبائي خطوط مستقيم يا منحني يا شكسته و يا دندانه دار آنست كه بطرزي هماهنگ تربيت‏يافته، يعني هر يك، جواب ديگري را مي‏دهد.زيبائي مرمرهاي صاف و سفيد، لطافت و ريزه كاريهاي بسيار دقيق، كه براي ترسيم و تزئين آثار مذهبي بكار رفته، مانند گوهرهاي درخشاني كه بكار برده‏اند، دندانه‏ها و نوارهائي كه از مرمر بيرون آورده‏اند، گلهائي كه به تناسب از صدف، از مرجان، از عقيق يماني، از يشم بلغمي، از لعل كبود و از فيروزه خراساني با ظرافت‏خاصي ساخته‏اند، نمونه‏هاي بسيار جالب هنري مي‏باشند.
طراوت باغ و سايه روشن آن، عطر آگيني گلها و گياهاني كه بنا را محصور كرده و بر جلوه‏اش افزوده‏اند زيبائي خيره كننده‏اي دارد.
نمونه‏هائي از افكار بلند و زيباي اسلامي كه بر روي سنگها حك گشته‏اند در هر قسمتي نمايان است.مثلا بر در ورودي پر شكوه آن، چنين نوشته شده است:«پاكدلان مي‏توانند به بهشت‏يزدان در آيند»كه بقول خواجه، بهشت، نه جاي گنهكاران است.و يا بر سنگ مزار شاهزاده خانم كه در نهايت‏سادگي، فقط يك‏«الله اكبر»حك شده است، همان تاثرات جاوداني زيبا را ايجاد مي‏كند كه عبارت از شور انگيزي، عشق، زيبائي مرگ دليرانه، والائي همت و صبر براي فداكاري و وفاداري و تحمل شدائد و كوششهاي طاقت فرسا براي انجام دادن رؤياهاي مهر و محبت مي‏باشد.اينهاست كه مرده‏اي را در خاطر زندگان هميشه زنده و جاودان نگاه مي‏دارد...»[4]
در هنرهاي تزئيني مربوط به معماري و كاشيكاري و نقوش بناها، اگر هم ما هنر را در اين زمينه، صرفا مشغوليت هنرمند به بازي با خطوط و نقش‏ها و رنگ‏ها
در اندرون من خسته دل ندانم كيست كه من خموشم و او در فغان و در غوغاست
در مجموع، نشانه حركت‏به‏«لا يتناهي‏»و«مطلق‏»، خصيصه بارز هنرهاي شكلي مسلمين شده است.
با توجه به اين روحيه است كه يك هنر شناس فرانسوي گفته است:
«هنر اسلامي از شريف‏ترين و اصيل‏ترين كوشش‏هاي روح انسان است در راه غلبه بر آنچه كه‏«پايان‏»يا«متغير» و«مشكوك‏»و« عبوري‏»مي‏باشد.»[5]
يعني اين از مشخصات زندگي دنيوي است و عقيده اسلامي در جهت ارائه‏«بي نهايت‏»و«جاودانگي‏»و«يقين‏»و«ثابت‏»گام بر مي‏دارد و با شيوه انتزاعي در هنر، ذهن و زندگي را به‏«ابديت گرائي‏»و«مطلق باوري‏»و«بي نهايت جوئي‏»مي‏كشاند.
در زمينه اينكه هنرمند مسلمان در هنرهاي تزئيني مساجد، سعي در ارائه يك معنويت و بي نهايت و جاودانگي دارد و مي‏خواهد بر«ماده‏»و بر«مكان‏»و بر«خلاء»غلبه پيدا كند، به اين نقل قول توجه كنيد:
«...هنرمند مسلمان سعي دارد كه جاهاي خالي مساحتي را كه در آن به كارهاي هنري مشغول است‏با خطوط و شكلها و رنگ‏ها پر كند.اين پديده، بخصوص در جايگاه قبله در مسجد (محراب) روشن‏تر است.فضاي متعلق به قبله را مي‏بينيم كه هر جزئي از آن به شكلي يا خطي يا رنگي پر شده است، چه در مورد نقاشي‏هاي روي خود ديوار، يا آنجا كه با كاشي و سفال و صدف و نقره و....ديوار آراسته شده.حرص هنرمند بر اين كه فضاي خالي را پر كند، دليل بر روحيه اينگونه اوست.هنرمند به اين وسيله بر«مكان‏»يا بر«ماده‏»غالب مي‏شود.باينصورت كه بجاي آن، يك حركت ديناميكي قرار مي‏دهد كه مخاطبش روح است.اگر بين اين وحدت‏هاي انتزاعي‏اش جاي خالي بگذارد، ما را متوجه مكان مي‏كند...احساسي كه در نفوس، هراسي عميق و مبهم بر مي‏انگيزد..»[6]
خوب، درك اين حالت، پذيرش روحي و استعداد خاصي را لازم دارد و همچنانكه قبلا هم اشاره كرديم، نگاهي خاص و ديدي تازه مي‏طلبد، تا بعمق زيبائي معنوي موجود در اينگونه آثار، پي‏ببرد.
فضاي معنوي و ملكوتي مسجد
در يك مسجد، انسان چه احساسي دارد؟
با توجه به آن ابعاد ماورائي كه در بناهاي ديني به آن اشاره شد، تجلي آن معنويت‏ها و روحانيت‏ها، به مسجد فضائي روحاني و ملكوتي مي‏بخشد و انسان باريك بين و با احساس و داراي لطافت روح و ظرافت درك، آن را مي‏بيند و لمس مي‏كند.
به اين اعتراف، توجه كنيد:
«در يك مسجد، انسان احساس نمي‏كند كه از بالا نزول مي‏كند، چنانچه در«ايا صوفيا»احساس مي‏شود.و نيز ميل به صعود كه در كليساهاي گوتيك ديده مي‏شود وجود ندارد بدليل سكون و عدم حركت است كه محيط مسجد از همه اشياء فاني ممتاز است، در مسجد، انسان در بينهايت همينجا و هم اكنون زندگي مي‏كند و از قيد هر گونه تمايل و كشش آزاد است.آن يك آرامش و استراحتي است كه از هنر اشتياق و ميل، رهائي يافته است.»[7]
قبول داريم كه عبارات فوق، قدري مبهم است و منظور گوينده‏اش، كاملا روشن نيست.براي نشان دادن اينگونه احساس‏ها و دريافت‏ها، ناچاريم باز هم نقل قول‏هائي كنيم، آنهم از زبان غير مسلماناني كه در زمينه هنر اسلامي، دقت و كنجكاوي داشته‏اند. شايد در مجموع، بتوانيم آن احساس معنوي و راز روحاني نهفته در معماري اسلامي را توضيح دهيم:
«.
[1] . هنر دينى،ج 2،ص 26
[2] . مدرك سابق
[3] . زيباشناسى در هنر و طبيعت،علينقى وزيرى،ص 159
[4] . زيبا شناسى در هنر و طبيعت،علينقى وزيرى،انتشارات دانشگاه تهران ص 160
[5] . الفن و الانسان:عزالدين اسماعيل،ص 73
[6] . مدرك بالا،ص 75
[7] . هنر دينى،ج 2 ص 27
@#@..رواقهاي مسجد، حركت فضا را مسدود مي‏سازد، بدون اينكه در آن ملاحظه كند و به اين نحو، انسان را به آرامش و سكون دعوت مي‏كند...
يك رواق ساده كه طبق اندازه گيري‏هاي درست‏ساخته شده باشد، اين اثر را دارد كه فضا را از يك واقعيت صرفا كمي به يك واقعيت كيفي مبدل مي‏سازد.
فضاي كيفي، صرفا بعد و امتداد نيست.بلكه بعنوان مرتبه‏اي از وجود، در حال وجد، تجربه مي‏شود.معماري سنتي انسان را به مشاهده و شهود، سوق ميدهد...
بين معماري يك مسجد و يك خانه شخصي اسلامي، در نقشه تفاوت وجود دارد، لكن نه در سبك.از آنجا كه در خانه اسلامي جايگاه نماز و نيايش وجود دارد و در آن، همان مراسم عبادي كه در مسجد انجام مي‏گردد، عمل مي‏شود.بطور كلي زندگي اسلامي به دو قلمرو ديني و دنيوي، يا شرعي و عرفي تقسيم نشده است....چه در داخل يك مسجد و چه در يك خانه شخصي، قانوني كه بر آن حكمفرماست، «تعادل‏»و«توازن‏»و«آرامش‏»و صفاست.تزئينات آن نبايد هيچگاه، ناقص فكر«فقر معنوي‏»باشد...»[1]
فرازي ديگر از جزوه فوق:
«...در يك مسجد، فرد مؤمن هيچگاه فقط يك شاهد و ناظر نيست‏بلكه مي‏توان گفت او در خانه خود قرار دارد.گر چه در اينجا خانه به معناي عادي آن نيست...
«....همه معمارهاي اسلامي مي‏كوشيدند تا فضائي به وجود آورند كه كاملا متكي به خود است و همه جا در تمام‏«مقامات‏»خود، كلمه صفات و كيفيات فضا را متجلي مي‏سازد.
اين هدف، توسط طريقي آنچنان متفاوت مانند اطاقهاي افقي با ستون در مسجد قديمي مدينه و گنبدهاي متحد المركز تزكيه تحقق يافته است.در داخل هيچيك از اين فضاها، انسان احساس نمي‏كند كه بسوي جهتي خاص كشيده مي‏شود.نه به سوي جلو، نه بالا.نيز هيچگاه بواسطه محدوديت‏هاي فضا، انسان خود را تحت فشار احساس نمي‏كند...
«...مسجد، داراي يك مركز براي مراسم آئيني نيست.«محراب‏»فقط نشان دهنده جهت قبله است.در حالي كه تمام نظام فضا آنچنان است كه حضور خداوند را در جميع جهات و محيط بر انسان، خاطر نشان ميسازد.»[2]
شايد سخن فوق، اشاره به مفهوم اين آيه قرآن باشد كه:
«شما هر كجا كه باشيد، خدا با شماست‏»
(و هو معكم اينما كنتم حديد آيه 4)
و يا آيه ديگري كه حضور مطلق خدا را در همه هستي بيان مي‏كند:
«مشرق و مغرب از آن خداست.پس به هر سوي، كه رو آريد، همانجا روي خداست....»
(و لله المشرق و المغرب، فاينما تولوا فثم وجه الله بقره آيه 115)
اين احساس، هرگز در ساختمان‏هاي معمولي نيست، در كاخها و آسمان خراشهاي امروزي نيست، در معماري جديد هرگز نيست، چرا كه فاقد احساس معنوي و بعد غير مادي است.
به اين تعبير ظريف دقت كنيد:
«سيمان كه مانند آهن، همه جهان را فرا گرفته است، يكنوع سنگ تقلبي است كه پست و فقط داراي كميت است.در آن، جنبه معنوي ابديت جاي خود را به يك سنگيني بي رحم و بي نام و نشان داده است.اگر سنگ مانند مرگ سخت است، سيمان، بي رحم است.مانند يك ويراني مستغرق كننده.»[3]
باز هم به خصيصه‏هاي غير مادي كه در هنر معماري مسلمين بخصوص در زمينه مسجد و كتيبه‏ها و محراب‏ها تجلي يافته است اشاره‏اي خواهيم داشت.
از كليات فضاي معنوي حاكم بر معماري مساجد كه بگذريم، نكاتي در باره تزئينات مربوط به محراب و كاشيكاري و مناره و خطوط و طاقها و گنبدها باقي ميماند كه در فصل بعد، به آنها مي‏پردازيم.
گنبد و محراب، طاق و رواق
پس از بيان كلياتي در باره معماري مساجد اسلامي و فضاي معنوي و ملكوتي حاكم بر اين معابد مقدس مسلمانان، در اين بخش، به بيان چند قسمت‏حساس و متمايز در بناي مساجد مي‏پردازيم، كه معمولا بيش از ساير قسمت‏ها و شئونات، هنر را به خود، اختصاص داده است، يعني به مناره، محراب، گنبد، ايوان، طاق و رواق و...
مناره
درباره مناره و ماذنه در مساجد، در گذشته، هنگام بحث از تحولات و ابداعات پديد آمده در تاريخچه مساجد اسلامي، بحثي داشتيم و گفتيم كه در مساجد، مناره نبوده و بعدا پديد آمده است و صورت مطلوب آن هم، بنا بر آنچه در روايات آمده، آنست كه همسطح با ديوار و بام مسجد باشد، نه بلندتر كه موجب اشراف بر خانه‏هاي اطراف و اذيت همسايگان مسجد باشد، و به سير تحولات آنهم اشاره كرديم.در باره مناره‏ها و سبك معماري آنها، كه بصورت‏هاي چهارگوش يا چند ضعلي يا استوانه‏اي شكل و ديگر فورم‏هاي گوناگون است، محققين تاريخ معماري اسلامي، تحقيقات فراواني كرده‏اند كه در اين گفتار، نيازي به پرداختن به آنها نيست.در اينجا ما بحث‏بيشتري درباره مناره نمي‏كنيم فقط با ذكر اين نكته كه مناره‏ها، يكي از ويژگي‏هاي ممتاز و آثار برجسته معماري اسلامي در ساختمان مساجد گشته است، به يك نقل، اكتفا مي‏كنيم:
شهيد پاك نژاد گفته است:
«...اكثر مساجد اسلامي كه كانون بسيار گرم شهرند، داراي مناره مي‏باشند كه نام‏هاي مختلف‏«مناره‏».«گلدسته‏»، «گلبانگ‏»، ماذنه‏»و.. ..دارند.اغلب دو تا و گاه تعدادشان كمتر يا بيشتر است....
به هر صورت، اغلب مساجد اسلامي را، مناره‏هائي است‏با وضع ساختماني مخصوص كه به كار تعيين قبله مي‏آيد.يعني يا بايد صفحه مار و مماس بر دو مناره از كعبه بگذرد، كه اگر از نوع اول، باشد، اهالي شهر، مي‏دانند هر جهت كه دو مناره به رديف، يكي ديده شود آن جهت قبله است.يا جهت عمود بر قبله.ناگفته نماند گنبدها، مناره‏ها، ايوان‏ها و...نشاني و نمايشي از اين است كه اسلام، دين و سازمان زير زميني نبوده و هيچگاه بطور مخفي بر نفرات خود نيفزوده تا آنگاه كه به حد نصاب رسيد آشكار و مسلط گردد...»[4]
البته براي ماذنه، تعبيرات ادبي و سمبليك هم بيان كرده‏اند مانند اينكه:«مناره، تنها قامت‏بلند و آزادي است كه از ميان شهرها و شهريان...بر كشيده است، تنها قامت افراشته و كشيده‏اي كه هر صبح و ظهر و شام، فرياد آسمان را بر سر بردگان زمين فرو مي‏كوبد. تنها اندامي كه در ميان بوقلمونان هفت رنگ و هفتاد روي و هفتصد و هفتاد آواز، از آغاز حياتش تا ويراني و نابودي، تنها يك‏«ندا»را تكرار مي‏كند و عمر را بر سر يك فرياد مي‏نهد و بر آن وفادار و استوار مي‏ماند تا بميرد، تنها قامتي كه قامت فرياد است و تنها هستي‏يي كه هستيش را همه در ندايش ريخته و آن را بي هيچ چشمداشت و بي هيچ صلاحي، نثار مخاطب خويش مي‏كند و اين تنها كاري است كه‏«انسان‏»در زير اين آسمان كرده است.»
همانطور كه مي‏بينيد، بيان، بيان ادبي و قلمفرسائي است و از زاويه ديد معماري مساجد چندان به بحث ما نمي‏خورد.
محراب و گنبد، و ايوان‏هاي قوسي شكل
از مهم‏ترين ويژگيهاي مساجد و بناهاي ديني مسلمين، مي‏توان به اين سه امر اشاره كرد:
1-رواق‏ها و ايوان‏هاي محيط بر صحن مساجد.
2-بكار بردن خط كوفي و نقش‏هاي نوشتاري براي تزئين ديوارها و كناره و لبه سقف‏ها.
3-قوسي شكل بودن بالاي درها و مدخل‏ها و سقف‏ها (اكثرا به شكل نعل)[5]
حالت انحناء و قوسي بودن در معماري اسلامي معناي عميق و خاصي مي‏تواند داشته باشد.
اين انحناء، بيشتر در شكل گنبدها، محراب‏ها، سردرها، ايوان‏ها و قسمت‏هائي از رواق‏ها وجود دارد.
ركوع، حالتي ارزشمند براي انسان، و نشانه خضوع اوست.
و....«محراب‏»، خود، نشاني از ركوع و خضوع و فروتني در يك معبد و مسجد است.چرا كه داراي يك خط منحني است و اين انحناء و خميدگي هماهنگ با كل هستي و نظام آفرينش است.مدار حركت منظومه شمسي و حركت زمين برگرد خورشيد و ماه برگرد زمين، و«الكترون‏»برگرد مركز اتم، بصورت منحني است.و اين نشان خضوع نظام آفرينش در برابر قدرت برتر الهي است و ركوع هستي را در معبد خلقت مي‏رساند.
حتي افق منحني آسمان بالا نيز، نشان دهنده خضوع در برابر«الله‏»است زيرا جهان، خود يك محراب وسيع است كه انسان در برابر آفريدگارش در اين نيايشگاه، به خضوع و خشوع، عبادتگر اوست.
اگر سردر و ايوان مساجد منحني است، اگر پيشاني محراب و سقف معابد، خميده است، اگر گنبد بناهاي ديني، حالت ركوع دارد، بيان كننده آن روح تعبد و تسليم و انحناء در برابر خالق است.امام جماعت، در محرابي مي‏ايستد كه راكع است.
و گنبد هم محرابي است كه يك اجتماع راكع، در زير آن تجمع كرده‏اند و اين نشانه ايمان مردم است، چرا كه ركوع، نشانه ايمان و توحيد است.
آنكس كه در برابر حق مطلق (كه خداوند است) خضوع نكند و در پيشگاه خدا راكع نباشد، در برابر هر كس ديگري خم خواهد شد.
محراب، در لغت و اصطلاح
محراب، بمعناي غرفه، جاي امام جماعت مسجد و معبد است.
محراب نماز:«محراب از جنگيدن (حرب) گرفته شده است، زيرا نمازگزار، با يافتن حضور قلب، در عبادت، با شيطان و با نفس خود مي‏جنگد.»[6]
اين نكته كه محراب، رزمگاه است، نكته بسيار عميق و آموزنده است و مسلمان را حتي در حال نماز و عبادت هم، در حال جنگ با عوامل باز دارنده انسان از رشد معنوي و تكامل روحي مي‏شمارد.آنكس كه در جهاد اكبر و مبارزه با نفس بتواند قواي نفساني خود را كنترل كرده و با زمام‏«تقوا»نفس سركش را مهار زده و بر آن تسلط يابد، مي‏تواند در كوران حوادث و بحران‏هاي اجتماعي و شدائد و حوادث هم بر سر ايمان و عقيده و مكتب و پاكي و فضائل اخلاقي، استوار و ثابت قدم بماند و انسان با خدا، مي‏تواند در جهاد و مبارزه هم گامي بردارد و امت آشنا با مسجد و محراب و منبر، آن آگاهي و صلابت را دارند كه با شناخت دوست و دشمن، آينده و تاريخ و نظام متقن اجتماعي را بر اساس مكتب بنا نهند.
[1] . هنر دينى،ج 2 ص 16
[2] . هنر دينى،ج 2،ص 15 (نظريه بوركهارت)
[3] . مطالعاتى در هنر دينى،ج 1،ص 15
[4] . اولين دانشگاه و آخرين پيامبر،سيد رضا پاك نژاد،ص 117 از جلد دوم
[5] . مساجد الكوفه:كامل سلمان الجبورى،چاپ نجف،1397 ص 7.
[6] . مجمع البحرين:طريحى،ماده‏«حرب‏».
@#@
پس محراب، خاستگاه جهاد است.
به تعبير حضرت امام خميني:
«محراب بهش مي‏گويند.آنجائي كه‏«حرب‏»از آنجا شروع مي‏شود، محل حرب....»[1]
و نير فرمود است:
«مساجد، سنگرهاي اسلام است، محراب، محل حرب است، اينها سنگرند ابر اسلام....»[2]
از اينها گذشته، محراب بنا به آن بعد معنوي و ملكوتي‏اش و قداست‏خاصش در يك مسجد، بيش از ديگر جاها مورد اهتمام هنرمندان مسلمان بوده است.
به نقل شهيد پاك نژاد:
«محلي است كه امام جماعت در آن مي‏ايستد.به اشكال مختلف ساخته مي‏شود.و به اقسام و انواع زينت مي‏گردد.از كاشي، از عاج، طلا، آبنوس و غيره.و صنعتكاران، شاهكار صنعت‏خود را در محراب نشان مي‏دهند.گاه سنگ‏هاي قيمتي در آن بكار مي‏رود كه سراسر محراب را مي‏پوشاند.معروفترين محراب‏ها مربوط به سلاطين عثماني در مدينه و در حرم مطهر نبي گرامي است...»[3]
محراب، با توجه به نقوش و خطوط و آيات قرآني و رنگ‏هاي زيبا و ترسيم‏هاي هندسي و تزئينات حفاري شده و گچ بري و كاشيكاري و...يك‏«مجموعه‏»را تشكيل مي‏دهد.«...محراب، در واقع گنجينه‏اي اصيل و سراسر هنر و ظرافت‏بيادگار مانده در قلب خانه‏هاي خداست.سند گويائي از نهايت استعداد هنر هنرمندان مسلمان، مجموعه‏اي از بسياري هنرها و خلاقيت‏ها، از گچ‏بري تا خط و كاشيكاري و ديگر رشته‏هاي هنر تزئيني.
به يقين، هنرمندان با ايمان و خلوص مسلمان، نيك آگاه بوده‏اند كه محراب را چونان دري گشوده شده به بهشت، در پيش چشم نماز گزاران بر پا نمايند و تزئين كنند.تا بدان وقت كه تمامي انديشه‏ها به خالق، و همه نگاهها به يكسو روان مي‏شود...
محراب در طول دوره‏هاي مختلف، به شيوه‏هاي گوناگوني تزئين شده است.محراب‏هاي گچ‏بري شده با نقوش برجسته، گچ با سطحي هموار و تركيب با مقرنس كاري، استفاده از سفال لعاب دار، استفاده از كاشيكاري در تزئين محراب، استفاده از طرح آجركاري، و گاه محراب با زمينه‏اي ساده از سنگ مرمر و يا گچ....»[4]
البته كل سخن‏ها نقل نشد.فقط يادي بود از جمع شدن هنرهاي گوناگون در مجموعه‏اي بنام محراب، كه تجليگاه ذوق و ابداع هنر مسلمين است.
تركيب زيباي «خط‏» و «رنگ‏» و «كلام‏»
آنچه كه از ويژگي‏هاي هنر مسلمين در بناي مساجد و تزئين گنبدها و محرابها و ديوارها و رواق‏هاست نوع تلفيق و تركيب خطوط هندسي و منحني، با سايه و نور و رنگ در زوايا و سطوحي متناسب است.ظريف كاريهاي بكار رفته در اين تلفيق و مزج هنرمندانه، هم بعد معنوي و جذبه غير مادي به آثار معماري اسلامي ميبخشد و هم انسان را در دنيائي ژرف از زيبائيها و احساس‏هاي فوق طبيعي قرار ميدهد.به گونه‏اي كه به يك اثر هنري معماري، نه يك بعد، بلكه ابعادي عميق، ميدهد.
در اين زمينه، به اين دو نقل توجه كنيد:
«بر خلاف هنرهاي غربي كه بعد سوم يعني عمق را در نظر دارند، هنرهاي اسلامي كوشش در دور شدن از آن را دارد.منتهي عمق ديگري را دنبال مي‏كند و آن‏«عمق وجداني است.در داستانهاي‏«هزار و يكشب‏»مجموعه‏اي از قصه‏هائي را مي‏بينيم كه هر كدام در دل ديگري است.همچنين در تزئين درها مي‏بينيم كه يك تزئين، ما را به زينت ديگري در داخل آن، رهنمون مي‏شود و همچنين آن، ما را به سومي منتقل مي‏كند...»[5]
نقل ديگر، باز از همان كتاب است، كه ضمن بحثي مفصل از ويژگيهاي تزئين مساجد و بناهاي اسلامي، با تكيه روي عناصر تشكيل دهنده اين گونه هنر، يعني‏«خط‏»و«رنگ‏»و نقوش ديگر، بيان مفصلي دارد كه چكيده آن باين صورت مي‏باشد:
«...خط‏».
از مهم‏ترين عناصر هنر«شكل گرا»است و نمايشگر نوعي حركت و رونق در بيان غرض.خط در آثار هنر اسلامي، «غالبا»به دو صورت بكار رفته است:
يكي:خط منحني كه حالتي دوراني و جولاني دارد و بيانگر نوعي رهائي و آزادي در محدوده همان مساحت تزئين شده است.اگر چه از محدوده بيرون نمي‏رود ولي احساس اطلاق و استمرار و بي نهايت را در انسان ايجاد مي‏كند.
تلاشي مستمر و حركتي مداوم و بي وقفه را القاء مي‏كند.«و لله المشرق و المغرب فاينما تولوا فثم وجه الله‏».
صورت دوم:خطوط هندسي است كه نقش محدود كننده مساحت را دارد و با رشد هنر، رو به دقت مي‏رود.معمولا به اين نوع خطوط، تزئينهائي از نوع اول ضميمه مي‏گردد.
اين شكل از خط، غالبا بصورت شكل‏هاي ستاره‏اي و نجومي و چند ضلعي است، يا بصورت دائره‏ها.
خط هندسي احساس استقرار و آرامش و ثبات را ايجاد مي‏كند و نوعي حركت قاطع و مؤكد در آن نهفته است، چونكه نظر را به داخل مساحت ميكشد.
شگفتي هنر اسلامي در تركيب اين دو نوع خط، در نهايت مهارت و تناسب است.دو خط است و از دو نوع، و هر كدام نوعي زيبائي را برمي‏انگيزند.«رنگ‏»:
رنگ، صفتي طبيعي در اشياء است و آنرا در تاريكي نمي‏توان ديد.شديدا با نور ارتباط دارد و زيبائي بسياري از چيزها از رنگشان مدد مي‏گيرد.زيبائي رنگ شكوفه‏ها، آسمان، پرندگان، حشرات و صدف، شاهد آنست.
در هنر اسلامي، رنگهاي كبود، سبز، و طلائي...و سرخ و زرد، زياد بكار رفته است.رنگهاي سبز و كبود، رنگهاي سرد و رنگهاي فضا هستند كه از اشياء، جسميت آنها را سلب كرده و احساس بي نهايت را ايجاد مي‏كنند.رنگ طلائي نيز اين تاثير را دارد.
سايه و نور:
رنگ، غالبا نقش نور را ايفاء مي‏كند، چونكه غالبا رنگ‏ها روشن‏اند و رنگهاي تيره هم بجاي سايه و تاريكي به كار مي‏رود و سايه‏ها، نوعي زيبائي و تنوع مي‏انگيزد...
هنرمندان مسلمان در تزئين آثار خود، از هر چه كه به زيبائي و جذابيت اثر بيفزايد استفاده مي‏كردند.مثلا گياهان و شاخ و برگ‏ها و ميوه‏ها و ساقه‏هاي گياهان، سهم عمده‏اي در تزئين آثار هنري داشت و جهان گياهان يك منبع الهام به حساب مي‏آمد و از هر گلستاني شكوفه‏اي مي‏چيدند...
عناصر هندسي هم سهم زيادي در اشغال سطوح و مساحت‏ها داشته و يكي از مشغوليات ذهني هنرمند مسلمان، تلاش براي نوآوري‏ها و ابتكارهاي جديد از برخورد زوايا با آميختگي اشكال هندسي بود تا از اين طريق، زيبائي سرشاري را پديد آورد.
از بارزترين اين تزئينات، همان شكل‏هاي نجومي و چند ضلعي‏هاست كه در قرن‏هاي متوالي در آثار هنرمندان مسلمان مشاهده مي‏شود...
عناصر خطي و كتابي، يكي از درخشان‏ترين نوع تزئيني در هنر اسلام بود.با توجه به اهميت دادن مسلمين به آيات قرآن، آنها را در مساجد و مراكز بجاي نقوش ديگر بكار بردند كه هم جنبه تزئيني داشته است و هم تلاوت قرآن انجام مي‏گرفت و عمدتا به دو صورت‏«خط كوفي‏»و«خط نسخ‏»مورد استفاده بود، (اولي بخاطر داشتن زاويه‏هاي قائمه، دومي به خاطر حالتهاي دوراني و انحناي حروف) خود اين حروف و خطوط كوفي و نسخ هم با نقش‏هاي گياهي ضميمه مي‏شد، كه غالبا در امتداد حروف بود...»[6]
اميد است كه هنرمندان مسلمان ما بتوانند در بالاترين و قوي ترين تكنيك و مؤثرترين شيوه و سبك، اسلام و ارزش‏هاي مكتب و پيام قرآن را بيان كنند و رسالت‏خود را در قبال تاريخي عظيم، كه سرشار از حماسه‏ها، عظمت‏ها، و شهادت‏هاست‏به شايستگي انجام دهند و دين خود را به شهداي عزيز و اسلام عزيزتر و انقلاب اسلامي، ادا نمايند.كه توفيق، از سوي خداي بزرگ است.

[1] . از بيانات امام امت در تاريخ 1/3/59
[2] . از بيانات امام امت در تاريخ 10/4/60
[3] . اولين دانشگاه و آخرين پيامبر،ج 2،ص 118
[4] . فصلنامه هنر،وزارت ارشاد،ج 3،ص 153 و 154
[5] . الفن الاسلامى،ابو صالح الالفى،ص 95
[6] . ماخذ بالا،ترجمه به اختصار از ص 101 تا 118.
جواد محدثي- هنر در قلمرو مكتب، ص 221
مطالب مرتبط :
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
متن نظر :